تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)

سلام عليكم

جواد هستم .

منو بخشيد كه جواب دادنم به درازا كشيد و خيلي از عزيزان منتظر موندن .

 

و اما به عزيزاني كه تازه دارن اين پست رو مطالعه مي كنن عارضم كه به 4 پست قبلي مراجعه كنين و قسمت نظرات اون 4 پست رو هم از دست ندين تا مطلب براي اهل حق آشكار بشه اگر چه به مذاق متعصبين و حاشا كنندگان خوش نياد ...

 

تا اين جا جواب اهل سنت داده شده و مطلب نا گفته اي باقي نمونده و همه حرفهاي اونها ، كه عزيزان تو قسمت نظرات مشاهده مي كنن ، بهانه ها و خيالات واهي هستش كه فقط براي نوشتن و پر كردن چند سطر به درد مي خورن .

و اما جواب اونها از طرف من : نا گفته پيداست كه محققين شيعه (رفع الله درجاتهم) جواب كامل و كافي رو در طي قرون و اعصار گذشته و حال دادن و اين نوشته من در مقابل متون اونها خيلي خيلي ناچيز هستش و به قول معروف قطره اي در برابر هفت دريا ...  چرا كه اون عزيزان همه جوانب رو از زير ذره بين دقت گذروندن و به همه اشكالات اساسي و (به قول خودمون) آبكي ، انواع جواب رو دادن و از حريم ولايت و تشيع دفاع كردن .

اين متن من هم فقط به قسمتي از اين حقايق مي پردازه و به عزيزان توصيه مي كنم به اين نوشته هاي ناقص از طرف افرادي مثل من بسنده نكنن و براي تحقيق بيشتر از زحمات اون عزيزان استفاده كنن .

البته همين نوشته ها براي كساني كه از اهل بصيرت به حساب ميان كافيه .

جواب زير رو به صورت نوشتن شبهه (از طرف آقا آصف) و جواب ( از طرف خودم) مي نويسم

 

 

شبهه :

راستش آنقدر برادران شیعه ،پراکنده گویی وفرافکنی کردند وآنقدر آسمان ریسمان به هم بافتند که فکر میکنم اصل موضوع بحث ازیادها رفت واذهان به اندازه کافی ،آشفته وبه چیزهای دیگر مشغول گردید.

 

جواب :

مي خوام از آقا آصف بپرسم كه فقط نمونه اي از اون پراكنده گوئي هائي كه تو ذهن شماست براي ما بيان كنيد تا اگه نتونستم جواب بدم حرف شما رو قبول كنم و از اين به بعد رعايت شيوه مناظره رو بكنم و اگر هم تونستم جواب بدم كه ديگه اجالتا شما بايد يه فكري به حال اين حرفت بكني و نتيجه رو براي ما اعلام كني .

 

 

 

شبهه :

من نمی دانم که آقایان ازکدام کلمه این روایات ،معنی شهادت را استنباط کرده اند که حالا برسر مصادر وماءخذ آن ،جدل می کنند؟

 

جواب :

خوب ندونستن شما يه مساله تازه اي نيست و ما به ندونستن شما تو اين قبيل مسائل عادت كرديم و اين مطلب هم جزء عادات ما هستش كه هميشه در مقابل شما تكرار مكررات كنيم و توضيح واضحات بديم .

اصلا مشكل اصلي شما ندونستن نيست . چون مشكل ندونستن با دلايل و بينات ريشه كن ميشه . مشكل اصلي شما اينه كه نمي خوايد كه بدونيد و اين حرف من تو سرتاسر نوشته هاي شما موج مي زنه و نوشته هاي شما و آقا انصاف و آقا عبدالله و اون خانم وهابي كه اسم خودشو امة الله گذاشته غرق در عصبيت و تعصب بي جا و عناد هستش كه به حول و قوه خدا تو ادامه بحثم تا جائي كه بتونم پرده از روي اونها بر مي دارم تا براي خود شما مشخص بشه !!

 

 

شبهه :

اینکه گفتم جوابیه ایشان برایم چندان ناآشنا وغریب نیامد به این خاطر است که هنوز چند روزی بیشتر نمی گذرد از آنکه استادومعلم علیخانی «قزوینی»همه اینهارا نوشتهوبه عنوان سند ،درجیبش گذاشت وبه مناظره ای رفت که ازطرف شبکه «المستقله» ترتیب داده شده بود

 

جواب :

اولا    من در حدي نيستم كه بخوام حضرت حجت الاسلام و المسليمين قزويني – اين سيد عزيز – رو معلم خودم بدونم و اين حرف آقا آصف خيلي اشتباه بود كه گفت ايشون استاد من هستن .

ثانيا    دقيقا همونطور كه خدا خبر داره تو آخرين پست خودم فقط مطلبي رو كه از ابن تيميه (بي ادب) نوشته بودم از حرفاي آقاي قزويني گلچين كرده بودم .

ثالثا    مثل اينكه آقا آصف انتظار شنيدن مطالب تازه و جديدي رو دارن . خوب عزيز جان ! وقتي اين چيزا تو كتب معتبر شما ثبت شدن ، هر كسي بخواد از اين كتب استفاده كنه مطالب منقول اونها يكي هستش و اتفاقا اين مطلب حقانيت طرف مقابل رو مي رسونه چون حرفها يكي هستش .  و زماني بايد به حرف هاي طرف مقابل شك كرد كه با هم متفاوت باشن .

 

 

شبهه :

همیشه یک محقق ،برای پیگیری یک موضوع ،چه علمی وچه تاریخی ،به منابع مختلف وکتب گوناگون مراجعه می کند ،کتابهای مختلف را ،برای آگاهی ازنظرات مختلف ،مطالعه ومرورمیکند،ومثلآ برای پیدا کردن اصل یک واقعه تاریخی ،بادیدن صورت های جورواجور ارآن قضیه دچار سردرگمی میشود،کسانی که خصوصآدربحث تاریخ تبحردارند بهتر منظورم را می فهمند.
پس ازکمی سردرگمی وسرک کشیدن به متون مختلف تاریخی وروایی به دو صورت مختلف ازآن موضوع برمی خورد ،یک صورت ازآن ماجرا را تعدادزیادی ازمورخین ،مانند هم تعریف کرده اند که تعدادشان زیاد است وتعداد ی اندک هم آن واقعه را به صورت های مختلف ازهم ومتفاوت ،نقل کرده اند .حالا دیگر نتیجه معلوم است که محقق وپژوهشگر غیرمغرض ،کدام رابه عنوان اصل آن ماجرای تاریخی می پذیرد؟
آن صورت ازقضیه که مورخین برآن اجماع نموده اند؟ویا ان صورت که دو یاسه نفر بیشترآن رابیان نکرده اند؟حالا برگردید به متون تاریخی ای که آقای علیخانی زحمت کشیده ودراختیارمان قرارداده اند سربزنیم!وقتی که نسبت مورخین قائل به شهادت را با نسبت مورخینی که صرفآماجرارادرحد فقط تهدید،بیان کرده اند به اصل قضیه پی
می بریم.راستی وقتی که یک نفر کتابهای مختلف را بخواند ،نظرات مختلف را به بیند،اجماع رانپذیرد وفقط همان جور که خودش دوست دارد وبه نفع مذهبش است ،آنقضیه را ببیند،پس چه نیازی به تحقیق ومطالعه دارد؟

 

جواب :

آقا آصف قصه ما ، واقعا خيلي سطحي نگر هستش كه ان شاء الله بعد از جواب من كمي خودشو اصلاح مي كنه . ايشون خواسته بگه كه اكثر قريب به اتفاق مورخين و محدثين گفتن كه عمر فقط و فقط تهديد كرده و فقط عده اي انگشت شمار به قضيه حمله و يورش و احراق و لگد و سقط و در نهايت شهادت اون بي بي بزرگوار (روحي و ارواح العالمين لها الفداء) اشاره كردن .

اما ...

ما از همه مورخين و محدثين اهل سنت انتظار نداريم كه به ضرر مولاشون بنويسن . و اون چند نفر هم كه اين مطلب رو نوشتن ديگه واقعا روي خوش انصافي رو سفيد كردن و با وجودي كه به ضرر خودشون بود ، اما از گفتن حقيقت اعراض نكردن .

آقا آصف ! اين يه مساله خيلي خيلي طبيعي و نرمال هستش كه علماي شما افتضاح اون روز رو ننويسن يا به نحوي سانسور كنن . نه فقط افتضاح اون روز رو ، بلكه خيلي از وقايع ديگه كه باعث مفتضح شدن بعضيا شده كه شما اصلا دوست ندارين من اسمشونو ببرم . حب الشيء يعمي و يصم .

از طرفي اهل بيت عليهم السلام به شهادت اون مظلومه بزرگوار تصريح كردن و اين يكي از مسلمات تاريخ و مقاتل هستش . براي مثال مي تونم به شما بگم كه طبق حديثي صحيح از امام كاظم عليه السلام كه خداوند انواع رجس و پليدي رو از وجود ايشون پاك كرده داريم كه :      

انها صديقة الشهيدة

و همه مي دونن كه       

اهل البيت ادري بما في البيت

يعني اهل يه خونه از اطلاعات خودشون نسبت به همه آگاهتر هستن . براي مثال مي تونين به همون آدرسهائي كه تو پست قبلي از كتب شيعه دادم مراجعه كنين تا به خوبي حرف اهل البيت عليهم السلام رو درك كنين.

 

نكته بعدي اينه كه اصلا كي گفته كه به غير از عده اي انگشت شمار بقيه علما و مورخين فقط گفتن عمر تهديد كرده ؟ آقا آصف شما چطور مي توني از اين روايات فقط و فقط تهديد رو برداشت كني؟

 

مطلب اول : اون طور كه مشخصه عمر عزمش رو جزم كرده بود تا خونه رو با اهلش به آتيش بكشه . همون طور كه طبق روايات آتيش رو آماده كرده بود و قسم ياد كرده بود كه ((قسم به اون كسي كه جان عمر در دست اوست ... ))

يا جائي ديگه با بي ادبي نسبت به دين اسلام گفته بود كه ((اين كارمن از دين پدر تو محكم تراست !!!!!!!!!!! )) (من نمي دونم كه آيا چيزي محكمتر از اسلام وجود خارجي داره يا نه ... البته شايد به زعم آقاي عمر وجود داشته باشه و اون همون غصب خلافت باشه كه واسه اون حتي با اهل بيت رسول الله و ذوي القربي اون طور برخورد كنه) .

در ضمن طبق روايات از عمر پرسيده شده بود كه آيا وقتي فاطمه تو اين خونه هستش بازم قصد آتيش زدن داري ؟ اونهم نه گذاشت و نه ورداشت ، گفت : بله !!!! (واقعا چه پشتكاري براي حكومت ابوبكر و خودش به خرج داد)

يا اينكه طبق خيلي از روايات عمر با فرياد دستور آتش زدن رو صادر كرد و حتي خودش حمله ور شد و يا اينكه با آتيش به سمت خونه حضرت زهرا سلام الله عليها حركت كرد و يا اينكه دستور آوردن آتيش و تو بعضي از روايات دستور آوردن هيزم رو داد .

 

مطلب دوم : همه رواياتي كه به قول آقا آصف  فقط تهديد رو مي رسونن ، مطلب رو فقط تا تهديد عمر نقل كردن و بعد از اين ماجرا رو نقل نكردن . (البته شايد اين بين كساني هم به دروغ چيزايي بنويسن كه دروغشون طي جملات و پاراگرافهاي بعدي برملا مي شه . ان شاء الله)

حالا من نمي دونم كه آقا آصف از كجاي اين روايات نصفه نتيجه گرفته كه عمر خونه رو آتيش نزده . اون هم با وجود اون شدت و غضبي كه واقعا عمر توش جديت داشت .

در كل مطلب به اين صورت هستش كه آقا آصف ميگه طبق اين روايات عمر فقط تهديد كرده و از اين روايات نميشه آتيش زدن عمر رو استنباط كرد . حالا اين وسط بايد يكي پيدا بشه بگه : آقا آصف عزيز! اين روات فقط تا تهديد عمر رو نقل كردن و از نقل بقيه ماجرا اعراض كردن حالا شما مي خواي بگي از روي يه حديث ناقص فهميدي عمر فقط تهديد كرده ؟ بعد از تهديد چي ؟

شما مي گي اين روايات نگفتن عمر خونه رو آتيش زده ! و من هم مي گم اين روايات از اون طرف هم نگفتن كه عمر خونه رو آتيش نزده... افتاد ؟. پس چرا شما با اين شدت داري مساله رو به نفع خودت بيان مي كني ؟

 

مطلب سوم : با وجود اين روايات نصف  نيمه مي تونيم به سراغ همون رواياتي كه بعد از اين ماجرا رو هم نقل كردن و به قول آقا آصف جزء اون اقليت ها هستن بريم . چون اونها فقط تا تهديد رو نقل كردن و بنا به دلايلي مهم و سري از نقل همه ماجرا خودداري كردن . اما اينها همه مطلب رو نقل كردن و آدم عاقل كامل و رو به ناقص ((حتما)) ترجيح ميده .

 

مطلب چهارم : وثاقت اينها پيش اهل سنت محرز هستش و به همين خاطر هم هست كه سعي مي كنن بعضي از آثار اينها رو به كس ديگه ربط بدن . و اين خودش دليلي بر ضعف اهل سنت واسه جواب دادنه . لب كلوم اينكه اين مطالبي كه اشاره به احراق و ضرب و شتم دارن از كم كسايي نقل نشدن .

 

مطلب پنجم : اصلا كي مي گه كه اين روايات كم هستن ؟ الحمد لله انواع روايات رو آوردم كه ابوبكر موقع مردن از حمله به خونه وحي پشيمون شده بود و گفته بود كه از اين سه كار واقعا پشيمونم . البته بازهم براي اينكه آقا آصف دلش غرس و محكم بشه روايات ديگه اي رو آخر همين متن ميارم .

 

مطلب شيشم : خيلي از مورخين و علماي اهل سنت هم مطلب حمله و ضرب و شتم رو قبول كردن ( كه بهتره بگم اقرار كردن . چون راه فراري نيست . اين تفرون؟) كه از اون جمله مي تونم به ابن ابي الحديد و استادش ابي جعفر نقيب (همونطور كه تو متن قبلي نوشتم) وعبدالفتاح عبدالمقصود و مسعودي و صفدي و شهرستاني و سفرائيني تميمي و ذهبي و حموئي جويني و ابن تيميه ... اشاره كنم .

 

مطلب هفتم : عمر از ابوبكر دستور داشته كه در صورت عدم موافقت از طرف متحصنين براي بيعت، اونها رو به بدترين شكل ممكن پيش اونها آماده كنه . و تو بعضي از روايات لفظ ((بدترين شكل ممكن)) نيومده . اما امر ابوبكر مبني بر حمله به خونه و بيعت گرفتن اومده :

انساب الاشراف ج1 ص 586 و 587 و 588

الامامة و السياسة ج1 ص 12

عقد الفريد ج3 ص 64

الامامة و الخلافة ص 160

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 57

المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156

خيلي طبيعي هم هست . وقتي چيزي براي شما نباشه و شما اون رو بخواي ، به هر چيزي متوسل مي شي تا به دستش بياري ولو به قيمت حمله به خونه دختر پيامبر و دادماد ايشون و دو سيد اهل بهشت تموم بشه !!!

 

مطلب هشتم : (خواهشا اين بند رو با اشك چشم بخونيد) شيعيان هم طرف ديگه قضيه هستن شيعياني كه به نقل كتب معتبرشون ، دروغ رو جزء گناهان كبيره مي دونن و مي گن كه طبق فرمايش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يك مسلمون دروغ نمي گه و همين شيعيان هستن كه اقتدا به اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و عليهم اجمعين كردن (كساني كه خداوند اون ها رو از هر رجس و پليدي پاك و پاكيزشون كرده)‌

عقيده شيعيان به اين صورت هستش كه طبق نقل ثقات شيعه حضرت به وسيله اون مهاجمان به شهادت رسيدن و اون حمله كننده ها باعث سقط جنين حضرت زهرا سلام الله عليها شدن و با لگدي كه عمر به در زد باعث شد كه ميخ در به سينه حضرت فرو بره كه بعد از اين ماجرا حضرت به فرياد فرمودن :  يا فضة خذيني . يا طبق بعضي از روايات پدرشون رو صدا زدن و جوابي نشنيدن .

سوالي دارم كه مي خوام دنياي اهل سنت جواب بدن :

حضرت زهرا سلام عليها تو چند سالگي از دنيا رفتن ؟

آيا ايشون بر اثر عارضه اي از دنيا رفتن و مريض بودن ؟ اگه جواب شما مثبت هستش بگيد در اثر چه مريضي اي بوده كه ايشون تو اوج جووني از دنيا رفتن ؟ بر اثر سرماخوردگي ؟ يا وبا ؟ يا آبله ؟ يا جنگ ؟ يا ...

اگر تصميم به جواب دادن متن من گرفتيد اول اين سوال من رو جواب بديد .

همه عزيزان شاهد باشيد كه من مي خوام اول اين سوال من جواب داده بشه .

آقا جون اون حادثه اي كه باعث شد حضرت علي حضرت زهرا عليهما السلام رو شبانه دفن كنه چه حادثه اي بوده ؟ خواهشا اهل سنت لحظه اي گل و بلبل رو رها كنن و از تبديل جنگ صحابه به صلحشون خودداري كنن و واسه يه لحظه شيش دنگ به سوال من توجه كنن و براش جواب بيارن .

 

 

و اما صبر حضرت امير :

اهل سنت خواستن كه از نيروي حضرت به نفع خودشون استفاده كنن . اما بازهم همه جوانب كار رو در نظر نگرفتن و مثل هميشه تو خاكي زدن ... متاسفانه .

 

تحليل ماجرا :

حضرت زهرا سلام الله عليها پيش خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داراي چنان منزلت و مقامي بودن كه غضب ايشون غضب خدا و رسول ، و اذيت كردن ايشون اذيت كردن رسول معرفي شد .

بارها و بارها در اماكن و ازمنه مختلف از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم شنيده شده بود كه : فاطمة بضعة مني ...

آقاي بخاري نفرين حضرت زهرا سلام الله عليه رو بر ابوبكر تو صحيح خودش آورده . اما با اين حال حديث اذيت كردن حضرت زهرا سلام الله عليها به حدي قوي و صحيح و متواتر هستش كه نتونسته از اون اعراض كنه و با اعراض از اين حديث آبروي دو حاكم اول رو حفظ كنه .

مطمئنا صحابه تو اون موقع اين حديث رو از ما بهتر بلد بودن و بيشتر شنيده بودن . به همين خاطر بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها مي خواستن با استفاده از سفارشات پدرشون در قبال خودشون از اين حركت جلوگيري كنن و با اومدن به پشت در و با استفاده از شأن و منزلتشون قضيه رو ختم كنن .

لذا ما تو روايات اهل سنت مي بينيم كه با اومدن حضرت زهرا سلام الله عليها به پشت در خيلي ها از اون جمع متفرق شدن و خيلي ها هم به عمر گفتن كه توي اين خونه فاطمه تشريف دارن آيا با بودن فاطمه مي خواي اين كار رو انجام بدي ؟ ( ديگه جواب حضرت فاروق اعظم !!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ بماند)

از طرفي هم هيچ كدوم از روات اهل سنت و وهابيت خطبه حضرت تو مسجد رو منكر نشدن و همه مي دونن كه حضرت زهرا سلام الله عليها براي اعاده حق از دست رفته به مسجد رفتن . خوب مي شه بگين اينجا چرا مرد عقب وايساده و زن جلو اومده ؟ يكي بره به ابالحسن عليه السلام بگه چرا خانومت رو جلو فرستادي ؟ يا از اومدنش به مسجد جلوگيري نكردي ؟

با اين قرينه ها و خطبه ها و سخنان حضرت و گفتار بقيه اهل البيت عليهم السلام و روايت روات اهل سنت مشخص مي شه كه حضرت امير عليه السلام مامور به صبر بودن . صبري كه به گفته خودشون به اين صورت تصوير شده :

با وجود استخوان در گلو و خار در چشم چشمم را بستم و جام زهر را كه از حنظل تلخ تر بود سر كشيدم . (وجودم و وجود عالم به فداي غربت بي حد و مرزت يا ابالحسن!)

حضرت مي فرماين :

به خدا سوگند اگر ترس از ايجاد شكاف و اختلاف در ميان مسلمانان نبود و بيم آن نمي رفت كه بار ديگر كفر و بت پرستي به سرزمين اسلام بازگردد و اسلام محو نابود شود با آنان به شيوه ديگر رفتار مي كردم . (شرح نهج البلاغه ج1 ص 307 و ج11 ص 313)

 

از طرفي رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم از حضرت امير عليه السلام در قبال اين وقايع قول گرفته بودن كه ايشون تو مواجهه با اين شرايط صبر پيشه كنن . (مناقب خوارزمي ص 146 فرائد السمطين ج1 ص 270)

 

از طرفي يگانه اميرالمومونين عالم ، حضرت علي عليه السلام با سكوتشون و حضرت زهرا سلام الله عليها با اومدنشون به پشت در باعث شدن تا مظلوميت خودشون و غاصب بودن مهاجمان جنايتكار مشخص بشه و بعد از هزار و چهارصدو خورده اي سال تو اين وبلاگ و تو تمام دنيا حق به وضوح از باطل تشخيص داده بشه . (البته عناد و لجبازي خيليا رو بايد گذاشت و گذشت) براي تحقيق بيشتر به خطبه شقشقيه و بقيه خطابه حضرت تو اين راستا و شكايات ايشون مراجعه كنين .

 

مي خواستم بقيه حرفهاي متفرقه آقا آصف و اون خانم وهابي متعصب رو جواب بدم ولي گفتم شايد بازم بگن كه طومار نوشتي . گرچه فكر مي كنم بازم بگن . اما اين مطلب رو مطمئن باشيد كه جواب رو خيلي خيلي مختصر نوشتم تا باعث خستگي نشه .

