X
تبلیغات
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

جناب مدیر وبلاگ اگه تمایلی برای فعال شدن دوباره وبلاگ دارید لطفا اجازه بدید افراد جدید به نویسندگان این وبلاگ اضافه شوند

منتظر پاسخ شما هستم

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 0:16 |
سلام

دوستانی که مایل به مناظره هستند به آدرس زیر مراجعه کنند

monazere3.blogfa.com

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 و ساعت 2:11 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

هر کدوم از دوستان اهل سنت که حاضر به مناظره است اعلام آمادگی کنه تا مناظرات رو ادامه بدیم ضمنا اگر عضو این وبلاگ نیستید و یا عضویت شما مشکلی داره می تونیم وبلاگ جدیدی رو راه بندازیم

من منتظر هستم

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در دوشنبه چهارم مرداد 1389 و ساعت 1:54 |

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله فی الارضین واللعن علی اعدائهم الی یوم الدین

نتیجه مباحث گذشته در این جمله خلاصه می شود که بر طبق سنت مسلمة الصدور از شخص خاتم انبیا: انقباض فاطمه زهرا انقباض اوست و انبساط فاطمه زهرا انبساط اوست و به مقتضای نصّ کتاب " وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ " ، تمام فِرَق اسلامی با قطع نظر از مذهبی دون مذهبی باید عزای فاطمه زهرا را مناسب با عظمت این مصیبت اقامه کنند ، و این قضیه تعبدی نیست.

با قطع نظر از مذهبی و مسلکی مقتضای ایمان به خدا و مقتضای ایمان به خاتم انبیا، به حکم سنت قطعیه، اقامه شعائر فاطمیه است . نتیجه این مباحث این است که فاطمیه متعلق به شیعه نیست ، بلکه تعلق دارد به هر کس که ایمان به قرآن و سنت رسول دارد ، قهراً باید در انقباض خاتم، منقبض باشد و در انبساط او منبسط . این قضیه از قضایایی است که قیاساتها معها. منتهی وظیفه ی دو طائفه سنگین تر است: یکی وظیفه علما و خواصّ مسلمین که دقائق کتاب و سنت را می فهمند و واقعه را هم آنچنان که هست می دانند. قهراً وظیفه این طبقه سنگین تر است. طبقه دوم کسانی هستند که رابطه ی نَسَبی با صدیقه کبری دارند و در زمره ی اولاد او شمرده می شوند. این طبقه هم مسئولیت خاصی دارند که باید روشن بشود .

اما عظمت مصیبت : به بیان سنتی که در مذهب شیعه هست، در اینجا یک حدیث کافی است. چون ایام فاطمیه در پیش است ، این عزا از فردا شروع می شود ، به سوم جمادی الثانیة ختم می شود. مجالس و محافل باید در اقطار مملکت مشحون باشد به بیان فضائل آن حضرت ، مناقب او و ما وقع علیها . این امر ضروریّ هر مسلمانی است بالاخص کسانی که پیرو این مذهب اند .

آن روایتی که از طریق شیعه مطرح است یکی بس است و آن روایت این است :

أبي، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبي عبيدة، عن ابی عبدالله. این سند از نظر فقهی برای مثل شیخ انصاری حجت است ، در اهم مسائل فقهیه. قلت وسائط که یکی از امور مهمه در شدت وثوق به صدور است ، این جهت اولی . جهت دوم احوال این روات در رجال و روایاتشان . رجال روایت همه موثق اند به توثیقات قدمای اصحاب مثل شیخ و نجاشی . یک نفر موثق است به توثیق عام آن هم توثیق عام از شیخ طوسی در عده و از علی بن ابراهیم در تفسیر ، رجال روایت هم دارای این خصوصیت اند. متن روایت این است:

عن ابی عبدالله علیه السلام قال : كان رسول الله . این صیغه مفید دوام و استمرار است. كان رسول الله، کار دایمی اش این بود، نه تنها به نحو اتفاق. كان رسول الله يُكثر تقبيل فاطمة وأنكرت ذلك عائشة، فقال: رسول الله: يا عائشة إني لما اُسري بي إلى السماء دخلت الجنة فأدناني جبرئيل من شجرة طوبى، وناولني من ثمارها فأكلته.

خصوصیت روایت این است که مایه ی تکوّن بدنی او باید در مقام "أبيت عند ربي يطعمني" محقق بشود ، و این حقائق بهت آور است منتهی نه برای هر کسی[بلکه] برای آنهایی که به عظمت اسرای در آن شب واقف اند و به آن قُربی که آن شب محقق شد و بعد بفهمند شجره طوبی چیست ؟ اوصاف آن شجره چیست ؟ شجره ای که هیچ قصری در بهشت از قصور همه انبیا و امم نیست الا این که یک رشته از شجره طوبی در آن قصر است . از همچنین درختی تکوین شد آن نطفه ای که مبدأ تکون جسمانی او بود.

بعد که فرمود من به زمین آمدم و خدا از آن ثمر شجره، فاطمه را به من داد، بیان حضرت این است فما قبّلتها قطّ ، هیچ وقت ، قطّ ، نشد که او را ببوسم و بوی شجره طوبی را استشمام نکنم . کسی که بدن او این است ، آیا روحش چیست ؟ در اینجا بحث مفصلی است . در مباحث عمیقه ی ارتباط روح و بدن و تناسب بدن با روح با توجه به آن دقائق، اگر بدن از درخت طوبی باشد[و] مبدأ جسم از آنجا باشد مبدأ روح از کجاست ؟ اگر بدن چنین بدنی است نفسی که به چنین بدنی تعلق می گیرد آن نفس چه نفسی است؟

این است که وقتی که این حقائق روشن بشود معنای بیان امام ششم تا حدی واضح می شود ، چرا فاطمه فاطمه نامیده شد ؟ چرا ؟ فاطمه از فطم است ، فطم قطع است ، فرمود: فاطمه ، فاطمه نامیده شد چون خلق از معرفت او منقطع اند . دست عقل را از نیل به مقام منیعش قطع کرد . برهانش هم این است: اگر بدن این است اگر مایه جسمانی از اعلاء علیین است ، آیا خمیره روحانی از کجاست؟ اینجا روشن می شود باز بیان خود امام ششم که روح[او] از چه مخلوق است. بدن[او] از درخت طوبی است اما روح[او] من نور عظمة الله . این هم مبدأ روح . من نور عظمة الله ، دیگر اینجا قلم هر نویسنده ای می شکند ، بیان هر فقیهی و حکیمی الکن است. بدن از درخت طوبی ، روح از نور عظمت خدا ، آن وقت دلِ شب این بدن زیر خاک برود ، و کنار این بدن رادمرد عالم امکان بگوید ای کاش زنده نبودم و همچو وضعی را نمی دیدم.

