تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
بسم رب المهدی

آقای انصاف با اینکه تصمیم داشتم جواب شما را ندم مجبورم کردید  تا تهمت ها و ... ای را که به من نسبت دادید بر ملا سازم.

من نمی دونم کی گفت "انصاف متن ها رو پاک کرده "

آقای انصاف شما که دم از اشنایی به قوانین وبلاگ ومناظره می زنید بهتره یه کلاس آموزش زبان فارسی هم بروید تا با ساده ترین و ابتدایی ترین نکات زبان فارسی آشنا شوید

در زبان فارسی به  بعضی از جملات .جملات مجهول می گویند . خصوصیت بارز این جملات این است که فاعل آنها مشخص نیست  و هر کسی می تواند فاعل آن باشد . و اگر به متن من توجه می کردید و اون رو بدون تعصب می خوندید متوجه می شدید که تمام جملات  جملات مجهول هستند

من از شما ۲سوال می پرسم . "نظرات پاک شده بود یا نه؟ نظر گیری متون بسته شده بود یا نه؟"

همچین شلوغ می کنی انگار چه خبره !؟!؟!؟!

از این به بعد هم بهتره به جای تهمت زدن و ... مثل بقیه مناظرهات رو بکنی 

در پایان هم از تمام دوستان شیعه وسنی به خاطر اینکه مجبور شدم در میان مناظرشون وقفه بندازم پوزش می طلبم

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 23:16 |

بسم الله الرحمن الرحيم

من در اين پست به صورت مختصر مي خواهم صحبتهاي خانم امة الله رو كمي نقد كنم و در ادامه از بزرگواران خواهش كنم در مورد عصمت مباحث را ادامه بدهند به خاطر مشغله ي شديد وقت بسياري براي تحقيق كردن ندارم لذا از دوستان خواهش ميكنم در اين امر همت گمارند و اين بحث را به سر منزلي برسانند.

اما در مورد مباحث بيان شده از طرف خانم امة الله كه از طرفي مظلوم نمايي كردند با عباراتي چون"اى كاش كمى مهربانتر بوديم ( به خودم هم هستم! )
اى كاش براى جمع شدن مى آمدين نه براى تفرقه و دعوا!
و نيز در جايي صحبت از بي تعصبي كرديد اما ... الله اعلم.

البته من اصلا قصد جسارت ندارم اما من به عنوان مباحثه كننده مجبور به باز كردن اين موضوعات هستم.

خانم امة الله  شمايي كه صحبت از اتحاد ميزنيد در پستي نوشتيد كه تشيع عامل تمام اين مشكلات است؟؟؟ شما در ادامه فرموديد تشيع مفهومى جز تفرقه ندارد و بهمين سبب كتاب الله ما را از شيعه شدن شديداً برحذر داشته است:

الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعَاً لست منهم في شيئ إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون.

سوره الإنعام - آيه ۱۵۹

کسانى که خود را به فرقه هاى مختلف تقسيم مى کنند، با تو ( محمد ) نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از تمام اعمالى که انجام دادند، آگاه خواهد کرد.

 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:16   البته نمي دانم ارتباط اين آيه با تشيع چيست؟؟؟

شما فراوان شيعيان را مشرك كافر و اهل بدعت در نامه هايتان خوانديد شما در حالي كه از احكام تشيع نمي دانيد گفتيد تشيع نماز جمعه را رها كردند و دعاي ندبه را براي خود واجب كردند

 نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:57 

شما بارها به شيعه تهمت زديد و آن را باطل و حاميان آن را كذاب و جاهل و جعل كننده خوانديد.

 نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:42 

در جايي ديگر چنين فرموديد اين اهل باطل( تشيع) است كه از روشن شدن حقايق مى ترسند و جلو حقيقت را مهار مى كنند. دوشنبه 19 شهریور1386 ساعت: 21:2

وموضوعات ديگر كه فعلا حوصله تفصيل نيست البته اينها مهم نيست اما اينكه اينگونه مظلوم نمايي كرديد، وخود را مقيد به اتحاد و مهرباني با يكديگر خوانديد. گفتم ياد آور شوم در اين نوع مناظرات(كه طرفين به دنبال حقيقتند) منصفانه نيست با سيستم يه بام و دو هوا پيش رفت.

شما در پست ديگرتان باز از امامت گفتيد.  نمي دانم اين براي تعصب است يا متوجه نشدن موضوعات چون من در پست يكي مانده به آخرم تقريبا(تا جايي كه شما را كفايت كند) اين موضوع را بررسي كردم. اگر در دفعه قبل قادر به مطالعه آن پست نشده ايد تقاضا ميكنم بر روي اسم من كليك كنيد تا پستهاي من بيايد http://monazere2.blogfa.com/author-monazere22.aspx

  و پستي كه با نام مباحث كلي است را يكبار مطالعه كنيد(خواهشا در اين مورد نامردي نكنيد) . من بار ديگر عرض ميكنم تعصب در موضوع ديني باعث بسته شدن درهاي حقيقت برروي انسان مي شود و باز يادآور صحبت گوته مي شوم كه گفت: هيچ كس نمي تواند مثل خودمان ما را فريب دهد.

اما در پستتان گفتيد حضرت علي (ع) سكوت كردند پس موافق اين امر بودند در اين مورد بايد عرض كنم اولا سكوت حضرت علي (ع) به معناي موافقت نبود بلكه به چند دليل بود.اول اجازه دهيد ببينيم _به صورت مختصر_ حضرت علي(ع) موافق بودند يا نه؟

ببينيد عزيزان من نمي دانم شما آيا احاديث را كامل نمي خوانيد كه متوجه اين موضوع نمي شويد ويا...

به هر حال اينكه حضرت علي(ع) مخالف بيعت با خلفا بود يك امر واضح است.

نمي دانم ازكدام قسمت ماجرا را شروع كنم كه طولاني هم نشود نمي دانم از چگونگي اجماع گويم نمي دانم از كجا بگويم؟اصلا چگونه بگويم؟ در حالي كه پيامبر دستور به غسل و كفن كردن جسم مباركشان داده بودند عده اي دايه دلسوز تر از مادر شدند و پيكر پيامبر خدا را رها كرده و در سقيفه بني ساعده به نزاع براي خلافت پرداختند و تمامي دستورات پيامبر را رها كردند و پيراهن خلافت را  خود به تن كردند. و گويا بر اساس آيه 144 سوره آل عمران كه معروف به آيه انقلاب است عمل كردند"‹ و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم›"(محمد-ص- جز يك پيامبر نيست كه پيامبراني قبل از او آمده اند، پس هرگاه او بميرد يا كشته شود آيا شما به گذشته خويش بر ميگرديد) آري آنها فكر كردند كه خداوند امر خلافت را كه اينقدر مهم است رها كرده تا آنها با دعوا براي خود انتخاب كنند- عجب قانون جنگلي- آري چه زود انقلاب كردند . هنوز جنازه پيامبر خدا بر روي زمين بود. حضرت امير(ع) كه در نهج السعاده ج2 مي فرمايد: از زماني كه پيامبر (ص) از دنيا رفت به من ستم شده است در حال غسل و كفن كردن پيامبر بودند. و عده اي ديگر آيه شوري را براي خود حجت قرار دادند و غصب را آغاز كردند. البته گويا در آن لحظه آيه 83 سوره نساء را فراموش كرده بودند. "‹و لوردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم›"( اگر موضوعات- موارد تصميم گرفته شده- را به پيامبر يااولي الامر- پيشواي خود- ارجاع دهند ،از ريشه هاي مسائل آگاه ميشوند) آري آنها خود را الي الامر خواندند و دستور پيامبر هم منكر شدند و آنگونه كه مي خواستند  تصميم گيري كردند حال چه كسي مي تواند ادعا كند كه تصميم آنها صد در صد درست بوده است. آري عده اي اينگونه شروع كردند و خلافت را هم مشروع دانستند!!!

 آري آنها خليفه بودند اما نه خليفه ي رسول خدا چون آنها را رسول خدا انتخاب نكرده بود. لذا عقل من قبول نمي كند كه خداوند  در چند جاي قرآن بفرمايد از اولي الامرتان پيروي كنيد وپيامبر آن را مشخص نكند و هركس خواست بيايد و خود را اولي الامر بخواند. آنها كه اين نظر را دارند كه پيامبر اولي الامر را انتخاب نكرد و آن را رها كرد تا خود مردم بفهمند مي شود پاسخ دهند چرا پيامبر نماز را به مردم گفت چرا حج را به مردم گفت و... يعني چرا پيامبر اين را نيز رها نكرد تا مردم بفهمند. هان؟

 چطور شد اينها درست بود اما- اولي الامر- كه باعث فهماندن محكمات و متشابهات و دستورات مهم بود راپيامبر رها كرد تا مردم خود انتخاب كنند . عجب و صدها عجب. (اگر مايل بوديد از اشتباه هاي خلفا و امامان اهل سنت مثل ابوحنيفه و... و همچنين اوامر و دستورات درست اهل بيت پيامبر در رد آنها و... عرض ميكنم تا ببينيم كدام اعلم و دانا تر بودند)

حضرت مهدي(عج)در پاسخ سعد بن عبد الله قمي كه پرسيد چرا امام را خداوند بايد انتخاب كند نه مردم؟ فرمود: حضرت موسي(ع) با اين كه پيامبر بود هفتاد نفر از بهترين افراد را انتخاب كرد، در عين حال آنان تقاضاي ديدن خدارا كردند كه خداوند همه آنها را از بين برد و موسي (ع) مدهوش شد پس وقتي كه منتخبين حضرت موسي صلاحيت نداشته باشند آيا منتخبين مردم صلاحيت براي امامت را دارا هستند.

 آنها براي خود آيه شوري را دليل قرار داند بايد عرض كنم"‹ و ان تطق اكثر من في الارض يلوك›" اگر از اكثر مردم روي زمين پيروي كني تو را گمراه مي كنند سوره انعام آيه 116. شايد بگوييد آنها ياران پيامبر بودند خب ببينم آيا علي(ع) از ياران پيامبر نبود آيا سلمان  مقداد ابوذر و... از ياران پيامبر نبودند مگر گفته نشده كه به پيامبر و اولي المرتان بگوييد( آيه 83 نساء)  پس اين اولي الامر چه كسي بود.

 نكنه مي خواهيد بگوييد ابوبكر بود. ببينم همين جناب ابوبكر مگر نگفت مرا رها كنيد چرا كه من شيطان دروني دارم و...  مگر همين آقاي ابوبكر آنهمه سال بت پرستي نكرده بود و براي خدا شريك قرار نداده بود مگر شرك به خدا و بت پرستي ظلم عظيم نيست" ان الشرك لظلم عظيم” همانا شرك ظلم بزرگي است لقمان  13  و نيز مگر نه اينكه عهد خداوند( يعني امامت كه در سوره بقره ا آيه 124 توضيح كامل داده شده) به ظالمين نمي رسد" و لا ينال عهدي الظالمين"  پيمان- امامت- من به ظالمين نمي رسد. اولا من گفتم خلفا، خليفه هاي پيامبر نبودند چون پيامبر آنها را انتخاب نكرده بود و دوما من بر اساس آيات قرآن هرگز نمي توانم آنها را بر خود امام قرار دهم پس امام من كسي است كه از همان كودكي در دامان پيامبر خدا به خدا پرستي معروف بود يعني در زماني كه خلفا در حال شرب خمر و ... بودند ايشان در حال خدا پرستي بود. من منكر نمي شوم كه خلفا خود را خليفه ناميدند بله آنها هم خليفه شدند اما مثل باقي حكومت كنندگان بودند آنها امام امت نبودند. آيا بودند؟؟؟

نكنه مي خواهيد بگوييد اين نوع خليفه شدن درست بوده است. عجب!!!

ببينم اگر پيامبر خليفه را تعيين نكرد و گفت اينگونه مشورت كنند آيا براي آنها شرايطي هم در نظر گرفت يا گفت با هم دعوا كنيد هر كس زورش بيشتر بود خليفه.

خب چه جالب پيامبر شرايط هم تعيين كرد. مي شود بفرماييد آن شرايط چه شرايطي بود.و چرا در سقيفه بني ساعده هيچ كس به آن استناد نكرد؟؟؟

 اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطى بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 47 بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج 1 ص 590  

 ابن اثير مى‏گويد : اين چنين بيعتى ، طبيعتاً شرّ خيز است‏ قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467

و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر بيان كرد و گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و ر . ك : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55

يك سوال . اگر اين كار مطابق سنت بوده چرا جناب عمر گفتند: « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه »

ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي‏ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهاية في غريب الحديث  ج 3 ص 467

اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟

يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟

انتشار خلافتى را كه رسول گرامى ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند.

چي بگم؟؟؟

نمي خواهم بحث را طولاني كنم در هرچه كه هنوز كلمه اي از كتاب مظلوميت علي(ع) نگفته ام.

بسنده مي كنم به شرح نهج البلاغه ج 9 ص305 كه حضرت امير المؤمنين علي(ع) فرمود:مخالفان و دشمنان اسلام منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و اتفاق بر اين جهت نمودند كه در امر خلافت كه مخصوص من است با من نزاع كنند.

حالا آيا حضرت علي (ع)- مظلوم تاريخ- با آنها موافق بود. اجازه دهيد بررسي مختصري كنيم.

*  عزيزان شما را به خدا ، اين چه بيعتى است كه على (ع) را كشان كشان به مسجد مى‏برند و با تهديد به قتل او را وادار به بيعت مى‏كنند؟!! و حضرت اشك مى‏ريزد و ناله مى‏كند فرياد بر مى‏آورد و به رسول گرامى شكوه مى‏كند: «فأخرجوا عليا ومضوا به إلى أبي بكر فقالوا له : بايع ، فقال : إن لم أفعل فمه ؟ قالوا : إذا واللّه الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك ، قال : إذا تقتلون عبد اللّه وأخا رسوله . قال عمر : أما عبد اللّه فنعم ، وأما أخا رسوله فلا ، وأبو بكر ساكت لا يتكلّم . فقال عمر : ألا تأمر فيه بأمرك ؟ فقال : لا أكرهه على شئ ما كان فاطمة إلى جنبه . فلحق علي بقبر رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يصيح ويبكي وينادي : يا ابن أم إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني‏الإمامة والسياسة ص 12 ، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب

 *  و اين چه بيعتى است شمشير بر گردن على عليه السلام نهاده و او را به بيعت وا مى‏دارند . «وفي رواية المخالف  فبايعت واللج على قفي‏الصراط المستقيم لعلي بن يونس العاملي المتوفى 877 ، ج 3 ص 117 ، بتحقيق محمد باقر البهبودي ، ط . المكتبة المرتضويّة .

قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل يا علي سبيلاً إلى نفسك ، فإنّه السيف لا غير»الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 45 ، تحقيق الزيني ج 1 ص‏31 .

*  در كجاى عالم سابقه دارد كه حاكم جامعه بعنوان بيعت دست خود را بر دست بسته شهروندى بكشد : «فقالوا له : مد يدك فبايع! فأبى عليهم فمدّوا يده كرهاً ، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا ، فمسح عليها أبو بكر وهي مضمومة»إثبات الوصيّة ص 146 ، الشافي ج 3 ص 244 ، علم اليقين ج 2 ص 386 بيت الأحزان ص 118 ، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي : 122 .

 *  مگر خود على عليه السلام فرياد نمى‏زند : اگر عمويم حمزه و برادرم جعفر زنده بودند هرگز به اجبار تسليم بيعت نمى‏شدم ولى چه كنم گرفتار عباس و عقيل شده‏ام كه آگاهى آنچنانى از اسلام ندارند . كشف المحجة سيد بن طاووس ص‏180 ، فصل 155 ، چاپ المطبعة الحيدرية في النجف  ورجوع شود به  المسترشد محمد بن جرير الطبري ص 417 ، باتحقيق محمودي ، نهج السعادة للشيخ المحمودي ج 5 ص219 ، معادن الحكمة لعلم الهدى : ج1 ص33 وبحار الأنوار : ج30ص15 .