 

و اما الوعده وفا . بپردازم به بقيه رواياتي كه قولشو داده بودم :

 

 

 

ابوبكر به عمر گفت : علي را نزد من بياوريد حتي با بدترين شكل ممكن (انساب الشراف ج1 ص 587 و 588 چاپ دارالمعارف قاهره)

 

 

 

علي را از خانه خارج كنيد و اگر سر باز زدند آنها را بكشيد (عقدالفريد ج4 ص 259 چاپ مصر)

 

 

 

عمر و ابوبكر مطلع شدند كه جماعتي از مهاجرين و انصار همراه علي [عليه السلام] در خانه فاطمه [عليها سلام] اجتماع كردند . پس با جمعي به آن خانه هجوم بردند و شمشير كشيدند ... . فاطمه [عليها سلام] خارج شد و فرمود : آيا از خانه من خارج مي شويد يا موهاي خود را مكشوف نموده و نفرين كنم... ؟ (تاريخ يعقوبي ج2 ص 126)

 

 

 

فساروا الي منزل علي [عليه السلام] و قــد عزموا علي احراق البيت بمن فيه .

به منزل علي [عليه السلام] رفتند در حالي كه با عزمي راسخ قصد آتش زدن آن خانه را با كساني كه در آن خانه بودند داشتند . (عقدالفريد ج 4 ص 242 و تاريخ ابي الفداء ج1 ص156)

توضيح : عرب ، تا كاري رو 100% ندونه از كلمه (( قد )) استفاده نمي كنه .

 

 

 

ابن زبير عده اي از بني هاشم را در شعب محاصره كرد و هيزم در اطراف آنها قرار داد كه اگر از بيعت او سر باز زدند آنها را به آتش بكشد .

عروة بن زبير برادر خود را از اين كار باز مي داشت . او گفت : همانطور كه (( قبلي ها ))‌ اين كار را انجام دادند ، من هم براي ترسانيدن اينان از آن روش پيروي مي كنم . (مروج الذهب ج3 ص 76 و 77)

 

در حالي كه ابن ابي الحديد تو ص 147 ج20 شرح نهج البلاغه مي نويسه :

((قبلي ها)) كه اين كار را كردند ، عمربن خطاب بوده است .

 

 

 

قبلا روايت ابن قتيبه رو براي شما آورده بودم كه الان كاملش رو بهتون ميگم :

عمر به در خانه علي آمد و آتش آورد و گفت : خارج مي شويد يا اينكه خانه را با همه كساني كه در آنند به آتش بكشم ؟ به او گفته شد : اگرچه فاطمه در آن باشد ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه هم باشد .

و مي افزايد :

عمر به ابوبكر گفت نظر شما نسبت به متخلف از بيعت با تو چيست ؟ ابوبكر قنفذ را فرستاد او دوباره رفت و برگشت و هر دو بار علي [عليه السلام] به دم در آمد و گفت : چه دروغ بزرگي به رسول خدا [صلي الله عليه وآله و سلم] بسته ايد !

بار سوم عمر با گروهي به آن سو رفتند . اين بار حضرت زهرا [سلام الله عليها] به پشت در آمد ولي عمر گفت كه خانه را آتش مي زنم .

 

آقاي ابن قتيبه نگفت كه بعد از هجوم عمر چه اتفاقي رخ داد . ولي مي نويسه كه :

 

جمعيت گريه كنان متفرق شدند و فاطمه [سلام الله عليها] با صداي بلند فرياد مي زد : اي پدرم اي رسول خدا بعد از تو از ابن خطاب و ابن قحافه چه ديدم ...

(راستي چرا جمعيت گريه كنان پراكنده شدن ؟ چرا ابن قتيبه از لفظ متفرق شدن استفاده كرده ؟ چرا حضرت زهرا سلام الله عليها بلند و با اون اوصاف پدر بزرگوارشون رو صدا زدن ؟)

 

 

 

يعقوبي تو جلد دوم تاريخش ص 137 از قول ابوبكر:

... اي كاش خانه فاطمه را تفتيش نمي كردم ...

 

 

 

 

 

مخلص كلوم اينكه :

 

اي رسول خدا !

به زودي دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو چگونه در ستم به وي اجتماع كردند و بر او ظلم روا داشتند .

اين سرگذشت غم آلود را از او بپرس و چگونگي اش را از او بخواه ؛ كه اين همه بيداد زماني روي داد كه از رفتنت چند صباحي نمي گذشت و يادت هنوز زنده بود ...

(علي عليه السلام ، نهج البلاغه ، خطبه 193 ، پس از دفن شبانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليهما)

 

يا مرتضي علي 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 16:56 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

جواد هستم

و اما اصل مطلب. مطلبي كه عقلها رو حيرون و چشمها رو پر از اشك و دلها رو داغدار مي كنه .

عزيزان اينها فقط قسمتي از اشارات علماي اهل سنت به اين قضيه ننگين هستش . 

 

1- ابن ابي شيبه : متوفاي 235 ه.ق در كتاب المصنف ج7 ص432 روايت شماره 37045 چاپ بيروت :

عمر به سوي خانه فاطمه رفت و گفت : اي دختر پيامبر به خدا قسم نزد ما هيچ كس دوست داشتني تر از پدرت نيست و بعد از پدرت هيچ كس نزد ما دوست داشتني تر از تو نيست . به خدا قسم اين محبت مانع نمي شود كه به خاطر اين افرادي كه نزد خود جمع كرده اي دستور بدهم خانه را بر سرتان آتش بزنند .

 

2- ابن قتيبه : متوفاي 276 ه.ق در كتاب الامامة و السياسة ج 1 ص 12 چاپ مصر :

ابوبكر ، عمر را به دنبال آنها كه در خانه علي جمع شده بودند فرستاد ، آنها از بيرون آمدن خودداري نمودند . در اين هنگام عمر دستور داد كه : هيزم بياوريد . پس خطاب به اهل خانه گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست بايد خارج شويد . والا خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : آيا مي داني كه فاطمه در اين خانه است ؟ عمر گفت : اگر چه فاطمه در خانه باشد .

 

3- بلاذري : متوفاي 279 ه.ق در كتاب انساب الاشراف ج1 ص586 چاپ مصر :

ابوبكر براي بيعت گرفتن از علي بدنبال وي فرستاد. پس علي بيعت نكرد . در اين هنگام عمر با شعله اي از آتش روانه خانه علي شد . فاطمه در پشت در با او مواجه شد و گفت : اي پسر خطاب آيا مي خواهي خانه ام را آتش بزني ؟ عمر گفت : آري و اين كار من از دين پدر تو محكمتر است .

 

4- طبري : متوفاي 310 ه.ق در كتاب تاريخ الامم و الملوك ج2 ص443 چاپ بيروت :

زماني كه طلحه و زبير و عده اي از مهاجرين در خانه علي جمع شده بودند ، عمربن خطاب به آنجا رفت و گفت : به خدا قسم بايد براي بيعت خارج شويد و الا خانه را بر سر شما به آتش مي كشم .

 

5- مسعودي : متوفاي 346 ه.ق در كتاب اثبات الوصيه ص142 چاپ بيروت :

اميرمومنان با عده اي از پيروان و شيعيانش در منزلش جمع شده بودند . دراين هنگام عده اي به خانه اش حمله ور شده و به آنجا هجوم آوردند و در خانه اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه خارج كردند . آنها سيده زنان را در پشت در فشار سختي دادند بطوري كه محسن را سقط كرد .

 

6- ابن عبد ربه : متوفي 328 ه.ق در كتاب عقدالفريد ج3  ص64 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر دستور داد اگر از خروج از خانه خودداري كردند با آنها به جنگ بپرداز. پس عمر با شعله اي از آتش روانه خانه فاطمه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . در اين هنگام عمر با فاطمه برخورد كرد و فاطمه به وي گفت : اي پسر خطاب آيا براي به آتش كشيدن خانه ما آمدي ؟ عمر گفت: آري مگر آنكه با ابوبكر بيعت كنيد همانطور كه امت چنين كردند .

 

7- مقاتل بن عطيه حنفي : متوفاي 505 ه.ق در كتاب الامامة و الخلافة ص160 چاپ بيروت :

هنگامي كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت عمر و قنفذ و جماعتي را به سوي خانه علي و فاطمه فرستاد و عمر هيزم فراهم كرد و در خانه را آتش زد .

 

8- شهرستاني : متوفاي 548 ه.ق در كتاب الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت :

از جمله عقايد نظام آن بود كه مي گفت :

عمر به خانه فاطمه حمله ور شده در حالي كه فرياد مي كشيد : خانه را با اهلش به آتش بكشيد و اين درحالي بود كه كسي جز علي و فاطمه و حسن و حسين در خانه نبود .

 

تذكر : اگر از دوستان اهل سنت كسي مي خواد به ((نظام)) گير بده به خودم بگه تا با استفاده از كتب رجالي و يه سري از مطالب، براشون مذهب آقاي ابراهيم بن سيار بن هاني معروف به ((نظام)) رو البته به حول و قوه خدا مشخص كنم .

 

9- ابن ابي الحديد معتزلي : متوفاي 655 ه.ق در كتاب شرح نهج البلاغه ج2 ص56 چاپ بيروت از قول جوهري  :

عمر به طرف آنها ( كه در خانه علي اجتماع كرده بودند ) حركت كرد و خطاب به آنها گفت : قسم به آنكس كه جانم در دست اوست يا براي بيعت كردن خارج شويد و يا آنكه خانه را بر سر شما به آتش مي كشيم .

 

و تو همون صفحه باز از ابوبكر جوهري مي نويسه :

عمر براي آتش زدن خانه به ايشان حمله ور شد كه زبير با شمشير از خانه بيرون آمد .

 

و تو ص 57 مي نويسه :

ابوبكر گفت : اي عمر و اي خالدبن وليد برخيزيد و به مكان آنها رفته و آنها را به نزد من بياوريد . پس آن دو به طرف خانه علي روانه شدند . عمر داخل شد و خالد بن وليد در آستانه در ايستاد .

 

10- اسماعيل عماد الدين متوفاي 732 ه.ق در كتاب المختصر في اخبار البشر ج2 ص 156 چاپ مصر :

ابوبكر به عمر بن خطاب دستور داد تا علي و كساني كه با او هستند را از خانه فاطمه خارج كند . ابوبكر به آنها دستور داد كه اگر از بيرون آمدن خودداري كردند با آنها جنگ كن . دراين هنگام عمر با قطعه اي آتش به سوي خانه فاطمه روانه شد تا آنجا را به آتش بكشاند . پس فاطمه گفت : كجا اي پسر خطاب ؟ آيا آمده اي خانه ما را به آتش بكشاني ؟ عمر گفت : آري مگر آنكه داخل شويد همانطور كه امت داخل شده اند .

 

11- عمر رضا كحاله : از علماي معاصر سني در كتاب اعلام النساء در حرف فاء ذيل نام فاطمه بنت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) چاپ بيروت :

عمر روانه منزل فاطمه شد و فرياد كشيد. آنان از بيرون آمدن خودداري كردند . در اين هنگام عمر هيزم طلبيد و گفت : قسم به آنكس كه جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج شويد و يا اينكه خانه را با اهلش به آتش مي كشم .

شخصي به عمر گفت : اي اباحفص در اين خانه فاطمه است !!!!؟؟؟

عمر گفت ‍: اگر چه فاطمه باشد .

 

12- عبدالفتاح عبدالمقصود : از علماي معاصر اهل تسنن در كتاب الامام علي بن ابي طالب ج1 ص190 چاپ بيروت :

آري چنين گفته شده كه عمر بن خطاب در روز سقيفه در حالي كه در ميان اصحاب و يارانش به طرف خانه فاطمه حركت ميكرد به اين نتيجه رسيد كه : آتش بهترين وسيله براي حفظ وحدت و آرامش ميان مسلمانان است !!

 

13- محمد حافظ ابراهيم : متوفاي 1351 ه.ق كه از شعراي معاصر و مشهور اهل تسنن است در ديوان خود ج1 ص 82 چاپ بيروت در قصيده عمريه مي گويد :

 

و قولة لعلي قالها عمر

                               اكرم بسامعها اعظم بملقيها

حرقت دارك لا ابقي عليك بها

                             ان لم تبايع و بنت مصطفي فيها

 

يعني اينكه :

چه نيكو سخني عمر به علي ( عليه السلام) گفت : چه بزرگوار است شنونده و چه با عظمت است گوينده آن . در صورتي كه بيعت نكني خانه ات را به آتش مي كشم و نمي گذارم در آن بماني اگر چه دختر محمد (صلي الله عليه  وآله و سلم) در آن خانه ات باشد .

 

اين قضيه رو خيلي از علماء سني  ياد آور شدن كه به چند نمونه ديگه اشاره مي كنم البته ديگه متن رو نميارم چون اكثرا شبيه هم هستن .

 

متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص 651

نويري : نهايت الارب في فنون الادب ج19 ص40

صفدي : الوافي بالوافيات ج17 ص311

ابن عبدالبر : استيعاب ج3 ص975

يعقوبي : تاريخ يعقوبي ج2 ص 123

 

 

اينها رواياتي بود كه به هجوم عمر و رفقا به خونه وحي اشاره مي كردن .

همون خونه اي كه حضرت جبرئيل بي اجازه واردش نمي شد و حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم هر روز واسه نماز صبح تو چارچوبش مي ايستادن و صدا مي زدن :

الصلوة الصلوة يا اهل البيت . انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .

 

حالا رواياتي كه به جناياتي سنگين تر و ننگين تر در رابطه با مضروب ساختن مادرم و كشتن حضرت محسن بن علي عليهما السلام اشاره دارن :

 

1-     مسعودي در اثبات الوصية ص 142 :

آنان در هجوم به خانه ، فاطمه ، سيده زنان را در پشت در چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد .

 

2-     شهرستاني در الملل و النحل ج1 ص57 چاپ بيروت مي نويسد :

نظام گفته است : همانا در روز بيعت چنان ضربه اي به فاطمه زد كه جنين خود را سقط كرد .

 

3-     صفدي در الوافي بالوافيات ج6 ص 17 :

نظام معتزلي معتقد است كه عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد كه محسن را سقط كرد .

 

4-     سفرائيني تميمي در الفرق بين الفرق ص107 مشابه عبارت بالا رو مياره .

 

5-  ذهبي در كتاب ميزان الاعتدال ج1 ص139 رقم 552 :

ان عمر رفس فاطمة  حتي اسقطت بمحسن

بدون شك عمر چنان لگدي به سينه فاطمه زد كه محسن از او سقط شد .

 

6-      حموئي جويني شافعي در فرائد السمطين ج2 ص35 با اسناد خود از ابن عباس روايت مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : بدرستي مي بينم كه بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه وارد مي شود ، حرمت او شكسته و حقش غصب مي شود و از ارث خود منع و پهلويش شكسته مي گردد و ندا مي دهد : يا محمداه! پس جواب داده نمي شود .

 

7-  ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج14 ص92 چاپ بيروت :

عده اي از مشركان مكه از جمله هبار ابن اسود به قصد اذيت كردن زينب ، ربيبه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه از مكه به سمت مدينه حركت كرده بود ، ناقه او را تعقيب كردند . اول كس از مشركان كه به ناقه زينب رسيد هبار بن اسود بود كه به محض رسيدن ، نيزه اي به طرف هودج زينب پرتاب كرد . زينب كه حامله بود از اين حمله ترسيد و زماني كه به مدينه رسيد بچه اش را سقط كرد . از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم دستور دادند كه هر كجا كه هبار بن اسود را ديدند به قتل برسانند .

آقاي ابن ابي الحديد بعد از بازگو كردن اين ماجرا مي گه كه :

اين خبر را براي استادم ((ابي جعفر نقيب)) خواندم و نقيب گفت : وقتي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به خاطر ترساندن زينب و سقط شدن فرزند او خون هبار بن اسود را مباح كرد روشن است كه اگر در زمان فاطمه زنده بود ، بدون شك خون كسانيكه فاطمه را ترسانده تا فرزندش را سقط كرد مباح    مي كرد .

ابن ابي الحديد مي گه كه:

به نقيب گفتم : آيا مي توانم اين خبر را ـ كه عده اي فاطمه را ترساندند تا اينكه فرزندش محسن را سقط كرد ـ از شما نقل كنم ؟

نقيب گفت : نه از من نقل نكن و بطلان خبر را نيز از من نقل نكن ، چرا كه من در رابطه با اين خبر نظر و عقيده اي نمي دهم .

 

 

از مسائل ديگه اي كه اشاره به هجوم به خونه حضرت زهرا سلام الله عليها داره مي تونم به پشيموني ابوبكر دم مرگ اشاره كنم :

1-     طبري : تاريخ الامم و الملوك ج2 ص619 :

ابوبكر گفت : همانا بر هيچ چيز از دنيا تاسف نمي خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اي كاش انجام نمي دادم     ......    اي كاش ! به خانه فاطمه بي احترامي نكرده بودم اگرچه عليه من اعلام جنگ مي نمودند .

 

2-     مسعودي : مروج الذهب ج2 ص 194 :

ابوبكر گفت : باكي بر من نيست ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اي كاش انجام نداده بودم    ......    اي كاش خانه فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم .

 

3-     طبراني : المعجم الكبير ج1 ص62 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه  حمله ور نشده بودم و آنجا را رها مي كردم اگرچه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

 

4-     ابن ابي الحديد : شرح نهج البلاغه ج2 ص 46 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگرچه در آنجا عليه من پيمان جنگ بسته مي شد .

 

5-     متقي هندي : كنزالعمال ج5 ص631 :

ابوبكر گفت : اي كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مي گذاشتم اگر چه عليه من پيمان جنگ مي بستند .

 

و اين هم اسامي علمايي از اهل سنت كه عبارات بالا رو تو كتبشون آوردن :

 

6-     دهلوي هندي : ازالة الخلفا ج2 ص 29

7-     ذهبي : ميزان الاعتدال ج2 ص 215

8-     ابن حجر عسقلاني : لسان الميزان ج4 ص 219

9-     ابن قتيبه دينوري : الامامة و السياسة ج1 ص 18

 

 

از جمله قرائني كه مي تونه ما رو تو پيدا كردن حقيقت كمك كنه دلايل و شواهد و قرائن زير هستش :

 

1-     محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح بخاري ج5 ص 177 چاپ بيروت :

با نقل سلسله سندي از عايشه مي گويد :

((((( فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتي توفيت و عاشت بعد النبي سته اشهر ، فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها ابوبكر )))))

حضرت زهرا سلام الله عليها ابوبكر را بخاطر (ماجراي فدك) ترك كرد و با او صحبت نكرد تا وفات يافت و بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زندگي كرد و وقتي وفات نمود همسرش علي عليه السلام او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر اجازخ نداد تا در تشيع و تدفين او  شركت كند .

 

2-     بيهقي در سنن الكبري ج6 ص 300 چاپ بيروت :

(( فغضبت فاطمة علي ابي بكر و هجرته فلم تكلمه حتي ماتت فدفنها علي ليلا ))

حضرت فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر غضب كرد و خشمناك شد و از او اعراض نمود و با او صحبت نكرد تا اينكه وفات يافت . پس علي شبانه او را دفن كرد .

 

3-     مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم ج3 ص 1380 چاپ مصر :

هنگامي كه فاطمه وفات يافت شوهرش علي عليه السلام شبانه بر او نماز خواند و او را دفن نمود و به ابوبكر خبر نداد كه بر جنازه اش حاضر شود و بر او نماز بخواند .

 

4-     ابن اثير در الكامل في التاريخ ج2 ص126 :

معمر از زهري و او از عايشه در مورد آنچه بين فاطمه سلام الله عليها و ابوبكر درباره ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گذشت روايت مي كند كه : حضرت زهرا از ابوبكر اعراض كرد و با او صحبت نكرد تا اينكه وفات نمود و بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زندگي كرد و وقتي وفات نمود ، او را همسرش دفن كرد و به ابوبكر اجازه نداد كه بر جنازه او حاضر شود و نماز بخواند .

 

5-     محمد بن ابي شبيه در المصنف ج4 ص141:

ان عليا دفن فاطمة ليلا

همانا علي عليه السلام فاطمه عليها السلام را شبانه دفن كرد .

 

6-     ابي فلاح الحنبلي در شذرات الذهب ج1 ص15 چاپ قاهره :

و غسل فاطمة اسماء بنت عميس و علي و دفنها ليلا

علي عليه السلام و اسماء بنت عميس ، فاطمه سلام الله عليها را غسل دادند و شبانه دفنش كردند .

 

7-     بلاذري در انساب الاشراف ج1 ص405 چاپ مصر :

علي سلام الله عليه و اسماء ، فاطمه عليها السلام را غسل دادندچرا كه خود او اينچنين وصيت نموده بودو ابوبكر و عمر از فوتش خبر نداشتند و علي عليه السلام فاطمه عليها سلام را در شب دفن نمود .

 

8-     سيوطي در الثغور الباسمه ص 15 چاپ بمبئي :

و غسلها زوجها علي و صلي عليها و دفنها ليلا‌

فاطمه سلام الله عليها را همسرش علي سلام الله عليه غسل داد و بر او نماز خواند و شبانه دفنش كرد .

 

9-     ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج6 ص 50 :

صحيح در نزد من اين است كه حضرت زهرا سلام الله عليها در حالي كه از ابوبكر و عمر خشمگين بود وفات نمودو بدرستيكه او وصيت كرده بود كه آن دو بر او نماز نخوانند .