این واقعه چه جور باید احیاء بشود، در اینجا مهم وظیفه ی اولاد فاطمه است . این هم قسمت دوم است . اولاد فاطمه هر کس که ولد حقیقی است... اولا: عنوان ولد عنوانی است که شامل کسانی هم که از ناحیه مادر فاطمی هستند شامل می شود به حکم قرآن:" وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ" برهان این مطلب است . اولاد منحصر به نسلی که از ناحیه پسراست، نیست ، بلکه از ناحیه دختر هم ولد است، لذا تمام کسانی که از جهت پدر، فاطمی هستند در درجه اولی، تمام کسانی که از ناحیه مادر فاطمی هستند ،در درجه دوم باید شام غریبان آن حضرت را که روز سوم جمادی الثانیة شب که شد امسال مقرر است که در تمام شهرها هیئت خاص سادات باید شام غریبان بیرون بیایند و وظیفه خودشان را نسبت به مادرشان ادا کنند.

اینجا دو تا مطلب است : یک مطلب این است که شیخ صدوق در عیون روایتی نقل می کند، مضمون این روایت این است : نظر به صورت ذریّه ی آن حضرت عبادت است . این کلمه از کجا نشأت می گیرد؟ نظر به کعبه عبادت است ، نظر به مصحف عبادت است ، نظر به صورت عالم عبادت است ، نظر به صورت یک فاطمی که فقط انتساب به او دارد، عبادت است . بعد سؤال شد از امام هشتم ، این که نظر عبادت است، نظر به ائمه از ذریه است ؟ بیان امام این است که این نظر به همه ذریه فاطمه است ، یعنی آن سیدی که چهارده قرنِ بعد هم بیاید باز نظر به قیافه او عبادت است. این یک روایت است.

روایت دیگر در امالی شیخ صدوق است و آن روایت این است که روز قیامت که می شود ظلماتی محشر را می گیرد، بعد که این ظلمت سیطره پیدا کرد، ناگهان یک انواری در محشر ظهور می کند ، مردم متحیرند که اینها چه طبقه اند ؟ [آیا] ملائکه اند ؟ انبیاء اند ؟ شهداء اند ؟ منادی ندا می کند: انبیا نیستند ، شهدا نیستند ، اینها ذریه پیغمبر خاتم اند.

در هر سیدی که این دو خصوصیت پیدا بشود: اول از منهاج رسول خارج نشود . دوم: لوث معصیت به دامنش ننشیند ، این سید، در دنیا نظر به صورتش عبادت می شود ، در قیامت هم چراغ فروزان عرصه محشر می شود، ولی همه اینها از برکت چیست؟ باید ریشه را پیدا کرد. سادات علویین، علویات، ذریه رسول که منحصرا غیر از طریق صدیقه کبری نیست- و این هم از عجائب عالَم است - چرا به اینجا رسیدند ؟ این امتیاز منشأش چیست ؟ منشأش این است :

وقتی[حضرت زهرا] از دنیا رحلت کرد- که دیگر گفتنی نیست آنها - کسی هم در خانه نبود فقط اسماء بود. غسل کرد. خلاصه... باشد. بعد دو پسر آمدند، پرسیدند: اسماء، مادر ما چه شد ؟ هر دو دویدند رو به قبر پیغمبر[و شیون کنان]: "وا احمداه، وا محمداه". تا وارد مسجد شدند... آنچه که کمر شکن است این است:

امیرالمؤمنین کیست ؟ کسی است که هزار ضربت[شمشیر] اثرش بر آن بدن بود ، در هیچ ضربتی آه نکشید، اما همین که چشمش به این دو پسر افتاد، غش کرد ، حالا [از این ضایعه]چه حالی شد ؟ عبارت این است: آب به صورتش پاشیدند، افتاده بود روی زمین ، بعد از جا برخاست ، آمد، وارد خانه شد ، وارد خانه که شد، پرده را از روی صورت[او] برداشت. آن اساس مطلب اینجاست:

فكشف عن وجهها فإذًا برقعة عند رأسها فنظر فيها فإذًا فيها: بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما أوصت به فاطمة بنت محمد، أوصت وهي تشهد أن لا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله وأن الجنّة حق والنار حق وأن الساعة آتية لا ريب فيها وأن الله يبعث من القبور يا علي! أنا فاطمة...انا فاطمة

در انا فاطمة همه را گفت که من کی ام ، بدنم چیست ؟ روحم چیست ؟ أنا فاطمة بنت محمد، زوّجني الله منك، خدا مرا تزویج به تو کرده ، لأكون لك في الدنيا والاخرة، أنت أولى بي من غيري، حنطني وغسّلني و كفني... اما... بالليل... وصلّ عليّ... چه بوده ؟ از حنوط و از غسل، از کفن تا برسد به دفن، همه باید نیمه شب باشد. ولاتعلم احداً . بعد هم گفت یا علی ! تو را به خدا سپردم، یعنی دیگر تنها یاور تو ، تنها رکن تو، من بودم ... رفتم .