 *  مگر على عليه السلام نيست كه به هنگام خطبه خواندن ، صداى مظلومى را مى‏شنود كه ناله «وا مظلمتاه» سر مى‏دهد ، حضرت او را به نزد خود مى‏خواند و مى‏گويد : اگر به تو يك ظلم روا شده ، در حق من به تعداد تمام ذرّات عالم ستم روا گرديده . بيا باهم فرياد «وا مظلوماه» سر دهيم .

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 106 . الغارات ج 2 ص 768 ، كتاب الأربعين محمد طاهر القمي الشيرازي ص 191

و نيز در همين باب به  الشافي في الإمامة ج 3 ص 110 ، شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ج 20 ص 283  ورجوع شود به  الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 68 ، تحقيق الزيني ج 1ص 49، شرح نهج البلاغة ج 9 ص 306 . ، بحار الأنوار ج 29 ص628 مراجعه شود.

*  كار مظلوميت على عليه السلام به جايى رسيده كه عمر بن خطاب نيز بدان اعتراف كرده است . آنجا كه ابن عباس مى‏گويد در كوچه‏هاى مدينه با عمر قدم مى‏زديم كه ناگهان گفت : اى ابن عباس! رفيقت على را مظلوم مى‏بينم ، من به وى گفتم اگر اينچنيين مى‏پندارى پس چرا حق اورا به وى بر نمى‏گردانى؟

پاسخ داد : مردم براى اينكه على جوان و سن او كم بود ، شايسته اين مقام ندانستند .

به وى گفتم : به خدا سوگند ، روزى كه خداوند دستور داد سوره برائت را از رفيقت ابوبكر بگير وبراى مردم مكه خواند ، سن او را كوچك نشمرد . وى از اين سخن بى‏پرواى من ، آزرده شده و از من جدا گرديد و به راهش ادامه

داد.  شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 45 و ج 12ص 46 ، ط مصر ، بتحقيق محمد أبو الفضل ، السقيفة وفدك جوهري ص 72 ، كشف اليقين علامه حلى ص 461 ح 561

 *  كتاب شافي في الامامة را نگاه كنيد و اين عبارت را بنگريد: «وفيما أشرنا إليه كفاية ودلالة على أنّ البيعة لم تكن عن رضى واختيار»الشافي في الإمامة : ج 3 ص 244 .

آيا صحبت از اختيار در بيعت است؟

تا آنجا كه بى پرده مى نويسد : على عليه السلام با كدام رضايت بيعت نمود؟ و كدام اجماعى در ميان بود؟ كسى كه مورد تهديد و كشتار قرار گرفته ، مگر مى‏شود گفت : به اختيار خود تسليم شد؟

فأيّ رضى هاهنا؟ وأيّ إجماع؟ وكيف يكون مختاراً من يهدّد بالقتل والجهاد؟»الشافي ج 4 ص 211

مگر نه اينكه ميگوييد علي(ع) با بيعت خلفا موافقت كرد  مي شود پاسخ دهيد چه شد كه حضرت زهرا (س) را شبانه به خاك سپرد و خود بر آن حضرت نماز خواند و ابوبكر و عمر را در اين امر خبر نكرد

اصلا مگر نه اينه در کتاب صحیح بخاری آمده است که حضرت محمد (ص) ، حضرت فاطمه (ص) را به عنوان ((سیدة نساء العالمین))،((سیدة نساء اهل الجنة)) ملقب می فرماید. صحیح بخاری ،ج3 ص96 کتاب اصحاب النبی ، باب مناقب فاطمه(س

و بخاری آوردهفاطمه (س) بر ابوبکرو عمر غضب کرد پس با آنها قهر کرد و با آنها سخنی نگفت تا وفات نمود و بعد از پیغمبرشش ماه زندگی کرد... صحيح بخاري ج3 ص253 كتاب المغازلي باب 155 ح 704

و از امام و خلیفه وقتش ابوبکرقهر کرده تا در حال غضب بر ابو بکرو عمر از دنیا برود؟ و به مقتضای احادیث: « من مات و لم یعرف امام زمانه ملت میته جاهلیة».(هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت  مرده است ویا:«من مات ولیس فی عنعه بیعة مات میته جاهلیة» (هر کس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است. و یا:« من خرج السلطان شبراً فمات الا مات میته جاهلیه»(هر کس از فرمان حاکم و سلطان وجبی بیرون رود پس به مرگ جاهلیت مرده است. صحیح مسلم ، ج3 ، کتاب الامارة باب الامر بلزوم الجماعة  و صحيح بخاري ج4 كتاب الفتن ، باب قول النبي سترون بعدي امورا

آیا  سیدة نساء اهل الجنة ((نستجیر بالله)) ماتت میته الجاهلیه ؟ آیا فاطمه به مرگ جاهلیت مرده است؟؟؟!!!

و یا حضرت زهرا (س) حضرت علی (ع) را به عنوان امام زمان و خلیفه پدرش و حاکم شناخته و با او بیعت کرده و وجبی از فرمانش بیرون نگریده بود.

نه تنها حضرت علي موافق نبود بلكه ابن حجر و بلاذري و يعقوبي در تاريخشان و ابن عبدالبر در استيعاب و ديگران مثل محمد خاوند شاه در روضه الصفا و... مي نويسند خيلي هاي ديگر هم با اين بيعت موافق نبودند تا جايي كه سعد بن عباده و طايفه خزرج و طايفه اي از قريش و چندين نفر از كبائر صحابه نيز با ابوبكر بيعت نكردند مثل سلمان فارسي. ابوذر غفاري. مقدادبن اسود. عمار ياسر.خالد بن سعيد بن العاص. بريد الاسلمي عباس بن عبدالمطلب.ابي بن كعب. خزيمة بن ذو الشهادتين. ابو ايوب انصاري. عثمان بن حنيف ذو الشهادتين. سهل بن حنيف جابر بن عبدالله انصاري و... كه در اينجا موضوع فشار حكومت براي بيعت پيش مي آيد و موضوع خالد بن وليد ... كه فعلا حوصله شرح نيست

 پس بر انسانهاي عاقل اين مشهود است كه حضرت علي(ع) موافق با اين امر نبود اما اينكه چرا قوي ترين و بي باك ترين مرد عرب اينگونه سكوت كرد و در مقابل آن اتفاق ها جنگ نكرد و... بايد عرض كنم.

ببينيد عزيزان در اينكه حضرت علي (ع) قوي ترين مرد عرب بود شكي نيست اما موضوع مهم شرايط اسلام است.  منظورم را متوجه مي شويد؟

اجازه دهيد جرياني را عرض كنم در سال ششم هجري رسول گرامي اسلام(ص) با اصحابشان براي مناسك حج در سرزميني به نام حديبيه با كفار مواجه شدند كفار راه را بر پيامبر بستند. با وجود آنكه در ميان عرب حضرت رسول به شجاعي شمشير زن معروف بود اما جنگ نكردند و آنرا صلاح اسلام ندانستند بلكه صلح را ترجيح دادند كه بعدها به نام صلح حديبيه معروف شد.

پس صلاح اسلام مهم است نه جنگ كردن.

اما اينكه چرا حضرت علي(ع) در آن زمان واكنشي انجام ندادند براي اين بود كه ايشان آن را صلاح جامعه ي مسلمين نمي دانستند همانطور كه خود حضرت علي به حضرت فاطمه(س) اينگونه فرمودند كه من بين خودم و اسلام – يعني گرفتن حق خودم و دفاع از اسلام- بايد يكي را انتخاب كنم احتجاج ج 1 ص107

حالا منظور حضرت از اين فرمايش چيست؟

 ببينيد دوستان بعد از فوت حضرت رسول(ص) تمامي منافقان داخلي منتظر فرستي بودند تا نقشه هاي شومشان را اجرا كنند يعني اگر در قضاياي غصب فدك و خلافت حضرت دست به شمشير مي بردند به نفع منافقين و ضرر اسلام بود.

و نيز كشور هاي خارجي كه از دست اسلام ناراحت بودند مثل ايران (يعني خسرو پرويز) روم ومخالفان ديگري كه اسامه بن زيد براي مقابله با آنها رفته بود كه  كاري با ماجرا نداريم اما آنها منتظر جنگ داخلي اسلام بودند تا به اسلام حمله و صداي اسلام را خاموش كنند.

و نيز در همان زمان مدعيان دروغيني مثل مسيلمه كه ادعاي پيامبري ميكردند نيز منتظر اين وضعيت بودند.

آري حضرت علي (ع) با خلفا موافق نبود بلكه ناراحت اسلام بود به واقع او در حالي سكوت كرد كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت.

آري ايشان در خطبه 6 ، مى‏فرمايد : به خدا سوگند مرا همواره از حق خويش محروم كردند و از هنگام وفات رسول خدا تا امروزحق مرا از من باز داشته اند : «فواللّه مازلت مدفوعاً عن حقّي ، مستأثراً علىّ منذ قبض اللّه نبيّه حتّى يوم الناس هذا

البته خودم به خوبي آگاهم بر اينكه از بسياري  صحبتها فروگذار شدم تا سر شما عزيزان را بدرد نياورم اميد است به خاطر اين كاستي ها و نواقص در نوشتن ها بزرگان ديده منت نهند و مارا در درياي رحمت خود مورد بخشش قرار دهند.

اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم . والسلام

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 15:43 |
بسم الله الرحمن الرحیم

 

تهمت های سراسر کذب آقای شهیدی به گمان من دو عامل بیشتر ندارد:۱-نا آگاهی

 ایشان از قوانین وبلاگ و نحوه ی اداره ی آن و اختیارات مناظره کنندگان۲-آشنا نبودن

 ایشان با فن مناظره.حال به بررسی مطالب و تهمتهای ایشان می پردازم.(شاید تقوا

 پیشه کنیم)

اگر به دی ماه برگردیم من پستی تحت عنوان"دعوت به مناظره ی دوستانه جهت

آشکار شدن حقیقت"

نوشته شده توسط انصاف (سنی) در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 18:3به

وبلاگ فرستادم و

شیعیان را به مناظره ای علمی در مورد عبدالله بن سبا دعوت کردم.آغاز این پست با

این جمله بود:"یکی از بحثهای مهم بحث نقش داشتن یک یهودی به نام عبدالله بن

سبا در تشکیل اعتقادات مذهب تشیع است" و در پایان مناظره را با این موضوع و

سئوال بر پا نمودم:"اینگونه شروع می کنیم که ما عبد الله بن سبای

یهودی را حقیقت می دانیم چنانچه معتقدیدید چنین شخصیتی اصلا وجود نداشته دلایل خود را

در صفحه اصلی با ارسال پستی  ارائه دهید.لطفا در صفحه ی اصلی بنویسید و ایمیل نفرستید."

کسی جواب ما را ندارد تا در بهمن ماه جناب آقای شهیدی به این دعوت و مناظره با من لبیک گفتند.ایشان در پستی نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 22:31 فرموده بودند که تمام اخبار و احادیث عبدالله بن سبا تنها از طریق سیف بن عمر نقل شده.

بنده هم پستی تحت عنوان "جهل یا دروغ ؟!" نوشته شده توسط انصاف (سنی) در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و

ساعت 3:34 فرستادم و با آوردن منابع بحمد الله  ثابت کردم ایشان اطلاع و آگاهی ندارند و روایات سیف از

۱۰ راوی دیگر هم نقل شده که بجز یکی بقیه به شدت مورد وثوق و اطمینان قرار دارند.در همین پست نوشته

بودم که:"امیدوارم در پست بعدی آقای امیرحسین شهیدی و محمد

جواد علیخانی به اشتباه خود در باب اینکه معتقد بودند این روایات

تنها از طریق سیف بن عمر وارد شده اعتراف کنند ".

باز آقای شهیدی پستی فرستادند نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه)

در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 16:40  و در این پست بیعت داوطلبانه ی

امام علی رضی الله عنه با ابوبکر صدیق رضی الله عنه را تکذیب کرده بودند چونکه در

پست قبلی روایتی از سیف بن عمر آورده بودن که موید بیعت داوطلبانه امام رضی الله

 عنه بود.به نظر من این حاشیه روی بود و ایشان باید منابع را بررسی می کرد.به هر

حال من مجبور شدم اشاره ای گذرا به بیعت داوطلبانه ی امام علی رضی الله عنه

بکنم.ایشان چند روزی فرصت خواستند ما هم گفتیم چشم.(ایشان از هفتم بهمن

 وقت داشتند).از آنجا که آقای شهیدی جا خورده بودند و جوابی نداشتند چون گفته

 بودند فقط سیف روایت کرده اما ۱۰ نفر دیگر هم روایط کرده بودند و از آنجایی که

حدس میزدم که آقای شهیدی از اشاره گذارا این حقیر به ماجرای بیعت  به عنوان

کانالی برای فرار از موضوع تعیین شده مناظره(عبد الله بن سبا) استفاده کنند در 

پستی به نام  "عبدالله بن سبا حقیقتی انکار ناپذیر"نوشته شده توسط انصاف (سنی)

 در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:48 نوشتم :"آقای امیر حسین

شهیدی لطفا بحث را منحرف نکید و خلط موضوع هم نکنید و از مغالطه هم

بپرهیزید " و ادامه دادم:"خواهش میکنم به مباحث حاشیه هم نروید" و توضیح

 دادم:"در این پست هم اشارتی به بیعت امام

 علی رضی الله عنه با ابوبکر و تقیه و ...

بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور

 شدم بنویسم و از ایشان هم می خواهم

از این موضوع ها به عنوان راه فراری از

مبحث حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا

استفاده نکنند و فعلا به آنها نپردازند تا

مباحث قاطی نشود و از موضوع اصلی

فاصله نگیریم ."باز هم با طرح دو سئوال در همین پست به تاریخ دهم

بهمن سعی کردم ایشان به موضوع تعیین شده ی مناظره بپردازند و بحث بیعت را بعد

 موکول کنیم .می خواستم راه تغییر موضوع و فرار از حقیقت ابن سبا را با این دو

سئوال ببندم:"آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق

مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر

نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این

موضوع را می پذیرید؟"

آقای شهیدی در جوابم پستی فرستادند نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

 (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 1:28 .متاسفانه در این پست به

جای بررسی ۱۰ طریق دیگر عبدالله بن سبا و پاسخ دو سئوال فوق من

ایشان سئوال مطرح کردند!این نشان از ضعف در توانایی پاسخگویی یا به عبارتی

 درماندگی و ناکامی ایشان بود.شاید هم ایشان با فن مناظره آشنا نیستند.آقای

 محترم وقتی در مناظره یک طرف سئوالی مطرح می کند تا طرف دیگر

سئوال او را جواب نداده نمی تواند سئوال دیگری طرح کند چون بحث که به

جایی نمی رسد.اگر قرار باشد من سئوال طرح کنم و شما در جوابش سئوالی دیگر

 طرح کنید که بی ربط هم هست بحث ما چه نتیجه ای خواهد داشت؟آیا شما قرار

 نبود مدارک را بررسی کنید؟آیا من دو روز قبل از شما نپرسیده بودم:"پذیرفته

 اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف

بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این موضوع را می

پذیرید؟"چرا جوابی ندادید و به دو روایت استناد کردید که جواب سئوالهای من

 و نتیجه بررسی مدارک ۱۰ روایت نبود؟.با اینکه به صراحت در پستم به تاریخ دهم

 بهمن  درج کردم:"در این پست هم اشارتی به بیعت امام علی رضی الله عنه

با ابوبکر و تقیه و ... بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور شدم بنویسم

 و از ایشان هم می خواهم از این موضوع ها به عنوان راه فراری از مبحث

 حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا استفاده نکنند و فعلا به آنها نپردازند تا مباحث

قاطی نشود و از موضوع اصلی فاصله نگیریم ."آقای شهیدی که نمی توانست

عبدالله بن سبا را به روش علمی(نه احساسی) انکار کند پستی با نام :"بیعت

داوطلبانه امیر المومنین ! شوخی یا جهل!"نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

(شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:47 فرستادند و همانگونه که از

نام پست پیداست مبحث بیعت را وسط کشیدند .آقای شهیدی آیا جمله فوق من را

نخوانده بودید؟آیا نگفتم به موضوعی که تعیین کرده ایم(برسی وجود ابن سبا)بپردازید

و بحث درباره ی ماجرای بیعت را به بعد از نتیجه گرفتن از این مناظره مان؟به هر حال

تمام دوستان اهل سنت و هر منصفی متوجه شد که آقای شهیدی نمی

خواهد یا نمی تواند منابع ۱۰ طریق روایات دیگر و سئوال من را پاسخ دهد لذا

 چنین می کند.با مشورت با دوستان تصمیم گرفتم جواب ایشان را  در مورد بیعت

فعلا ندهم تا من هم هدف آقای شهیدی (که می خواست مناظره تغییر موضوع یابد

چون اصطلاحا کم آورده بود)را یاری ندهم.تا اینکه دوست و برادر حقیقتا عالم و عزیزم

جناب آقای فاروق اثابه الله بدون اطلاع این حقیر آمد و پستی در مورد بیعت در جواب

آقای شهیدی فرستاد(و این کار موجب شد آقای شهیدی که ناکامی اش را با منحرف

 کردن موضوع پوشش می داد در رسیدن به هدفش یاری شود).آقای شهیدی هم

پستی فرستادند و نوشتند :"خدا رو شکر یکی پیدا شد که جواب مارو بده "آقای شهیدی مگر من

سئوال و مدارک نیاورده بودم؟مگر قرار نبود شما مدارک را بررسی کنید و سئوالم را پاسخ دهید؟خطبه ی

شقشقیه و بیعت امام علی که شما آن را کش دادید چه ربطی به موضوع مناظره مان(عبدالله بن سبا)

داشت؟بقیه پستشان هم همان مطلب یکی از پستهای قبلی  ایشان در اشاره به دو

حدیث بود یکی در فضیلت اصحاب رضی الله عنهم و دیگری در فضیلت امام علی رضی

 الله عنه که این هم ربط چندانی نداشت چون آقای شهیدی باید ده منبع و طریق

(راوی) دیگری که غیر از سیف بن عمر درباره عبدالله بن سبا آورده بودم را

بررسی می کرد و به سئوالم:(آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف

 و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر

واحد بودن این موضوع را می پذیرید؟) جواب می داد.

باز آقای شهیدی پست دیگری نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 13:51 فرستاد با نام" بیعت اجباری ".

آهای شیعیان منصف و ای اهل سنت شما را به خدا آیا این مضحک نیست؟آیا

 این پستها درباره عبدالله بن سبا است؟بیعت امام علی رضی الله عنه یک

بهانه ای بود برای فرار و مخفی کردن درماندگی و عجز و والله قسم هر

منصفی که این ماجرا را کامل خواند اعتراف می کند که آقای شهیدی دارد

حاشیه می رود چون جوابی نمی تواند ارائه دهد

حالا پاسخ تهمتهایی که در آخرین پستتان نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی

(شیعه) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 13:33زده اید:

گفته بودید که علت اینکه تاکنون منابع را بررسی نکرده اید این است که منابعی که

من آوردم به اندازه ی کافی معتبر نبستند! ۸ روایت از ۱۰ روایت من از تاریخ

طبری/تاریخ ابن عساکر/تفسیر طبری/طبقات ابن سعد بود.آیا اینها منابع

معتبر نیستند؟اگر معتبر نیستند و در دسترس نداریدشان چطور در پست

نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه سوم بهمن

1386 و ساعت 22:31  برای انکار ابن سبا بدانها استدلال می کردید یا در مورد

سپاه اسامه از آنها نقل می فرمودید.شما به جز تفسیر طبری از کتابهایی که الان

نامبردم نقل آوردید.در ضمن من در پایان ده حدیث نوشته بودم روایات سوزاندن ابن

سبا و یارانش را بخاری و ترمذی و ابوداوود و ابن حجر نقل فرموده اند.آیا روایات اینها

هم معتبر نبود؟همچنین نوشتم ابن حجر در لسان المیزان و ابن کثیر رحمهم الله

اجمعین در البدایة والنهایة روایات عبدالله بن سبا را نقل کرده اند.آیا اینها منابع معتبر

نیستند؟آیا آدرس ندادم؟

گفته بودید نظرات علیخانی و چند نفر دیگه که می خواستید در صفحه ی اصلی بیارید

 پاک شده!آقای محترم مدیر محترم وبلاگ بخش حذف کردن نظرات را بر تمام

مناظره کنندگان بسته اند.این است که می گویم شما قوانین و نحوه ی اداره

وبلاگ را نمی دانید و بی جهت تهمت می زنید.شما و من و بقیه مناظره کنندگان

 اگر برویم به قسمت حذف کردن نظرات این پیغام را مشاهده می کنیم:( مشکلی

در اجرای برنامه یا عملیات درخواستی پیش آمده است. شاید این مشکل به

خاطر بروز رسانی سایت باشد،لطفا درخواست خود را دقایقی دیگر تکرار کنید و اگر

همچنان مشکل ادامه داشت آنرا به ما اطلاع بدهید)که موقتی نیست و به خاطر به

روز رسانی هم نیست بلکه همیشه می آید چون این قسمت بر ما بسته شده مثل

اینکه.در مورد مطالب آقای علیخانی من تاحدودی چیزهایی از آن را به یاد دارم و

جوابشان را هم دندان شکنانه دارم الحمد لله.اولا از ایشان آن مطالب را بخواهید

شاید داشته باشند و دوما  آن موقع حسین یا ب یا شیعه ی دیگری اجازه خواسته

بود مطالب ایشان را استفاده کند از آنها بگیرید .به هر حال من جواب مطالبشان را

قاطعانه دارم و شکرا لله

گفته بودید نظر گیری متنهای من(یعنی شهیدی) و ۲ - ۳ پست قبلش غیر فعال شده

 تا کسی نظر نده.اولا والله تا این کلام آقای شهیدی را دیدم متوجه این موضوع نشده

بودم .بررسی که کردم دیدم بخش نظرات تمام پستها ی قبل از پست بیعت داوطلبانه

امیر المومنین ! شوخی یا جهل!نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در

جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:47 تا پست   مسعود.تبریک و اجویه

 نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 1:54  به

طور کل نیست!دوما والله قسم  برداشتن کلی بخش نظرات را تا حالا ندیده ام و بلد

نیستم نمی دانم شاید این کار بلاگفاست ؟سوما در این میان قسمت نظرات چند

پست خود من هم نیست!چهارما اینکه گفته بودید این کار را کرده اند تا دیگران نظر

ندهند تهمت بزرگیست و شما اصلا چی کار با نظرات دارید؟شما دارید با من بحث می

 کنید چه نیازی به نظرات دیگران دارید؟و همچنین هیچ کس در قسمت نظرات پست

 های قبلی نظر نمی نویسد و طبیعی است همه در قسمت نظرات پست آخر می

نویسند و من به یاد دارم این پستها قسمت نظرات داشتند و نظرات فراوانی هم بود و

این به من ربطی ندارد به الله قسم کار من نیست و بلد هم نیستم .من محتاج کردن

نظرات به تائید مدیر و ایجاد مانع در ثبت نظرات را دیده ام و بلدم اما حتی نشنیده ام

که می شود بخش نظرات را کلا برچید

نکات ۳ و ۴ که آوردید کذب است و من توضیح دادم مثل اینکه موضوع مناظره عبدالله

بن سبا هست نه بیعت و... پس اهل انصاف بگویید چه کسی جواب نمی دهد و

اختلاط موضوع می کند؟

در مورد مطلب ۵ گرچه این هم بی ربط است و با هدف منحرف کردن منظره و فرار از

بررسی اسناد و پاسخگویی آورده اید اما ان شاء الله جوابتان را خواهم داد

آقای شهیذی گفته بودید حاضر به ادامه ی مناظره نیستید.چرا؟واضح شد شما منابع

 را بررسی نکرده اید و برچیده شدن بخش نظرات کار من نیست و مناظره کنندگان

چنین امکانی را ندارند که حتی یک نظر را پاک کنند.به هر حال شما پستهایی را که

در پست قبلی نام بردم را حذف کنید .من هم دو پست اخیرم و آقا فاروق عزیز حفظه

 الله هم نقد و بررسی شقشقیه را ان شاء الله حذف می کنیم.اگر قبول کرده اید که

جوابی ندارید عرصه را به دیگری بسپارید اما من از اخلاق شما خوشم می آید و مایلم

 بحث کنیم.فراموش نکنید پستهای ما درباره ی عبدالله ین سبا  وجود دارد و شما

جواب ما را نداده اید و لسناد را یررسی نکرده اید پس هر منصفی این پستها را بخواند

 آشکارا شما را شکست خورده خواهد دانست و این موضوع الحمد لله به نفع اهل

سنت پایان می یابد

+ نوشته شده توسط انصاف (سنی) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 22:39 |

به نام الله

 

با سلام خدمت دوستان وحق جویان

ملاحظه نظرات دوستان در قسمت کامنت ها ، نشان می دهد که دوستان  مناظره کننده و نیز کاربران و خوانندگان مطالب از اینکه بحثها بصورتی علمی و منطقی انجام نمیگیرد معترض هستند و خواستار انجام مناظره براساس اصول و آداب مناظره هستند .

یکی از اصول مهم مناظره و نیز تحقیق علمی آ ن است که بحث ومناظره بر روی یک موضوع مشخص و مورد توافق طرفین متمرکز گردد . در نتیجه هیچیک از طرفین حق ندارند موضوعات بی ربط با موضوع مورد بحث را طرح کنند و موجب انحراف بحث شوند .

تجارب حاصل از بحث های قبلی نشان داد که اگربحث ها بصورت دونفره انجام گیرد بهتر است و زودتر به نتیجه می رسد و انحراف از بحث کمتر روی می دهد ، بنا براین از یکی از دوستان شیعه که علاقمند به بحث در باره موضوع عصمت است ، در خواست می کنم که تمایل خود را اعلام کند وبا ارسال پاسخ به این نوشتار ، وارد بحث شود ، امیدوارمطالبی که تقدیم دوستان و حق جویان خواهیم کرد مفید باشد و به آنها در تحقیقات و بحث های مذهبی کمک کند . ان شاءالله

 

*********************

1 – ضرورت بحث عصمت :

با توجه به نقش و اهمیت موضوع عصمت در مبانی عقیدتی  تشیع و نتایج حاصل از آن که منجر به اختلافات اساسی در میان مسلمانان گردیده است ، ضرورت دارد که قبل از هر موضوع اختلافی دیگر ، درباره این موضوع بحث و بررسی انجام گیرد ، بنابراین با تقدیم این نوشتار ، بحث و بررسی موضوع عصمت را شروع می کنیم .

امیدوارم با همکاری شما بتوانیم مطالبی را عرضه کنیم که در روشنگری و ابهام زدایی ازاین موضوع و کشف حقیقت آن موثر باشد .

 

2 - بحث در باره عصمت را بصورت علمی و براساس اصول تحقیق انجام دهیم !

 

اساسی ترین اصل تحقیق علمی آن است که برای حل هر مسئله ای لازم است که آن را به مسایل و موضوعات کوچکتر تجزیه کرد و سپس کار تحقیق را  با بحث در باره اساسی ترین آن موضوعات شروع نمود.

با توجه به اصل علمی فوق ، اگر بخواهیم در باره موضوع عصمت بصورت علمی تحقیق و بررسی نماییم ، لازم است ابتدا از اساسی ترین اجزای آن شروع کنیم و سپس به موضوعات دیگر آن بپردازیم !

نکته اساسی  هر موضوع ، تعریف و مفهوم آن است ، بنا براین لازم است که در این مرحله نظرات خود را در باره مفهوم و تعریف عصمت بیان کنیم و پس از آنکه در این خصوص به توافق رسیدیم به موضوعات دیگر آن بپردازیم .

3 –  یکی از علل مهم اختلافات فکری :

  یکی از علل اختلافات فکری آ ن است که  ، برای تعریف کلمات و مفاهیم  بصورت سلیقه ای عمل میشود و هرکسی براساس سلیقه و اهداف و مبانی عقیدتی خود مفهوم مورد نظر را بگونه ای تعریف و شرح میکند .

تعریف ومفهوم عصمت نیز چنین وضعیتی را یافته است و به همین علت است که یک تعریف واحد و مورد قبول همگان از آ ن وجود ندارد . و لذا می بینیم که تعاریف گوناگونی از آ ن بیان می شود و هرکسی وهرفرقه و گروهی ، بدون رعایت اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ، بنا بر خواست و تمایلات فرقه گرایانه خود به گونه ای آ ن را تعریف می نمایند . وحتی در بین پیروان هر فرقه نیز توافق کاملی وجود ندارد ، برای مثال به تعاریف گوناگونی که علمای شیعه از عصمت بیان کرده اند توجه کنید .

4 – راه چاره در توافق بر یک تعریف از عصمت است :

 با وجود آ نکه در تعریف عصمت اختلاف نظر وجود دارد اما این اختلاف نظرات مانع از بیان یک تعریف  حداقلی ومورد قبول نمی باشد و ما می توانیم با توجه به معنی کلمه و کاربرد آ ن  یک تعر یف کلی بیان کنیم.

بنا براین برای آ نکه بتوانیم باهم گفتگوکنیم و تحقیق و بررسی موضوع امکان پذیر شود ، لازم است که برروی یک تعریف درست ومنطقی از عصمت به توافق برسیم .

5 -  تعریف  اینجانب از عصمت :

باتوجه به معنی لغوی کلمه و موارد استعمال آن ،  وبادر نظر گرفتن اصول و قواعد حاکم بر تعاریف ،  تعریف  درست عصمت آن است که بگوییم :

 عصمت یعنی خطا (گناه واشتباه ) نکردن

 

از دوست شیعه ای که طرف مناظره ام می شود می خواهم با توجه به مطالبی که به استحضار رساندم ، نظرات و تعریف مورد قبول خود را بیان کند .

 

 

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 21:24 |

آقای انصاف ! بهتر بود بحث رو به این جا نمی کشوندید!

بهتره یه قضیه ای رو تعریف کنم که همه پی به اتفاقاتی که تا امروز رخ داده ببرن...

کسانیکه مرتب به این وبلاگ سر می زنند از این جریان خبر دارند ... این متن برای کسانیکه مرتب به این وبلاگ سر نمی زنند...

انصاف (که من پیشنهاد می کنم این اسمو از خودش ور داره ) متنی رو فرستاد که فکر میکنم هنوز روی وبلاگ باشه و قرار شد من برم و مدارک رو مورد بررسی قرار بدم اما چون مدارک آنقدر معتبر نبود که به راحتی در دسترس باشه پیدا کردن اونا طول کشید ... در همین زمان بود که جناب آقای علیخانی  در قسمت نظرات وبلاگ جواب مفصلی به ایشون دادند ... و از اینجا داستان خیلی جالب می شه ...

1-   متن اقای علیخانی به همراه چند متن دیگه از قسمت نظرات وبلاگ پاک شده تا کسی به آندسترسی نداشته باشه  !؟!؟!؟؟!؟؟!؟!!؟؟!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! و من که می خواستم اون متن رو روی وبلاگ قرار دهم موفق به این کار نشدم

2-   نظر گیری متن های من و2-3 متن قبل از اونا  غیر فعال شد تا کسی نظر نده؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!!؟!؟!؟!؟!