 

براي مطالعه و تحقيق بيشتر مراجعه كنيد به :

10- صحيح بخاري ج5 ص9 و ج7 ص87

11- تاريخ يعقوبي ج2 ص 115

12- اكمال الرجال ص753

13- سنن الكبري ج4 ص29

14- مجمع الزوائد ص 211

15- طبقات الكبري ج2 ص128

16- تهذيب الاسماء ج2 ص353

17- حلية الاولياء ج2 ص 42 ( به نقل از ظلامات فاطمة الزهرا سلام الله عليها و رنجهاي حضرت فاطمه عليها سلام)

 

 

از موارد ديگه اي كه مي تونم نام ببرم و حتما تو فهم مساله به ما كمك مي كنه سخنان خود حضرت سلام الله عليها هستش :

 

ابن قتيبه در الامامة و السياسة ص 14 و محمد بن يوسف گنجي شافعي در كفاية الطالب باب 99 :

حضرت زهرا سلام الله عليها خطاب به ابوبكر و عمر فرمودند :

اني اشهدالله و ملائكته انكما اسخطاني و ما ارضيتماني لإن لقيت النبي لأشكونكما

خداوند و ملائكه اش را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد اگر پيغمبر را ملاقات كنم حتما از شما شكايت خواهم كرد .

 

 

حضرت زهرا سلام الله عليها در جائي ديگر خطاب به ابوبكر فرمودند :

والله لأدعون عليك في كل صلاة اصليها

به خدا سوگند در هر نمازي كه بخوانم تو را نفرين مي كنم . (الامامة و السياسة ص14)

 

و مطلب بعدي من خطبه ايشون هستش كه تو مسجد ايراد فرمودن . اين خطبه تو قديمي ترين نسخه كتاب ((بلاغات النساء)) كه مشتمل بر خطبه هاي بليغ زنان عرب هستش وجود داره (بلاغات النساء ص 23)

اين خطبه تو شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد معتزلي هم يافت مي شه (ج16 ص11)

در ضمن اين خطبه تو كتابايي مثل المناقب احمد بن موسي و تو كتاب السقيفه ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهري به سندهاي مختلف از جمله از عايشه نقل شده .

 

بعنوان حرف آخرم ميگم كه اولين و بزرگترين نظريه پرداز وهابيت ابن تيميه كه خود علماي اهل سنت به او لعنت فرستادن و قضيه هجوم به خونه وحي رو قبول كرده . اما دست آخر خواسته اونو توجيه بكنه و با دليلي كه حتي يه عقب مونده به اون دليل استنادنمي كنه خواسته دامن خلفا به همراه رفقا رو از اين لكه ننگين پاك كنه :

 

اينها به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هجوم بردند و وارد خانه ايشان شدند. مي‌خواستند ببينند که آيا در خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اموالي از بيت المال هست که ذخيره کرده باشند يا دزدي کرده باشند تا آنها را مصادره کنند و ميان مردم توزيع کنند. (منهاج السنه ج4 ص221)

 

حرفام در رابطه با شهادت مادرم زهرا سلام الله عليها تموم شد .

حالا نتيجه گيري از حرفام :

ازاهل سنت عزيز مي خوام يه جمع بندي بين مسائل مطروح شده قبل و مسائلي كه الان مي خوام مطرحشون كنم داشته باشن :

 

 

فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني

فاطمه پاره تن من است هر كس او زا خشمگين كند مرا خشمگين كرده است .

(اين حديث رو علامه رحمت الله عليه تو كتاب الغدير از قول 232 نفر از علماي اهل سنت ميارن كه از جكله اونها مي شه به كتب زير اشاره كرد :

صحيح بخاري ج4 ص579 صحيح مسلم ج16 ص3 سنن الكبري بيهقي ج10 ص201 صواعق ابن حجر ص 112 ينابيع المودة قندوزي ص 171 مشكاة المصابيح خطيب تبريزي ص 560 و ... و ... و ... )

 

فاطمة بضعة مني يؤذيني ما يؤذيها و يغضبني ما يغضبها

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج9 ص193

 

فاطمة بضعة مني يغضبني من اغضبها و يسرني من سرها و ان الله يغضب لغضبها و يرضي لرضاها

(علامه اميني رحمت الله عليه تو كتاب فاطمة الزهرا سلام الله عليها از ص 286 تا 294 اسم 50نفر از علماي اهل سنت رو ذكر كرده كه اين حديث رو با كمي اختلاف تو كتبشون ذكر كردن از جمله :

مسند احمد بن حنبل ج4 ص223 صحيح بخاري ج 5 ص92 صحيح مسلم ج4 ص1902 سنن ابي داود ج2 ص226 سنن ترمذي ج5 ص 154 سنن الكبري ج7 ص 307 شرح السنه ج7 ص 232 مقتل خوارزمي ج1 ص53 فرائد السمطين ج2 ص45 و ... و ... و...)

 

از طرفي داريم كه :

ان الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و اعد لهم عذابا مهينا (57 احزاب)

والذين يؤذون رسول الله لهم عذاب اليم(61 توبه)

و من يحلل عليه عليه غضبي فقد هوي (81 طه)

يا ايها الذين آمنوا لا تتولوا قوما غضب الله عليهم (13 ممتحنه)

 

 

اينها منابعي از كتب اهل سنت بود و حالا بعضي از منابع شيعه

 

هجوم به خانه و آتش زدن درب خانه :

1-     كتاب سليم بن قيس ص 585

2-     كشف المراد ص 402

3-     عوالم العلوم ج11 ص 400

4-     نوائب الدهور ج3 ص 157

5-     بحارالانوار ج 43 ص 197

6-     المحتضر ص 44

7-     الشافي في الامامة ج3 ص76

8-     خصائص الائمة ص 47

9-     تخليص الشافي ج3 ص76

10- حلية البرار ج2 ص 652

11- الهداية الكبري ص 163 و 417

12- تجريدالاعتقاد ص 402 و ... و ... و ...

 

شهادت حضرت محسن بن علي

1-     امالي صدوق ص99

2-     اقبال الاعمال ص 625

3-     بشارة المصطفي ص 197

4-     ارشاد القلوب ص 295

5-     جلاءالعيون ج1 ص 184

6-     حديقة الشيعهص 265

7-     دلائل الامامة ص 26

8-     معاني الاخبار ص 205

9-     مصباح كفعمي ص 522

10- علم اليقين ص 686

11- المحتضر ص 109

12- روضة اليقين ج5 ص 342

13- كامل بهائي ص 309

14- اثبات الهداة ج2 ص337 و ... و ... و ...


شكستن پهلوي حضرت زهرا سلام الله عليها و شهادت آن حضرت :

1-     الارشاد ص 465

2-     مصباح الزائر ص 25

3-     جلاء العيون ج1 ص186

4-     الاختصاص ص 184

5-     امالي صدوق ص 99

6-     روضات الجنات ج6 ص 182

7-     اصول كافي ج1 ص458

8-     اقبال الاعمال ص 625

9-     كنزالفوائد ج1 ص458

10- بحارالانوار ج 43 ص 172

11- الاحتجاج ج1 ص210

12- عوام العلوم ج11 ص391

13- البلد الامين ص198

14- حديقة الشيعه ص 265

15- كامل بهائي ج1 ص314

16- علم اليقين ص 701 و ... و ... و ...

براي تحقيق بيشتر ميتونيد به كتاب رنج هاي حضرت زهرا سلام الله عليها نوشته علامه بزرگوار سيبد جعفر مرتضي عاملي مراجعه كنيد .

 

يكي از قطعيات هستش كه آزار و جسارت به حضرت سديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها به حد تواتر رسيده .

 

اما اي واي به كساني كه چشماي خودشونو به روي واقعيت بستن و اصلا نمي خوان با حقيقت مواجه بشن .

اين متن رو نوشتم تا بلكه بعضي با ديده حق گرايانه بخوننش و عبرت بگيرن و يا لا اقل حجت به اونها تموم بشه . فلله الحجة البالغة

 

يا رب الزهرا بحق زهرا اشف صدر الزهرا بظهور الحجة

 

در حريمش آتشي افروختند ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 17:40 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

جواد هستم

و اينهم مطلبي كه از موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه دانلود كرده بودم و همونطور كه قبلا بهش اشره كرده بودم با خوندن اين مطلب چند چيز بيان مي شه :

1-     كتاب الامامة و السياسة براي ابن قتيبه دينوري هستش .

2-     يه سري از بيچاره هاي دروغگو براي به كرسي نشوندن حرفشون حاضر شدن دروغ بگن تا خودشونو به زور دروغ از منجلاب نجات بدن .

3-     آقا انصاف هم بدون تحقيق اين مطالب رو نقل كرده و به دروغهاي اون آدماي ضعيف النفس دامن زده . كه البته بايد ايشون از اين كارش توبه بكنه .

 

و اين هم اون مطلب :

 

يكي از شبهاتي كه امروزه وهابي ها مطرح مي‌كنند و در واقع با مطرح كردن آن مي‌خواهند از زير بار واقعيت‌هايي كه در اين كتاب مطرح شده است ، فرار كنند ، اين است كه مي‌گويند ، كتاب الإمامة و السياسة ، نوشته ابن قتيبه دينوري نيست .

از آن‌جايي كه ابن قتبيه دينوري ، متوفاي 276 هـ از دانشمندان بنام و از بزرگان و فحول اهل سنت در ادبيات ، تاريخ ، فقه ، حديث ، علوم قرآن و ... به شمار مي‌آيد و وهابي‌ها نمي‌توانند در وثاقت و شخصيت خود او ترديد كنند ، تلاش مي‌كنند كه حتي الإمكان انتساب كتاب الإمامه والسياسه را به ايشان مخدوش و آن را از اعتبار بيندازند .

ما به صورت كاملاً مختصر به اين شبهه پاسخ مي‌دهيم :

اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينورى» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطى از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاى مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است

ثانياً : بسيارى از علماى اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن‌ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح داشته و در نقل روايات تاريخى به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي‌كنيم :

1. ابن حجر هيثمى در كتاب تطهير الجنان و اللسان .

تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمى ، ص72 .

2 .  ابن عربى متوفاى 543 هـ  در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبى از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد.

العواصم من القواصم، ابن عربى، ص248.

3 . ابن خلدون» در كتاب «العبر و ديوان المبتدا و الخبر» معروف به «تاريخ ابن خلدون» .

تاريخ ابن خلدون، ج2، ص166.

4 . نجم الدين عمر بن محمد مكى مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الورى باخبار ام القرى» در ذكر حوادث سال 93 هـ مى نويسد :

و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...»

اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق .

و سپس حكايت دستگيرى «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مى كند .

5 . قاضى ابوعبدالله تنوزى معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» .

الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 .

6 . تقى الدين فاسى مكى در كتاب «العقد الثمين» .

العقد الثمين ، تقى الدين فاسى مكى ، ج6 ، ص72.

7 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» .

معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 .

8 . جرجى زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مى نويسد :

الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الى طلابها من وفاة النبى الى عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس  و لندن .

تاريخ آداب اللغة العربية، جرجى زيدان، ج2، ص171.

9 . فريد وجدى در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مى نويسد:

اورد العلامة الدينورى في كتابه الامامة و السياسة...

دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدى، ج2، ص754.

و باز در جايى ديگر مى نويسد :

... كتاب الامامة و السياسة لابى محمد عبدالله بن مسلم الدينورى المتوفى سنة 270 ه .

همان ، ص749 .

10 . عمر رضا كحالة در كتاب «معجم المؤلفين» ضمن معرفى ابن قتيبه اين كتاب را در فهرست تأليفات او ذكر كرده است .

معجم المؤلفين، عمر رضا كحالة، ج2، ص297 .

11 . يوسف إليان سركسى در كتاب «معجم المطبوعات العربية» ضمن ارايه شرح زندگى «ابن قتيبه» از اين كتاب او نام برده است .

معجم المطبوعات العربية ، يوسف اليان سركيس ، به نقل «عبدالله بن سبا و اساطير اخرى ، علامه عسكرى ، ج1، ص337 .

آيا تصريح اين همه از علما و بزرگان اهل سنت براي انتساب اين كتاب به ابن قتيبه كفايت نمي‌كند ؟

ثالثاً : عده اى از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگوارى كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وى به وظيفه پرده پوشى و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مى بايست از نقل اين حقايق خوددارى مى كرد !!

ابن عربى در كتاب «العواصم من القواصم» اظهار مى دارد :

و من اشد شيئ على الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ جميع ما فيه .

العواصم من القواصم ، ابن عربى ، ص248 .

از جمله سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه يكى انديشمند ناآگاه و ديگرى بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم  [پرده پوشى ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ اگر چه همه آنچه را كه نقل كرده صحيح است .

اهل سنت معتقدند كه بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاى سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشى كنند  . ابن حجر هيثمي مي‌نويسد :

صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.

پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند

.

وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على (عليه السلام) و فاطمه اطهر (عليها السلام) و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است .

ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مى دارد :

... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...

الصواعق المحرقة ، ص93 .

نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود، و چنانچه ناچار از نقل آنها بوده مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود.

ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند!

آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد؟

جالب اين است كه جناب مولوى عبدالحميد اسماعيل زهى ، امام  جمعه اهل سنت زاهدان نيز در مصاحبه خويش متذكر شده اند :

... ما موظف  به حفظ حرمت صحابه هستيم . ما نمى گوييم كه صحابه معصومند و گناه نمى كنند ؛ اما نبايد به جاى يادآورى خوبيها و اعمال صواب آنها ، متذكر خطاهايشان باشيم...

نشريه نداى اسلام، حوزه علميه دارالعلوم زاهدان، سال اول، شماره4، ص11.

آيا بازهم مي‌توان به انتساب اين كتاب به ابن قتيبه ، شك و ترديد داشت ؟

 

يادتونه مي گفتم كه : ببينيد كار اين بيچاره ها به كجا كشيده كه واسه اثبات مذهبشون بايد علما و آثار علماشونو بكوبن ؟   ...   قضاوت با وجدان شماست .

جا داره از همه برادراي مخلصم تو موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه تشكر كنم .

ان شاء الله براي پست بعدي با دست پر ميام .

يا علي

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 0:44 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

به حول و قوه خدا تو قدم اول مي خوام نظراتي كه رو كه آقا انصاف برامون گذاشتن رو نقد و رد كنم و تو قدم دوم اگر رفقاي شيعه اجازه بدن مي خوام حرفاي آقا اميرحسين عزيز رو تكميل كنم تا حجت برهمه تموم بشه .

 

 

 

در رابطه با كتاب كنزالعمال :

نمي دونم كه آقا انصاف چرا اينقدر جوش آورده ؟

 

اولا آقا اميرحسين فقط 1 دفعه از اين كتاب به عنوان مدرك استفاده كرده .

 

ثانيا اين حديث به غير از كتاب كنزالعمال تو كتب ديگه هم هست كه اصلا براي ما مشكلي ايجاد نمي كنه كه بخوايم با استقاده از كتاب ديگه اي اين حرفمونو اثبات كنيم .

 

ثالثا آقا انصاف اومد مثلا ابروشو درست كنه زد چشمش رو هم كور كرد چون خودش نوشته كه :

 

کتاب کنز العمال عبارت است از فهرست احاديث موجود در سنن و مسانيد يعني حديث را می آورد حروفی را در آخر آن اضافه می کند که دلالت می کند بر وجود آن حديث  در كتب سنن. مثلا لفظ (طب) در پايان حديث يعني اين حديث در کتب امام الطبراني رحمه الله است وهكذا .

 

بذاريد حرف آقا انصاف رو معني كنم :

يعني هر حديثي كه تو اين كتاب ديديم به كتب معتبر اهل سنت بر ميگرده و اصلا براي ما مفيدتره كه فقط از كتاب كنزالعمال حديث نقل كنيم . يعني نقل حديث از كتاب آقاي متقي هندي (كنزالعمال) مساوي است با نقل حديث از معتبرترين كتب اهل سنت .

 

نظرتون رو به قسمت زير جلب مي كنم :

 

وهذه رموزه (خ) للبخاري (م) لمسلم (ق) لهما (د) لابي داود (ت) للترمذي (ن) للنسائي (ه) لابن ماجة (4) لهؤلاء الاربعة (3) لهم الا ابن ماجه (حم) لاحمد في مسنده (عم) لابنه في زوائد (ك) للحاكم فان كان في مستدركه اطلقت والابينته (خد) للبخاري في الادب (تخ) له في التاريخ (حب) لابن حبان في صحيحه (طب) للطبراني في الكبير (طس) له في الاوسط (طص) له في الصغير صلى الله عليه وآله لسعيد ابن منصور في سننه (ش) لابن أبى شيبة " عب " لعبد الرزاق في الجامع (ع) لابي يعلى في مسنده " قط " للدارقنى فان كان في سنن أطلقت والا بينته " فر " للديلمي في مسند الفردوس " حل " لابي نعيم في الحليلة " هب " للبيهقي في شعب الايمان " هق " له في سنن " عد " لابن عدى في الكامل " عق " للعقيلي في الضعفاء " خط " للخطيب فان كان في التاريخ أطلقت والا بينته وأسأل الله أن ان يمن بقبوله وان يجعلنا عنده من حزبه المفلحين وحزب رسوله آمين.

انتهى ديباجة الجانع الصغير.

 

طبق حرف آقا انصاف اينها رموزي هستن كه آقاي متقي هندي بكار بردن (كنزالعمال ص 6 و 7 چاپ بيروت موسسه الرسالة) پس مساله ديگه حل حله و خود آقا انصاف باعث شد كه روايتي كه آقا امير حسين از كتاب كنز العمال آورده بيش از پيش مستحكم تر بشه .

 

 

در رابطه با ابن ابي الحديد و مسعودي و ابن عبد ربه و صاحب كتاب الامامة و السياسية (ابن قتيبه)

اين 4 نفري كه نام بردمشون مطمئنا از اهل سنت هستن . اما به دليل گفتن حقيقت يا با نام شيعه معرفي شدن تا به اين بهونه حرف حقشون ترك بشه يا منكر آثار و كتبشون شدن .

واقعا كار اين بيچاره ها به كجا كشيده كه واسه دفاع از مكتبشون بايد علماي خودشونو انكار كنن !!

اينم دستاورد جديد وهابيت اين فرقه ضاله و تازه به دوران رسيده هستش . آدمهاي خشك و بي روح و غير منطقي كه به غير از خودشون هيچ كس ديگه اي رو نمي بينن و براي به كرسي نشوندن حرفشون علماي خودشون رو بي خيال مي شن و زحماتشون رو ناديده مي گيرن و آثارشون رو مي كوبن .

 

البته اين علما اولين نفرات نبودن و آخرين ها هم نيستن . (تو ادامه عرض مي كنم كه قضيه از چه قراره)

 

اولا آقا نصاف در رابطه با مذهب ابن ابي الحديد نوشته كه :

 

از جمله:ابن أبي الحديد که آيت الله خونساري در موردش می گويد « هو من أكابر الفضلاء المتتبعين، وأعاظم النبلاء المتبحرين "موالياً لأهل بيت العصمة والطهارة".. وحسب الدلالة على علو منزلته في الدين و "غلوه في ولاية أمير المؤمنين عليه السلام"» (روضات الجنات5/20-21 و الكنى والألقاب للقمي1/185 الذريعة- آقا بزرگ تهراني41/158)

 

اين حرفا رو آقا انصاف واسه اين آورده كه ما باور كنيم كه ابن ابي الحديد معتزلي شيعه بوده . مي خوام از خود آقا انصاف سوال كنم كه از كجاي اين عبارات نتيجه گرفتي كه ابن ابي الحديد شيعه بوده ؟

بابا انصاف هم خوب چيزيه آقا انصاف بي انصاف! چرا مي خواي به زور دروغ يه مطلب رو به صورت زورچپوني غالب كني ؟ آيا هر كسي كه (( مواليا لأهل بيت العصمة و الطهارة )) بود شيعه هستش ؟

پس با شعراي امام شافعي چكار مي كني ؟ حتما اونهم شيعه بود . آره ؟

 

ثانيا در رابطه با حرف ابن كثير كه شما گفته بودي :

ابن کثير وي را شيعه غالي مي ‌داند، ر.ک، البدايه و النهايه، ج، 13 ص، 234 (دار احياء التراث العربي)

 

بايد بگم كه واقعا براي تو و آقاي ابن كثير متأسفم !!

به اين خاطر كه آقاي ابن ابي الحديد معتزلي بودن و به همين خاطره كه به اسم ابن ابي الحديد معتزلي ! مشهوره .

و اون طور هم كه مشخصه اهل سنت تو اعتقادات به دو دسته : اشاعره و معتزله تقسيم مي شن .

ببينيد كار ما به كجا كشيده كه بايد واسه اهل سنت مذاهبشون رو تعريف كنيم .

 

در ضمن ذهبي در رابطه با ابن ابي الحديد مي نويسه كه :

ابن ابي الحديد از بزرگان فضلا و ارباب كلام ، نظم ، نثر و بلاغت بود و به درستي كه او معتزلي بود . (سير اعلام النبلاء ج 23 ص 274)

 

و از اساتيد ابن ابي الحديد مي تونم به ابوجعفر اسكافي اشاره كنم كه ايشون هم سني بود و تو اعتقاداتش ، پيرو معتزله بود . اينو ديگه هر تازه به دوران رسيده اي مي دونه .

نكته ديگه اي كه مي شه ازش بعنوان مدرك استفاده كرد اعتقادات خود ابن ابي الحديد هستش كه تو اول شرح نهج البلاغش مي نويسه :

الحمد لله الذي قدم المفضول علي الافضل .

منظورش از مفضول ((عمر)) هستش و منظورش از افضل آقام ((علي عليه السلام)) هستش .

آيا اين اعتقاد يه شيعه هستش اي بيچاره هاي دروغگو ؟ اگر كسي چنين عقيده اي داشته باشه خود به خود از دايره شيعه بودن بيرون هستش و اين با پذيرفتن مقام عصمت و ولايت اميرالمومنين علي عليه السلام بالكل منافات داره .

 

 

در رابطه با مسعودي هم بايد بگم كه : ايشون هم از اهل سنت بودن و چون بسياري از حقايق رو افشا كرده از طرف علماي اهل سنت از دايره سني بودن خارج شده !!!!!!!!!!!!! 