آن جمله آخر این است... سادات دیگر بفهمند چه وظیفه دارند؟ اولا: علویین ، علویات ، فاطمیین، فاطمیات ، در تمام این مملکت، شهادت حضرت زهرا روز سوم جمادی الثانیة باید بوسیله شما برای همیشه تضمین بشود . شام غریبان هیئات سادات مستقلا بیرون بیایند، غیر سادات پشت سر آنها. چرا ؟ برای خاطر این که یک بلاغی است، کسی تبلیغ کرده، کسی واسطه تبلیغ است. آن مطلبی که رسانده به شما چیست؟ ختم وصیت این است: واقرء على ولدي السلام إلى يوم القيامة، به فرزندانم تا روز قیامت سلام مرا برسان ، معنی دارد این کلمه، یعنی به آنها بگو: نیمه شب حنوط شد ، کفن شد ، دفن شد. وظیفه همه از خواص سادات معین شد.

بار الها! ما را به روح صدیقه کبری ببخش ، ما را مورد نظر فرزندش قطب عالم امکان، قرار بده.

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 15:0 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

متاسفانه این چند وقت خیلی سرم شلوغه و اصلا وقت نمی کنم به وبلاگ سر بزنم.انصافا جا داره یه خسته نباشید مشتی به جواد گلم بگم که ماشا الله یه تنه همه رو حریفه !!!!!

اما برای اینکه وبلاگ خیلی بی رونق نباشه یه مطلب کوتاه رو می فرستم تا یکی از آثار به یادماندنی آقایونه اهل سنتو ببینید بعد خودتون قضاوت کنید.

 

حدثنا ابن حميد، قال: حدثنا سلمه، قال: حدثنى محمد بن إسحاق، عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو، عن عبد الله ابن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، عن عبد الله بن عباس، عن على بن ابى طالب، قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله ص: «و انذر عشيرتك الأقربين»، دعانى رسول الله ص فقال لي: يا على، ان الله أمرني ان انذر عشيرتي الأقربين، فضقت بذلك ذرعا، و عرفت انى متى اباديهم بهذا الأمر ارى منهم ما اكره، فصمت عليه حتى جاءني جبرئيل فقال: يا محمد، انك الا تفعل ما تؤمر به يعذبك ربك، فاصنع لنا صاعا من طعام، و اجعل عليه رحل شاه، و املا لنا عسا من لبن، ثم اجمع لي بنى عبد المطلب حتى اكلمهم، و ابلغهم ما امرت به، ففعلت ما أمرني به ثم دعوتهم له، و هم يومئذ اربعون رجلا، يزيدون رجلا او ينقصونه، فيهم أعمامه: ابو طالب و حمزه و العباس و ابو لهب، فلما اجتمعوا اليه دعانى بالطعام الذى صنعت لهم، فجئت به، فلما وضعته تناول رسول الله ص حذيه من اللحم، فشقها باسنانه، ثم ألقاها في نواحي الصحفة ثم قال: خذوا بسم الله، فأكل القوم حتى ما لهم بشي‏ء حاجه و ما ارى الا موضع ايديهم، و ايم الله الذى نفس على بيده، و ان كان الرجل الواحد منهم ليأكل ما قدمت لجميعهم ثم قال: اسق القوم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا منه حتى رووا منه جميعا، و ايم الله ان كان الرجل الواحد منهم ليشرب مثله، فلما اراد رسول الله ص ان يكلمهم بدره ابو لهب الى الكلام، فقال: لهدما سحركم صاحبكم! فتفرق القوم و لم يكلمهم رسول الله ص، فقال: الغد يا على، ان هذا الرجل سبقني الى ما قد سمعت من القول، فتفرق القوم قبل ان اكلمهم، فعد لنا من الطعام بمثل ما صنعت، ثم اجمعهم الى.

قال: ففعلت، ثم جمعتهم ثم دعانى بالطعام فقربته لهم، ففعل كما فعل بالأمس، فأكلوا حتى ما لهم بشي‏ء حاجه ثم قال: اسقهم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا حتى رووا منه جميعا، ثم تكلم رسول الله ص، فقال: يا بنى عبد المطلب، انى و الله ما اعلم شابا في العرب جاء قومه‏ بافضل مما قد جئتكم به، انى قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و قد أمرني الله تعالى ان ادعوكم اليه، فأيكم يؤازرنى على هذا الأمر على ان يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال: فاحجم القوم عنها جميعا، و قلت: و انى لاحدثهم سنا، و أرمصهم عينا، و اعظمهم بطنا، و أحمشهم ساقا، انا يا نبى الله، أكون وزيرك عليه فاخذ برقبتي، ثم قال: ان هذا أخي و وصى و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا قال: فقام القوم يضحكون، و يقولون لأبي طالب: قد امرك ان تسمع لابنك و تطيع.

تاريخ الامم و الملوك (للطبري): ‏2/320

الكامل(لابن اثير):2/63

 حدثنا ابن حميد قال: ثنا سلمة، قال: ثني محمد بن إسحاق، عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو، عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، عن عبد الله بن عباس، عن علي بن أبي طالب: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و سلم وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ دعاني رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال لي:" يا علي، إن الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين"، قال:" فضقت بذلك ذرعا، و عرفت أنى متى ما أنادهم بهذا الأمر أر منهم ما أكره، فصمت حتى جاء جبرائيل، فقال: يا محمد، إنك إلا تفعل ما تؤمر به يعذبك ربك.