3-   از انصاف که جوابی برای گفتن نداشت مدت زیادی خبری نبود و این قضیه آنقدر مشخص بود که امه الله (سنی) گفت بهتره به جای جشن و پایکوبی به سند مدرک نگاه کنید ( که این برای شیعه عادی شده) و معنی این حرف اینکه اگه سندتون درست باشه ما جوابی نداریم (چون اگه جوابی غیر از این داشتند در این مدت می دادند)

4-   انصاف در مورد بیعت امیر المومنین نوشته بود که ایشان داوطلبانه بیعت کردند( که امیدوارم بامراجعه به خطبه شقشقیه و مدارکی که  در پست قبل آورده ام به حقیقت این امر پی ببرید البته اسناد همه ازکتب  اهل سنته ولی با این حال امه الله اشکال بحث رو در اسناد من  می بینه ) ودر  اینجا بود که آقای فاروق به کمک انصاف آمدند و...

5-   من ازانصاف  یه سوال پرسیدم (در مورد حدیث عددالصحابی...) که چون جواب دادن به آن به نفع ایشون نبود  اینجوری شلوغ کردند و بحثو به اینجا کشوندند...

قضاوت در مورد این بحث رو به خوانندگان (اعم از شیعه وسنی) واگذار می کنم

امیدوارم با خواندن این متن پی به حقیقت ببری و بفهمید که واقعا چه کسی خلط موضوع کرده و مسیر بحثو عوض کرده

آقای انصاف سوال من رو نمی خواد روی وبلاگ جواب بدید .... اما پیش خودتون حداقل یه فکر بکنید شاید به جاهای خوبی برسید ضمنا من نمی خواستم از این قضیه پرده برداری کنم ...اما خودتون باعث شدید که ...

در آخر هم از شیعیان می خوام که جواب انصاف رو ندن من هم با عرض پوزش و با وجود احترام زیادی که برای ایشون قائلم مجبورم که  جواب ایشون رو در این بحث دیگه نمی دم (البته اگه بحث های بعدی هم اینجوری ادامه پیدا کنه چاره ای نیست جز ...)

از آقای انصاف هم می خوام که اینکارا رو انجام ندن چون فکر نمی کنم سودی به حال کسی داشته باشد

 

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 13:33 |
بسم الله الرحمن الرحيم اگر به پست امیر حسین شهیدی (شیعه) در دوشنبه هشتم بهمن 1386 نگاه كنيد مي بينيد كه اشاره اي گذارا به بيعت امام علي رضي الله عنه با ابوبكر صديق رضي الله عنه نموده اند حسب اين پست ايشان بنده هم در پست بعدي خويش(كه تا اين لحظه آخرين پستم بود) اشاره اي گذرا به اين بيعت داشتم اما متذكر نكاتي شدم.اينجانب حدس مي زدم كه با توجه به درماندگي و ناكامي آقاي شهيدي در مناظره در باب عبدالله بن سبا ايشان قصد فرار از اين مبحث و كشاندن مناظره به موضوعي ديگر داشته باشند.اگر به آخرين پست اينجانب تحت عنوان"عبدالله بن سبا حقیقتی انکار ناپذیر" نگاه كنيد مي بينيد كه نوشتم:"""آقای امیر حسین شهیدی لطفا بحث را منحرف نکید و خلط موضوع هم نکنید """ و در ادامه توضيح دادم:"""من حتي پاسخ آقای شهیدی در مورد ابو بکر و عمر رضی الله عنهما و سپاه اسامه رضی الله عنه را ندادم چون موجب می شد از بحث اصلی خارج شویم.در این پست هم اشارتی به بیعت امام علی رضی الله عنه با ابوبکر و تقیه و ... بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور شدم بنویسم و از ایشان هم می خواهم از این موضوع ها به عنوان راه فراری از مبحث حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا استفاده نکنند و فعلا به آنها نپردازند تا مباحث قاطی نشود و از موضوع اصلی فاصله نگیریم"""حتي من سعي كردم با نوشتن جملات زير در همان پست فوق الذكر(نوشته شده توسط انصاف (سنی) در چهارشنبه دهم بهمن 1386 )راه گريز آقاي شهيدي را از مبحث و موضوع مناظره(عبدالله بن سبا)ببندم:"""تنها این سئوال را بررسی کنید :آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این موضوع را می پذیرید؟"".خود آقاي شهيدي هم در همان پست فوق الذكرشان گفته بودند:"""چند روزی به من وقت بدهید تا مواردی را که نقل کرده اید مورد مطالعه قرار دهم ."""اما با تمام اين تفاسير متاسفانه ايشان كه جواب ما را در موضوع تعيين شده مناظره مان(عبدالله بن سبا) را تا اين لحظه نداده اند علي رغم اينكه تذكر داده بودم به مبحث بيعت و غيره نپردازد از اين مباحث به عنوان راه فراري براي پوشاندن بي جواب بودن خويش استفاده كردند و دو پست بي ربط فرستادند به نام هاي :1-"بیعت داوطلبانه امیر المومنین ! شوخی یا جهل!"2-"بیعت اجباری " و از به موضوع اصلي مناظره(ابن سبا) طفره رفتند و بدان جواب ندادند لذا بيان نكات زير را ضروري مي دانم: 1-اولا آقاي شهيدي تمام پستهاي مرتبط با ابن سبا را "افسانه عبدالله بن سبا!"نام نهاده ايد لطفا آنها را شماره گذاري نماييد تا قاطي نشوند 2-تمامي پستهاي خويش را كه بعد از پست آخر اينجانب (عبدالله بن سبا حقیقتی انکار ناپذیر) حذف كنيد(بجز اولينش نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 كه اندك ربطي به موضوع مناظره دارد گره آنهم جز با هدف كشاندن بحث به موضوعي ديگر نيست ).علت اينكه دو پست "بیعت داوطلبانه امیر المومنین ! شوخی یا جهل!" و "بیعت اجباری " را بايد حذف كنيد اين است كه در ارتباط با موضوع اصلي مناظره نيست اما علت اينكه بايد پست "نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه نوزدهم بهمن 1386 "را حذف كنيد اين است كه قسمتي از آن بي ربط و قسمت ديگر هم همان پست "نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 "است پس نيازي نيست كه بماند.طبيعتا با حذف اين پست ها من هم همين پستم را كه داريد مي خوانيد و برادر ايماني و عزيزم آقاي فاروق اثابه الله پست "بررسی و تحلیل خطبه موسوم به شقشقیه" را بايد حذف كنيم. 3- آقاي شهيدي احتمالا هم مذهبان شما در قسمت نظرات پستهاي بي ربط نكاتي را در مورد مبحث مناظره ي ما (عبدالله بن سبا) آورده اند اولا بايد بگويم شايد شما فكركرده ايد من بايد جواب آنها را بدهم و نكات مطروحه ي آنان را به منزله ي جواب خود و تشيع قلمداد نموده ايد!ما من وقت ندارم كه جواب ده ها نفر كه نظر مي دهند را بدهم لذا قبل از پاك كردن پستهاي مورد اشاره؛ نظرات هم مذهبانتان را بخوانيد و از مطالب آنها هم اگر خواستيد استفاده كنيد و واضح است اگر نوشته هاي و مطالب هم كيشانتان را در صفحه ي اصلي مطرح كنيد من موظف هستم پاسخ دهم 4-لطفا قوانين وبلاگ و عرف مناظره را رعايت كنيد و موضوعات مختلف را مطرح نكنيد چون بحث به جايي نمي رسد و بايد تك تك پيش برويم تا به نتيجه برسيم.نبايد خلط موضوع و آوردن مباحث بي ربط باشد كه وبلاگ به از هر دري سخني تبديل مي شود.فراموش نكنيد بعضي از مناظره كنندگان قبلي شيعه در وبلاگ قبلي مناظره به علت همين آوردن مطالب بي مورد و نامرتبط با موضوع تعيين شده مناظره شان(كه هيچ توجيهي جز ضعف و درماندگي در پاسخ گويي نداردو تنها فرار از موضوع اصلي دانسته مي شود و به مقصد رسيدن را ناممكن و مختل مي كند) پسووردشان گرفته شد. 5-باز هم تاكيد مي كنم موضوع مناظره ما عبدالله بن سبا بوده و من از شما اين سئوالات را پرسيدم كه لازم است آن را پاسخ داده و پست بعدي شما جواب به اين دو سئوال باشد:"""آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف بن عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این موضوع را می پذیرید؟"""خواهشا حاشيه نرويد 6-نوشته بوديد:""در خواست می کنم چند روزی به من وقت بدهید تا مواردی را که نقل کرده اید مورد مطالعه قرار دهم .""شما از اوايل بهمن ماه براي اين كارتان وقت داشته ايدو هم اكنون اين ماه رو به اتمام است لطفا نتيجه بررسي خويش را اعلام فرماييد كه همان پاسخگويي به دو سئوال فوق خواهد بود 7-شما در يك پستتان نوشته بوديد :""حتی در صورتی که من بپذیرم عبدالله بن سبایی وجود داشته (که هرگز اینطور نیست )""اين كلامتان موجب نااميدي ما از مناظره شد من به شما گفتم كه هدف ما شكست دادن نيست بلكه كشف حقيقت است و نوشته بودم كه حتي اگر دلايلتان را منطقي يافتم نظر شما را قبول مي كنم و وجود عبدالله بن سبا را منكر خواهم شد. در يك مناظره بين دو نفر حقجو و منصف هر دو پيروزند چون به هدفشان (روشن شدن حقيقت) رسيده اند.شما كه با عبارت" هرگز اینطور نیست(يعني هرگز وجود ابن سبا را نمي پذيريد)"پا به عرصه مناظره گذاشته ايد. هدفتان روشن شدن حقيقت و قبول كردن آن نيست.شما هنوز مناظره تمام نشئه بلكه در ابتداي آن اعلام مي كنيد كه نظرتان هيچگاه عوض نخواهد شد!متعصب نباشيد 7- كساني كه نظرات مهمي داده اند هرچه سريع تر قبل از اينكه پستها حذف شوند آنها را در ووردي ذخيره كنند تا از بين نروند.اين را گفتم چون احتمال دادم كساني معركه گيري كنند و بگويند چرا نظرات ما حذف شد 8-آقاي شهيدي اگر نمي توانيد جواب ما را به دهيد يكي ديگر از مناظره كنندگان جواب ما را دهند تا ان شاء الله با او وارد مناظره شويم 9-آقاي شهيدي حتما پست هاي خودتان كه قرار است حذف كنيد را در كامپيوتر ذخيره كنيد تا ان شاء الله بعد از اتمام مناظره عبدالله بنم سبا مطرح كنيد تا من يا دوستان جوابتان را بدهيم ان شاء الله و نگوييد كه جوابي نداشتند
+ نوشته شده توسط انصاف (سنی) در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 1:4 |
بسم رب المهدی

جناب آقای انصاف بهتر به مدارک زیر یه نگاهی بیندازید و در مورد بیعت یه تجدید نظری بکنید

تخلف علی و الزبیر ... فانطلق الیهم عمر فجاء بهما تعبا

علی و زبیر از بیعت خودداری کردند . آنگاه عمر نزد آنان رفت و ایشان را به زور برای بیعت آورد

طبری :تاریخ الامم و الملوک ، ج2 ص203

اتی عمر بن خطاب منزل علی .. فقال : ولله لاحر قن علیکم او لتخرجن الی البیعه

عمر به منزل علی رفت و گفت : قسم به ! یا برای بیعت بیرون می آیید و یا خانه را با شما به آتش می کشم

طبری :تاریخ الامم و الملوک ، ج2 ص203

 

غضب علی و الزبیر ...و تخلفا علی البیعه ...فصاح عمر:اخرجوا او لنحرقنها علیکم .

فابوا ان یخرجوا ... ثم اخرجهما یسوقهما حتی بایعا.

طبری امامی :المسترشد ص 378

ابن شهر آشوب :مثالب ص 419

ابن طاووس:الطرایف ص 238-239

و علی کلهم بغیت ،عرفنا ذلک فی نظرک الشزر و قولک الهجر و (فی) تنفسک صعداء و (فی) ابطائک عن الخلفا،تقاد الی کل منهم کما یقاد الفحل المخشوش حتی تبایع و انت کاره

(معاویه در نامه ای خطاب به امیر المومنین نوشت)

تو نسبت به همه انان(خلفا پیشین) ستم کردی (سرپیچی کردی) و این را از نگاه غضب آلود و سخنان تند و تیز و آه سینه و عدم همراهی ات با انان در یافتیم ، تو را به سوی هر یک از آنان بردند ، چنان که  شتر را با افسار می کشند ، تا آنکه با اکراه بیعت کنی

ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ،ج 15،ص 74 و ص186 ابن اعثم کوفی : الفتوح ج2 ص 578

ابن عبد ربه :العقد و الفرید ج4 ص 308- 309

شیخ مفید : الفصول المختاره ، ص287

ابایه علی بیعه ابی بکر :

... فقال له عمر انک لست متروکا حتی تبایع ...

فاخرجوا علی ، فمضوا به الی ابی بکر ، فقال له : بایع . فقال : ان انا لم افعل فمه ؟

قالوا : اذا ولله الذی لا اله الا هو هو نضرب عنقک .

خوداری علی از بیعت ابو بکر :

آنگاه عمر به او گفت : تو را رها نخاهیم کرد تا بیعت کنی سپس علی را بیرون آوردند و به نزد ابوبکر بردند.

سپس به او گفت بیعت کن . فرمود :اگر نکنم چه می شود ؟

گفت قسم به خدایی که پروردگاری جز او نیست ! گردنت را خواهیم زد.

ابن اعثم کوفی : الفتوح ،ج 1 ص 13-14

ابن شهر آشوب : مثالب ص 138 -139

ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج6 ص11-12

در پایان از شما می خوام که این بحث رو ادامه ندیم چون بحثی که قسمت نظراتش رو ببندن بعضی از نظرات رو پاک کنن بحثو ول کنن به این عنوان که تصمیم گرفته ام جواب ندم! بدرد نمی خوره بهتره اجازه بدیم دوستان بحث در مورد عصمت رو ادامه بدن  

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 13:51 |

بسم رب المهدی

خدا رو شکر یکی پیدا شد که جواب مارو بده ... .

اما آقای فاروق ! در مورد خطبه شقشقیه باید بگم که ربطی به بحث ما نداره و من این خطبه رو فقط برای رد ادعای انصاف آورده بودم.... ضمن ابنکه ان شا الله سعی می کنم در این هفته از صحیحین خودتون در مورد بیعت امیر المومنین مدرک یبارم

ولی نکته ای رو که من آورده بودم و اقای انصاف (که در این بحث نیاز به هیچ کمکی  ندارند !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟) اون را خلط موضوع خوانده بودند این بود که عبد الله بن سبا اگه وجود هم داشته باشه و منافق هم  با شه وتشیع رو هم به وجود اورده باشه و ...  تاثیری در رد تشیع نخواهد داشت  چون  طبق روایت "عدد الصحابی کالنجوم..." هر کس به یکی از صحابه رجوع کنه هدایت میشه ... من سوال خودم رو تکرار میکنم  ؟!؟!؟! امیرالمومنین جزء صحابه پیامبر نبود ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ مگه  خود پیامبر در مورد ایشون نفرمودند:"انت منی و انا منک"(صحیح بخاری /62/کتاب فضایل الصحابه النبی/باب علی بن ابطالب القریشی الهاشمی ابی الحسن- علیه السلام-!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟مگه در جای دیگه نفرمودند :"اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی"  شیعه ( که حتی اگه موسس اون عبد الله بن سبا باشه یا حتی بد تر از او که 100% این گونه نیست  ) هیچ کاری انجام نداده جز عمل به  دستور پیغمبر !؟!؟!؟!؟! ......آره گناه شیعه عمل به سنت و دستور پیامبرِ .....................................................