اي واي از تعصب كه هر چشمي رو كور و هر گوشي رو كر و هر زبوني رو لال و هر عقلي رو از كار ميندازه .

از طرفي نظرتون رو به حرف علماي اهل سنت جلب مي كنم كه خود آقا انصاف اونارو آورده :

 

قال الحافظ: « كُتبُه طافحة بأنه كان شيعيًا معتزليًا [لسان الميزان 4/256-258 ترجمة رقم (5797) سير أعلام النبلاء 15/569 طبقات السبكي 3/456 و أعيان الشيعة 41/198] .علامه احمد بن عسقلاني در مورد وي مي‌گويد: «مطالب کتابهاي وي دلالت بر آن دارد که وي، شيعي معتزلي است،»(عسقلاني، احمد بن حجر، لسان الميزان، ج، 4 ص، 225 موسسه الاعلمي للمطبوعات، )

 

خدا كنه اين حرفها رو يه جاهل سني به اين علما نسبت داده باشه . چون اگر اين علما اين حرف رو در رابطه با مذهب يه نفر بگن (شيعه معتزلي!!!!!!!!!) پس :           علي العلم و التعليم و التعلم سلام .

آقا يكي بياد به اينها بگه كه معتزله مربوط به دنياي اهل تسنن مي شه نه اهل تشيع . شيعه تو اعتقادات و احكام فقط و فقط به اهل بيت عليهم السلام رجوع مي كنه و دسته بندي خاصي نداره و ما چيزي به نام شيعه معتزلي نداريم!!!! تنها چيزي كه تو دنياي تشيع وجود داره اعتقاد تو تعداد امامها هستش . مثلا شيعيان 5 يا 6 امامي نه اينكه بيايم واسه به كرسي نشوندن حرف غير معقول و كذبمون فرقه سازي كنيم و بگيم : شيعه معتزلي !!!

 

 

 

در رابطه با كتاب ابن قتيبه :

در رابطه با اين كتاب مطلبي رو از ((موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر ارواحنا فداه)) دانلود كردم و ان شاء الله بعد از اين پست يه پست رو به طور مجزا به اون اختصاص مي دم .

براي اينكه تو اين پست در اين رابطه حرفي زده باشم فقط اين مطلب رو ميگم كه :

محمد فريد وجدي تو دايرة المعارف ج3 ص749 مطلبي رو در رابطه با اين كتاب و اين نويسنده مياره به شرح زير:

كتاب الامامة و السياسة ابن قتيبه يكي از قديمي ترين و مطمئن ترين كتابها در مسائل خلافت اسلامي مي باشد.

در اين رابطه منتظر باشيد .

 

 

و در رابطه با ابن عبد ربه :

در اين رابطه حرف خود آقا انصاف براي ما حجته :

 

اگر نگوييم رافضی بوده اند گرايش آنها به رفض نزد علمای اهل سنت ثابت است از جمله ابن عبد ربه به مذهب تشيع گرايش داشته است

 

تعصب رو نگاه كنيد !!

حديث اينها از طرف جامعه امروز وهابيت ترك مي شه به خاطر اينكه فقط و فقط ((احتمال ميره)) كه شيعه باشن . البته من درد آقا انصاف و مابقي رو ميدونم.

 درد اينها گرايش ابن عبد ربه و امثاله به تشيع نيست بلكه درد آقايون از افشاي حقايقي هستش كه مزاجشون خوش نمياد.

 

به اين 2 جمله دقت كنيد :

اگر نگوييم رافضی بوده اند ........ از جمله ابن عبد ربه به مذهب تشيع گرايش داشته است

 

آقا انصاف گرايش مرايشو ولش كن به من بگو ايشون شيعه بود يا سني ؟ اين حرفا واسه من جواب نشد كه به فلان مذهب گرايش داشته پس ...

انصاف بدون اينكه متوجه بشه خودش جواب رو داده اما خواسته به وسيله تعصب يه جورايي قضيه رو به نفع خودش تموم كنه . شنيده بوديم كه بعضي از علماي بي انصاف اهل سنت و اين وهابيا به خاطر شيعه بودن فلاني احاديثش رو ترك كردن اما ديگه نشنيده بوديم كه يه سني چون احتمال ميره كه به شيعه گرايش داشته پس از حديثش بايد دوري كرد ؟؟؟؟

حالا اگر همين آقاي ابن عبد ربه از خلفا تعريف و تمجيد مي كرد كتاب ايشون هم در راستاي دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم مطرح مي شد و كتاب آقاي ابن عبد ربه مي شد : اصح الكتب بعد كتاب الله !! همونطوري كه كتاب آقاي بخاري اين ريختي شد و واقعيت اينه كه خود آقاي بخاري هم خوابشو نمي ديد كه كتابش بعد از قرآن !!! به سر زبون اهل سنت بيافته ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!

 

فكر مي كنيد كه آقاي ابن عبد ربه و ابن ابي الحديد و ابن قتيبه و ...  اولين نفرات هستن ؟

من مي گم نه .

از جمله اين افتضاحات مي تونم به موارد زير اشاره كنم كه :

 

1-     اينها منكر اين مطلب شدن كه كتاب (( سر العالمين )) تاليف غزالي هستش . علتش هم معلومه چرا جامعه امروز وهابيت نسبت به اين كتاب جبهه گرفتن . آقايون اگر برن به اين كتاب يه نگاه بندازن متوجه مي شن كه آقاي غزالي با حرفاش بعض صحابه رو به افتضاح كشونده كه از دست كسي كاري بر نمياد مگر اينكه بگن اين كتاب تاليف ايشون نيست!!!!!

2-     طبق عادت قديمي يكي ديگه از علماي اهل سنت رو با نام : حافظ ابن عقده ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد همداني متوفي 333 رو شيعه معرفي كردن . در حالي كه او يك سني بود و ذهبي و يافعي و ... اون رو توثيق كردن و در بارش نوشتن كه : او 000/300 حديث با سندهاش رو حفظ داشته و بسيار ثقه و راستگو بوده .

3-     وقتي محمد بن جرير طبري مورخ بزرگ و معروف اهل سنت تو سال 310 و تو سن 86 سالگي تو بغداد از دنيا رفت به دليل اشاراتش به حق تو تاليفاتش مورد خطر بود به همين دليل ايشون رو بدون تشيع جنازه و تكريم ، به صورت شبانه  و تو منزلش دفن كردن .

4-     وقتي امام شما نسائي تو سال 303 ق وارد دمشق شد ديد كه به خاطر تبليغات سوء امويها و متعصبين به صورت علني و برملا و حتي تو خطبه هاي نمازجمعه اميرالمومنين عليه السلام رو سب و لعن مي كنن. خيلي ناراحت شد و تصميم گرفت كه احاديثي با سلسله اسناد خودش از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در فضايل مولا اميرالمومنين عليه السلام بنويسه .

به همين خاطر هم بود كه كتاب خصائص العلوي رو نوشت . تو يكي از روزهاي خدا ، كه داشت رو منبر از مناقب بي شمار اون حضرت براي مردم مي گفت اون جماعت متعصب ، ريختن و از منبر ايشون رو پائين كشيدن و حسابي كتكش زدن و خصيتين ايشون رو كوبيدن و آلت تناسل ايشون رو گرفتن و به همون حال كشيدن و از مسجد بيرونش انداختن و ايشون در اثر اون ضربات وحشيانه بعد از گذشت چند روز از دنيا رفت . و همين الان هم مقبره ايشون تو مكه قرار داره . البته حسب الوصيه ايشون بود كه تو مكه دفن شدن .

 

آره بابا جون اينه سرگذشت بزرگان از اهل سنت كه راست گفتن ...  (و براي عبرت گرفتن فقط كافيه كه شما بريد و درباره نحوه از دنيا رفتن اينها يه كوچولو تحقيق كنين)

و با اين اوصاف اصلا تعجبي نداره كه در رابطه با فلان شخص بگن شيعه بوده و كتاب فلان شخص رو بكوبن تا از دست احاديث حقيقي مندرج تو اون كتب نجات پيدا كنن .

 

و آقا انصاف اينو توي گوشت فرو كن كه اين علماي شيعه نيستن كه خيانت علمي مي كنن بلكه اين شماها هستيد كه جنايت علمي و ادبي و نوشتاري و اخلاقي مرتكب ميشيد .

و دست آخر هم با تدليس مي خوايد روي اين اكاذيب رو ماله بكشيد .

 

 

اينم يه حرف ديگه از آقا انصافه كه از اون حرفاس :

 

نکته ی پنجم که بسيار حائز اهميت است اين است که بسياری از اين نقل ها در کتب تاريخی يا ادبی هستند که اين نقل ها هيچگونه سند و نام راوی ای ندارند.کسانی که اهل بحث علمی اند می دانند اينگونه روايات بدون اسامی سلسله راويان و سند نه در فقه و نه در عقيده ی اسلام هيچگونه ارزشی ندارند و هرگز قابل استناد نيستند

 

ايشون نوشته بسياري از اين روايات تو كتب تاريخي يا ... هستن كه هيچگونه ارزشي ندارن . بعد تو ادامه گفته كه اين روايات تو فقه و عقيده قابل استناد نيستن !!!

با اين توضيحات واضحه ديگه نمي دونم كه چرا آقا انصاف داره جهل رو به تشيع نسبت ميده در حالي كه مثل روز رشونه كه ايشون خودش تو جهله .

 

اولا كي گفته كه براي دقت تو سرگذشت سلف ، كتب تاريخي حجت نيستن ؟ ثانيا كي خواست از اين روايات تو فقه و عقيده استفاده كنه ؟ ثالثا كي گفته اين روايات كه تو كتب تاريخي هستن بدون سند و راوي هستن ؟ امروز كتب تاريخي براي ما حكم كتاب مرجع رو دارن و ما فقط مي خوايم كه گذشته رو مورد بررسي قرار بديم كه مثلا كي چكار كرده . مگه غير از اينه ؟ در ضمن شعرا و ادبا هم به همين كتب استناد كردن و اون وقايع رو به صورت شعر درآوردن . مثل قصيده عمريه از محمد حافظ ابراهيم و امثاله .

اگر بخوايم حرف آقا انصافو گوش بديم پس بايد همه كتب تاريخي رو بريزيم تو اجاق تا لا اقل با دادان گرما قدري براي ما مفيد واقع بشن . (البته بايد منتظر موند و ديد كه آقا انصاف چطور مي خواد حرفاي گذشتشو به نحوي كه مشخص نشه اصلاح كنه)

 

 

در ضمن ايشون گفته كه شيعه نمي تونه يه حديث صحيح السند در رابطه با شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها بياره .

ببينيم طبق حرف شما دنياي شيعه مي تونه يا نه . و بايد ديد كه اين حرف شما تا چه حد صحت داره .

 

منتظر دو پست بعدي من باشيد .

اوليش تو اثبات كتاب ابن قتيبه (الامامة و السياسة)

دوميش تو اثبات شهادت مادرم حضرت زهرا سلام الله عليها توسط عمر و ابوبكر و بقيه دوستان.

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 17:17 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم .

و همچنان جوادي هستم كه به خاطر يه لجبازي ، در گير بحثي بسيار روشن هستم .

 

برسيم سراغ حرف آقا عبدالله :

 

جناب عليخاني! بنده در قسمت اول فقط از شما خواسته بودم كه مشكلي داريد يا خير؟! آيا گفتم توضيح بديد!!

همينه كه ميگم بيخودي شلوغ ميكني و فقط دوست داري طومار بفرستي براي وبلاگ!

 

نخير شما نگفتي توضيح بدم . اما چيزي كه عيان است چه حاجت به گفتن آقا عبدالله داره ؟ من كه مي دونم شما دوباره مي خواي حرف قبلي و بعد مسافت رو مطرح كني . ديگه چرا منتظر بشم تا شما اونو تو پست بعدي بياري ؟

مثل هميشه من جواب دادم و مثل هميشه شما قبول نكردي . در ضمن يك دفعه به شما گفتم تهمت نزن من بيكار نيستم كه بشينم اينجا و جواب لجبازيهاي شما رو بدم . فقط اون مسائلي رو مي نويسم كه احساس مي كنم بايد نوشته بشن و شما بخونيشون تا اگر به خاطر لجبازي نخواي قبولشون كني لا اقل حجت بر شما تموم بشه .

 

 

شما نوشتي :

اما بنده (مظلوم!) مجبورم بخاطر اينكه نظم وبلاگ حفظ بشه از خطوط اضافيت بگذرم! اگر قرار بود بنده هم رفتار متقابل داشته باشم تاحالا معلوم نبود وبلاگ چه هرج و مرجي داشت و نوشتارها چه طولي!

 

واقعا اينجا شما مظلومي ؟ بابا عزيز من ، برادر مسلمون من شما فكر نمي كني دوستان ديگه دارن موضوع ما رو پيگيري مي كنن ؟ اينجا شما مظلومي يا من ؟ كه اول اكثر مطالبم بايد بنويسم : همونطور كه قبلا نوشتم يا همونطور كه قبلا گفتم يا طبق حرف گذشته من يا ...

خيلي جالبه من فكر نمي كردم كه تو مناظره شيعه و سني به كميت ادله طرف مقابل اعتراض بشه و بگن داري طومار مي نويسي . اتفاقا اين مطلب اينو مي رسونه كه طرفين چقدر حرف براي گفتن دارن . و تا حالا فكر مي كردم ادله هرقدر زياد باشه تو بيان حقيقت بيشتر كمك مي كنه و فكر نمي كردم اگر يه موقع كسي دلايل زياد بياره طرف مقابل بگه چرا اين قدر دليل مياري !!!!!!!!!!

در ضمن من فكر نمي كنم قصد شما از كم نوشتن نظم دادن و اداره وبلاگ باشه .

به طور مستقيم به شما مي گم و نعارف هم ندارم و نمي خوام پشت سر شما هم حرف بزنم بلكه صاف و پوست كنده به شما مي گم كه : مطمئنم كه شما به جز اون حرفاي تكراري كه هر دفعه داري دايره وار تكرارشون مي كني ديگه حرفي نداري . آقا عبدالله ، مصاحب عزيز و لجوج ، ببخشيد كه من مجبورم با اين لحن با شما صحبت كنم اما من فقط طبق اجوبه شما با شما صحبت مي كنم .

 

 

بپردازم به مثال شما :

 

از قضا اومديم و پيك در راه اتفاقي برايش افتاد و مرد! حالا جناب مجتهد هنوز هم بايد منتظر جواب باشد! و خدا ميداند چه وقت خبردار ميشود كه او مرده است!

 

 

بله امكان داره اين اتفاق بيافته . اصلا هر چيزي امكان وقوعش هست . حتي امروز هم با اين همه پيشرفت علم ممكنه ماشين وسط راه تصادف كنه و شخص بميره . يا نامه ها گم بشن و ...

اما صحبت ما  پيرامون مسائل استثناء نيست . ما داريم كليت مطلب رو مي سنجيم كه ارتباط با جاهاي مختلف تو اون زمون ممكن بوده . مخصوصا با پايتخت اسلام . و اصلا اون زمان پايتخت اسلام محل رجوع و رفت و آمد انواع محققا و بازرگانا و ... بوده .

اولا من كه سراغ ندارم كسي از فرمانداران به خاطر دوري راه ارتباطشو با مركز اسلام و خليفه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم قطع كنه .

ثانيا ما داريم كليت مطلب رو مي گيم . و قرار نيست سر نوادر به بحث بشينيم . مثلا وقتي داشتم با يكي از كساني كه اسلام رو زير سوال مي بردن بحث مي كردم يه نوشته واسم فرستاده بود مبني بر اينكه :

تو قرآن ذكر شده كه : ما روز رو براي امرار معاش و كار و تلاش و ... و شب رو براي استراحت قرار داديم .

بعد گفت : خداي محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) خبر نداره كه اين زمين دو قطب شمالي و جنوبي داره و تو اونجا شب و روز هر كدوم 6 ماه درازا داره ؟

البته من نمي خوام بگم كه در رابطه با مسائل استثنائي كه شما گفتي جوابي نمي شه داد .

اين مسائل دو حالت دارن . يا بايد تا رسيدن جواب عمل به احتياط كرد و دست از اون كار كشيد تا جواب از جانب او شنخصي برسه كه هرگز اشتباه نمي كنه . يا اينكه تا زمان وصول جواب (((( در صورتي كه باب علم بسته شده باشه)))) بايد عمل به ظن و گمان كرد . مثلا اگر براي صحت مسئله اي 70 درصد احتمال داديم بهش عمل كنيم . اگر جواب رسيد و مطابق با ظن ما بود كه خوب ، الحمد لله . و عمل رو نبايد اعاده كرد . اما اگر مطابق با ظن ما نبود اولا ما به وظيفه مون عمل كرديم و بي تكليف نمونديم ثانيا بايد عمل رو اعاده كرد .

 

 

تمام حرف من كه شما مي خواي با انواع مثالها از زيرش در بري اينه كه زماني براي يه مجتهد امكان داره پيش بياد كه تو برخورد با يه مساله حكمش رو نتونه از تو كتاب و سنت استخراج كنه كه بايد قبل از هر نوع پيچيدن نسخه كه خودش هم اطمينان به صحتش نداره به كسي رجوع كنه كه مورد تاييد خدا و پيامبرش هستن و ذره اي جهل و نقص تو اونها راه نداره .

اما خوب مشكلات سر راه پيك از طرف شما بعنوان يه مشكل عليحده مطرح شد كه مثلا فلان كس كه داره براي رسوندن اخبار مي ره امكان داره از هفت شهر و هفت دريا و هفت جنگل و هفت بيابان بگذره و تو همين اوضاع و احوال يه اژدها جلو روش سبز بشه و بگه كوچولو كجا ميري ؟!!!!!!! اونم بگه ...

بابا خيال پردازي بسه به خدا . تمام مشكل شما اينه كه به تاريخ رجوع نكردي .

قبلا براي شما يه مثالايي زدم و حالا براي بهتر جا افتادن مطلب اون مثالي رو كه قبلا مي خواستم واسه شما بزنم رو الان بازگو مي كنم .

اميرالمومنين عليه السلام ضمن نامه اي از عثمان بن حنيف گلايه و نكوهش كردن . عثمان از طرف حضرت به عنوان حاكم بصره منصوب شد كه بواسطه رفتن تو يك مهموني مورد توبيخ و سرزنش اون حضرت قرار گرفت .

حضرت فرمودن :

اما بعد اي پسر حنيف . شنيده ام كه يكي از جوانان بصره تو را به طعام عروسي خوانده و تو شتابان آن دعوت را پذيرفته اي و غذاهاي رنگارنگ و متنوع همراه با ظروف مخصوص برايت آورده اند . من گمان نمي كردم كه تو به مهماني بروي كه كه نيازمندان و فقيران حضور نداشته و فقط ثروتمندان و اغنياء دعوت شده باشند ... (حضرت كمي صحبت مي فرماين تا اينجا كه : ) بدان هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي نموده و از نور دانشش بهره مي گيرد . (تلخيص شرح نهج البلاغه فيض الاسلام نامه 45 حضرت امير عليه السلام)

 

نظر شما رو به نكات اين حديث جلب مي كنم :

1-     اولا همونطور كه از ظاهر بر مياد زمان زيادي از كار عثمان نگذشته كه حضرت از اين كار با خبر شدن . چون اولا اگر مدت مديدي گذشته بود حضرت بايد با ذكر زمان اون عمل رو گوشزد مي كردن .

2-     اون چيزي كه مشخصه خبر از طريق پيك خود عثمان نرسيده بلكه امكان داشته كه دهن به دهن چرخيده باشه يا كس ديگه اين كار رو كرده باشه . اينجا عثمان قاصد نفرستاد اما اگر مي خواست به خاطر يه مساله في الفور قاصدي بفرسته خبر مطمئنا خيلي خيلي زودتر به حضرت مي رسيد .

3-     خبر به همراه ريزه كارياش رسيده و چيزي از قلم نيافتاده. همونطور كه حديث به ما مي گه كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودن :   - به خاطر طعام عروسي   - پذيرفتن دعوت بصورت شتابان   - غذاهاي رنگارنگ همراه با ظروف مخصوص   - عدم حضور فقيران و فقط حضور ثروتمندان .

4-     حضرت با صراحت بيان مي كنن كه : هر كسي پيشوائي دارد كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش بهره مي گيرد . و تو ادامه حديث مي فرماين كه :

بدان كه پيشواي شما ( مراد حضرت خودشون هستن) از دنياي خود به دو كهنه جامه و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است ... (الخ)

 

فكر كنم نكته چهارم مشكل گشاي شما باشه . چون حضرت مي فرمان كه هر كسي پيشوايي داره كه بايد از او پيروي كنه و از نور دانشش بهرهمند بشه و از طرفي خودشونو پيشواي عثمان معرفي مي كنن .

 

 

در ضمن با روي كار اومدن و بيعت مردم با حضرت امير عليه السلام ايشون شروع كردن به بر كناري و عزل اكثر قريب به اتفاق فرمانداران و حاكمان .

ابن عباس به حضرت عرض كرد كه شما اول اجازه بديد كه همه به شما عادت كنن كه شما خليفه هستيد و بعد از اينكه پاي شما تو مقام خلافت سفت شد اونوقت اقدام به عزل كنيد تا آبها از آسياب افتاده باشه و باعث شورش نشه .

حضرت فرمودن كه من به ازاي كوچكترين كارهاي اونها مسئولم و لحظه اي نمي خوام كه به خاطر اونها جلو خدا جواب پس بدم . اين مطلب هم اينو مي رسونه كه حضرت دائما از حال فرستاده هاشون خبر داشتن و در صورت عدم رعايت عدل و انصاف اون حاكم رو توبيخ يا عزل مي كردن .

 

 

 

شما هي ميگوييد آنها مجتهد بودند و از پس مسائل زمان خود برمي‌آمدند! اما دوباره ميگوييد مسائلي پيش مي‌آمدند كه جوابشان را جز معصوم نميدانست!