فاصنع لنا صاعا من طعام، و اجعل عليه رجل شاة، و املأ لنا عسا من لبن، ثم اجمع لي بني عبد المطلب، حتى أكلمهم، و أبلغهم ما أمرت به"، ففعلت ما أمرني به، ثم دعوتهم له، و هم يومئذ أربعون رجلا، يزيدون رجلا أو ينقصونه، فيهم أعمامه: أبو طالب، و حمزة، و العباس، و أبو لهب فلما اجتمعوا إليه دعاني بالطعام الذي صنعت لهم، فجئت به. فلما وضعته تناول رسول الله صلى الله عليه و سلم حذية من اللحم، فشقها بأسنانه، ثم ألقاها في نواحي الصحفة، قال:" خذوا باسم الله"، فأكل القوم حتى ما لهم بشي‏ء حاجة، و ما أرى إلا مواضع أيديهم و أيم الله الذي نفس علي بيده إن كان الرجل الواحد ليأكل ما قدمت لجميعهم، ثم قال:" اسق الناس"، فجئتهم بذلك العس، فشربوا حتى رووا منه جميعا، و أيم الله إن كان الرجل الواحد منهم ليشرب مثله فلما أراد رسول الله صلى الله عليه و سلم أن يكلمهم، بدره أبو لهب إلى الكلام، فقال: لهدما سحركم به صاحبكم، فتفرق القوم و لم يكلمهم رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال:" الغد يا علي، إن هذا الرجل قد سبقني إلى ما قد سمعت من القول، فتفرق القوم قبل أن أكلمهم، فأعد لنا من الطعام مثل الذي صنعت، ثم اجمعهم لي"، قال: ففعلت ثم جمعتهم، ثم دعاني بالطعام، فقربته لهم، ففعل كما فعل بالأمس، فأكلوا حتى ما لهم بشي‏ء حاجة، قال:" اسقهم"، فجئتهم بذلك العس فشربوا حتى رووا منه جميعا، ثم تكلم رسول الله صلى الله عليه و سلم، فقال:" يا بني عبد المطلب، إني و الله ما أعلم شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما جئتكم به، إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و قد أمرني الله أن أدعوكم إليه، فأيكم يؤازرني على هذا الأمر، على أن يكون أخي" و كذا و كذا؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا، و قلت و إني لأحدثهم سنا، و أرمصهم عينا، و أعظمهم بطنا، و أخمشهم ساقا. أنا يا نبي الله أكون وزيرك، فأخذ برقبتي، ثم قال:" إن هذا أخي" و كذا و كذا،" فاسمعوا له و أطيعوا"، قال: فقام القوم يضحكون، و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لابنك و تطيع.

جامع البيان في تفسير القرآن(للطبري):‏19/75

 

خدا وکیلیش هدف طبری از این کار چی بوده؟مگه غیر از اینه که هم داستان یکیه هم از یه طریق نقل شده؟

آقایونه اهل سنت لطفا بگید هدف از این کار چی بوده؟

 

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 23:8 |

 

 

افتتاح بزرگترین کتابخانه الکترونیکی اهل سنت

+ نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 11:18 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)

سلام عليكم

جواد هستم .

منو بخشيد كه جواب دادنم به درازا كشيد و خيلي از عزيزان منتظر موندن .

 

و اما به عزيزاني كه تازه دارن اين پست رو مطالعه مي كنن عارضم كه به 4 پست قبلي مراجعه كنين و قسمت نظرات اون 4 پست رو هم از دست ندين تا مطلب براي اهل حق آشكار بشه اگر چه به مذاق متعصبين و حاشا كنندگان خوش نياد ...

 

تا اين جا جواب اهل سنت داده شده و مطلب نا گفته اي باقي نمونده و همه حرفهاي اونها ، كه عزيزان تو قسمت نظرات مشاهده مي كنن ، بهانه ها و خيالات واهي هستش كه فقط براي نوشتن و پر كردن چند سطر به درد مي خورن .

و اما جواب اونها از طرف من : نا گفته پيداست كه محققين شيعه (رفع الله درجاتهم) جواب كامل و كافي رو در طي قرون و اعصار گذشته و حال دادن و اين نوشته من در مقابل متون اونها خيلي خيلي ناچيز هستش و به قول معروف قطره اي در برابر هفت دريا ...  چرا كه اون عزيزان همه جوانب رو از زير ذره بين دقت گذروندن و به همه اشكالات اساسي و (به قول خودمون) آبكي ، انواع جواب رو دادن و از حريم ولايت و تشيع دفاع كردن .

اين متن من هم فقط به قسمتي از اين حقايق مي پردازه و به عزيزان توصيه مي كنم به اين نوشته هاي ناقص از طرف افرادي مثل من بسنده نكنن و براي تحقيق بيشتر از زحمات اون عزيزان استفاده كنن .

البته همين نوشته ها براي كساني كه از اهل بصيرت به حساب ميان كافيه .

جواب زير رو به صورت نوشتن شبهه (از طرف آقا آصف) و جواب ( از طرف خودم) مي نويسم

 

 

شبهه :

راستش آنقدر برادران شیعه ،پراکنده گویی وفرافکنی کردند وآنقدر آسمان ریسمان به هم بافتند که فکر میکنم اصل موضوع بحث ازیادها رفت واذهان به اندازه کافی ،آشفته وبه چیزهای دیگر مشغول گردید.

 

جواب :

مي خوام از آقا آصف بپرسم كه فقط نمونه اي از اون پراكنده گوئي هائي كه تو ذهن شماست براي ما بيان كنيد تا اگه نتونستم جواب بدم حرف شما رو قبول كنم و از اين به بعد رعايت شيوه مناظره رو بكنم و اگر هم تونستم جواب بدم كه ديگه اجالتا شما بايد يه فكري به حال اين حرفت بكني و نتيجه رو براي ما اعلام كني .

 

 

 

شبهه :

من نمی دانم که آقایان ازکدام کلمه این روایات ،معنی شهادت را استنباط کرده اند که حالا برسر مصادر وماءخذ آن ،جدل می کنند؟

 

جواب :

خوب ندونستن شما يه مساله تازه اي نيست و ما به ندونستن شما تو اين قبيل مسائل عادت كرديم و اين مطلب هم جزء عادات ما هستش كه هميشه در مقابل شما تكرار مكررات كنيم و توضيح واضحات بديم .