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 0:29 |

به نام الله

 

بررسی و تحلیل خطبه موسوم به شقشقیه

 

با سلام خدمت دوستان و حق جویان

 

با وجود آنکه بر توافق خود با جناب مسعود هستم تا در باره عصمت بحث کنیم اما چون نوشته جناب شهیدی در خصوص نقل خطبه موسوم به شقشقیه چند روزی است که در وبلاگ است !

بنا براین بر خلاف میل باطنی خود و صرفا به قصد روشنگری و نشان دادن اینکه خطبه شقشقیه جعلی است و با عقاید و مواضع عملی حضرت علی در تضاد است نوشته زیر را که مربوط به سال گذشته است تقدیم دوستان می کنم .

امیدوارم مورد توجه دوستان و حق جویان قرار گیرد.

 

**************************************

 

 

مقدمه :

بديهي است كه در تحليل و فهم هر موضوعي ( گفتاري يا نوشتاري و ...) ، پيش فرضهاي ذهني و عقید تی تحليل گر (خواننده يا شنونده ) نقش اساسي را دارند .
بنا براين براي تحليل و فهم خطبه معروف به شقشقيه ( خطبه 3 ) ، موجود در نهج البلاغه لازم است ابتدا پيش فرض و ديدگاه خود را در باره حضرت علي روشن كنيم .

 

در باره آن حضرت ، دو ديدگاه كلي وجود دارد :

1-   ديدگاه پيروان تشيع كه آن حضرت رامنصوب از جانب خدا مي دانند و معتقدند كه ايشان داراي چند مقام و ویژه گي از قبيل علم غيب و عصمت است و در نتيجه هيچگاه اشتباه نمي كند و امكان بروز بعضي خصلتهاي منفي در او وجود ندارد .( آنها اين مقام فوق انساني را براي ساير امامانشان نيز قايل هستند ).


2-   ديدگاه اكثريت مسلمانان پيرو سنت رسول الله كه آن حضرت را انساني مي دانند مانند ساير انسانها ، ومعتقدند كه ايشان نيز داراي تمام خصايل انساني است ، وبنابراين علمش محدوداست و احتمال و امكان ارتكاب اشتباه و خطا را دارد . و ممكن است مانند ساير انسانها تحت تاثير حوادث واثرات آن در زندگي شخصي و اجتماعي اش ، نسبت به بعضي اشخاص ، به حق يا به نا حق كينه به دل بگيرد و حتي نسبت به ديدگاه ديگران در مورد خودش قضاوت صحيحي نداشته باشد.( در اين خطبه به يك مورد از اين ديدگاه كه ايشان را با حضرت ابوبكربرابر ندانسته اند اعتراض كرده است ).

 بايد توجه داشت كه شخصيت و مقام انسان آن نيست كه خودش تصور مي كند ، بلكه آن است كه ديگران

 مي گويند .

*********************************
با توجه به توضيحات فوق نظر خودرا در باره خطبه مورد بحثبه شرح زیر بيان مي كنم .


ابتدا عرض مي كنم كه من به سند و راوي آن كاري ندارم و نظري نمي دهم بلكه فقط متن آن را بررسي

مي كنم . وبا توجه به نتايج حاصل از بررسی ، اميد وارم كه از آن حضرت نباشد ، چون نه تنها به شان و مقام آن حضرت نمي افزايد، بلكه بر عكس موجب كسر شان آن حضرت مي شود ، كه در هنگام عصبانيت مطالبي را گفته است كه با قران ، تاريخ و مواضع خودش در دوران خلفاي قبل و همچنين سایر گفته ها و نوشته هايش در نهج البلاغه در تضاد است :


- با قرآن در تضاد است چون به كساني توهين كرده است و آنها را باحيوانات تشبيه كرده است كه طبق آيات قران ، خداوند از آنها راضي بوده است و دوستي و احترام آنها بر مسلمانان واجب است .و هيچ مسلماني نبايد نسبت به آنها كينه داشته باشد . (آيه 7 سوره حشر و آیه 100 سوره توبه و بسیا ری آیات دیگر).

 
- با تاريخ در تضاد است چون به خلفایی توهين كرده وتهمت زده است ، كه به شهادت تاريخ بيشترين خدمت را به اسلام ومسلمانان كردند وپاك و عادل بودندو نه تنها از بيت المال سوئ استفاده نكردند( آن را ندوشيدند) بلكه هستي و دارايي خود را در راه اسلام و كمك به مسلمانان خرج كردند .


- با عملكرد ومواضع خودش در دوران خلفا در تضاد است ، چون با آنها بيعت كرد  و از آنها حقوق مي گرفت و به عنوان مشاور با آنها همكاري مي كرد.

 
- با نوشته ها وگفته هاي خودش در نهج البلاغه در تضاد است ، مانند نامه ششم كه در سال 36 توسط جريربن عبدالله براي معاويه فرستاده است .و براي اثبات صحت خلافت خود به روش انتخاب حضرات خلفاي قبل از خود استناد كرده است .ونيز بعضي ديگر از خطبه ها و نامه هاي آن حضرت ازجمله توصيه ايشان به حضرت عمر فاروق كه به جبهه هاي جنگ با ايران و روم نرود و......

 
- من اميد وارم از او نباشد و از برادران تشيع هم مي خواهم اصرارنكنند كه از آن حضرت است . اما اگر از آن حضرت باشد نشان از وضعيت روحي او در اواخر حكومتش است كه از حوادث روزگار سرخورده ومايوس گردیده ودچار افسردگي ومنفي نگري شده است . بصورتي كه مي خواهد علت شكست خود را به گذشتگان نسبت دهد !

بديهي است كه بنا به اصول روانشناسي ، قضاوت چنين افرادي كه مملو از بدبيني ، كينه ، عصبانيت و.....است ، نسبت به ديگران قابل قبول نيست  .

*****************
بررسي  محتوای خطبه :


براي بررسي خطبه نكات مهم آن را به شرح زير ( به نقل از ترجمه هاي آيتي و دكتر شهيدي ) مورد نقد وتحليل قرار ميدهم :
1 -   ( ...خلافت را چون جامه اي برتن كرد ونيك مي دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور آسياب است ....).
نقد وتحليل : حقيقت ندارد .حضرت ابوبكرهيچگاه حضرت علي را بر خودش برتر ندانسته است .
زيرا درادامه خطبه اشاره مي كند كه مرا با او ( ابو بكر )برابرندانستند. بنا بر اين نه تنها حضرت ابوبكر بلكه مهاجرين و انصارنيز هرگز حضرت علي را با حضرت ابوبكر برابر ندانسته اند . چه رسد به اينكه او را برتر بدانند.
آيا براي بيان صلاحيت و حقانيتش مثال بهتري از سنگ آسياب نداشت ؟

2-  ( ...سيلها ازمن فرو مي ريزد و پرنده را ياراي پرواز به قله من نيست...).
نقد وتحليل : ارتباطي بين اين ادعاي بزرگ وخيالي با موضوع خطبه مي بينيد ؟ اين خود بزگ بيني بيانگر چه روحيه اي است ؟

3 - (...پس ميان خود و خلافت پرده اي آويختم و از آن چشم پوشيدم ...).

نقد وتحليل: پس معلوم مي شود كه حضرت علي نتيجه انتخاب مهاجرين و انصار را پذيرفته و هيچ اقدام مخالفت آميزي نكرده است .

4 – (..مي ديدم كه ميراث من به غارت ميرود ...).

نقد وتحليل : كدام ميراث ؟ مگر مقام حكومت ارث پدري است ؟ دوستان و حق جویان توجه وبررسی کنند که چرا  نمي گويد منصب الهي من ؟

5 –  (...به نقل از يك شاعر مي گويد : روزمرا باحيان برادر جابر، چه مشابهت ؟ و اين دو را باهم چه مناسبت ؟ من همه روز در گرماي سوزان بر پشت شتر بوده و او آسوده به راحت در خانه غنوده ...).

نقد وتحليل : هدف از نقل اين شعر چه بوده است ؟ آيا زندگي حضرت ابوبكر صديق آنچنان در رفاه و آسايش و متمايز از سايرين بوده است كه ايشان به زندگي او حسادت مي ورزند ؟
اما تاريخ ، زندگي حضرت ابوبكر را بسيار ساده نشان مي دهد .

6 – (...بنگريد چسان دو پستانش را آن دو ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند...).

نقد وتحليل: این ادعا خلاف واقعيت هاي تاريخي است . زیرا حضرات ابوبکر و عمر بيشترين خدمت را به اسلام و مسلمانان كردند ، و بنا به منابع معتبر تاريخي نه تنهاهيچگونه سوء استفاده اي از بيت المال نكردند ، بلكه هستي ودارايي خود رادر راه كمك به اسلام ومسلمبن خرج كردند .

بنا براين كمال بي انصافي است كه برخلاف واقعيت در مورد آنها قضاوت شود .

يكي از عوارض عصبانيت همين است كه شخص عصباني هنگامي كه عصباني مي شود ، واقعيت ها را فراموش مي كند . توصيه اكيد شده است كه قضات هنگام عصبانيت قضاوت نكنند !!

7 – (... به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتي قرارداد كه من هم در جمله آنان بودم . خدايا چه شورايي ؟ چسان در مرتبت من به نخستين ترديد روا داشتند كه با چنين مردمي برابر دانستند...).

نقد وتحليل : منظورش شهادت حضرت عمر فاروق وتشكيل شوراي تعيين خليفه است .

درود بر حضرت عمرفاروق كه با اين كار ايمان و اعتقاد قرآني خود را به شورا وحق مسلمانان در انتخاب خليفه نشان داد.
باتوجه به عبارت فوق وبر اساس شواهد تاريخي ديگر حضرت علي در شورا شركت كرده وداوطلب انتخاب توسط شورا بوده است . بنا براين ، حضرت علی خود را منصوب از جانب خدا نمي دانسته و بلكه انتخاب خليفه را حق شورا مي دانسته است .همچنانكه براي اثبات حقانيت خلافت خويش در نامه ششم كه به معاويه نوشته است به شوراي مهاجرين وانصار كه اورا همچون خلفاي قبل انتخاب كرده اند استناد كرده است .

8 – (...ديدم كه انبوه مردم روي به من نهاده اند ، انبوه چون يالهاي كفتاران ...........چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند ...).

نقد وتحليل : تشبيه مردم مسلمان به يالهاي كفتاران و رمه گوسفندان !!! ؟ از حضرت علی بعید است ،

 پس این جملات و گفتار از حضرت علی نیست .

9- (...اگرانبوه آن جماعت نبود يا گرد آمدن ياران حجت را برمن تمام نمي كرد ................مي ديديد كه دنياي شما ذر نزد من از عطسه ماده بزي هم كم ارج تر است ...).

نقد وتحليل: مي بينيد كه حضرت علي خود را منصوب از جانب خدا نمي داند بلكه قبول حكومت را ناشي از خواست و انتخاب مردم مي داند.
فكر مي كنم كه بهتر است شيعيان بجاي حمله به ديگران ، حضرت علي را مورد نقد و تهاجم خود قراردهند كه چرا به نصب الهي اعتقاد نداشته است!!!

10- (...نقل شده است كه ابن عباس درخواست ادامه سخن را نموده است وآن حضرت در جواب گفته است : هيهات ابن عباس ،پاره گوشتي بود كه از دهان شتر خشمگين خارج شد و بجاي خود برگشت ).

نقد وتحليل : اینکه خودش را به اشتر خشمگين تشبیه کرده است ،  نشان ميدهد كه اين خطبه در اوج عصبانيت ايراد شده است ، و پس از خواندن نامه اي كه بدست او داده بودند آرام شده است . و لذا باوجود درخواست ابن عباس ديگر ادامه سخن را صلاح ندانسته است.

11 – (...نقل كرده اند كه ابن عباس از اينكه آن حضرت سخن خود را تا آنجا كه قصد كرده بود ادامه نداده است دريغ خورده است ).

نقدوتحلیل: مگر موضوع سخن در باره كدام مسئله مهم علمي ، عقیده تی ، تفسيري ويا فقهي بوده است ، كه بيان آن ،حل مسائلي را در پي داشته است . و حال كه ادامه نداده است آن مسائل لاينحل باقي مانده اند،
و موجب تاسف و دريغ ابن عباس شده است ؟

با عرض ادب به ساحت رسول الله و مهاجرين وانصار از جمله خلفاي راشدين و به ويژه حضرت علي كه موضوع اين نوشته است . به استحضار مي رسانم كه من اين خطبه را از آن حضرت نمي دانم و با نقد و تحليل آن نشان دادم كه در شان و مقام آن حضرت نيست كه چنين سخناني را بيان فرموده باشد .

 اماچون عده اي با استناد به آن ، به ساحت ياران با وفاي رسول الله توهين مي كنند ، بعضي اشكالات و نتايج استناد به اين خطبه جعلي را بيان كردم .

********************

+ نوشته شده توسط فاروق (سنی) در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 1:11 |
بسم رب المهدی

آقای انصاف در پست قبلی شما به نکته برخوردم که چشمام از تعجب گرد شد ! و اون نکته ای  نبود جز اینکه گفته بودید بعد از اینکه امیر المومنین متوجه شدند خلفا تمام سعی خود را به کار گرفته اند با  آنان با رضایت بیعت کردند !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟ در این رابطه بهتر به نهج البلاغه خود ایشون مراجعه کنیم :

خطبه ۳ ( معروف به شقشقیه )

"

به خدا سوگند،او(ابو بكر)رداى خلافت را بر تن كرد،در حاليكه خوب مى-دانست،من در گردش حكومت اسلامى هم چون محور سنگهاى آسيايم(كه بدون آن‏آسيا نمى‏چرخد).[1]

(او ميدانست)سيلها و چشمه‏هاى(علم و فضيلت)از دامن كوهسار وجودم جارى‏است[2]و مرغان(دور پرواز انديشه‏ها)به افكار بلند من راه نتوانند يافت!

پس من رداى خلافت را رها ساختم،و دامن خود را از آن در پيچيدم(و كنار گرفتم)در حالى كه در اين انديشه فرو رفته بودم كه:با دست تنها(با بى ياورى)به پا خيزم(و حق‏خود و مردم را بگيرم)و يا در اين محيط پر خفقان و ظلمتى كه پديد آورده‏اند صبر كنم؟

محيطى كه:پيران را فرسوده،جوانان را پير،و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگى‏به رنج وا مى‏دارد.

(عاقبت)ديدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزديكتر است،لذا شكيبائى ورزيدم،ولى به كسى مى‏ماندم كه:خاشاك چشمش را پر كرده،و استخوان راه گلويش را گرفته،با چشم خود مى‏ديدم،ميراثم را به غارت مى‏برند!.[3]

تا اينكه اولى به راه خود رفت[4](و مرگ دامنش را گرفت)بعد از خودش خلافت‏را به پسر خطاب سپرد،[5](در اينجا امام به قول اعشى شاعر متمثل شد كه مضمونش اين است):

كه بس فرق است تا ديروزم امروز×كنون مغموم و دى شادان و پيروزشگفتا!او كه در حيات خود،از مردم مى‏خواست عذرش را بپذيرند(و با وجود من)وى را از خلافت معذور دارند[6] خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى ديگرى كابين بست!