 

مثل اينكه يا من خيلي كلاس بالا مي نويسم يا ...

بله چند دفعه گفتم و دوباره هم مي گم . اونها مجتهد بودن و مي تونستن بوسيله قرآن و سنت و عقل و تعاليم معصومين عليهم السلام تو اون زمان احكام رو استخراج كنن . اما با اين حال بعضي مسائل بودن كه اونها از حل كردنشون عاجز بودن و مي دونستن كه براي گرفتن جواب بايد پيش معصوم عليه السلام برن كه نمونه ش زمان اميرالمومنين عليه السلام خيلي اتفاق افتاده بود كه هيچ كدوم از مجتهدين حرفي براي گفتن نداشتن .

 

 

 

لطف كنيد مثالي بزنيد (مثلاً در زمان امام زمانتان كه ظاهر بودند) كه در قرآن و سنت و اجماع نبوده و عقل نيز عاجز از آن بوده باشد!

ولطف كنيد مثالي بزنيد كه هم اكنون نشود آن را با قرآن و سنت و اجماع و حتي با عقل نشود حل كرد!

 

 

اول در رابطه با حرف شما بگم . خوشم مياد تا شما نمي توني به اصل قضيه شبهه وارد كني سريع مي ري سراغ مثال و ميگي پس حالا كه اين طور شد زود باش يه مثال بزن . بهونه آوردن خيلي راحته !!!!!!

و اما در رابطه با حرف اول شما :

اولا مشكلات شيعيان در زمان معصومين عليهم السلام هيچ موقع واسه بعد نمي موندن . چون شيعيان طبق دستور رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به معصومين عليهم السلام رجوع مي كردن و از دستورات اونها نهايت استفاده رو مي بردن .

ثانيا اجتهاد در زمان معصومين مثل الان نبوده . چون همونطور كه قبلا گفتم دست مجتهدين خيلي باز بوده و خيلي راحت مي تونستن از نظر معصومين استفاده كنن . اما الان مجتهدين با استفاده عقل و اجماع بايد تو هر مسئله اي جواب رو بدن . اگر هم تو بعضي مسائل باب علم بسته شده باشه يعني در رابطه با موضوعي نتونيم از كتاب و سنت استفاده كنيم يا دخالت عقل هم به ما راه چاره اي نده و اجماع هم به جايي نرسه پس ديگه بايد لاجرم به ظن عمل كرد (البته ظن ما همينجوري يلخي و ديمي و هردمبيل نيست بلكه حتي براي ظن و گمان بايد از كتاب و سنت و عقل و اجماع استفاده كرد)‌

و اين فقط يكي از مشكلاتي هستش كه تو زمان غيبت معصوم عليه السلام گريبانگير جامعه و مجتهدين هستش . خواهشا نگو كه ظن منبع شيشم شيعيانه ها !!! چون همونطور كه گفتم امكان داره بعضي از مسائل با هيچ كدوم از اين 4 منبع ( البته در زمان غيبت) حل نشه . حالا مجتهد با استفاده از 4 منبع سعي و تلاش مي كنه تا گمان به مسئله اي ببره كه اولا با هيچ كدوم از تعاليم تعارض نداشته باشه و ثانيا به حقيقت و روح اسلام نزديكتر باشه .

يكي از اون مثالايي كه بايد بزنم اينه :

حكم گفتن الله اكبر بعد از هر قسمت نماز رو ما نمي دونيم چيه . تو اينجا دست ما به جايي بند نيست . آيا گفتن الله اكبر بعد از سجده واجبه يا مستحبه ؟

يه مجتهد براي بيان وجوب يا استحباب يه قضيه نمي تونه از خودش چيزي بگه بلكه بايد به نحوي به شارع متصل باشه .

يا اينكه حكم جراحي پلاستيك براي زيبائي چيه ؟ يا جراحي هاي زيبايي مثل جراحي بيني ؟

و مسائلي از اين قبيل ...

 

 

مشكل بنده اين است كه شيعه چهار منبع براي مجتهدينش معرفي كرده: قرآن، سنت، اجماع و عقل.

و در هيچ جايي نگفته كه اگر درون اينها جواب مسئله‌اي پيدا نشد بايد برود پيش امام زمان و آن را بپرسد!!!

 

 

ماشالا مثل اينكه شما به عقايد شيعه از خود شيعيان واردتري !!!!!

اولا براي بار آخر به شما مي گم كه حكم فرمايش معصومين عليهم السلام در حكم فرمايش شخص خاتم الانبياء صلي الله عليه و آله و سلم هستش .

ثانيا دليل و مدرك شما كجاست ؟

عزيز من مگه اين مجتهدين شيعه نيستن كه طبق كتاب و فرمايشات رسول الله وفرمايشات معصومين عليهم السلام و عقل و اجماع فتوا مي دن ؟ مگه اين مجتهدين و فقهاء شيعه نيستن كه فرمايشات معصومين عليهم السلام رو حجت مي دونن ؟

شما چرا دروغ مي گي ؟ كي ميگه جائي گفته نشده كه يه مجتهد بايد به امام زمان رجوع كنه ؟ اول كس كه اين مطلب رو بيان كردن شخص حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم بودن . شما فقط و فقط حرف يه مجتهد شيعه رو براي من بيار كه گفته باشه نبايد به معصوم رجوع كرد .

اصلا يه مجتهد نه . يه عالم و روحاني . يا نه اصلا حرف يه نفر ازعوام شيعه رو بيار كه گفته باشه حرف معصوم عليه السلام حجت نيست.

قرار ما براي مباحثه هستش نه خدا نكرده چيز ديگه ...

 

و در رابطه با قسمت آخر حرف شما :

من جواب شما رو قبلا دادم و تو مثال معلم و شاگرد جواب رو تشريح كردم . ديگه لازم نمي بينيم كه دوباره جواب رو مطرح كنم . اگر دنبال اين هستي برو به پست قبلي من و مطلب رو خوب خوب بخون .

 

در ضمن حسين آقا يه حرف خيلي خوب زدن و شما طبق معمول منبع اون رو قبول نكرديد .

حديث : من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية اولا تو معتبر ترين كتب شما مثل صحيح بخاري و صحيح مسلم وجود داره . اگر حسين آقا زحمت كشيد و گفت كه هيچ و گرنه من آماده ام تا 10 كتاب شما رو نام ببرم كه اين حديث رو نقل كردن .

البته من از شما انتظار ندارم كه وقتي كه حديث ثقلين و كشتي نوح رو بدون علم رد مي كني اين حديث رو قبول قبول كني .

 

 

از غم هجر مكن ناله و فرياد كه دوش...... زده ام فالي و فرياد رسي مي آيد

 

 اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 14:48 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

ديگه احتياجي به معرفي نيست .

بريم سراغ بحث

 

 

حرف آقا عبدالله :

 

اما شما فقط ميخواهيد جوابتان طولاني باشد تا كسي به شما بگويد به به! عجب جواب بلندي دادي! اما خبر ندارد كه اين جواب بلند توخالي است!

 

شما با صراحت داري از قصد من خبر ميدي . فكر نمي كني كه اين حرف شما تهمت به من باشه ؟ نخير من نمي خوام جوابم طولاني باشه . چه احتياجي به جواب طولاني دارم؟ اما اين از بركات تشيع هستش كه تو هر مساله اي حرف زيادي براي گفتن داره كه فقط گوش شنوا مي خواد. من هم تا اونجايي كه خدا توفيق داده اون جوابها رو ياد گرفتم و الان براي رفع شبهه اينجا هستم . همونطور هم كه مشخصه بارها شده كه من گفتم به خاطر اينكه جواب بيش از حد طولاني نشه از بعضي از مطالبم صرفنظر مي كنم كه در صورت درخواست شما اونو بازگو مي كنم .

در ضمن شما چرا به همين جواباي تو خالي من جواب نمي دي ؟ اون چيزي كه من دارم مي بينم شما هر دفعه داري بحث رو جاي ديگه اي مي بري .

من از شما مي خوام بپرسم اصلا اينكه شما از من بازخواست مي كني كه ائمه تو منابع شيعه هستن يا نه چه ربطي به شما داره ؟

چرا تو مسائل داخلي مذهب بحث مي كنيد كه در صورت اثبات هيچ كمكي به شما نمي كنه ؟ چون شما مطلب اصلي رو كه اعلميت اون عزيزانه هستش كأن لم يكن باقي گذاشتي اما از من مي پرسي اونها منبع پنجم هستن يا ... (كه تو ادامه ايشالا جواب رو مي دم)

 

حرف آقا عبدالله :

فكر نميكنم تا اينجا مشكلي داشته باشيد... آيا داريد؟!

 

نه خير من مشكلي ندارم . قبلا هم به شما گفته بودم . اما مثل اينكه شما مي خواي مشكلي وجود داشته باشه . بابا آقا عبدالله من به چه زبوني بگم كه قرآن و سنت به ما دستور دادن كه نبايد از مسائلي كه نسبت بهشون علم نداريم پيروي كنيم . از طرفي به ما دستور دادن و امر كردن كه از اهل بيت عليهم السلام پيروي كنيم ؟

حالا شما مي خواي كه فقط و فقط بوسيله بعد مسافت بگي كه :

شرمنده نمي شه ارتباط برقرار كرد و به دستور قرآن و رسول عمل كرد .

الحمد لله رب العالمين من هر سوالي رو كه بصورت مخصوص از شما پرسيدم شما اصلا بهش جواب ندادي ! اما بازم يه سوال مخصوص از شما دارم شايد اين يكي رو جواب بديد:

چطور از طرف تمدنهاي پيشرفته اون زمان فقط به خاطر يه سوال و تحقيق در رابطه با اسلام يا نشونه هاي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يا خليفة الرسول بلند مي شدن مي اومدن تو مهد اسلام ؟ مگه دروي و سختي راه واسه اونا مطرح نبوده ؟

يكي از اون مثالها نصاراي نجران بودن كه آخرش نزديك بود كه كار به مباهله بكشه . يكي از اون مثالها اون مرد رومي بود كه اومده بود و در رابطه با خليفة الرسول سوال مي كرد و يكي از سوالهاش اين بود كه : كداميك از شما تو كعبه به دنيا اومديد .

مگه زمان همين يزيد ((( لعنت الله عليه و العذاب الاليم ))) نبود كه يه فرستاده از طرف روم اومد و وقتي فهميد كه ابي عبدالله كه نوه پيغمبر بود رو كشتن گفت واي بر شما و بر دين شما . ما نصارا تو فلان كليسا اعتقاد داريم ناخن الاغ حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام هست و مي ريم خودمونو به عنوان تبرك جستن به اون مي ماليم و ...

شما فكر مي كني اون موقع قطع رابطه بوده ؟

 

به درخواست من عمل كرديد ؟ كه به شما گفتم يه سر به تاريخ و نقل و انتقالات مراسلات بزنيد ؟

اصلا بزرگي كشور اسلامي تو اون زمون يه دليل و حجته به حرف من چون اداره اون محتاج به نقل و انتقالات سريع نامه ها  و پيامها بوده . چون هر لحظه امكان داشته كه شورش انجام بشه و خليفه يا پادشاه يا فرماندار يا ... بايد سريع از اوضاع خبردار مي شده و سريع مساله رو جمع و جور مي كرده . اگر قرار بود اخبار به خاطر دوري راه نرسه يا دير به دير برسه كه ديگه چيزي از كشور اسلامي باقي نمي موند كه . اونم با اونهمه دشمن قسم خورده كه هر كدوم به يه صورت از اسلام ضربه خورده بودن .

از طرفي جدا از قضيه بعد مسافت بازهم به شما مي گم كه اونها مجتهد بودن و از پس مسائل زمان خودشون برمي اومدن اما به خدا مسائلي هم بودن كه اونها حكمشو نمي دونستن . حالا اين ندونستن امكان داشت به اين صورت باشه كه تو كتاب سنت نباشن . يا اينكه باشن و اون مجتهدين تسلط كافي رو آيه هاي قران نداشته باشن . كه در اين صورت ( يعني در صورت ندونستن مسئله) نبايد به مردم جوابي بدن كه به علت كمي اطلاعات تو اون زمينه خودشون هم اطمينان از صحتش نداشتن .

همين به والله ...

 

 

 

 

 

شما نوشتي :

درمورد اين كه گفتم منبع جديدي ايجاد كردي، بايد بگم باز هم جواب خنده داري دادي!

شما گفتي كه حرف امامان حرف رسول الله است و جزئي از سنت است. پس چرا رجوع به امام را در مرحله‌ي پنجم قرار ميدهيد؟! آيا سنت دومين مرحله نيست؟! پس اگر رجوع به امام و سخن ايشان سنت محسوب ميشود، مجتهد بايد در دومين مرحله يعني «سنت» جواب خودش را بايد پيدا كند!

 

 

بايد بگم كه بازهم شما طبق عادت ديرينه خودتون جواباي قبلي منو نشنيده گرفتي .

من بارها و بارها به شما گفته بودم كه همون امامي كه اطاعتش واجبه و قول و فعل و تقرير اون عزيز جزء سنت محسوب مي شه طريقه اجتهاد و تفسير و استفاده از آيات قرآن و استدلالات و قائده هاي فقهي رو تعليم مي دادن .

يادته كه مثال معلم و دانش آموز رو براي شما زدم ؟ حالا بيشتر توضيح مي دم .

يه شاگرد منبع اصليش كتابشه . حالا اون معلم مياد و اون كتاب رو توضيح مي ده و براي شاگرد رفع شبهه مي كنه و مسائل رو حل مي كنه و فورمول رو به شاگرد ياد ميده تا وقتي شاگرد با مسائل مشابه يا پيچيده تر برخورد كرد بتونه طبق تعاليم اون معلم از پسشون بر بياد . حالا وقتي داره به تنهايي يه مسئله رو حل مي كنه مي تونيم بگيم كه ديگه هيچ احتياجي به معلمش نداره ؟ و از منبع دوم خودش يعني همون معلم استفاده نمي كنه ؟

از طرفي اين شاگرد هر قدر بيشتر شاگردي كنه واسه خودش يه استاد مي شه كه پيش معلمش هنوز حكم شاگرد رو داره .................  يعني چي  ؟

يعني با صرف زمان بيشتر تو شاگردي طريقه حل كردن مسائل بيشتري رو فرا مي گيره . اما با اين حال مسائلي هست كه اون شاگرد نمي تونه اونها رو حل كنه . و وقتي هم كه اين مشكل براش پيش اومد سعي مي كنه به هر طريقي كه شده استادش رو پيدا كنه و مسئله رو ازش بپرسه و هيچ موقع خودش تو برگه امتحان جوابي رو نمي نويسه كه از صحتش اطمينان نداره .

اين مثال رو زدم تا مسئله راحت تر جا بيافته . و خواهشا شما تو مثال گير نكن .

 

لب مطلب :

درسته كه گفتار امامان عليهم السلام در حكم سنت هستن اما اونها طريقه اجتهاد رو هم ياد مي دادن . يعني با فرا گرفتن راه و رسم اجتهاد تو خيلي از مسائل مي تونستن خودشون با استفاده از تعاليم معصومين حكم رو استخراج كنن .

لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم

 

 

اي مهدي موعود خدا پشت و پناهت ...

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 15:14 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك ايتها الصديقة الشهيدة

سلام عليكم

جواد هستم

و اما جواب آقا عبدالله كه به علت مشغله زياد يه ذره طول كشيد .

 

 

 

جناب عليخاني! آن مثالي رو كه زدم نه بخاطر فرار از بحث بود و نه بخاطر اتلاف وقت! بلكه خواستم به جنابعالي حالي كنم كه اين عقيده‌اي كه داري با عقل آدميزاد جور در نمياد!

 

اين بالا ئي حرف آقا عبدالله هستش .

و من هم مي گم : ببين آقا عبدالله من دارم يه بحث خيلي خيلي ساده رو با شما مي كنم و چندين بار هم بحثمو توضيح دادم . اما دست آخر شما متوسل به يه مثالي شدي كه محاله به وقوع بپيونده .

شما جواب قبلي منو نخوندي ؟ اگه نخوندي دوباره بخونش  . من نوشته بودم :

((((اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي ))))

در ضمن مثال شما هم اصلا درست نيست . چون همونطور كه قبلا توضيح دادم (و شما هم طبق سنت ديرينه خودت اونو نشنيده گرفتي) گفتم كه اونها مجتهد هستن و جوابگوي انواع مسائل زمان خودشون هستن . حالا اين وسط امكان داره از صدها مساله اي كه يه مجتهد بايد جوابشو بده يكي دو تاش واقعا پيچ و تاب خورده باشه و مجتهد رو به زحمت انداخته باشه . نه اينكه تو هشت روز هشت مساله مختلف اتفاق بيافته كه هيچ كدوم توسط اون مجتهد علاج نشه و اون مجتهد هم نه بذاره و نه ورداره ، هشت تا پيك رو تو هشت روز راهي كنه و دست آخر تو روز نهم كيش و مات بشه !!! قبلا هم گفتم كه اونها پاسخگوي اكثر قريب به اتفاق مسائل زمان خودشون بودن و كمتر مساله اي پيش مي اومد كه حكمش رو ندونن .

خواهشا براي من مثال نزنيد . دقيقا اون چيزي رو كه اتفاق افتاده براي من بيان كنيد .

 

و شما نوشتي :

اين شما هستد كه از خودتان داريد منبع جديدي توليد ميكنيد تا فقط اعتراف به اشتباه نكنيد!

 

آيا منابع مجتهدين شيعه قرآن، سنت، اجماع و عقل نيستند؟!

چه كسي گفته كه اگر مسأله‌اي با اينها پيدا نشد بايد برويم سراغ معصوم!! اگر چنين بود بايد منابع مجتهدين پنج تا باشد يعني آخرينشان بايد [رجوع به امام] باشد! اما كجا چنين چيزي داريد؟!

منم ميگم :

باز هم شما يه اشتباه رو چند بار تكرار كردي . چون من منبع جديدي وضع نكردم . قبلا هم براي شما توضيح داده بودم . اما از همين حرف شما مشخص مي شه كه اصلا به حرفاي طرف مقابل توجهي نداريد و فقط شما مي خواي حرف خودت به كرسي بشينه . شما داري بصورت دايره وار و حلقه اي سوالاتت رو تكرار مي كني! نظرتو به نوشته زير جلب مي كنم .

 

تو تاريخ 6 ارديبهشت 87 شما به طور مجزا مطلبي با عنوان : ((چيزي به نام رجوع به امام در فقه تشيع نيست! )) رو براي من نوشتيد .

 و اين مطلب اينو مي رسونه كه شما تا به بن بست مي رسيد سريع اشكالات قبلي رو مطرح مي كنيد .

 

و من هم تو تاريخ 7 ارديبهشت 87 اينو براي شما نوشتم :

((((شما جواب خودتون رو از لابلاي حرفاي من كشيدي بيرون ولي متوجه نشدين .

اون هم اين بود :

[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

شما اين حرف منو از بين حرفام گلچين كردي غافل از اينكه جواب خود شما تو اين حرف گنجونده شده .

ثانيا :

اگه هنوز بازم مطلب بر شما مشتبه شده بايد به عرضتون برسونم كه امامت جزء سنت هستش . قبلا به شما گفتم اما فكر نمي كردم كه شما متوجهش نشي و دوباره اشكال كني . در هر حال خدمتتون عارضم كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام در حكم احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستن . ))))

 

و چند خط پائين ترش نوشتم :

(((( پس طبق اين دلايل و دلايل بسيار زياد ديگه حرف معصومين در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش و گفتار اين عزيزان در منابع فقه شيعه جزء سنت محسوب ميشه .

الان اگر شما بخواي اشكالي وارد كني بايد به اين حرف من وارد كني كه گفتم ((حرف اونها در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .((  ))))

 

تو تاريخ 16 ارديبهشت 87 من اين مطلب رو براي شما گذاشتم :

((((چون حرف معصومين جزء سنت حساب مي شه و سنت يكي از منابع مهم فقه اسلامي هستش .))))

و چند خط پائين ترش نوشتم :

((((۱- حكم حرف و حديث امام معصوم همونطور كه فكر كنم 4 يا 5 دفعه گفتم دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم هستش . طبيعتا مجتهدين ديگه بايد در برابر حرف اين بزرگواران غلاف كنن . چون ديگه در اون صورت مي شه اجتهاد در برابر نص .

۲- اصلا از منابع يه مجتهد براي فرا گرفتن يه مسله يا ياد گرفتن استدلالات فقهي يا يه مبحث فقهي در زمينه هاي خاص همين معصومين عليهم السلام هستن . اگر قرار باشه كه معصومين از منايع يه مجتهد كنار برن به بقيه منابع اون مجتهد خيلي خدشه وارده . كما اينكه به منابع شما خيلي خيلي خدشه وارده كه شما به عنوان مثال حتي به يه دونه از اشكالات من جواب ندادي . ))))

و بازم يه چند خط پائين ترش نوشتم :

 

((((چون معصوم عليه السلام دقيقا مثل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم مرجعي براي مبلغان و مبينان و مجتهدين رو دارن ))))

 

و قبلا هم اين مطلب رو چند بار تكرار كردم كه :

حرف معصوم عليه السلام حرف پدرش و پدر ايشون هم از پدرش و همينطور تا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ادامه داره .

 

و بازهم به شما مي گم و توي انداختن شبهه به شما كمك مي كنم كه :

شما بايد به اين حرف من اشكال وارد كني كه : قول و فعل و تقرير معصومين عليهم السلام در حكم قول و فعل و تقرير رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .

جواد عليخاني منبع جديدي وضع نكرده .

 

 

شما نوشتي :

اصلاً بنده از شما ميخواهم بپرسم كه يك مثال بزنيد كه در قرآن و سنت و اجماع نباشد و با عقل هم نشود آن را حل كرد!!!

 

و من مي گم كه :

به اندازه همون هفتاد باري كه عمر گفت : لو لا علي لهلك عمر . مي تونم ((براي شما)) مثال بزنم .