اصلا مشكل اصلي شما ندونستن نيست . چون مشكل ندونستن با دلايل و بينات ريشه كن ميشه . مشكل اصلي شما اينه كه نمي خوايد كه بدونيد و اين حرف من تو سرتاسر نوشته هاي شما موج مي زنه و نوشته هاي شما و آقا انصاف و آقا عبدالله و اون خانم وهابي كه اسم خودشو امة الله گذاشته غرق در عصبيت و تعصب بي جا و عناد هستش كه به حول و قوه خدا تو ادامه بحثم تا جائي كه بتونم پرده از روي اونها بر مي دارم تا براي خود شما مشخص بشه !!

 

 

شبهه :

اینکه گفتم جوابیه ایشان برایم چندان ناآشنا وغریب نیامد به این خاطر است که هنوز چند روزی بیشتر نمی گذرد از آنکه استادومعلم علیخانی «قزوینی»همه اینهارا نوشتهوبه عنوان سند ،درجیبش گذاشت وبه مناظره ای رفت که ازطرف شبکه «المستقله» ترتیب داده شده بود

 

جواب :

اولا    من در حدي نيستم كه بخوام حضرت حجت الاسلام و المسليمين قزويني – اين سيد عزيز – رو معلم خودم بدونم و اين حرف آقا آصف خيلي اشتباه بود كه گفت ايشون استاد من هستن .

ثانيا    دقيقا همونطور كه خدا خبر داره تو آخرين پست خودم فقط مطلبي رو كه از ابن تيميه (بي ادب) نوشته بودم از حرفاي آقاي قزويني گلچين كرده بودم .

ثالثا    مثل اينكه آقا آصف انتظار شنيدن مطالب تازه و جديدي رو دارن . خوب عزيز جان ! وقتي اين چيزا تو كتب معتبر شما ثبت شدن ، هر كسي بخواد از اين كتب استفاده كنه مطالب منقول اونها يكي هستش و اتفاقا اين مطلب حقانيت طرف مقابل رو مي رسونه چون حرفها يكي هستش .  و زماني بايد به حرف هاي طرف مقابل شك كرد كه با هم متفاوت باشن .

 

 

شبهه :

همیشه یک محقق ،برای پیگیری یک موضوع ،چه علمی وچه تاریخی ،به منابع مختلف وکتب گوناگون مراجعه می کند ،کتابهای مختلف را ،برای آگاهی ازنظرات مختلف ،مطالعه ومرورمیکند،ومثلآ برای پیدا کردن اصل یک واقعه تاریخی ،بادیدن صورت های جورواجور ارآن قضیه دچار سردرگمی میشود،کسانی که خصوصآدربحث تاریخ تبحردارند بهتر منظورم را می فهمند.
پس ازکمی سردرگمی وسرک کشیدن به متون مختلف تاریخی وروایی به دو صورت مختلف ازآن موضوع برمی خورد ،یک صورت ازآن ماجرا را تعدادزیادی ازمورخین ،مانند هم تعریف کرده اند که تعدادشان زیاد است وتعداد ی اندک هم آن واقعه را به صورت های مختلف ازهم ومتفاوت ،نقل کرده اند .حالا دیگر نتیجه معلوم است که محقق وپژوهشگر غیرمغرض ،کدام رابه عنوان اصل آن ماجرای تاریخی می پذیرد؟
آن صورت ازقضیه که مورخین برآن اجماع نموده اند؟ویا ان صورت که دو یاسه نفر بیشترآن رابیان نکرده اند؟حالا برگردید به متون تاریخی ای که آقای علیخانی زحمت کشیده ودراختیارمان قرارداده اند سربزنیم!وقتی که نسبت مورخین قائل به شهادت را با نسبت مورخینی که صرفآماجرارادرحد فقط تهدید،بیان کرده اند به اصل قضیه پی
می بریم.راستی وقتی که یک نفر کتابهای مختلف را بخواند ،نظرات مختلف را به بیند،اجماع رانپذیرد وفقط همان جور که خودش دوست دارد وبه نفع مذهبش است ،آنقضیه را ببیند،پس چه نیازی به تحقیق ومطالعه دارد؟

 

جواب :

آقا آصف قصه ما ، واقعا خيلي سطحي نگر هستش كه ان شاء الله بعد از جواب من كمي خودشو اصلاح مي كنه . ايشون خواسته بگه كه اكثر قريب به اتفاق مورخين و محدثين گفتن كه عمر فقط و فقط تهديد كرده و فقط عده اي انگشت شمار به قضيه حمله و يورش و احراق و لگد و سقط و در نهايت شهادت اون بي بي بزرگوار (روحي و ارواح العالمين لها الفداء) اشاره كردن .

اما ...

ما از همه مورخين و محدثين اهل سنت انتظار نداريم كه به ضرر مولاشون بنويسن . و اون چند نفر هم كه اين مطلب رو نوشتن ديگه واقعا روي خوش انصافي رو سفيد كردن و با وجودي كه به ضرر خودشون بود ، اما از گفتن حقيقت اعراض نكردن .

آقا آصف ! اين يه مساله خيلي خيلي طبيعي و نرمال هستش كه علماي شما افتضاح اون روز رو ننويسن يا به نحوي سانسور كنن . نه فقط افتضاح اون روز رو ، بلكه خيلي از وقايع ديگه كه باعث مفتضح شدن بعضيا شده كه شما اصلا دوست ندارين من اسمشونو ببرم . حب الشيء يعمي و يصم .

از طرفي اهل بيت عليهم السلام به شهادت اون مظلومه بزرگوار تصريح كردن و اين يكي از مسلمات تاريخ و مقاتل هستش . براي مثال مي تونم به شما بگم كه طبق حديثي صحيح از امام كاظم عليه السلام كه خداوند انواع رجس و پليدي رو از وجود ايشون پاك كرده داريم كه :      

انها صديقة الشهيدة

و همه مي دونن كه       

اهل البيت ادري بما في البيت

يعني اهل يه خونه از اطلاعات خودشون نسبت به همه آگاهتر هستن . براي مثال مي تونين به همون آدرسهائي كه تو پست قبلي از كتب شيعه دادم مراجعه كنين تا به خوبي حرف اهل البيت عليهم السلام رو درك كنين.