او چه عجيب هر دو از خلافت‏به نوبت‏بهره‏گيرى كردند(خلاصه)آن را در اختيار كسى قرار داد،كه جوى از خشونت[7]سختگيرى،اشتباه و پوزش طلبى بود![8]رئيس خلافت‏به شتر سوارى سركش مى‏ماند،كه اگرمهار را محكم كشد،پرده‏هاى بينى شتر پاره شود،و اگر آزاد گزارد در پرتگاه سقوط مى‏كند. به خدا سوگند!مردم در ناراحتى و رنج عجيبى گرفتار آمده بودند،و من در اين مدت‏طولانى،با محنت و عذاب،چاره‏اى جز شكيبايى نداشتم.سرانجام روزگار او(عمر)هم‏سپرى شد[9]،و آن(خلافت)را در گروهى به شورا گذاشت،به پندارش،مرا نيزاز آنها محسوب داشت![10]پناه به خدا ز اين شورا!(راستى)كدام زمان بود كه‏مرا با نخستين فرد آنان مقايسه كنند كه اكنون كار من بجايى رسد كه مرا همسنگ اينان(اعضاى شورا)قرار دهند؟!لكن باز هم كوتاه آمدم و با آنان هم آهنگى ورزيدم(وطبق مصالح مسلمين) در شوراى آنها حضور يافتم بعضى از آنان بخاطر كينه‏اش از من روى‏برتافت،[11]و ديگرى خويشاوندى را(بر حقيقت)مقدم داشت[12]،اعراض آن‏يكى هم جهاتى داشت،كه ذكر آن خوشايند نيست.[13]

بالاخره سومى به پا خاست[14]او همانند شتر پر خور و شكم برآمده!همى‏جز،جمع‏آورى و خوردن بيت المال نداشت‏بسته‏گان پدريش بهمكاريش برخاستند،آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به علف‏زار بيفتند،[15]و با ولع عجيبى‏گياهان را ببلعند،براى خوردن اموال خدا دست از آستين برآوردند،اما!عاقبت‏يافته‏هايش(براى استحكام خلافت)پنبه شد،و كردار ناشايستش كارش را تباه ساخت و سرانجام شكم‏خوارگى و ثروت اندوزى،براى ابد نابودش ساخت[16]ازدحام‏فراوانى كه همچون يالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف‏مرا احاطه كردند،چيزى نمانده بود كه دو نور چشمم،دو يادگار پيغمبر حسن و حسين زيرپا له شوند،آنچنان جمعيت‏به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا برنج انداخت و ردايم‏از دو جانب پاره شد!مردم همانند گوسفندانى(گرگ زده كه دور تا دور چوپان جمع شوند)مرا در ميان گرفتند،اما هنگامى كه به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم، جمعى‏پيمان خود را شكستند[17]،گروهى(به بهانه‏هاى واهى)سر از اطاعتم باز زدند و از دين بيرون‏رفتند[18]و دسته‏اى ديگر براى رياست و مقام از اطاعت‏حق سر پيچيدند[19](و جنگ‏صفين را براه انداختند)گويا نشنيده بودند كه خداوند ميفرمايد:«سرزمين آخرت را براى‏كسانى برگزيده‏ايم كه خواهان فساد در روى زمين و سركشى نباشد،عاقبت نيك،از آن پرهيزكاران است‏»(سوره قصص:83) چرا خوب شنيده بودند و خوب آن را حفظ داشتند،ولى زرق‏برق دنيا چشمشان را خيره كرده و جواهراتش آنها را فريفته بود!. آگاه باشيد!بخدا سوگند،خدائى كه دانه را شكافت[20]،و انسان را آفريد،اگر نه اين‏بود كه جمعيت‏بسيارى گرداگردم را گرفته،و به ياريم قيام كرده‏اند،و از اين جهت‏حجت‏تمام شده است،و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان[21]سكوت نكنند،من‏مهار شتر خلافت را رها مى‏ساختم و از آن صرف نظر مى‏نمودم و آخر آن را با جام آغازش‏سيراب ميكردم(آن وقت)خوب مى‏فهميديد كه دنياى شما(با همه زينتهايش)در نظر من‏بى ارزش‏تر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد![22].

هنگامى كه امير المؤمنين(ع)به اينجاى سخن رسيد،مردى از اهالى عراق برخاست،و نامه‏اى بدستش داد او همچنان نامه را نگاه مى‏كرد(پس از فراغت از نامه)،ابن عباس‏گفت اى امير مؤمنان!چه خوب بود،سخن را از جائى كه رها كردى ادامه ميدادى؟

ولى امام(ع)در پاسخش فرمود:«هيهات‏»اى پسر عباس‏«شعله‏اى از آتش دل‏بود،زبانه كشيد و فرو نشست‏»!

ابن عباس مى‏گويد:بخدا سوگند من هيچگاه بر سخنى هم چون اين گفتار تاسف‏نخوردم،كه امام(ع)نتوانست تا آنجا كه خواسته بود ادامه دهد. "

و این نشانه رضایت امیر المومنین در بیعت است !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 13:47 |

بسم رب المهدی

جناب آقای انصاف

قبل از هر چیز از تحقیقات شما تشکر می کنم

متاسفانه من هنوز مدارک شما را مطالعه نکرده ام

اما اولا : در مورد اینکه گفته بودیدخلط موضوع نکنید و حاشیه نروید (با ذکر مثال سپاه اسامه) متاسفانه در این مورد باید بگویم ظاهرا شما هدف متن را متوجه نشده اید من این مطلب را برای اثبات غیر موثق بودن روایات تاریخی سیف آورده ام و برای خلط موضوع و ... نیاوردم

دوما در مورد اینکه گفته بودم روایات سیف تمسخر آمیز است !؟!؟!؟!؟!؟ فکر می کنم اگه مواردی که خودتون هم قبول دارید به صحابه توهین کرده مطالعه کنید نظرتون عوض بشه

همانطور که گفتم من هنوز مدارک شما را  مطالعه نکرده ام تا جواب سوال پایانی شما را بدهم البته باید یاد آور شوم که حتی در صورتی که من بپذیرم عبدالله بن سبایی وجود داشته (که هرگز اینطور نیست )اتفاق خاصی رخ نخواهد داد و شما هیچ تهمتی به شیعه نمی توانید بزنید

اما نکته کتمان ناپذیری در کتب اهل سنت وجود داره که به شرح زیر است:

طبق روایت "عدد الصحابی کالنجوم..." هر کس به یکی از صحابه رجوع کنه هدایت میشه ... من یه سوال دارم ؟!؟!؟! امیرالمومنین جزء صحابه پیامبر نبود ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ مگه  خود پیامبر در مورد ایشون نفرمودند:"انت منی و انا منک"(صحیح بخاری /62/کتاب فضایل الصحابه النبی/باب علی بن ابطالب القریشی الهاشمی ابی الحسن- علیه السلام-!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟مگه در جای دیگه نفرمودند :"اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی" !؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! بابا چرا اینقدر اصرار دارید شیعه رو گناه کار نشون بدید؟ مگه طبق این روایت شیعه هدایت شده نیست؟

آقای انصاف کمی انصاف داشته باشید؟!؟؟!؟!؟!؟ مگه در پایان متنتون این  جمله را نقل نکردید"لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد ؟!"

 

ضمن اینکه منتظر جواب شما هستم امیدوارم با مراجعه به مدارکتون تا آخر هفته بتونم جوابتون رو بدم

                                           

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 1:28 |
بسم الله الرحمن الرحیم

پست جدید آقای شهیدی موجب شد که باز هم مطالبی از پست قبلی را که مثل اینکه مورد بی دقتی

ایشان واقع شده تکرار کنم.البته مسائل مهم جدیدی هم به حول و قوه الهی در این پست آورده ام.

آقای امیر حسین شهیدی به اینجانب گفته اند:"شما واقعا کسی که تاریخ اسلام را مورد تمسخر قرار

داده موثق می دانید ؟ "اولا دروغ ساختن با تمسخر تفاوت دارد .الفاظ و جملات را درست به کار ببرید

کسی که تاریخ اسلام را تمسخر کند یک جمله ی عام است یعنی چنین فردی به واقیعیت تاریخ اسلام

(شامل پیامبر صل الله علیه و سلم و اصحاب و اهل بیتش رضی الله عنهم اجمعینو..) خندیده اما سیف

بن  عمر چنین نکرده پس خواهشا الفاظ را درست به کار ببریم. وقتی شما آن جمله را برای کسی به کار

 می برید در واقع او را تکفیر کرده اید.می توانستید بگویید او دروغگو یا ضعیف است.

دوما اینکه گفتید:"شما واقعا کسی که تاریخ اسلام را مورد تمسخر قرار داده موثق می دانید ؟!"من در

مورد سیف بن عمر چیزی غیر از آنچه علمای محدث اهل سنت (رحمهم الله که جامع علوم جرح و تعدیل

و رجال و...بوده اند)فرموده اند ، نگفته ام= امام ذهبی غفر الله له در مورد او می فرماید:( كان سيف

إخباريا عارفا )( الذهبي،محمد بن احمد بن عثمان،ميزان الاعتدال، تحقيق محمد علي البجاوي، 1963م،

 دار أحياء الكتب العربية،ط1،القاهرة،ج2، ص255.)و امام ابن حجر رحمه الله هم در مورد سيف بن عمر

فرموده ( ضعيف في الحديث عمدة في التاريخ )(ابن حجر العسقلاني، احمد بن علي، تقريب

التهذيب،تحقيق عبد الوهاب عبد اللطيف،1975م،ط2،نشر دار المعرفة،بيروت،،ج1،ص344) 

سیف در نقل احادیث نبوی صل الله علیه و سلم مورد وثوق نبوده اما در نقل حوادث تاریخی ضعیف

 نیست.علت پذیرفته نشدن روایات نبوی(ص) وی این است که از احادیث رسول الله صل الله علیه و سلم

شرع و عقاید و احکام و حلال و حرام اسلام گرفته می شود اما سیف متهم به شیعه بودن است و روایات

 روافض در این زمینه مورد اطمینان نیست .از سیف روایاتی در تهمت و توهین به صحابه نقل شده(که دال

 بر متهم بودنش به شیعه گری است) که شما هم به تعدادی از آنها اشاره کردید اما این حساسیت در

نقل اخبار تاریخی وی نیست چرا که اخبار شرع اسلام و حلال و حرام الهی را برایمان بیان نمی

کند.ناگفته پیداست که این به این معنا نیست که هر خبر تاریخی ای درست است. روایت عبدالله بن سبا

 از زبان سیف بن عمر اقرار و اعترافی به ضرر مذهبش بوده .لذا ائمه حدیث گرچه احادیث منقول وی از

رسول الله صل الله علیه و سلم را ضعیف دانسته اند اما جمهور روایات تاریخی اش را می پذیرند(مگر آنچه

 در توهین و تهمت به اصحاب رضی الله عنهم نقل کرده که به جهت تعارض با نصوح ثابت قرآنی و سنت رد

 می شود چرا که جمهور محدثین اهل سنت روایات اهل بدعت را در صورتی که دعوت به سوی

بدعتشان نباشد را می پذیرند).

در مورد این جمله ی شما :"می تونید قبول کنید که امیر المومنین از شدت عجله ای که در بیعت با ابوبکر

 داشتند بدون شلوار به مسجد رفتند !؟" اولا در مورد زمان بیعت امام علی رضی الله عنه با ابوبکر صدیق

 رضی الله عنه دو قول وجود دارد 1-ایشان بعد از مدتی (6ماه)بیعت کردند 2-ایشان از همان ابتدا بیعت

کرده بودند و تاخیری در بیعت ایشان نبوده و بیعتی که چند ماه بعد صورت گرفته بیعت ثانی بوده که جهت

تایید بیشتر و رد منکران صورت گرفته ( ابن کثیر در البدایة والنهایة 6/306 بیعت امام علی رضی الله عنه را

 در همان روزهای اول نقل می کند.)آنچه مسلم است ایشان با میل و اشتیاق کامل بیعت کرده اند

چنانچه خودشان درباره‌ي بيعت با حضرت ابوبكر( رضی الله عنه) مي‌گويد: « فمشيت عندة ذلك إلي ابي

 بكر فبايعته و نهضت في تلك الأحداث حتي زاغ الباطل و زهق و كانت كلمة الله هي العليا و لو كره

الكافرون، فتولي أبوبكر تلك الامور فيسيرو سددو قارب واقتصد فصحبته مناصحاً و أطعته فيما أطاع الله فيه

جاهداً» [منابع شیعی:شرح نهج البلاغه 6/94، البحار 33/566، الغارات ثقفي: 2/305-307.]« آنگاه نزد

ابوبكر رفتم و باوي بيعت نمودم و در آن وقايع نقش ايفا كردم تا اينكه باطل نابود شد و دين خدا قالب

گشت، گرچه كافران ناپسند بدارند، پس ابوبكر زمام امور را بدست گرفت پس آساني و ميانه روي كرد و به

 راه راست و درست رفت، خير خواهانه همراهيش كردم و در آنچه از خداوند اطاعت نمود از او اطاعت كردم

 ».عالم شیعی سيد محمد آل كاشف الغطا وقوع این بیعت همراه با میل و رغبت باطنی امام را صراحتاً

‌بيان كرده‌است، او مي‌گويد:« هنگامي كه حضرت علي ديد كه هردو خليفه (اول و دوم) براي نشر توحيد و

تجهيز سپاه و توسعه‌ي فتوحات، آخرين توان خود را به كار گرفتند و تكروي و استبداد نكردند، با آنان بيعت

و صلح نمود».[ اصل الشيعه الاثني عشريه و اصولها ص 123-124. ]و آنچه شیعه در مورد بیعت اجباری 

 می گوید بیشتر به جوک شبیه است و توهین و تهمتی به حیدر کرار امام علی رضی الله عنه.

نکته دیگر اینکه واژه ی" ازار" به معنای"دستار "و "زیر پوش" هم هست و بر آنها هم اطلاق می گردد و

شما نمی توانید آن را به شلوار معنی کنید چون مشخص است که در اینجا(با توجه به بیرون رفتن

 امام از خانه)نمی تواند به معنای شلوار  باشد بلکه لباس و فرهنگ عرب چنین است که آنچه که شما

بدان شلوار می گویید (که را که هر یک از پاها در قسمت جدا ای از پارچه است)نمی پوشیدند و از لباس

 های بلند دیگری که دیده اید استفاده می کنند .پس در این روایت ازار به معنای دستار(پارچه ای که به

 سر می بندند)است. و همچنین آن جمله غیر از نقش خبری و توصیفی می تواند کنایه از عجله و

سرعت عمل هم باشد و معنای حقیقی را ندهد پس ادعایی که می کنید جز اینکه آگاهی کم شما را

 به لغت عرب و بلاغت و آرایه را برساند چیزی را اثبات نمی کند.