از طرفي به ازاي هر بار رجوع اكابر و علماي اديان ديگه براي پرس و جو در رابطه با اسلام هم مي تونم براي شما مثال بزنم .

كه تو اين موارد هيچ كدوم از مجتهدين حاضر نمي تونستن نظر خودشونو بيان كنن و تنها راه حل فرستادن پي ابالحسن بود . عزيز دل ، مثالها رو تاريخ براي ما و شما زده . اگر شما خبر نداري برو يه نيم نگاه به تاريخ بنداز . البته اگر بخواي از زبون من بشنوي حرفي نيست . من آماده هستم تا با ياري خدا عجز همه مجتهدين رو در برابر علم حضرت مولا اميرالمومنين عليه السلام به اثبات برسونم .

جا داره بازهم اين مطلب رو به شما بگم تا متوجه بشي كه موضع ما در برابر اين مساله چي هستش :

مجتهدين شاگردان معصومين عليهم السلام هستن .

 

 

شما نوشتي :

حرف شما بدور از عقل است كه بخواهم با عقل ردش كنم! شايد بتوانيد خواب را بيدار كنيد، اما نميتوانيد كسي را كه خود را به خواب زده، بيدار كنيد!

 

خواهشا براي ما بنويسيد كه كجاي حرف من با عقل ناسازگاره و بدور از عقله .

اگر منظور شما پيروي از معصومين عليهم السلام هستش ، بايد بگم كه اين حرف من نيست . بلكه حرف خدا و رسول خداست .

اگر منظور شما عدم پيروي از چيزي هستش كه نسبت بهش علم نداريم ، باز هم بايد بگم كه اين حرف خدا و رسول خداست .

اگر منظور شما فرستادن پيك و قاصد هستش ، بايد بگم : الحمد لله مثل اينكه مثال من (كه در مورد زمان رسول الله بوده) مفيد بوده و شما مشكلت با فرستادن پيك حل شده . در ضمن قبلا مثالشو زدم و بازهم مي تونم مثال هايي بزنم كه حرف من رو تاييد بكنه . پس كجاي حرف من بدور از عقل بود ؟

منابع من هم همون قرآن و حديث هستن . و من با استفاده از قرآن و حديث به اين نتيجه رسيدم .

حالا شما جواب بده .

 

 

 

 

وهيچ مجتهدي درباره‌ي مسئله‌اي حكمي نميدهد مگر اينكه مطمئن باشد صحيح‌ترين است. حال، چه قول خودش باشد و چه قول حضرت علي رضي الله تعالي عنه.

و اگر خطايي در حكمش باشد ان شاء الله تعالي عفو خواهد شد. چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

 

اين بالائي هم حرف شماست . حالا طبق حرف خود شما يه مجتهد با قياس و بدون توسل به يك شخص مورد اطمينان كه حرفش حرف رسول خداست چطور مي تونه تو مسائل جديد مطمئن باشه كه حرفش صحيح ترينه ؟ من كه منابع شما رو قبلا نقد كردم و طبق نقد من هيچ اطميناني براي مجتهدين شما قابل اثبات نيست . پس چطور شما اين مطلب رو نوشتي در حالي كه علماي خودتون جائي وايسادن كه قابل اطمينان نيست ؟

بيشترين دلخوشي شما تو بحث فقه اينه :

اگر يه مجتهد اشتباه حكم داد يك اجر مي بره اما اگر درست حكم كرد دو اجر مي بره .

و شما نوشتي : چون سعي و كوشش را كرده تا حكم صحيح و عادلانه بدهد.

باريك الله دقيقا نكته همين جاست . شما ميگيد اگر واسه مجتهدي مساله اي رخ داد كه جوابش تو قرآن و سنت نبود پس بايد قياس كنه . خوب قياس كه نشد سعي و كوشش كه . جالبه كه شما فرستادن پيك رو سعي و كوشش تو تحصيل جواب نمي دوني اما قياس رو چرا .

يه مجتهد طبق گفته شما بايد تمام نيروي خودش رو بسيج كنه تا يه حكم درست و حسابي رو براي مساله اي بيان كنه . چون مردم بايد طبق فتواي ايشون عمل كنن .

حالا يكي از اين سعي و كوشش ها خبردار شدن از نظر كساني هستش كه مجتهدين شاگردان اونها بودن و عدل قرآن و هستن و از هر خطا و اشتباهي مصون هستن . هر جاي حرفم نادرست بود فقط بگو .

در ضمن مي خوام از شما بپرسم كه سر چشمه اين اطمينان مجتهد مثالي شما از كجاست ؟ اصولا يه مجتهد چطور مي تونه به اطمينان برسه كه در رابطه با فلان موضوع فلان حكم درسته ؟

 

((((((( خواهشا اين سوال منو جواب بده ))))))))

 

 

 

شما نوشتي : اگر واقعاً فكري كرده بودي بايد ميدانستي كه مجتهد از نظر مجتهد ميتواند استفاده كند!

 

و من ميگم :

اولا : اميرالمومنين عليه السلام و ائمه معصومين بعد از ايشون به هيچ عنوان از نظر كس ديگري استفاده نكرد و اين بقيه مجتهدين بودن كه دائما سعي مي كردن كه از نظر ايشون استفاده كنن . همونطور كه قبلا به شما گفتم اين حرف مولاي ما هستش كه به همه مجتهدين و همه مردم عامه فرمودن : سلوني قبل ان تفقدوني . و هر كس ديگه اي به غير از اميرالمومنين عليه السلام اين حرف رو زد مفتضح شد .

درسته كه يه مجتهد مي تونه از نظرات مجتهدين ديگه استفاده كنه اما نه اينكه بخواد هي اشتباه كنه و كس ديگه اي اشتباهش رو جبران كنه و آخرشم با يه حرف ((لولا علي لهلك عمر)) سر و ته قضيه رو هم بياره . از طرفي ما مي بينيم كه عمر هفتاد مرتبه خودش رو مديون اميرالمومنين عليه السلام مي دونه . و اين قضايا نشون از اين داره كه علم اين دو خيلي خيلي باهم تفاوت داره و اصلا قابل قياس نيست .

اينجا منطق وحي اينه : هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون ؟

من هم اين سوال رو از شما دارم .

 

 

 

 

 

 

شما نوشتي :

پس منسوخاتي كه داريم چه؟! آيا احكامي نداريم كه در ابتدا بودند اما بعداً منسوخ شدند؟! آيا به نظر شما منسوخ شدن احكام نقص دين است؟!

 

اولا منسوخ شدن احكام نشون از كامل تر شدن دين داره نه نقص دين .

ثانيا منظور من اون دسته از احكامي بود كه هنوز از آسمون نازل نشده بود و پيامبر هم هنوز به اونها اشاره اي نكرده بودن . يعني هنوز قرآن و سنت تكميل نشده بود .

پس الحمد لله بعد از يه كشمكش و مناظره و مباحثه و مجادله يا هر چيز ديگه كه بتونيم صداش بزنيم شما قبول كرديد كه براي مسائل بايد قاصد فرستاد . چون اين حرف رو شما زدي :

اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!

 

از طرفي شما نوشتي :

 

و البته اين را هم نميگوييم كه به مردم بگويد تا دست از كاري بكشند تا حكمش را قاصد بياورد!!

بلكه با همان احكام (به قول شما ناقص) با تمامي مسائلي كه بوجود مي‌آيد كنار مي‌آيد و مردم را حتي يك روز هم بلاتكليف نميگذارد. و در اين ميان اگر حكم جديدي و يا آيات جديدي آمده كه حكم قبليش را نقض كرد، حكم جديد را اعلام ميكند و حكم قبلي را منسوخ ميكند.

 

 

و من مي گم :

شما يه مساله اي رو حسابي با يه مساله ديگه خلط كردي و فكر كنم سر چشمه همه اين حرفا از اينجا نشأت مي گيره .

 

من هم نمي گم كه يه مجتهد بايد يه سري رو بدون تكليف بذاره . اگر شما دقت كني من قبلا اين مطلب رو توضيح دادم .

گفتم كه : يه مجتهد وقتي وارد جايي شد مسائل رو تبيين مي كنه و در رابطه با مسائل جديد (مثلا آداب و رسوم عجيب و غريب يه منطقه) يا بوسيله قرآن و سنت و عقل اجتهاد مي كنه و حكمي رو كه از صحتش مطمئنه بيان مي كنه يا اينكه به كسي رجوع مي كنه كه بي برو برگرد حرفش حجته و مي دونه كه اشتباه در ايشون راه نداره و او همون معصوم زمان اون مجتهد هستش .

من نگفتم كه تو مسائل عبادي و واجب بايد مردم بلا تكليف بمونن و منتظر ناسخ و منسوخ و ... باشن كه  . اون مسائل قبلا تبيين شدن و بوسيله مجتهد به مردم رسيدن . حالا امكان داره يه حكم طي زمان منسوخ بشه و امكان هم داره كه منسوخ نشه . بحث من همون طور كه چندين بار نوشتم در رابطه با مسائل جديدالوقوع بود . وگرنه كسي نگفت كه در رابطه با مسائل عبادي و اون مسائلي كه از قبل تعيين و تبيين شدن كسي بايد بدون تكليف باشه . اتفاقا اين مجتهد براي بيان تكليف مردم اومده و دستورات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم رو هم گوشزد مي كنه كه اعم از مسائل اعتقادي و عبادي و اخلاقي هستن .

 

حرف من اين بود كه مجتهد طبق بيان وحي و بيان رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يه سري احكام رو به مردم مي رسونه . اين از اين .

اما اون دسته از مسائلي كه تا حالا نه با چشم ديده بود و نه با گوش شنيده بود رو يا طبق وحي و سنتي كه تا به اون لحظه فرا گرفته بود با كمك عقل حل مي كنه يا مي فرسته دنبال رسول الله ، يا معصومين عليهم السلام . تا از جواب صحيح آگاه بشه و تو اين فاصله تكليف اون مردم اينه كه بايد بنا بر احتياط دست از اون رسم و عادت خودشون ور دارن تا جواب برسه . نه اينكه دست از نماز يا روزه يا هر مساله عبادي ديگه بكشن تا مثلا حكم نسخ برسه !!

حرفم اينه : تو مسائل عبادي و احكامي كه تا اون لحظه توسط پيامبر تبيين شده اون مردم مكلف هستن . اما بحث ما سر اين مسائل نيست بلكه طبق مثالي كه شما زديد و حرف من حول اون مي چرخيد بحث ما سر آداب و رسوم و عادات عجيب و غريب مردم يه منطقه هستش . وگرنه مباحث عبادي همونطور كه چند بار تكرار كردم چيز مشخصي هستن . مثلا اون مجتهد براي مردم بيان مي كنه كه نماز بخونن و زكات بدن و روزه بگيرن و حج برن و ... تو اين مسائل كه اصلا نقلي نيست . بلكه ملال ما سر مسائلي هستش كه اون مجتهد نمي تونه تو قرآن و سنت و عقل دستگيره قابل اعتمادي واسش پيدا كنه كه اينجا بايد گفت كار رو بايد از كاردون پرسيد .

 

 

در رابطه با شرب خمر هم مسائلي رو نوشتين كه بر خودم دونستم كه اين مساله رو هم با ياري خدا جواب بدم . كه البته جاي مطرح كردنش اينجا نيست و يه بحث جداگونه اي رو طلب مي كنه . ان شاء الله يادمون باشه تا بعد از اون مباحثي كه گفتيم مطرحش كنيم .

 

 

شما نوشتي :

درضمن حديث معاذ بن جبل را شما مجعول ميدانيد نه ما.

 

و من ميگم :

معاذ كه مي گفت (( اجتهد رأيي )) . اما شما چند خط بالاتر نوشتي :

يعني با همان احكامي كه هست، ميرود تا تبليغ دين كند اما نميگوييم كه نبايد قاصد بفرستد تا احكام جديد را بياورد!

 

حضرت رسول از معاذ پرسيدن كه چطور حكم مي كني ؟ گفت كه طبق كتاب و حضرت پرسيدن كه اگر تو كتاب حكم رو پيدا نكردي ؟ گفت طبق سنت . حضرت پرسيدن اگر تو سنت پيدا نكردي ؟ گفت : (( اجتهد رأيي )) . اما شما اينجا اعتراف كرديد كه بايد پيك بفرسته و به قول شما از منسوخات با خبر بشه . يعني تئوري خدا و پيغمبر و معاذ !!!! اشتباه هستش . و همونطور كه قبلا گفتم اين حديث يه حديث يك طرفه ايه كه طبق ظاهرش مي شه فهميد براي تشريع  قياس!!!؟؟؟ جعل شده . جعلي بودنش هم از اينجا مشخص مي شه كه تعاليم اسلام هنوز كامل نشده بودن . يعني همون كتاب و سنتي كه به قول شما معاذ بايد ازشون استفاده مي كرده هم هنوز كامل نشده بودن . تفسير و تاولش پيش كش .

 

 

شما حرف منو بعنوان سندي بر ادعاي خودتون آوردي و گفتي :

گفتيد:[ در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :
در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))
]

شما را بخدا آيا اين كاري كه شما داريد ميكنيد قياس نيست؟! آيا شما اين مواد جديد را با شرب خمر قياس نكرديد؟! قياس اهل سنت كه شاخ و دم ندارد عزيز برادر! همين كه شما انجام داديد قياس اهل سنت است!

 

 

اما و اما :

اين حرف شما خيلي اشتباهه و من فكرشو مي كردم كه شما اين مساله رو طرح كني و به همين خاطر جوابش رو هم قبلا به شما دادم اما مي بينم كه شما بازم به جواب اعتنايي نداشتي .

 

اگر ما دنبال قائده بريم مرتكب قياس نشديم اما اگر دنبال مصداق بريم مرتكب اين عمل پوچ شديم .

توضيح اينكه :

مثلا اگر كسي انگشت خودشو قطع كنه مرتكب عمل حرامي شده . از طرف ديگه مثلا اگر كسي از قصد غذا نخوره تا ضعيف بشه باز هم مرتكب عمل حرامي شده چون اين مسائل و مسائلي از اين قبيل  به خاطر قائده ضرر به نفس حرام هستن . يعني يه قائده مشترك دارن كه باعث حرمتشون شده .

اما اگر دنبال مصداق بگرديم كار اشتباهي كرديم مثلا بگيم شير خوردن زياد باعث محرميت هستش و هر چيزي كه زيادش باعث محرميته پس كمش هم باعث محرم شدن مي شه .

يا مثلا بگيم چون هرچيزي كه زيادش مست كننده ست و حرامه ، كمش هم حرامه بگيم : پس رضاعي كه زيادش باعث محرميت هستش كمش هم باعث محرميته . كه اين اشتباهه .

در ضمن همونطور كه قبلا گفتم اگر تو فقه اسلام قياس وجود داشت پس بايد براي يه مساله انواع احكام رو داشته باشيم .  در صورتي كه يه مساله فقط و فقط يه حكم داره .

خدا كنه تونسته باشم تو رفع شبهه گامي برداشته باشم .

 

يا مهدي

هر كس به كسي نازد و ما هم به تو نازيم ...

 

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 1:38 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احتراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احتراز ضررش حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |
 

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

جواد هستم .

اول حرفام دو كلوم حرف حساب داشتم كه بزنم .

عبدالله جون اومدي اينجا خاله بازي ؟

چه وضع بحث كردنه ؟ يهو بگو هر چي بگي نمي خوام قبول كنم و خيال همه رو راحت كن ديگه.

اون از بحث آيه تطهير كه چند وقت سرش بحث شد و بحمدلله اثبات شد كه حق با كيه ولي شما هنوز قبولش نكردي.

اون از حديث ثقلين و كشتي نوح كه بدون هيچ ارائه مدركي گفتي معتبر نيستن .

اون از طريقه بحث شما كه براي پيدا كردن راه فرار بحث رو هي اينور اونور مي كشوندي اينم از اين بحث ما كه فقط واسه سرگرمي يه طفل مفيده. اين همه وقت تلف مي كني كه چي بشه ؟ من فكر مي كردم كه روحيه حقيقت جوئي داري و تو هر مساله اي كه بيان مي كردي پا به پات مي اومدم . اما اين ريختي ديگه نمي شه ادامه داد . اگه نمي توني ، خوب بگو يكي ديگه بياد . هنوز خيلي مباحث مونده كه بيان بشه خواهشا با اين حرفا و خيال پردازيا جلوي بيان حقيقتو نگير كه من و بقيه دوستان شيعه حالا حالاها حرف داريم. در ضمن تو آستانه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها هم هستيم . خواهشا بحثو خرابش نكن و بذار يه چهار تا مطلب علمي بخوره تو وب و چند نفر استفاده كنن و قصد دارم به اميد خدا در رابطه با شهادت بي بي از كتب شما مطالبي بيارم . من وقتمو مي خوام و خيلي هم واسم ارزش داره . در ضمن اينجا اومديم بحث علمي كنيم ، لحنتو يه ذره درست كن . مچكر مي شم .

 

مثالاي شما رو كه مي خوندم خداوكيلتا آني ياد اين مساله افتادم :

يه نفر اومد از يه عالم سوال كرد اگه تو يه جزيره بودم و براي شنا لباسامو درآوردم و بعد از شنا اومدم ديدم لباسام نيست بعد موقع نماز شد و من واسه ساتر عورت دو تا برگ درخت انجير به خودم بستم و رو يه بلندي وايسادم سر نماز و چون رو بلندي بودم يه (( بز ))  كه تو اون جزيره بود منو ديد و به طرفم اومد و شروع كرد به خوردن برگ كه در اصل ساتر عورت منه و هر كاري كردم نرفت ، تو اون لحظه تكليف من چيه ؟؟؟!!!!!!!!

درسته كه شما نمي خواي حقيقتو قبول كني ولي اين قبول نكردن به چه قيمتيه ؟ به قيمت اين طور بچگونه صحبت كردن و بحث رو به حاشيه بردن مي ارزه ؟

بذار جواب شما رو بدم الان اگه جواب ندم مي خواي بگي چون حرفي نداشت اين حرفا رو زد و چهار نفر ديگه مثل انصاف و امة الله ميان بهت چهارتا صد آفرين عربي مي گن و اونوقت فكر مي كنين جامعه اهل سنت واقعا حرفي براي گفتن داره !!!

 

 

در رابطه با اولين بحث :

با خوندن مثال شما اينطور مشخص شد كه تصويري كه از حرفاي من تو ذهن شما نقش بسته يا خود شما اون تصوير رو ايجاد كردي تصوير يه فرد اخباري هستش كه از خودش هيچي واسه گفتن نداره . اين كه نشد كه . من گفتم اين شخص دستش به قرآن و سنت مي رسه و عقل داره نه اينكه هر مساله اي پيش اومد سريع بفرسته دنبال معصوم . اگه قرار به اين باشه ديگه اصلا اسم مجتهد نمي شه رو اين شخص گذاشت و بايد پيش امام بمونه تا در صورت بروز هر مساله اي مراجعه به امام كنه .اما اين شخصي كه من براي شما مثال زدم  مجتهده و خود همون امامي كه بايد از ايشون پيروي كرد طريقه استنباط رو هم ياد دادن .

اما خوب بالاخره امكان پيش اومدن يه مساله هست كه جوابشو ندونه كه در اين صورت بايد نظر معصوم رو جويا بشه . چون مسائل فقهي تو اون زمون تا به اندازه الان تشريح نشده بود . فكر كنم اين حرفمو 60 دفعه تكرار كردم .

دقيقا مثل يه معلم و شاگرد . شاگرد طريقه حل انواع مسائل رو از معلم ياد مي گيره . اما مسائلي هستش كه بايد نكاتي رو رعايت كرد تا جواب درست از آب دربياد .

بدون رعايت اون نكات شايد بشه همينجوري يه جواب داد اما واسه همه مشخصه كه اون جواب اشتباه هستش . پس همونطور كه اون شاگرد براي رفع شبهه و حل مساله به معلم رجوع مي كنه يه مجتهدم به كسي رجوع مي كنه كه حرفش حرف رسول خداست و از اين طريق به جواب درست مي رسه و علت رو هم مي فهمه و براي مسائل بعدي از اين قبيل مي تونه به خاطر همون دليل و علت اظهار نظر كنه و صاحب راي بشه .

 

و اما در رابطه با مثال شما :

آقا عبدالله خواهشا يه لحظه از بالاي ابرها بيا پائين و رو زمين قدم بذار . شرايطي رو كه شما تصور كردي واقعا در حد همون تصوره . 10 تا برن يكي برگرده و از 9  نفرشون ظرف 8 روز هفت نفر باقي بمونه و ... ديگه چه صيغه ايه ؟ اصلا اين مثال شما تو تاريخ زندگاني بشر دو پا اتفاق افتاده كه واسش از من جواب مي خواي ؟!!  شايد بگي يه فرضه اما خيلي از فرضها يا مثالا هستن كه محال هستن . حالا بعضي از محالها با توجه به تئوري محال هستن بعضي هم با توجه به حقيقتي كه اتفاق مي افته . مثلا اون مثال بزي كه زدم امكان وقوعش هست اما عملا محاله چنين اتفاقي بيافته و تا الان هم نيافتاده و نخواهد افتاد .

اونطور كه من فهميدم شما سعي مي كني كه با آوردن انواع مثالها از زير بار حرف فرار كني .

از طرفي هم چون تو مثال هيچ مناقشه و محدوديتي نيست به همين خاطر فقط سعيت بر اينه عوض اينكه جواباي منو بخوني و منصفانه قبولش كني يا عالمانه نقدش كني با آوردن مثال يه چند سطري رو پر كرده باشي كه مثلا جواب داده باشي . بابا با خودت كه ديگه دشمني نداري كه . اعتقادات يا آدمو بد بخت مي كنه يا خوش بخت . بستگي داره چطور روش كار كرده باشي . اون چيزي كه فهميدم شما فقط سعي مي كني فقط مغلوب نشي ديگه هر چي پيش اومد و هر جور شد مهم نيست .