 

نكته بعدي اينه كه اصلا كي گفته كه به غير از عده اي انگشت شمار بقيه علما و مورخين فقط گفتن عمر تهديد كرده ؟ آقا آصف شما چطور مي توني از اين روايات فقط و فقط تهديد رو برداشت كني؟

 

مطلب اول : اون طور كه مشخصه عمر عزمش رو جزم كرده بود تا خونه رو با اهلش به آتيش بكشه . همون طور كه طبق روايات آتيش رو آماده كرده بود و قسم ياد كرده بود كه ((قسم به اون كسي كه جان عمر در دست اوست ... ))

يا جائي ديگه با بي ادبي نسبت به دين اسلام گفته بود كه ((اين كارمن از دين پدر تو محكم تراست !!!!!!!!!!! )) (من نمي دونم كه آيا چيزي محكمتر از اسلام وجود خارجي داره يا نه ... البته شايد به زعم آقاي عمر وجود داشته باشه و اون همون غصب خلافت باشه كه واسه اون حتي با اهل بيت رسول الله و ذوي القربي اون طور برخورد كنه) .

در ضمن طبق روايات از عمر پرسيده شده بود كه آيا وقتي فاطمه تو اين خونه هستش بازم قصد آتيش زدن داري ؟ اونهم نه گذاشت و نه ورداشت ، گفت : بله !!!! (واقعا چه پشتكاري براي حكومت ابوبكر و خودش به خرج داد)

يا اينكه طبق خيلي از روايات عمر با فرياد دستور آتش زدن رو صادر كرد و حتي خودش حمله ور شد و يا اينكه با آتيش به سمت خونه حضرت زهرا سلام الله عليها حركت كرد و يا اينكه دستور آوردن آتيش و تو بعضي از روايات دستور آوردن هيزم رو داد .

 

مطلب دوم : همه رواياتي كه به قول آقا آصف  فقط تهديد رو مي رسونن ، مطلب رو فقط تا تهديد عمر نقل كردن و بعد از اين ماجرا رو نقل نكردن . (البته شايد اين بين كساني هم به دروغ چيزايي بنويسن كه دروغشون طي جملات و پاراگرافهاي بعدي برملا مي شه . ان شاء الله)

حالا من نمي دونم كه آقا آصف از كجاي اين روايات نصفه نتيجه گرفته كه عمر خونه رو آتيش نزده . اون هم با وجود اون شدت و غضبي كه واقعا عمر توش جديت داشت .

در كل مطلب به اين صورت هستش كه آقا آصف ميگه طبق اين روايات عمر فقط تهديد كرده و از اين روايات نميشه آتيش زدن عمر رو استنباط كرد . حالا اين وسط بايد يكي پيدا بشه بگه : آقا آصف عزيز! اين روات فقط تا تهديد عمر رو نقل كردن و از نقل بقيه ماجرا اعراض كردن حالا شما مي خواي بگي از روي يه حديث ناقص فهميدي عمر فقط تهديد كرده ؟ بعد از تهديد چي ؟

شما مي گي اين روايات نگفتن عمر خونه رو آتيش زده ! و من هم مي گم اين روايات از اون طرف هم نگفتن كه عمر خونه رو آتيش نزده... افتاد ؟. پس چرا شما با اين شدت داري مساله رو به نفع خودت بيان مي كني ؟

 

مطلب سوم : با وجود اين روايات نصف  نيمه مي تونيم به سراغ همون رواياتي كه بعد از اين ماجرا رو هم نقل كردن و به قول آقا آصف جزء اون اقليت ها هستن بريم . چون اونها فقط تا تهديد رو نقل كردن و بنا به دلايلي مهم و سري از نقل همه ماجرا خودداري كردن . اما اينها همه مطلب رو نقل كردن و آدم عاقل كامل و رو به ناقص ((حتما)) ترجيح ميده .

 

مطلب چهارم : وثاقت اينها پيش اهل سنت محرز هستش و به همين خاطر هم هست كه سعي مي كنن بعضي از آثار اينها رو به كس ديگه ربط بدن . و اين خودش دليلي بر ضعف اهل سنت واسه جواب دادنه . لب كلوم اينكه اين مطالبي كه اشاره به احراق و ضرب و شتم دارن از كم كسايي نقل نشدن .

 

مطلب پنجم : اصلا كي مي گه كه اين روايات كم هستن ؟ الحمد لله انواع روايات رو آوردم كه ابوبكر موقع مردن از حمله به خونه وحي پشيمون شده بود و گفته بود كه از اين سه كار واقعا پشيمونم . البته بازهم براي اينكه آقا آصف دلش غرس و محكم بشه روايات ديگه اي رو آخر همين متن ميارم .

 

مطلب شيشم : خيلي از مورخين و علماي اهل سنت هم مطلب حمله و ضرب و شتم رو قبول كردن ( كه بهتره بگم اقرار كردن . چون راه فراري نيست . اين تفرون؟) كه از اون جمله مي تونم به ابن ابي الحديد و استادش ابي جعفر نقيب (همونطور كه تو متن قبلي نوشتم) وعبدالفتاح عبدالمقصود و مسعودي و صفدي و شهرستاني و سفرائيني تميمي و ذهبي و حموئي جويني و ابن تيميه ... اشاره كنم .

 

مطلب هفتم : عمر از ابوبكر دستور داشته كه در صورت عدم موافقت از طرف متحصنين براي بيعت، اونها رو به بدترين شكل ممكن پيش اونها آماده كنه . و تو بعضي از روايات لفظ ((بدترين شكل ممكن)) نيومده . اما امر ابوبكر مبني بر حمله به خونه و بيعت گرفتن اومده :

انساب الاشراف ج1 ص 586 و 587 و 588

الامامة و السياسة ج1 ص 12

عقد الفريد ج3 ص 64

الامامة و الخلافة ص 160

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 57

المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156

خيلي طبيعي هم هست . وقتي چيزي براي شما نباشه و شما اون رو بخواي ، به هر چيزي متوسل مي شي تا به دستش بياري ولو به قيمت حمله به خونه دختر پيامبر و دادماد ايشون و دو سيد اهل بهشت تموم بشه !!!