اما اینکه گفتید:"بهتره به جای اینکه بگویید ایمه حدیث روایاتی از او را که به صحابه توهین کرده قبول

نمی کنند بگویید آن چیزهایی که باب میلشان نیست قبول نمی کنند؟ ". این هم کم آگاهی شما را به

ابتدایی ترین اصول جرح و تعدیل احادیث می رساند ! در علم جرح و تعدیل احادیث در نزد شیعه و

سنی یک اصل مشهور و مهم وجود دارد و آن اینکه روایتی که خلاف نصوح صریح و ثابت ادعایی

غریب را بیان کند رد است و احادیث ثابت و صحیح و محکمات قرآنی ای که استثنایی برایشان

در سنت ثابت نشده خود میزانی برای جرح و تعدیل احادیث هستند  یعنی روایتی که خلاف آنها

 باشدصحیح نیست(مثلا در آیات شریف قرآن و احادیث صحیح و متواتر وارد شده که محمد بن عبدالله

صل الله علیه و سلم آخرین فرستاده ی الله است حال اگر معاذ الله در حدیثی آمده باشد که بعد از ایشان

 هم پیامبری هست حتی اگر در سند ایرادی نیابیم این حدیث به علت مخالفت با نصوح صریح و ثابت

 باطل است).و این شما (شیعیان)هستید که هوای نفس و عقل را به طور مستقل(بدون اینکه شرع

 را چراغ راه تفکر خطا پذیر انسان قرار دهید) به اجتهاد اضافه کرده اید و همچنین احادیثی را که از

ائمه ی اهل بیت رضی الله عنهم در کتب خودتان آمده که خلاف عقاید و احکامتان است و نمی توانید در

 سندشان ایرادی وارد کنید با حربه ی اینکه ایشان تقیه کرده اند توجیه می کنید پس چطور رویتان می

شود بگویید:" آن چیزهایی که باب میلشان نیست قبول نمی کنند "؟


آقای شهیدی گفته اید:"ان شاءالله در پست بعدی مواردی را برایتان نقل می کنم تا اختلاف روایات او با

بقیه راویان را متوجه شوید! به جرات می توان گفت سیف شخصی ضعیف درنقل تاریخ است؟!" .باید

بگویم که شما یا پست من را خوب نخوانده اید یا اهل عناد و تعصب هستید.من نوشتم:حتی اگر

 فرض را بر این بگذاریم که اخبار تاریخی سیف هم مورد قبول نباشد

 این خبر واحد نیست و از زبان بسیاری از راویان دیگر هم نقل شده

که در این اسناد نام سیف بن عمر نیست پس چگونه آقای شهیدی

 و عزیزخانی و علامه عسگری ادعا می کنند که تنها از طریق

سیف روایت شده؟آیا این از جهل است یا دروغ؟گیریم که اخبار و

روایات سیف بن عمر و ابو مخنف قابل قبول نباشد (چون این دو نفر

 از راویان حقیقت ابن سبا مورد طعن محدثین در نقل احادیث هستند

 اما در اخبار سیف ضعیف نیست) اما ۹ طریق دیگر چی؟ نگاهی

دوباره به اسناد فوق بیندازید و ببینید که آیا تنها از طریق سیف بن

عمر روایت شده ؟اگر نا آگاه بودید یا العیاذ بالله دروغ می گفتید

انصاف حکم می کند اعتراف کنید که اشتباه می کردید.ببینید چه

راویان موثقی موید وجود عبدالله بن سبا هستند:ابراهیم نخعی

فقیه مورد اعتماد و مشهور و عامر بن وائله صحابی عادل که طبق

 قول ذهبی آخرین صحابی رسول الله (ص) بود که از دنیا رفت و

قتاده بن عدامه از تابعین نامدار و مورد اطمینان و همچنین سالم بن

 عبدالله بن عمر بن خطاب(رضی الله عنهم)که از فقهای بزرگ تابعین

 و متقی و مورد وثوق است.آیا راویان مقبول تر از اینها می خواهید؟

آقای امیر حسین شهیدی لطفا بحث را منحرف نکید و خلط موضوع هم نکنید و از مغالطه هم بپرهیزید

شما که باز به سیف(و احتمالا بعدا به ابومخنف) گیر دادید . پس

بقیه ۹ طریق دیگر چی؟ آیا راویان دیگر مسئله ی ابن سبا که در

میان آنها نام صحابی و شهیرترین علما و فقهای تابعین دیده می

شود هم مورد جرح و طعن محدثین قرار گرفته اند؟شما گفتید سیف

 ضعیف است و به اختلافات روایاتش اشاره می کنید اما من از طرق

 دیگر هم نقل کرده بودم و از شما خواسته بودم که فقط یک

حقگویی کنید و آن اینکه روایان عبدالله بن سبا خبر واحد نیست و از

 راویان موثق متعددی روایت شده و ادعای شما و علامه عسگری و

علیخانی یا از جهل سر چشمه می گیرد یا از کذب.شما اصل سئوال

 و موضوع مناظره و بحث را  که از شما خواسته بودم:"امیدوارم در

 پست بعدی آقای امیرحسین شهیدی و محمد جواد علیخانی به

اشتباه خود در باب اینکه معتقد بودند این روایات تنها از طریق سیف

 بن عمر وارد شده اعتراف کنند" رها کردید! و اجابت نفرمودید!دنیا را به

آخرت نفروشید و حق را بگویید و ما در مناظره شکست نداریم بلکه آمده ایم حق را در یابیم.خواهش می

 کنم به مباحث حاشیه هم نروید. شما فرصت دارید تا آدرسهای طرق دیگر روایات عبدالله بن سبا

  را بررسی کنید .لذا نام چاپ /سال چاپ/نوبت چاپ و اسم چاپخانه و کشوری که کتاب در آن چاپ

شده را هم زدم تا نگویید پیدا نکردم .شما هم منتظر پست این حقیر حاوی نظرات و اسامی علمای

فریقین خصوصا حقیر حاوی نظرات و اسامی علمای فریقین خصوصا اقرارهای علمای شیعی معترف به

حقیقت داشت وجود ابن سبا باشید

 توضیح ۱:علت اینکه گفتم خلط موضوع نکنید و حاشیه نروید این بود که در پست قبلی آقای امیر

حسین شهیدی اشاراتی به ادعای شیعه مبنی بر تخلف شیخین رضی الله عنهما از سپاه اسامه

داشتند و همچنین در قسمت نظرات آقای علیخانی و دیگران بحثهای دیگری را مطرح کرده بودند و حتی

آن را مقدم بر موضوع اصلی مناظره (عبدالله بن سبا) می دانستند در حالی که اگر به تاریخ پست

اینجانب برای دعوت دوستان به مناظره درباره بررسی حقیقت داشتن عبدالله بن سبا

 دقت کنند خواهند دید که اولویت با چه بحثی است و پر واضح است که

 مباحثه ی مناظره کنندگان اصلی درباره ی موضوع اصلی مناظره بر سایر بحث ها رجحان دارد.به هر

حال من حتی پاسخ آقای شهیدی در مورد ابو بکر و عمر رضی الله عنهما و سپاه اسامه رضی الله عنه را

 ندادم چون موجب می شد از بحث اصلی خارج شویم.در این پست هم اشارتی به بیعت امام علی

رضی الله عنه با ابوبکر و تقیه و ... بود که حسب سخنان آقای شهیدی مجبور شدم بنویسم و از ایشان

هم می خواهم از این موضوع ها به عنوان راه فراری از مبحث حقیقت انکار ناپذیر ابن سبا استفاده نکنند

 و فعلا به آنها نپردازند تا مباحث قاطی نشود و از موضوع اصلی فاصله نگیریم .

ان شاء الله اگر عمری باقی  بود پاسخ آن شبهات آقایان را هم می دهم

توضیح ۲:بعد از چندین روز وقت که برای بررسی و جواب دادن خواسته بودید تنها این سئوال را بررسی

کنید :آیا پذیرفته اید اخبار عبدالله بن سبا از طرق مختلف و موثق روایت شده و تنها از سیف بن

 عمر نیست؟آیا اشتباه بودن ادعایتان از خبر واحد بودن این موضوع را می پذیرید؟


لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد ؟!

+ نوشته شده توسط انصاف (سنی) در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 2:48 |
بسم رب المهدی

جناب آقای انصاف شما واقعا کسی که تاریخ اسلام را مورد تمسخر قرار داده موثق می دانید ؟! واقعا می تونید قبول کنید که امیر المومنین از شدت عجله ای که در بیعت با ابوبکر داشتند بدون شلوار به مسجد رفتند !؟ بهتره به جای اینکه بگویید ایمه حدیث روایاتی از او را که به صحابه توهین کرده قبول نمی کنند بگویید آن چیزهایی که باب میلشان نیست قبول نمی کنند؟ ان شاءالله در پست بعدی مواردی را برایتان نقل می کنم تا اختلاف روایات او با بقیه راویان را متوجه شوید!  به جرات می توان گفت سیف شخصی ضعیف درنقل تاریخ است؟!

ضمنا در پایان در خواست می کنم چند روزی به من وقت بدهید تا مواردی را که نقل کرده اید مورد مطالعه قرار دهم .

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 16:40 |
بسم الله الرحمن الرحیم

آقای امیر حسین شهیدی همانطور که احتمال دادم امتحانات موجب شده بود در استجابت دعوت این

حقیر وقفه داشته باشید که برای آن تقاضای عفو کردید که من هم می گویم خواهش می کنم و این

تاخیر ایرادی نیست گاهی برای ما هم مسائلی پیش می آید که موجب می شود مدتی نباشیم.

ابتدا باید عرض کنم که وجود ابن سبای یهودی به عنوان موسس رافضه حقیقتی تاریخی است که بی

 جهت آن را افسانه خواندید و علمای کثیری از شیعه و سنی همچنین مستشرقین بدان اعتراف دارند

(البته نام مستشرقین فقط جهت اطلاع ذکر می شود وگرنه قول آنها مورد وثوق نیست) و تنها به چند

نفری که نام آوردید محدود نمی شود.و منکرین این شخصیت ثابت تاریخی که قلیلی از اهل سنت

و شیعیان معاصر همچنین بعضی مستشرقین هستند دلایلشان از تار عنکبوت هم سست تر است.

شما در آوردن اسامی معتقدین به وجود عبدالله بن سبا از اهل سنت به(طبری،ذهبی، ابن عساکر،ابن ابی

بکر،ابوالفدا،رشید رضا،ابن اثیر،بستانی،ابن کثیر،غیاث الدین،میر خواند،ابن خلدون،فرید وجدی) و از میان مستشرقین به (کتاب های

 دونالدسن ،نیکلسن، دایره المعارف اسلامی فان فلوتن ، احمد امین ولها وسن و حسن ابراهیم  )اکتفا کرده اید و همچنین هیچ اشاره

 ای به شیعیان معترف به وجود ابن سبا نکرده اید.ان شاء الله در پست بعدی به اسامی علمای فریقین و مستشرق تایید کننده ی حقیقت

 داشتن ابن سبا می پردازم .

اما شما  هم به پیروی از علامه عسگری و محمد جواد علیخانی فرموده اید که روایات موید وجود عبدالله

 بن سبا در تمام کتب به پیروی از طبری تنها از طریق  سیف بن عمر نقل شده (خبر واحد است )! من

نمی دانم این آقایان به این امر نا آگاهند و جهل دارند یا اینکه عامدانه کذب می بافند؟!

در جواب شما باید بگویم که اولا سیف در نقل روایات نبوی صل الله علیه و سلم مورد وثوق نبوده اما در

نقل حوادث تاریخی ضعیف نیست.و مشخص است که علت پذیرفته نشدن روایات نبوی(ص) وی این

است که از  روایات رسول الله صل الله علیه  و سلم شرع و عقاید و احکام و حلال و حرام اسلام گرفته می

 شود اما این حساسیت در نقل حوادث تاریخی نیست و علت اینکه روایات او از پیامبر(ص) پذیرفته نیست

 متهم بودن او به شیعه بودن است همچنانکه روایاتی در تهمت و توهین به صحابه نقل می کند که شما

 هم به تعدادی از آنها اشاره کردید.پس روایت عبدالله بن سبا از زبان او اقراری به ضرر مذهبش بوده .لذا

ائمه حدیث گرچه احادیث منقول وی از رسول الله صل الله علیه و سلم را ضعیف دانسته اند اما جمهور

 روایات تاریخی اش را می پذیرند(مگر آنچه در توهین و تهمت به اصحاب رضی الله عنهم نقل کرده که به

 جهت تعارض با نصوح ثابت قرآنی و سنت رد می شود) لذا گر چه ذهبی در مورد احادیث وی فرموده

( ضعفه ابن معين و غيره) (الذهبي ،مجمد بن احمد بن عثمان، الكاشف في معرفة من له رواية في

الكتب الستة، تحقيق عزت علي عيد عطيه وزميله، 1972م، نشر دار الكتب الحديثة، القاهرة، ج

1،ص416)اما در مورد اخبار تاریخی اش آورده : ( كان سيف إخباريا عارفا )( الذهبي،محمد بن

احمد بن عثمان، ميزان الاعتدال، تحقيق محمد علي البجاوي، 1963م، دار أحياء الكتب العربية،ط

1،القاهرة،ج2، ص255.)و ابن حجر هم در مورد سيف بن عمر فرموده  ( ضعيف في الحديث

 عمدة في التاريخ )(ابن حجر العسقلاني، احمد بن علي، تقريب التهذيب،تحقيق عبد الوهاب عبد

اللطيف،1975م،ط2،نشر دار المعرفة،بيروت،،ج1،ص344) .جالب اینجاست که بسیازی

از علمای شیعه که در رد ابن سبا نوشته اند تنها نصف قول ابن حجر را می آورند یعنی(ضعیف فی

الحدیث) و ادامه ی کلامش را حذف کرده اند یعنی(عمده فی التاریخ)و این جنایتی بزرگ و اکتمان حق

است و حاکی از بی انصافی.حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که اخبار تاریخی سیف هم مورد قبول نباشد

 این خبر واحد نیست و از زبان بسیاری از راویان دیگر هم نقل شده که در این اسناد نام سیف بن عمر

نیست پس چگونه آقای شهیدی و عزیزخانی و علامه عسگری ادعا می کنند که تنها از طریق سیف

روایت شده؟آیا این از جهل است یا دروغ؟ برای نمونه تعدای روایت غیر از طریق  سیف بن عمر می آورم:

 

۱- جاء في ( طوق الحمامة ) ليحيى بن حمزة الزبيدي عن

 

    سويد بن غفلة أبو أمينة الجعفي الكوفي

 

المتوفى عام (80هـ/699م) أنه دخل على علي-رضي الله عنه- في إمارته، فقال: إني مررت

 

 بنفر يذكرون أبا بكر و عمر بسوء، ويروون أنك تضمر لهما مثل ذلك، منهم عبد الله بن سبأ،

 

 فقال علي: مالي ولهذا الخبيث الأسود، ثم قال : معاذ الله أن أضمر لهما إلا الحسن الجميل، ثم

 

 أرسل إلى ابن سبأ فسيره إلى المدائن، ونهض إلى المنبر، حتى اجتمع الناس أثنى عليهما خيرا،

 

 ثم قال : إذا بلغني عن أحد أنه يفضلني عليهما جلدته حد المفتري (الهي ظهير، إحسان، السنة

 

 والشيعة، نشر إدارة ترجمة السنة- الهور، پاكستان- ص 8، نقلا عن طوق الحمامة ليحيى بن

 

 حمزة الزبيدي).

 

 

۲- أخرج ابن عساكر عن زيد بن وهب الجهني أبو سليمان الكوفي المتوفى عام (

 

90هـ/709م) قال: (قال علي بن أبي طالب: مالي ولهذا الخبيث الأسود-يعني عبد الله بن

 

 سبأ- و كان يقع في أبي بكر و عمر)(ابن عساكر، مختصر تاريخ دمشق، م 12،در نسخه ی

 

 خطی ۱۶۷ ودر چاپ نو222).

 

 

۳- روى ابن سعد في طبقاته عن إبراهيم بن يزيد النخعي أبو عمران الكوفي الفقيه الثقة

 

المتوفى عام (96هـ/714م) إن رجلا كان يأتيه فيتعلم منه، فيسمع قوما يذكرون أمر علي

 

 وعثمان، فقال: أن أتعلم من هذا الرجل؟ و أرى الناس مختلفين في أمر علي و عثمان فسأل

 

 إبراهيم النخعي عن ذلك فقال: ما أنا بسبئي ولا مرجئي( ابن سعد، أبو عبد الله محمد بن سعد

 

 الزهري، الطبقات الكبرى، ج 6، ص 192، طبعة دار صادر، بيروت) .

 

 

۴- اخرج ابن عساكر في تاريخ دمشق عن الشعبي عمر بن شراحيل الحميري

 

 اليمني(من رواة الأنساب والأخبار الثقات )المتوفى عام (103هـ/721م) قال:

 

( أول من كذب عبد الله بن سبأ ).

 

 

۵- اخرج ابن عساكر كذلك عن ابو الطفيل عامر بن وائلة الليثي الصحابي المعمر

 

(قال فيه الحافظ الذهبي : وبه ختم الصحابة في الدنيا)


المتوفى عام (110هـ/728م) قال : (  رأيت المسيب بن نجية أتى به ملبيه-يعني ابن

 

 السوداء- و علي على المنبر، فقال علي: ما شأنه؟ فقال: يكذب على الله ورسوله)

 

 ابن عساكر، مختصر تاريخ دمشق،  م 12، ص 221.) .