 

 

اولا اونهائي كه دارن براي تبليغ مي رن همونطور كه گفتم ((((( مجتهد ))))) هستن و مجتهد كسي هستش كه با جهد و استفاده از منابعش حكم مساله اي رو بيرون مي كشه . حالا امكان داره از هزار يكي اتفاق بيافته كه يكي بره يه جا و ببينه اون مردم يه سري كاراي عجيب غريب مي كنن و آداب و رسوم خاصي دارن كه جوابش تو قرآن و سنت نيست و با عقل هم حل نمي شه . پس قبل از هر اجتهادي (كه درصد خطاي اون اجتهاد به دليل ندونستن حكم خيلي خيلي بالاست) بايد به يه منبع ديگه خودش يعني ((معصوم)) كه عاري از هر خطاست و قولش دقيقا قول رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم هستش رجوع كنه . و به هر نحوي از نظر ايشون كه چيزي جز حقيقت نمي گه و پاك و مطهر و معصوم هستش و هيچ پليدي و نقصي نداره با خبر بشه و اون رو براي مردم بيان كنه تا مردم مكلف به انجام دستور غلط و من درآوردي نشن و از طرفي هم حجت بر اونها تموم بشه .

و شما اشتباه كردي كه از من درخواست منبع كردي چون براي مسائل عقلي كه ديگه نياز به بيان منبع نيست كه . شما عوض اينكه از من منبع بخواي بيا حرف عقلي منو با عقل رد كن . از كي شما به منابع شيعه توجه داريد ؟ بر فرض كه من گفتم ، چه دردي از شما دوا مي شه شما بايد جواب منو بدي .

اگر هم بخوام منبعي براي شما ذكر كنم قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بهترين منبع و سند هستن كه ما رو از پيروي كردن از مساله كه توش علمي نداريم منع مي كنن (و لا تقف ما ليس لك به علم) . با توجه به مطلب ما يعني وقتي در رابطه با چيزي دانشي نداري بي خودي واسه خودت دستگيره درست نكن . از طرفي همين قرآن و احاديث حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم ما رو به پيروي از معصومين عليهم السلام امر مي كنن . ديگه منبع و جواب از اين واضح تر ؟

اگه در رابطه با مساله اي دانشي نداري الكي سعي نكن كه يه چيزي همين طور بگي و از خودت اجتهاد (يا بهتره بگم قياس) كني .

اين صحبت اميرالمومنين عليه السلام به مجتهد و غير مجتهد و عامه و خاصه هستش كه : سلوني قبل ان تفقدوني . صد در صد مجتهديني هم عصر مولا بودن پس چرا تو جواب دادن به علماي كشورهاي ديگه همه جلوي حضرت اميرالمومنين عليه السلام غلاف مي كردن ؟ مگه مجتهد نبودن ؟

به قول شما مگه عمر مجتهد نبود ؟ چرا هفتاد بار گفت اگر علي (عليه السلام) نبود عمر هلاك شده بود ؟ چرا دستور به رجم مجنونه داد و بعدش وقتي مخالفت و نظر حضرت امير عليه السلام روشنيد قبول كرد ؟

اين به اين معنيه كه امكان داره يه مجتهد براي مساله اي گمانش به يه حكم بره در صورتي كه حكم اصلي يا همون حكم الله اصلا چيز ديگه اي هستش . حالا شما مي خواي با آوردن يه مثال اين مساله رو باطل جلوه بدي و بگي كه وقتي يه مجتهد رفت يعني ديگه رفت كه رفت . مثل موشك fire and forget فقط مي ره و ديگه هيچ رجوعي به كسي كه اونو فرستاده نداره .

قبلا يه مثال زدم كه شما متوجه اشتباه فاحش خودتون بشيد كه متاسفانه اين ريختي نشد .

مثالم اين بود :

اگر شخصي در زمان خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم براي تبليغ بره حكمش چيه ؟ آيا تو مسائل بايد قاصد بفرسته يا نه ؟ احكام كه هنوز به طور كامل از آسمون نازل نشده و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم كه هنوز همه مسائل رو بيان نكردن كه . پس وظيفه ش چيه ؟ آيا بايد با همون احكام ناقص جامعه رو اداره كنه ؟ يا بايد از ما بقي وحي و دستورات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آگاه بشه ؟

چطور ؟

شما اين مطلب رو قبول نمي كني كه با يه قاصد فرستادن مشكل حل بشه اما قبول مي كني كه اون مجتهد با قياس كه اصلا از پايه و اساس پوچ هستش مسائل رو عوضي به مردم بيان كنن و اون ها هم اشتباه عمل كنن . اگه به اين صورت باشه و به يه مرجع مورد اطمينان مراجعه نكنن مي دوني تو اسلام چقدر اختلاف ايجاد مي شه ؟ هر مجتهد واسه مقلدينش يه نسخه مي پيچه در صورتي كه حكم الله تو هر مساله اي فقط يه چيزه و نمي شه يه مساله اي باشه كه دو تا حكم داشته باشه يعني هم واجب باشه و هم مكروه يا ... . بابا يه ذره عوض اينكه ديگران رو به فكر كردن در رابطه با مسائل مطروحه دعوت كني خودت به حرفاي خودت يه دقت بكن كه داري چي ميگي .

جالبه هر حرفي هم كه از دو لب مبارك جنابعالي در مياد سيل احست و بارك الله فيك و ... به سمتت روون مي شه و در آخر اين ما هستيم كه محكوم مي شيم !!!!!!!!! لجاجت تا چه حد ؟

همونطور كه گفتم اولا اين شخص يه آدم معمولي نيست و مجتهده و براي مسائل زمان خودش حرفاي زيادي براي گفتن داره .

ثانيا بر فرض مثال اگر يه جايي هم رفت كه از اين مسائل واسش پيش اومد و جوابشو ندونست به حكم قرآن نبايد انگولكش كنه (و لا تقف ما ليس لك به علم) بلكه بايد به كسي مراجعه كنه كه حرفش حجت باشه . اون چيزي هم كه تاريخ به ما نشون ميده اينه كه ارتباطات با ماهواره و اينتر نت و ... نبوده بلكه بوسيله قاصد و پيك و رسول بوده .

ثالثا اون چيزي كه به ذهن من و اون مجتهد مي رسه اينه كه با كشف اولين مساله سريع قاصد نفرستيم بلكه اگر مساله ديگه بود با همديگه مطرحش كنيم تا دوباره كاري نشه . و عجب از شماست كه تو مورادي كه دلتون بخواد هر نوع حركتي رو به راحتي آب خوردن توجيه مي كنيد و براي يه مسائل اين چنيني بهونه تراشي هاي بچگونه مي كنيد .

مگه همين شما نيستيد كه مي گيد عبدالله ابن سباء مجعول يه تنه راه افتاد تو بلاد اسلامي و شروع كرد به شوروندن مردم عليه خليفه ؟ چطور اينجا اين حركت به اين و سعت امكان داشت ؟

چطور فرستاده هاي امپراطوريها به راحتي واسه يه سوال و تحقيق كردن بلند مي شدن اين همه راه مي اومدن ؟ (كه البته همه جوابشون رو از ابالحسن عليه السلام مي گرفتن)‌

وقتي ابوذر رضي الله عنه باعث ناراحتي معاويه شد چطور خبر معاويه به طرفة العيني به جناب خليفه!! رسيد و ابوذر مظلوم رو به مدينه و از اونجا به ربذه تبعيد كردن و همون جا هم به شهادت رسيد ؟

واقعا من فكر نمي كنم كه مشكل شما از جهت نقل و انتقالات مراسلات بوده باشه . بلكه اين مشكل شما به چيز ديگه اي بر مي گرده كه باعث شده شما به هر قيمت حرف شيعه رو رد كني .

شايد بزرگترين دستاويز شما اين روايت باشه :

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وقتي كه معاذبن جبل رو به يمن مي فرستاد ازش پرسيد : اونجا چطور حكم مي كني ؟ گفت مطابق كتاب خدا . فرمود اگر حكم رو تو كتاب پيدا نكردي ؟ گفت از سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم . فرمود : اگر تو سنت هم پيدا نكردي ؟ گفت : ((‌ اَجتهد رأيي )) . يعني به راي خودم اجتهاد مي كنم . يعني خدا و پيغمبر و معاذ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين حديث يه حديث مجعوليه چون اولا با آيه قرآن در تعارضه ثانيا همونطور كه پيداست اين حديث ، حديث يك طرفه ايه كه براي مشروعيت دادن قياس وضع شده . بلكه جعل شده .

همينجا خدارو شاهد مي گيرم كه حرفاي زياد ديگه اي براي زدن داشتم اما چون نمي خوام طياد طول و دراز بنويسم بي خيال ميشم تا اگر بعدا شما در اين رابطه دوباره حرفي بزني مطرحشون كنم .

 

 

و اما در رابطه با مساله عقل كه يكي از منابع فقه تشيع هستش .

بله صد در صد حرف شما درسته . عقل كنار كتاب و سنت و اجماع يه منبع مستقلي براي فقه شيعه هستش . و منطقي هم به نظر مي رسه . اما من تو جوابم استفاده از عقل رو همراه با مطرح بودن عقل بعنوان يه منبع تو فقه شيعه توضيح دادم . نه فقط منبع بودن عقل رو .

و براي اين منظور حرف اون كسي كه بعنوان سند حرف خودتون آوردي درسته .

همونطور كه قبلا به شما گفتم يه قائده فقهي تو فقه تشيع هستش كه ميگه :

كلما حكم به الشرع حكم به العقل و كلما حكم به العقل حكم به الشرع .

به غير از كاربرد تو نحوه استخراج حكم از احاديث معصومين ، عقل بعنوان يه منبع مستقل هم مطرحه . و همونطور هم كه گفتم بارزترين مورد استفاده عقل تو زمان غيبته .

مثلا اگر از طرف شارع واسه يه موضوعي حكمي معين شد كه علتش مشخص بود پس ما مي فهميم كه به خاطر فلان علت شارع مقدس واسه يه مطلبي حكمي صادر كرده .

گاهي هم با عقل پي به نفع يا ضرر يا علت مساله اي مي بريم و اون وجهي از مساله رو پيدا مي كنيم كه با دونستن اون وجه برامون مشخص مي شه كه نظر شارع تو اون مورد چيه .

يه مثال بزنم :

در رابطه با مواد افيوني جديدي كه عقل رو براي مدتي زايل ميكنن و كارشون مثل مسكرات مي مونه :

در اين رابطه شارع به ما ميگه شرب خمر نكنيد (( چون سكر آور هستش ))

از طرفي با مصرف كردن اين مواد جديد آدم مست و از خود بي خود مي شه و عقلش زايل مي شه . يعني دقيقا همون علتي رو كه شارع براي حرمت مسكرات قائل شده تو اين مواد هم مي بينيم . پس مصرف اين مواد حرامه .

يا همون مثال شما در رابطه با مواد افيوني يا حتي سيگار كه به ضرر به نفس بر ميگرده و ضرر به نفس طبق حكم شارع حرامه .

يعني ما دنبال قائده هستيم نه مصداق . اما اگر دنبال قائده بريم اون وقته كه مي شه رو اين كار اسم اجتهاد گذاشت .

البته براي اينكه دوباره اشتباه نشه بگم كه عقل بعنوان يه منبع كاربردش وسيع تره و اين نوشته هاي من همه كاربرد عقل تو شرع نيستن . مثلا ايني كه من الان براي شما گفتم فلسفه احكام بود . كه با دونستن مبناي شرع براي صدور احكام ما هم مي تونيم طبق همون مبنا حكم رو استخراج كنيم .

 

شما نوشتي :

آيا ارتباط دادن اين مسائل جديد با كتاب و سنت همان مقايسه كردن نيست؟!

و آيا مقايسه كردن همان قياس كردن نيست؟!

 

 

همونطور كه از ظاهر بر مياد و احتياجي به گفتن نداره  مقايسه كردن همون قياس كردنه .

اما مرتبط كردن مقايسه كردن نيست .

ببينم شما وقتي مي خواي يه چيزي رو به چيز ديگه ربط بدي داري اون دو چيز رو مقايسه مي كني ؟

طريقه مرتبط كردن و استفاده از دلايل رو هم بالا توضيح دادم .

مثلا سيگار كه تو زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نبوده تا ايشون حكمش رو بيان كنن . امام امروز هست . اگه احراز بشه كه كشيدن سيگار باعث ضرر به بدن هستش و از طرفي هم ضرر به بدن زدن تو اسلام حرومه پس سيگار كشيدن در صورت احراز ضررش ، حرومه . نه تنها سيگار بلكه اگر هر مساله ديگه اي برامون ضررش مشخص شد طبق اين قائده حرومه .

اين مقايسه كردنه يا دونستن فلسفه احكامه ؟

پس مشخص مي شه شما معناي مقايسه رو نمي دوني و الا قبل از ما شيعيان به مجتهدين خودتون اعتراض مي كرديد .

فكر مي كنم تا اينجا كافي باشه .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

 

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:16 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

ايشالا حال همگي خوب باشه .

خوب آقا عبدالله شما نوشتي :

(پس مجتهدين شما درواقع كار علماي جرح و تعديل ما را انجام ميدهند!)

 

اگر شما دقت كرده باشي من نوشتم :

((((سعي و كوشش اونها اينه كه با تهجد و ياد گرفتن انواع علوم شناخت رجال و شناخت حديث و كاربرد كلمات تو گذشته و حال و ... بفهمن كه فلان حديث از پيامبر به ما رسيده و منظورش از اين حديث چي بوده ))))

مسلما كار يه مجتهد فقط جرح و تعديل نيست . بلكه جرح و تعديل يه ناقل فقط يكي از كارهايي هستش كه يه مجتهد بايد رو اون مسلط باشه .

علاوه بر اون بايد حديث شناس هم باشه و احاديث صحيح و حسن و ضعيف و ... رو از هم تشخيص بده .

علاوه بر اون همونطور هم كه قبلا نوشتم كار برد كلمات رو هم بايد بدونه كه مثلا تو گذشته به كلمه (( اب)) هم پدر مي گفتن و هم عمو و هم شوهر مادر. بايد كاربرد كلمات رو هم بدونه تا دقيقا منظور حديث يا حتي منظور قرآن رو متوجه بشه چون قرآن به زبون عربي نازل شده و از طرفي معصومين عليهم السلام هم به زبون عربي تكلم مي كردن و امكان داره تو همين زبان يه سري اصطلاحات و حرفهاي عاميانه باشه كه به صورت كنايه يا هر چيز ديگه باشه از طرفي واسه يه كلمه سه يا شايد چهار پنج تا معني موجود باشه كه مثلا تو يه حديث يا تو يه آيه معني نزديك كلمه منظور نبوده .

علاوه بر اون بايد روي استدلالات فقهي هم مسلط باشه .

براي يه مجتهد دونستن و تسلط داشتن رو دونه دونه موارد بالا لازم و ضروري هستش . و چندين مسئله ديگه كه براي يه مجتهد ضروري هستش ...

غرض من از اين نوشته ها اين بود كه بگم وظيفه يه مجتهد فقط استفاده از علم جرح و تعديل نيست .

 

شما نوشتي :

اولاً: فرض كنيد يك صحابه اي كه مجتهد است در زمان خلافت حضرت علي رضي الله تعالي عنه در بلاد دور دستي تبليغ دين ميكند. طبيعتاً اين مجتهد با مسائل بسيار زياد و البته جديدي روبرو ميشود. مانند انواع خوراكيها، رسم و رسومات و يا انواع عقايد آن منطقه.

اين صحابه هرچه ميگردد چيزي از آنها در قرآن نميابد. و همچنين رسول الله نيز چيزي نگفته است.

حالا ايشان بايد چكار كند؟

آيا باز هم بايد قاصد بفرستد تا نظر حضرت علي را درمورد آن موارد بپرسد؟!

مسلماً تا قاصد برود و آن خبر را به حضرت علي برساند و باز برگردد و جواب را براي آنها بياورد خيلي طول ميكشد. اگر خيلي خوشبين باشيم ميگوييم يك هفته!

حالا توي اين يك هفته اين بيچاره ها چكار بايد بكنند؟!

آيا بايد منتظر قاصد باشند تا خبر بياورد؟!

 

مثل اينكه همونطور كه قبلا گفتم بزرگترين مشكل شما با مسئله استفاده مجتهد از معصوم زمان فقط بعد مسافته .

مسئله به همين سادگي هستش كه من الان اين پائين مي نويسم :

يه مجتهد يا مبلغ از طرف امام معصوم براي قريه ها و شهرهاي اطراف بلاد اسلامي سفر مي كنه .

اين بين مسئله جديدي پيش مياد كه اين مجتهد به خاطر جديدالوقوع بودن مسئله تو آيات و احاديث و استدلالات فقهي چيزي براي اون گير نمياره .

به همين خاطر يه قاصد مي فرسته كه جوابشو از معصوم عليه السلام بگيره .

به همين راحتي .

حالا شما يه مسئله ديگه اي مطرح كردي كه من فكر نمي كنم اين مسئله طرح شده از جانب شما در مقام يه مشكل باشه .

اگر به قول شما رفت و برگشت اين قاصد يه هفته طول بكشه چه ضرري به مردم اون ديار مي زنه ؟

فوقش اگه بخوايم يه حالت فوق العاده رو در نظر بگيريم ميگيم تمام مردم يه روستا و يه قريه به اندازه يه هفته يا يه ماه دست از اون كار بر ميدارن تا جواب از جانب معصوم عليه السلام برسه . فكر نمي كنم اين مسئله اونقدرها هم باعث ايجاد مشكل بشه .

يه مجتهد اوامر و نواهي اي رو كه از جانب شرع به دستش رسيده به مردم ابلاغ مي كنه و در مورد مسئله جديد با فرستادن يه پيك يا قاصد منتظر جواز يا نهي از جانب معصوم عليه السلام مي مونه و تو اين مدت اون مردم بنا بر احتياط بايد تا رسيدن جواب دست از اون كار بكشن . به همين راحتي .

 

 

ديگه اينكه شما نوشتي :

ثانياً: يكي از منابع مجتهدين شيعه «عقل» است. وقتي قرار است مجتهد حكم مسأله اي را كه مشابهي در قرآن و سنت ندارد را از معصوم بپرسد ديگر عقل براي چه كاري است؟!

وقتي شما ميگوييد مجتهد نميتواند حكمي از خود صادر كند، ديگر منبع عقل ديگر چيست؟!

 

بله درسته يكي از منابع شيعه تو اجتهاد عقل هستش .

شايد علي الظاهر عقل مقابل مسئله استفاده از كتاب الله و سنت باشه . در صورتي كه اين طور نيست . با تاييدات خدا توضيح مي دم ...

بارزترين زمان براي استفاده از عقل و همچنين اجماع تو مسائل فقهي در زمان غيبت هستش . همون زماني كه مجتهدين مثل زمان حضور امام نمي تونن از بيانات و تعليمات امام استفاده كنن . (مثل استفاده از ((عقل)) تو موارد جرح و تعديل و حديث شناسي و ...)

اما در زمان حضور امام هم يه مجتهد از عقل استفاده مي كنه . با شنيدن تفسير آيات و فرا گرفتن استدلالات فقهي و به كار بستن تعليمات معصومين احكام مسائل رو استخراج ميكنه . مثل بعضي از شاگردان امام صادق عليه السلام كه حضرت به اونها مي فرمودن : تو توي مسجد بشين و فقط براي مردم قتوا بده و من افرادي مثل تو رو دوست دارم .

يعني اينكه اين فرد تا مقام اجتهاد خودشو بالا كشيده و به صلاح ديد و تاييد معصوم عليه السلام براي مردم فتوا ميده . حالا فتاواي اين مجتهد با استفاده از كتاب و سنت و عقل هستش . چون عقل چيزي هستش كه بوسيله اون استدلال مي كنه و احكام مربوطه رو از لابلاي احاديث و فرمايشات معصومين عليهم السلام استخراج مي كنه .

و در كل اينو بگم كه :

امكان داره يه مسئله از لحاظ شرعي جواب داشته باشه اما از لحاظ عقلي محال باشه . به همين خاطر به حكم مخالفت اين مسئله با عقل مجتهد فتواي مقتضي يا دستور مربوطه رو صادر ميكنه . اگه مثال خواستين در خدمتم .

اين يه مسئله فقهي هستش كه استفاده همزمان عقل و شرع و رو بيان مي كنه :

كُلَّما حَكَمَ بِهِ الشَّرع حَكَمَ بِهِ العَقل وَ كُلَّما حَكَمَ بِهِ العَقل حَكَمَ بِه الشَّرع .

و اينكه شما نوشتي :

ثالثاً: به بنده بفرماييد آيا مجتهديني كه هم اكنون وجود دارند پيش امام زمان ميروند و از ايشان سؤال ميكنند؟!

نه خير . مجتهدين در حال حاضر موظف به سوال از امام زمان عليه السلام (اصلح الله في امور المسلمين بتعجيل الفرج) نيستن . چون دوران دوران غيبته . وظيفه حال حاضر مجتهدين استفاده از كتاب و سنت و عقل و اجماع هستش .

البته اين به اون معني نيست كه چون ارتباط مجتهدين با امام وقت قطع شده از طرفي چون تو مذهب مقدس تشيع قياس حرام هستش پس مجتهدين براي مسئله هاي جديد الوقوع بايد دست روي دست بذارن .

همونطور كه قبلا گفتم بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم امامان شيعه طي دو قرن و نيم انواع مسائل و احكام رو براي امت بيان كردن و احكام مسائل مبتلا به رو به خوبي روشن كردن و تا حد امكان براي اجتهاد رفع مانع كردن.

و امروز ما مي بينيم شيعه تو انواع زمينه ها مثل :

احكام مطهرات و نجاسات و طلاق و ازدواج و خوردنيها و آشاميدنيها و وصيت و عهد و نذر و انواع معاملات و مسائل متفرقه مربوط به اونها و ديات و سر بريدن و شكار كردن حيوانات و خمس و زكات و نماز و روزه و حج و مسائل مربوط به اونها و ... و ... و ...