 

مطلب هشتم : (خواهشا اين بند رو با اشك چشم بخونيد) شيعيان هم طرف ديگه قضيه هستن شيعياني كه به نقل كتب معتبرشون ، دروغ رو جزء گناهان كبيره مي دونن و مي گن كه طبق فرمايش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يك مسلمون دروغ نمي گه و همين شيعيان هستن كه اقتدا به اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و عليهم اجمعين كردن (كساني كه خداوند اون ها رو از هر رجس و پليدي پاك و پاكيزشون كرده)‌

عقيده شيعيان به اين صورت هستش كه طبق نقل ثقات شيعه حضرت به وسيله اون مهاجمان به شهادت رسيدن و اون حمله كننده ها باعث سقط جنين حضرت زهرا سلام الله عليها شدن و با لگدي كه عمر به در زد باعث شد كه ميخ در به سينه حضرت فرو بره كه بعد از اين ماجرا حضرت به فرياد فرمودن :  يا فضة خذيني . يا طبق بعضي از روايات پدرشون رو صدا زدن و جوابي نشنيدن .

سوالي دارم كه مي خوام دنياي اهل سنت جواب بدن :

حضرت زهرا سلام عليها تو چند سالگي از دنيا رفتن ؟

آيا ايشون بر اثر عارضه اي از دنيا رفتن و مريض بودن ؟ اگه جواب شما مثبت هستش بگيد در اثر چه مريضي اي بوده كه ايشون تو اوج جووني از دنيا رفتن ؟ بر اثر سرماخوردگي ؟ يا وبا ؟ يا آبله ؟ يا جنگ ؟ يا ...

اگر تصميم به جواب دادن متن من گرفتيد اول اين سوال من رو جواب بديد .

همه عزيزان شاهد باشيد كه من مي خوام اول اين سوال من جواب داده بشه .

آقا جون اون حادثه اي كه باعث شد حضرت علي حضرت زهرا عليهما السلام رو شبانه دفن كنه چه حادثه اي بوده ؟ خواهشا اهل سنت لحظه اي گل و بلبل رو رها كنن و از تبديل جنگ صحابه به صلحشون خودداري كنن و واسه يه لحظه شيش دنگ به سوال من توجه كنن و براش جواب بيارن .

 

 

و اما صبر حضرت امير :

اهل سنت خواستن كه از نيروي حضرت به نفع خودشون استفاده كنن . اما بازهم همه جوانب كار رو در نظر نگرفتن و مثل هميشه تو خاكي زدن ... متاسفانه .

 

تحليل ماجرا :

حضرت زهرا سلام الله عليها پيش خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داراي چنان منزلت و مقامي بودن كه غضب ايشون غضب خدا و رسول ، و اذيت كردن ايشون اذيت كردن رسول معرفي شد .

بارها و بارها در اماكن و ازمنه مختلف از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم شنيده شده بود كه : فاطمة بضعة مني ...

آقاي بخاري نفرين حضرت زهرا سلام الله عليه رو بر ابوبكر تو صحيح خودش آورده . اما با اين حال حديث اذيت كردن حضرت زهرا سلام الله عليها به حدي قوي و صحيح و متواتر هستش كه نتونسته از اون اعراض كنه و با اعراض از اين حديث آبروي دو حاكم اول رو حفظ كنه .

مطمئنا صحابه تو اون موقع اين حديث رو از ما بهتر بلد بودن و بيشتر شنيده بودن . به همين خاطر بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها مي خواستن با استفاده از سفارشات پدرشون در قبال خودشون از اين حركت جلوگيري كنن و با اومدن به پشت در و با استفاده از شأن و منزلتشون قضيه رو ختم كنن .

لذا ما تو روايات اهل سنت مي بينيم كه با اومدن حضرت زهرا سلام الله عليها به پشت در خيلي ها از اون جمع متفرق شدن و خيلي ها هم به عمر گفتن كه توي اين خونه فاطمه تشريف دارن آيا با بودن فاطمه مي خواي اين كار رو انجام بدي ؟ ( ديگه جواب حضرت فاروق اعظم !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ بماند)

از طرفي هم هيچ كدوم از روات اهل سنت و وهابيت خطبه حضرت تو مسجد رو منكر نشدن و همه مي دونن كه حضرت زهرا سلام الله عليها براي اعاده حق از دست رفته به مسجد رفتن . خوب مي شه بگين اينجا چرا مرد عقب وايساده و زن جلو اومده ؟ يكي بره به ابالحسن عليه السلام بگه چرا خانومت رو جلو فرستادي ؟ يا از اومدنش به مسجد جلوگيري نكردي ؟

با اين قرينه ها و خطبه ها و سخنان حضرت و گفتار بقيه اهل البيت عليهم السلام و روايت روات اهل سنت مشخص مي شه كه حضرت امير عليه السلام مامور به صبر بودن . صبري كه به گفته خودشون به اين صورت تصوير شده :

با وجود استخوان در گلو و خار در چشم چشمم را بستم و جام زهر را كه از حنظل تلخ تر بود سر كشيدم . (وجودم و وجود عالم به فداي غربت بي حد و مرزت يا ابالحسن!)