 

۶  نقل الإمام الطبري إن قتادة بن دعامة السدوسي من ثقات التابعين وحفاظهم

 

المتوفى عام (117هـ/735م) كان إذا قرأ قوله تعالى: ( فأما الذين في قلوبهم زيغ الآية)

 

 قال: (إن لم يكونوا الحرورية و السبئية فلا أدري) ( الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير، جامع

 

 البيان في تفسير القران، وبهامشه تفسير غرائب القران للنسيابوري، نشر دار الجيل، بيروت،

 

 ج3، ص 119) .

 

۷- ذكر ابن عساكر عن حُجيّة بن عدي الكندي أبو الزعراء الكوفي

 

 ، روى عن علي وجابر وهو من الطبقة الثالثة أنه رأى علياً على المنبر ، وهو يقول :

 

من يعذرني من هذا الحميت الأسود الذي يكذب على الله ورسوله يعني ابن السوداء

 

۸- نقل ابن عساكر عن أبو الجلاس الكوفي ، روى عن علي بن أبي طالب ،

 

من الطبقة الثالثة  قال : « سمعت علياً يقول لعبد الله بن سبأ : ويلك ! والله ما أفضي

 

 إليّ بشيء كتمته أحداً من الناس ، ولقد سمعته يقول : إن بين يدي الساعة ثلاثين

 

 كذاباً وإنك لأحدهم

 

۹- روى يعقوب بن سفيان الفسوي في كتابه « المعرفة والتاريخ »عن سالم بن

 

 عبد الله بن عمر بن الخطاب القرشي العدوي المدني المتوفى عام

 

(۱۰۶ه/۷۲۱م)، كان أحد فقهاء التابعين ، ثبتاً فاضلاً ،  قال : « قال أبو

 

 الوليد : سألني سالم بن عبد الله بن عمر : ممن أنت ؟ فقلت : من أهل الكوفة ،

 

 فقال : بئس القوم بين سبأي وحروري »

 

۱۰- نقل الإمام الطبري عن  أبو مخنف لوط بن يحيى الأزدي المتوفى عام

 

 (۱۵۷ه/۷۷۳م)في « تاريخه » رواية يصف فيها أشراف أهل الكوفة لخصومهم من

 

 أصحاب المختار بالسبئية

 

  گیریم که اخبار و روایات سیف بن عمر و ابو مخنف قابل قبول نباشد

 

(چون مورد طعن محدثین در نقل احادیث هستند اما در اخبار سیف ضعیف

 

 نیست) اما ۹ طریق دیگر چی؟ نگاهی دوباره به  اسناد فوق بیندازید و

 

 ببینید که آیا تنها از طریق سیف بن عمر روایت شده ؟اگر نا آگاه بودید یا

 

 العیاذ بالله دروغ می گفتید انصاف حکم می کند اعتراف کنید که اشتباه

 

 می کردید.ببینید چه راویان موثقی موید وجود عبدالله بن سبا

 

 هستند:ابراهیم نخعی فقیه مورد اعتماد و مشهور و عامر بن وائله

 

 صحابی عادل  که به قول ذهبی آخرین صحابی رسول الله (ص) بود که

 

از دنیا رفت و قتاده بن عدامه از تابعین نامدار و مورد اطمینان و همچنین

 

 سالم بن عبدالله بن عمر بن خطاب(رضی الله عنهم)که از فقهای بزرگ

 

 تابعین و متقی و مورد وثوق است.آیا راویان مقبول تر از اینها

 

می خواهید؟

 

در پایان متذکر می شوم که علمای مورخ و محدث اهل سنت به وجود

 

 عبدالله بن سبا تصریح کرده اند و محدثین هم احادیث آن را ثابت دانسته

 

 اند مثلا( «بخارى» و «ترمذى» و «أبوداود»  و ابن حجر روایات سوزاندن

 

 ابن سبا را نقل کرده اند (صحيح البخاري- كتاب استتابة المرتدين. فصل

 

 المرتد والمرتدة/ فتح الباري 12/267ح6922و التاج الجامع للأصول فى

 

 أحاديث الرسول، ج‏3، ص‏78). و یا مثلا ابن کثیردر البدایة والنهایة 7/204  در مورد

 

 حدیث "ابن سبا با نام عايشه نامه نوشت" می‌گوید سند این روایت صحیح است و یا الحافظ ابن حجر

 

 نوشته:"أخبار عبد الله بن سبأ شهيرة في التواريخ ، وليس له رواية والحمد لله " ابن

 

 حجر : لسان الميزان ، ج3 ، ص290و

 

شيخ سلمان العوده مي‌گويد كه اين إسنادها(روایات ابن سبا خصوصا از زبان زید بن

 

 وهب) را براي شيخ علامه محدث ناصرالدين آلباني- جزاه الله خيرا- فرستادم تا آنها را

 

 بررسي كند. او آنها را  بين صحيح، حسن و صحيح لغيره قرار داد. برگرفته از كتاب

 (عبدالله بن سبأ و آثرُهُ في احداث الفتنه في صدر الاسلام ) ص 98.)

 

همچنین در کتب شیعه هم روایاتی غیر از طریق سیف در مورد

 

 عبدالله بن سبا وجود دارد که ان شاء الله ذکر می شود

 

ان شاء الله و به حول و قوه الهی نظرات و اسامی علمای فریقین معترف به

 

 ابن سبا  را در پست بعدی می فرستم

 

 امیدوارم در پست بعدی آقای امیرحسین شهیدی و

 

 محمد جواد علیخانی به اشتباه خود در باب اینکه

 

 معتقد بودند این روایات تنها از طریق سیف بن عمر

 

 وارد شده اعتراف کنند و همچنین منتظر پست این

 

 حقیر حاوی نظرات و اسامی علمای فریقین خصوصا

 

 اعترافات علمای شیعی معتقد به ابن سبا باشند .

 

 

+ نوشته شده توسط انصاف (سنی) در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 3:34 |

بسم رب المهدی

جناب آقای انصاف نکته ای را که یادآور شده بودید درست بودید و من درگیر امتحانات بودم امیدوارم اگر فاصله  مراجعات من طول کشید مرا عفو کنیدو  این را به علت نداشتن پاسخ ندانید البته من هم سعی می کنم بین مراجعاتم زیاد فاصله نیافتد و من آماده پاسخ گویی هستم

متن مناظرات را تا به این جا(با امه الله ) در زیر می آورم . البته به دلیل کمبود وقت سعی می کنم خیلی خلاصه مطالب را بیاورم:

"

 

...متاسفانه شما اصل و نسب شیعه را به عبد الله بن سبا نسبت دادید

این داستان که بیشتر به افسانه شباهت دارد از 4 منبع اصلی دز کتب اهل سنت و تاریخ نویسان  سرچشمه میگیرند

اول* کتاب طبری که کتاب ها یابن اب یبکر،ابوالفدا،رشید رضا،ابن اثیر،بستانی،ابن کثیر،غیاث الدین،میر خواند،ابن خلدون،فرید وجدی از اهل سنت و کتاب های دونالدسن ،نیکلسن، دایره المعارف اسلامی فان فلوتن ، احمد امین ولها وسن و حسن ابراهیم از تاریخ نویسان شرق از روی آن این افسانه را نقل کرده اند.

دوم ذهبی

سوم ابن ابی بکر

چهارم ابن عساکر

منابع این کتب:

طبری :

از دو منبع :

اول: عبید بن سعد زهری ،از عمویش یعقوب بن ابراهیم،از سیف بن عمر تمیمی کوفی 

دوم سری بن یحیی،از شعیب بن ابراهیم ،از سیف بن عمر تمیمی کوفی

ابن عساکر

از ابوالقاسم سفرقندی،از ابوالحسین نفور ،ازابوطاهرمخلص،از ابو بکربن سیف،از سری از شعیب از سیف بن عمر تمیمی کوفی

ذهبی

 او در قرن 7 هجری زندگی میکرده ودر ان زمان کتاب فتوح سیف از  سیف بن عمر تمیمی کوفی وجود داشته

ابن ابی بکر

او نیز از کتاب فتوح سیف از  سیف بن عمر تمیمی کوفی نقل کرده

و اما سیف؟!؟!

طبری از او در باره بیعت علی ع با ابو بکر نقل می کند "علی در خانه اش بود که خبر آوردند ابوبکر برای بیعت جلوس کرده است. علی این بشنید و چون نمی خواست بیعتش با ابوبکر به تاخیر بیفتد ،با یک پیراهن ، بدون قبا،و شلوار با کمال عجله بیرون آمد و نزد ابوبکر شتافت وبیعت کرد و کنار او نشست . آنگاه کسی را فرستاد تا قبایش را بیاورد پس از پوشیذن به جای خود نشست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من فکر می کنم به همین اندازه کفایت کند "

ولی اگه لازم باشه بازهم اندر فضایل این آقا می توان نوشت

 در اینجا خانم امه الله با لحنی تمسخر آمیز روایت بالارا غیر واقعی دانستند و سند و عربی متن را خواستندکه من هم آوردم:

"

حدثنا عبید الله بن سعد ، قال :اخبرنی عمی، قال : اخبرنی سیف ، عن عبدالعزیز بن سیاه ،عن حبیب ابن ابی ثابت ، قال : کان علی فی بیته اذا اتی فقیل له : قد جلس ابوبکر للبیعه ، فخرج فی قمیص ما علیه ازار و لارداء ، عجلا ، کراهیه ان یبطی عنها، حتی بایعه ثم  جلس الیه و بعث الی ثوبه فاتاه  فتجلله ، و لزم مجلسه

تاریخ الامم و الملوک (الطبری) ج3/207

چاپ بیروت ،دار الترات ، الطبع الثانیه ، تاریخ  : ق 1387، 1967 م

بله خانم امه الله متاسفانه این مطلب آنقدر احمقانه به نظر می رسد که جز با دیده  تمسخر نمی توان به آن نگاه کرد و ضمنا علاوه بر نکته طنزی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! که راجع به امام علی علیه السلام آورده ، به طور قطع و یقین می توان گفت که حضرت با علاقه با ابوبکر بیعت نکردند "

ضمن اینکه همانطور که گفتم روایت دیگری از او نقل کردم:

"

...روایت دیگری از سیف :

طبری در  ج3/210 در بیان حوادث تاریخی سال 11 و ابن عساکر در  ج1/427 از سیف نقل می کند

((رسول خدا پیش از وفات خود لشکری از اهل مدینه و اطراف آن تهیه فرمود که از افراد آن لشکر عمر بن خطاب بود و اسامه بن زید را فرمانده آن لشکر کرد . هنوز دنباله آن لشکر از مدینه نگذشته بود که رسول خدا از دنیا رحلت نمود. اسامه لشکر را از حرکت بازداشت و به عمر گفت به سوی خلیفه رسول خدا بازگرد و از او رخصت بگیر تا مردم را باز گردانم...))

و نیز می گوید ((انصار  که در آن لشکر بوذند به وسیله عمر برای ابوبکر پیغام فرستادند که به جای اسامه دیگری را فرمانده لشکر کند . عمر چون پیغام انصار را رسانید ابوبکر برجست و ریش عمر را گرفت. و گفت : ای پسر خطاب ! مادرت به عزایت بنشیند و به مرگت بگرد . اسامه را رسول خدا امیر لشکر فرموده است. تو به من دستور می دهی که این منصب را از او بگیرم و دیگری را به جای او امیر کنم ؟!))

و اما راو یان دیگر (( روز 2 شنبه جهار روز مانده از صفر سال یازدهم  رسول خدا فرمان آماده باش برای جنگ با روم را صادر کرد . فردای آن روز اسامه را خواند و فرمود با سمت فرمانهی سپاه به جایگاهی که پدرت در آنجا شهید شد حرکت کن و بر آنها بتاز . روز 4 شنبه تب و سردر بر پیغمبر عارض شد و صبح 5 شنبه پیامبر به دست خود پرچم جنگ را برای اسامه بست اسامه پرچم را به دست گرفت و از مدینه بیرون شد و جرف را که در یک فرسنگی مدینه است اردوگاه را لشکر قرار داد. سران مهاجر و انصلر عموما دعوت شدند که در این جنگ شرکت کنند ابوبکر ؛عمر ؛ابو عبیده جراح ؛صعد وقاص؛ سعید بن زید و عده دیگری از آنها بودند . جمعی از افراد به طور اعتراض گفتند : چرا این پسرک را فرمانده سپاهی می کنند که افراد آن از مهاجرین نخستین تشکیل شده است . رسول خدا چون این سخن بشنید سخت بر آشفت و در حالیکه دسمالی به سر بسته و قطیفه ای بر دوش انداخته بود از منزل بیرون شد و بر منبر بالا رفت و فرمود این چه سخنی است که در باره فرماندهی این اسامه به من گزارش شده است همانا شما بودید که پیش از این درباره فرماندهی پدرش اعتراض داشتید در صورتی که به خدا قسم پدرش لایق فرماندهی بود و پسرش هم همان لیاقت رادارد ...بیماری پیامبر سنگین تر شد و در حالیکه از شدت مرض بیهوش بود اسامه بالای سر او امد پیامبر را بوسید ولی پیامبر قدرت سخن گفتن را نداشت اسامه برگشت و دوشنبه خدمت پیامبر آمد و آن حضرت در حالیکه سبکتر بود فرمود ((به میمنت و مبارکی روانه شو ))...هنگامی که می خواست سپاه را کوچ دهد قاصدی از مادرش ام ایمن آمد و خبر احتضار پیامبر را به او داد پس او با عمر و ابو عبیده و دیگران بازگشتند . پیامبر نیز ظهر همان روز وفات نمود .

این روایت از ابن سعد در طبقات ج2/190 وابن سیده در عیون الاثر ج2/81 و دیگران نیز تصریح کرده اند که ابوبکر و عمر جزو لشکر اسامه بودند از جمله :

بلاذری در انساب الاشراف ج1/474

یعقوبی در تاریخ خود ج2/74

ابن بدران در تهذیب خود ج 2/74

ابن اثیر در تاریخ خود ج2/120

ملا متقی در کنزالعمال ج5/312و در منتخب کنز ج4/180

ابن سعد در طبقات ج 4/66

مراغی در تلخیص معالم دار الهجره /90

1-سیف در نقل خود آورده انتهای سپاه از مدینه خارج نشده بود که ...

حال آنکه در بقیه نقل ها آمده که لشکر اسامه در ((جرف)) در یک فرسخی مدینه در اردوگاه بودند و چند روزی به مدینه رفت وآمد میکردند.

2- سیف می گوید اسامه به محض اینکه خبر وفات پیامبر را شنید  عمر را به سوی خلیفه رسول خدا فرستاد و از او اجازه خواست بازگردد

اولا خبری که به اسامه رسیده خبر احتضار پیامبر بوده نه خبر فوت ایشان

ثانیا طبق بقیه روایات ابوبکر خود در لشکر بوده و در مدینه حضور نداشته

ثالثا سیف روایت می کند:" انصاراز ابوبکر خواستند سیف را عوض کند "حال آنکه در روایات دیگر و به خصوص ابن عساکر ج1/438 تصریح شده در خواست کنندگان از مهاجرین نخستین بوده اند و در خواست از پیامبر بوده ولی چون حکومت معاصر سیف از مهاجرین بوده او میخواسته جلب رضایت انها را بکند .

رابعا سیف گوید ابوبکر ریش عمر را گرفت و او را نفرین کرد در صورتی که و ما الرسول الا البلاغ

اگه بازهم نیازی به مدرک بود من مدارک دیگری هم دارم"

منتظر جوابتان هستم (امیدوارم تاخیر مرا به علت  ناتوانی در جوابگویی ندانید به خصوص در آینده )

 

* اگر مدارک من در مورد این ۴ کتاب را خواستید بگویید تا من بیاورم. اما امیدوارم به علت طولانی بودن مطالب این را از من نخواهید . می توانید با بررسی کتب کعتبر به این نتیجه برسید

+ نوشته شده توسط امیر حسین شهیدی (شیعه) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 22:31 |