حضرت مي فرماين :

به خدا سوگند اگر ترس از ايجاد شكاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود و بيم آن نمي رفت كه بار ديگر كفر و بت پرستي به سرزمين اسلام بازگردد و اسلام محو نابود شود با آنان به شيوه ديگر رفتار مي كردم . (شرح نهج البلاغه ج1 ص 307 و ج11 ص 313)

 

از طرفي رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم از حضرت امير عليه السلام در قبال اين وقايع قول گرفته بودن كه ايشون تو مواجهه با اين شرايط صبر پيشه كنن . (مناقب خوارزمي ص 146 فرائد السمطين ج1 ص 270)

 

از طرفي يگانه اميرالمومونين عالم ، حضرت علي عليه السلام با سكوتشون و حضرت زهرا سلام الله عليها با اومدنشون به پشت در باعث شدن تا مظلوميت خودشون و غاصب بودن مهاجمان جنايتكار مشخص بشه و بعد از هزار و چهارصدو خورده اي سال تو اين وبلاگ و تو تمام دنيا حق به وضوح از باطل تشخيص داده بشه . (البته عناد و لجبازي خيليا رو بايد گذاشت و گذشت) براي تحقيق بيشتر به خطبه شقشقيه و بقيه خطابه حضرت تو اين راستا و شكايات ايشون مراجعه كنين .

 

مي خواستم بقيه حرفهاي متفرقه آقا آصف و اون خانم وهابي متعصب رو جواب بدم ولي گفتم شايد بازم بگن كه طومار نوشتي . گرچه فكر مي كنم بازم بگن . اما اين مطلب رو مطمئن باشيد كه جواب رو خيلي خيلي مختصر نوشتم تا باعث خستگي نشه .

 

و اما الوعده وفا . بپردازم به بقيه رواياتي كه قولشو داده بودم :

 

 

 

ابوبكر به عمر گفت : علي را نزد من بياوريد حتي با بدترين شكل ممكن (انساب الشراف ج1 ص 587 و 588 چاپ دارالمعارف قاهره)

 

 

 

علي را از خانه خارج كنيد و اگر سر باز زدند آنها را بكشيد (عقدالفريد ج4 ص 259 چاپ مصر)

 

 

 

عمر و ابوبكر مطلع شدند كه جماعتي از مهاجرين و انصار همراه علي [عليه السلام] در خانه فاطمه [عليها سلام] اجتماع كردند . پس با جمعي به آن خانه هجوم بردند و شمشير كشيدند ... . فاطمه [عليها سلام] خارج شد و فرمود : آيا از خانه من خارج مي شويد يا موهاي خود را مكشوف نموده و نفرين كنم... ؟ (تاريخ يعقوبي ج2 ص 126)

 

 

 

فساروا الي منزل علي [عليه السلام] و قــد عزموا علي احراق البيت بمن فيه .

به منزل علي [عليه السلام] رفتند در حالي كه با عزمي راسخ قصد آتش زدن آن خانه را با كساني كه در آن خانه بودند داشتند . (عقدالفريد ج 4 ص 242 و تاريخ ابي الفداء ج1 ص156)

توضيح : عرب ، تا كاري رو 100% ندونه از كلمه (( قد )) استفاده نمي كنه .

 

 

 

ابن زبير عده اي از بني هاشم را در شعب محاصره كرد و هيزم در اطراف آنها قرار داد كه اگر از بيعت او سر باز زدند آنها را به آتش بكشد .

عروة بن زبير برادر خود را از اين كار باز مي داشت . او گفت : همانطور كه (( قبلي ها ))‌ اين كار را انجام دادند ، من هم براي ترسانيدن اينان از آن روش پيروي مي كنم . (مروج الذهب ج3 ص 76 و 77)

 

در حالي كه ابن ابي الحديد تو ص 147 ج20 شرح نهج البلاغه مي نويسه :

((قبلي ها)) كه اين كار را كردند ، عمربن خطاب بوده است .

 

 

 

قبلا روايت ابن قتيبه رو براي شما آورده بودم كه الان كاملش رو بهتون ميگم :

عمر به در خانه علي آمد و آتش آورد و گفت : خارج مي شويد يا اينكه خانه را با همه كساني كه در آنند به آتش بكشم ؟ به او گفته شد : اگرچه فاطمه در آن باشد ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .

و مي افزايد :

عمر به ابوبكر گفت نظر شما نسبت به متخلف از بيعت با تو چيست ؟ ابوبكر قنفذ را فرستاد او دوباره رفت و برگشت و هر دو بار علي [عليه السلام] به دم در آمد و گفت : چه دروغ بزرگي به رسول خدا [صلي الله عليه وآله و سلم] بسته ايد !

بار سوم عمر با گروهي به آن سو رفتند . اين بار حضرت زهرا [سلام الله عليها] به پشت در آمد ولي عمر گفت كه خانه را آتش مي زنم .

 

آقاي ابن قتيبه نگفت كه بعد از هجوم عمر چه اتفاقي رخ داد . ولي مي نويسه كه :

 

جمعيت گريه كنان متفرق شدند و فاطمه [سلام الله عليها] با صداي بلند فرياد مي زد : اي پدرم اي رسول خدا بعد از تو از ابن خطاب و ابن قحافه چه ديدم ...

(راستي چرا جمعيت گريه كنان پراكنده شدن ؟ چرا ابن قتيبه از لفظ متفرق شدن استفاده كرده ؟ چرا حضرت زهرا سلام الله عليها بلند و با اون اوصاف پدر بزرگوارشون رو صدا زدن ؟)

 

 

 

يعقوبي تو جلد دوم تاريخش ص 137 از قول ابوبكر:

... اي كاش خانه فاطمه را تفتيش نمي كردم ...

 

 

 

 

 

مخلص كلوم اينكه :

 

اي رسول خدا !

به زودي دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو چگونه در ستم به وي اجتماع كردند و بر او ظلم روا داشتند .

اين سرگذشت غم آلود را از او بپرس و چگونگي اش را از او بخواه ؛ كه اين همه بيداد زماني روي داد كه از رفتنت چند صباحي نمي گذشت و يادت هنوز زنده بود ...

(علي عليه السلام ، نهج البلاغه ، خطبه 193 ، پس از دفن شبانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهما)

 

يا مرتضي علي 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 16:56 |