از كتاب الله و سنت نبوي و فرمايشات معصومين عليهم السلام احاديثي داره كه حجت رو براي مجتهدين و مقلدين تموم مي كنه . و جالبي كار اينه كه پايه و اساس تمام اينها علمي هستن نه بر روي قياس . يعني همون چيزايي رو كه مجتهدين شما دارن با قياس حكمشون رو صادر ميكنن علماي ما با فرمايشات معصومين عليهم السلام مي كنن كه البته نتيجه كار با هم خيلي متفاوته .

و اما در مورد مسائل جديد امروزي هم كه قبلا براي اونها نصي نداشتيم مثل انواع معاملات يا جاسوسي ها دزدي ها و ... كه مثلا با اينترنت يا هر چيز ديگه انجام ميشه يا مثلا مسائل مبتلا به جديد مثل عضويت تو گروهها و شبكه هاي هرمي يا هر چيز ديگه بوسيله عقل و اجماع و ارتباط دادن اين مسائل با كتاب و سنت نظر خودشون رو بيان مي كنن .

در ضمن دوران غيبت هم دوراني نيست كه بگيم بالكل از وجود امام زمان ارواحنا فداه بي بهره هستيم . شايد علي الظاهر نتونيم به صورت مستقيم و يا به صورت زمان حضور ايشون با ايشون ارتباط برقرار كنيم .

اما بودن و هستن كساني كه با توجه به لياقت و به صلاحديد حضرت به ديدار ايشون نائل مي شن . مثل تمام كساني كه شرح حالشون تو كتب شيعه اومده .

زمان زماني هستش كه به دليل كشته شدن يازده امام معصوم خدا آخرين امام رو تو پرده اي از غيبت نگه داشته تا تو نبود ايشون و مشكلاتي كه براي مردم پيش مياد از جمله همين مسئله اجتهاد و ... مردم احساس نياز كنن و به قولي سرشون به سنگ بخوره تا كفران نعمت نكنن . وجود امام عليه السلام و شخصي كه محل رجوع عام و خاص باشه و مشكلات جامعه به دست ايشون حل بشه نعمت هستش . اما ديديم كه بعد از رسول الله صلي الله عليه عليه و آله و سلم با اين امامان عليهم السلام (((( كه به حكم نص صريح قرآن و حديث صريح خود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معصوم از هر گناه و اشتباهي هستن )))) چه برخوردي شد . هر كدوم يا خونه نشين شدن يا با شمشير و يا با زهر و تو كنج زندانها و تو پادگانهاي نظامي شهيد شدن .

به همين خاطر خدا آخرين امام رو نگه داشت تا زماني كه مردم خودشون احساس نياز كنن .

همونطور كه گفتم تو اين زمان غيبت يكي از مشكلات ، گريبانگير مسئله فقه و اجتهاد شده . اگه امام زمان عليه السلام بود ديگه احتياج به اجماع نبود چرا كه خود ايشون مرجع حل مشكلات تمامي مردم اعم از مردم عامه و مجتهدين و ... بودن .

و همونطور هم كه گفتم وظيفه فعلي مجتهدين پيدا كردن امام زمان عليه السلام و سوال پرسيدن از ايشون نيست و بلكه موظف به دادن فتوا با توجه به تعليمات قبلي معصومين عليهم السلام هستن . همونطور هم كه گفتم تعليمات اون عزيزان در حال حاضر تو انواع زمينه هاي مبتلا به موجود هستش .

فكر ميكنم شما بازم از يه جنبه ديگه بخواي بحث غيبت و اجتهاد رو نقد كني كه از مطرح كردن اون خودداري مي كنم تا مطلبم طول و دراز و باعث خستگي خوننده نشه و در صورت مطرح كردن شما ان شاء الله بهش جواب ميدم .

اميدورام تونسته باشم به نوبه خودم مسائل رو توضيح داده باشم و قدمي در جهت رفع مشكل شما برداشته باشم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:47 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم .

سلام عليكم

آقا عبدالله واقعا شما اين نوشته هارو بعنوان جواب خودت نوشتي ؟

اگه جواب شما مثبته بايد بگم كه ديگه لجبازي شما مشخص شد كه اشتباها اون رو به من نسبت دادي . واقعا تعارف نمي كنم يا قصد توهين ندارم .

اين نوشته هاي شما دقيقا داره لجبازي شما رو مي رسونه نه منو .

شما عوض اينكه بياي جواباي منو نقد كني مسائل حاشيه اي رو پيش كشيدي و رو اونا مانور دادي كه الان بهشون اشاره مي كنم .

در ضمن مذهب جعفري همونطور كه قبلا گفتم تمامي اعتقاداتش رو اثبات مي كنه اونم با كتب اهل سنت . تعجبي هم نداره چون اعتقادات شيعيان ريشه تو قرآن و كلام معصومين عليهم السلام داره . كما اينكه شما و بزرگ تر از شما هميشه در حال امتحان اين مذهب بودين و هميشه هم يك نتيجه بيشتر نگرفتين كه البته شما مثل اينكه اين دفعه قصد قبول حقيقت رو ندارين . ما وظيفه مون گفتن حقيقته تا : يا شما تعصب رو كنار بذاريد يا حجت به شما تموم بشه .

شما نوشتي :

جوابي كه جواب دادي ساخته و پرداخته ي يك پسر نوجوان لجباز دبيرستاني بيش نيست! اگر بزرگسال هستي اين لجبازيها از شما بعيد است!

پس مطالب ابتداييت را غير از يك موضوع جواب نميدهم تا بنده هم لجبازي نكرده باشم.

و من مي نويسم :

1- يا شما جواب منو نخوندي .

2- يا طبق قائده حب الشيء يعمي و يصم نمي توني حقيقت رو قبول كني و دست خود شما نيست .

3- يا واقعا عناد دارين .

اين طرز نوشتن شما يعني اينكه آقا جون ، آقا عبدالله ديگه جوابي براي گفتن نداره . چون شما از اون 5 دليل عقلي كه در رابطه با عصمت امام نوشته بودم فقط سعي كردي كه به اوليش جواب بدي .

بگذريم كه همونطور كه مشهوده و جوابيه شما هنوز هم هست شما هرگز نتونستي اين كار رو بكني ، اما هنوز 4 مطلب ديگه من باقي مونده بود كه شما عوض جواب دادن نوشتي لجبازي يه پسر دبيرستاني و نوجوون !!!

واقعا شما اينجا اومدي براي به كرسي نشوندن اعتقادات يا براي كشف حقيقت ؟

اولا با طرح حرفاي ابتدائي سعي نكنيد كه از زير جواب دادن در بريد . من جوابمو مي خوام و لا غير .

ثانيا خواهشا يكي از اون مواردي رو كه به قول شما لجبازي بود رو براي ما بيان كنيد تا همه بدونن جواد مباحثه كردن بلد نيست . بنويسيد كه عوض جواب به شما لجبازي كردم و از قبول حقيقت امتناع كردم در حالي كه جوابي براي گفتن نداشتم .

اين شما بودي كه يه بار خواهان مباحثه تو بحث عصمت و بار ديگه تو زمينه علم امام و بار ديگه تو اجتهاد و يه بار ديگه گفتي من جواب رو نفهميدم و دوباره بحث رو به عصمت كشوندي . همه اينها به اين صورت بود كه شما قسمتي از حرف منو بر ميداشتي و بقيه رو بي خيال مي شدي و با همون يه قسمت كه من تو صحبتام فقط يه اشاره بهش كرده بودم بحث رو منحرف كردين .

 

شما نوشتي :

تاحالا شيعيان ميگفتند «دليل عصمت امام علم امام است» نه دليل علم امام عصمت او! حالا خودت بقيه را حلاجي كن ببين چي گفتي!

من قبلا حرفمو حلاجي كردم كه دارم براي شما مي نويسمش .

حرف شما درسته . اما اين به اون معني نيست كه حرف من غلط باشه .

عصمت و علم لازم و ملزوم همديگه هستن . مثل دو تا آجر كه به هم تكيه دادن و هركدوم به واسطه تكيه به ديگري سر پا وايسادن . يه توضيح مختصر مي دم

1- علم امام باعث عصمتشه چون با داشتن علم تمام و كمال ، شخص به پليدي گناه و لغزش و اشتباه پي مي بره . از طرفي با علم راه و چاهو حق و ناحقو تشخيص ميده و گمراه نمي شه .

2- عصمت امام باعث علمشه چون اگه قرار باشه امام معصوم از تمام رذايل باشه يكي از رذايل جهل هستش كه با وجود معصوم بودن اين جهل زايل مي شه و تبديل به علم مي شه .

در ضمن اصلا اين موضوع به شما چه ارتباطي پيدا مي كنه ؟

اين موضوع يكي از مباحث داخلي شيعه در باره عصمت هستش . شما كه نمي توني هنوز رو پله اول نرفته پا رو پله بالاتر بذاري كه . مباحث مرحله مرحله هستش و مرحله اول براي بحث با شما اثبات علم و عصمت هستش نه اينكه ببينيم كدوم لازم و ملزوم همديگه هستن .

و من مجبور شدم تمام اين حرفا رو بزنم چون اين شما بودي كه بحث رو منحرف كردي به سمت علم امام عليه السلام . بابا مطالب هنوز موجوده قبل از جواب دادن به من خواهشا شما اول برو يه سر به مطالب قبلي بزن !!

شما نوشتي :

ثالثاً: بحث اين نيست كه رسول الله زنده بوده و يا وفات يافته! بحث من اينست كه آن اصحاب نيز همگي براي تبليغ دين اسلام رفتند بدون اينكه هيچ يك معصوم باشند! و هرگز رسول الله نيز به آنها نگفته كه بينتان حتماً معصومي باشد تا خطايي در انتقال سنت نداشته باشيد!

آقا عبدالله ديدي داري وقت ميگيري و از سر لجاجت نمي خواي قبول كني؟

مگه من اين مطلب رو توضيح نداده بودم ؟ چرا شما دوباره اومدي سوال قبلي رو مطرح كردي كه جوابش بايد تكرار بشه ؟ لابد بعد از اين جواب مي خواي دوباره رو من اسم بچه مدرسه اي لجوج بذاري .

اگه به جوابا يه دقتي بكنيد فكر نمي كنم بد باشه . شما چي فكر مي كني ؟

و اما جواب :

يه دسته از مبلغان هستن كه كليات دين رو بين اطرافيان تبليغ مي كنن مثلا مي گن كه قيامت هست و چنين و چنانه . خوب اين از دست داداش كوچيكه منم بر مياد كه با استفاده از آيات قرآن و بيانات حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام معاد رو توصيف كنن .

اما يه سري ديگه از مبلغان هستن كه تو مسائل ريز شدن و در هر بابي انواع احاديث رو مطالعه كردن و براي هر مطلب كلي وقت گذاشتن و انواع علوم اعم از رجال و حديث و ... رو خوندن .

(((((((((( تو هيچ كدوم از دو دسته بالا معصوم بودن شرط نيست . فقط گروه دوم بايد تخصص داشته باشن و به قول شما مومن و امانتدار باشن .))))))))))

بابا جون من كجا گفتم كه يه مبلغ بايد معصوم باشه كه شما گير دادي ميگي مبلغ نبايد حتما معصوم باشه ؟ اي بابا

شما عوض اينكه بياي حرفاي نزده من رو نقد كني !!! خواهشا حرفاي زده منو نقد كن.

شما حرف منو آوردي و دربارش نوشتي :

رابعاً: گفتيد:[يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه .]

بفرماييد مبلغي كه رفته آن سر دنيا تا تبليغ دين كند چگونه ميتواند با معصومش هماهنگ باشد!؟!

آيا تلفن داشتند؟!

آيا قاصد ميفرستادند؟! اگر قاصد هم بفرستند كه معلوم نيست در عرض چند ماه و سال بتواند به اين سر دنيا برسد تا جواب مسئله اي را از معصوم جويا شود!

 

ماشالا به جواب دادن شما .

از اين حرفاي بالائي شما چند تا نتيجه گرفتم .

1- شما ميگي يه مجتهد وقتي براي تبليغ و تبيين دين از طرف معصوم يا همون شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عزيز به گوشه گوشه بلاد اسلامي رفت ديگه بايد بي خيال نظر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بشه . واسه مسائل قبلي كه خوب از كتاب و سنت جواب داره و واسه مسائل جديد هم بايد خوب قياس كنه ديگه !!؟؟؟؟؟

2- در زمان فقد پيامبر عزيز هم حكم قبلي بايد اجرا بشه . يعني تا اون جا كه مي تونن از كتاب و سنت چيز ميز دربيارن و اگر به بن بست رسيدن بي درنگ برن واسه قياس !! و لحظه اي رو هم از دست ندن .

3- بزرگترين معضل و مشكل شما براي اينكه يه مجتهد از نظريه معصوم زمانش با خبر بشه نبود تلفن و دوري راهه !! ( وافعا مشكل از اين بزرگتر عمرا نمي شه پيدا كرد )

4- شما مي گي وقتي يه مبلغ رفت يه گوشه از بلاد اسلام با وجود رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يا معصوم يا هر كس ديگه كه علمش بالاتره ديگه لازم نيست از اون عزيزان كسب علم و تكليف در رابطه با مسائل جديدالوقوع داشته باشه و با همون اندوخته هاي قبلي يه جوابي به مردم بده . حالا يا جواب درسته يا غلط ديگه . فوقش اگه غلط بوده باشه يه اجر مي بره اما اگه مثلا دست به دامن قياس شد و شانسي جوابش درست از آب دراومد كه ديگه چه بهتر دو تا اجر مي بره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

5- بذار مشكل شما رو با اين مثال حل كنم .

مسلما پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي گوشه گوشه سرزمين اسلام مبلغاني فرستاده بودن . و اين زماني بود كه هنوز وحي ادامه داشت و قطع نشده بود . يعني خيلي از احكام بود كه هنوز نازل نشده بود تا بخواد توسط رسول الله تشريح بشه . حالا وظيفه اون مبلغ و فرستاده چيه ؟ آيا بايد خودش اجتهاد كنه ؟ يا براي مسائل جديد بايد پيك بفرسته ؟

بابا يه ذره شما رو جوابات فكر كن كه داري همش منو به فكر كردن رو جوابام وادار ميكني .

مشكل راه اون مشكليه كه شما نمي توني هضمش كني ؟

بذار مطلب رو واست ترمينولوژي كنمش .

يه مجتهد مبين مبلغ وقتي از جانب معصوم عليه السلام مامور به تبليغ و تبيين شد و به گوشه كنار رفت بايد تو مسائل جديدالوقوع نظر دقيق معصوم رو بدونه دليلش هم معلومه چون تا حالا اتفاق نيافتاده بوده و مساله غريبي هستش كه كسي با اون آشنا نيست . حالا سوال پيش مياد چرا بايد از معصوم عليه السلام سوال كنه ؟ چون بواسطه حديث ثقلين و هزارو يك حديث ديگه پيروي از اونها باعث نجات از گمراهي هستش .

حالا براي مطلع شدن از نظر معصوم مشكل بعد مسافت بود . كه اين قضيه با فرستادن پيك و از اين جور چيزا حل شده بود و ما از اين لحاظ تو زمان حكومت 4 ساله اميرالمومنين عليه السلام مشكلي نداشتيم . يه فرستاده و پيك كه قرار نبوده كه هر روز و هر ساعت مطلب ببره بياره كه . اولا هر از چند گاهي امكان پيش اومدن مسئله جديد وجود داشت

ثانيا كار نقل و انتقال مراسلات به اين كنديها هم كه شما فكر مي كني نبوده كه بخواد يه مشكل عليحده لا ينحلي بين مبلغ و معصوم باشه . همونطور كه ما مي بينيم در زمان امام حسين عليه السلام نامه ها در اسرع وقت جا بجا مي شدن و پيغام رو به حضرت مي رسوندن . يا نامه نوشتن حاكمان به نماينده هاشون تو شهرهاي مختلف مثلا در زمان خلفا و معاويه و ...

واقعا شما برو يه ذره فكر كن و ببين كه آيا شما بايد از طرف دنياي تسنن اين مطلب رو از شيعيان مي پرسيدي ؟

از طرفي فكر كنم شما بعدا اين حرف من رو مورد نقد قرار بدي كه اگه همين جا حلش كنم بهتره .

1- فقط گروه دوم بايد تخصص داشته باشن به قول شما مومن و امانتدار باشن .

2- كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه

و اما توضيح : امامان عليهم السلام طريقه اجتهاد و طريقه استفاده از كتاب الله (همونطور كه قبلا مثال زده بودم) و طريقه استدلالات فقهي و ... رو تو مسائل به شاگرداشون ياد مي دادن . يعني شاگردان امامان عليهم السلام مجتهد بودن البته تو مسائل گذشته و تو مسائلي كه مي شد با استدلالات فقهي جواب رو پيدا كرد . اما مسائل جديدي به وقوع مي پيوست وچون قبلا اتفاق نيافتاده بود و شاگردان ائمه حكم اون رو نمي دونستن به همين خاطر بر ميگشتن ببينن حرف معصوم عليه السلام چي هستش . چون حرف معصومين جزء سنت حساب مي شه و سنت يكي از منابع مهم فقه اسلامي هستش .

مجتهدين امروز هم به هيچ وجه از خودشون نمي تونن نظر بدن . بلكه تنها سعي و كوشش اونها اينه كه با تهجد و ياد گرفتن انواع علوم شناخت رجال و شناخت حديث و كاربرد كلمات تو گذشته و حال و ... بفهمن كه فلان حديث از پيامبر به ما رسيده و منظورش از اين حديث چي بوده . يعني همونطور كه قبلا گفتم نگاه يه مجتهد تو مسائل تنها به احاديث پيامبر و معصوم عليهم السلام هستش و از خودش نمي تونه واسه مسائل حكم بتراشه . يه مجتهد بايد حكم الله رو بيان كنه نه حكم النفس رو . و حكم الله هم فقط و فقط تو كتاب الله و بيانات رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السلام هستش .

اشتباه شما اينه كه واسه يه مجتهد استقلال فقهي قائليد . در صورتي كه بايد ببينيد كه اين فقه از كجا اومده . اگر سر منشاء فقه رو پيدا كنيد اون وقته كه مي بينيد يه مجتهد داره نظر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو بيان مي كنه نه نظر خودش رو .

كار مجتهدين فقط اينه كه به واسطه ياد گرفتن انواع علوم بفهمن كه فلان حديث از كجا اومده . آيا واقعا از معصوم صادر شده يا نه جعلي هستش و اعتباري نداره .

كه البته اين كار خودش تخصص بالائي مي خواد .

نه اينكه ما بخوايم بگيم نظر شخصي يه مجتهد همون نظر خدا تو مسائل هستش .

 

شما نوشتي :

و اما راجع به سؤال دوم گفتيد كه بنده تكرار مكررات ميكنم.! نه خير برادر عزيز! اين شما هستيد كه نميدانيد چه جوابي بدهيد!

گفتيد:

[و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه.

و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .]

پس در اينصورت آيا مجتهدين در هر مسأله ي جديدي بايد به امام معصوم رجوع كنند؟!

پس درجه ي اجتهادشان بخاطر چيست؟!

 

اولا دقيقا مي دونم كه دارم به شما چه جوابي مي دم اگه شما جواباي منو متوجه نشدي بحثش جداست .

ثانيا فكر كنم شما اصلا تعريف درستي از اجتهاد و مجتهد تو ذهنتون نيست كه البته تا قدري بالا به شما توضيح دادم .

لازم مي دونم چند مطلب رو براي شما توضيح بدم . هر چند كه قبلا هم توضيح داده بودم .

1- حكم حرف و حديث امام معصوم همونطور كه فكر كنم 4 يا 5 دفعه گفتم دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم هستش . طبيعتا مجتهدين ديگه بايد در برابر حرف اين بزرگواران غلاف كنن . چون ديگه در اون صورت مي شه اجتهاد در برابر نص .

2- اصلا از منابع يه مجتهد براي فرا گرفتن يه مسله يا ياد گرفتن استدلالات فقهي يا يه مبحث فقهي در زمينه هاي خاص همين معصومين عليهم السلام هستن . اگر قرار باشه كه معصومين از منايع يه مجتهد كنار برن به بقيه منابع اون مجتهد خيلي خدشه وارده . كما اينكه به منابع شما خيلي خيلي خدشه وارده كه شما به عنوان مثال حتي به يه دونه از اشكالات من جواب ندادي .

 

شما نوشتي :

درجه ي اجتهاد درجه اي است كه مجتهد درصورتي كه نصي براي يك مسأله در ميان قرآن و سنت نيابد ميتواند خودش بر طبق احكام مشابهي كه با اين مسأله و احاديث صحيح وجود دارد نظر خودش را بگويد.

اگر بخواهد در مورد مسأله از معصوم جوياي نظر كند ديگر اجتهادش چه معنايي دارد؟!

 

منظور دو خط اول شما بي برو برگرد قياس هستش . عمل باطلي كه هيچ نص يا روايتي بر اين عمل نداريم . آقا عبدالله مثالهايي رو كه از امام صادق عليه السلام زده بودم يادت رفته ؟

حالا من دارم لجبازي مي كنم يا شما ؟ بسه ديگه يه مطلب رو بايد چند دفعه توضيح داد ؟ تا حال شما به آيه اي كه مدير وبلاگ بالا سمت رات تو اون كادر نوشته دقت كردي ؟ فبشر عيادي الذين ...

اگه دقت نكرديد پيشنهاد مي كنم دقت كنيد تا خيلي از مشكلات رفع بشن .

 

در رابطه با خط سوم هم فكر كنم قبلا توضيح داده باشم . و مطمئنم اين شما هستي كه تعريف درست و دقيقي براي مجتهد و اجتهاد نداريد .

 

شما نوشتي :

و بخاطر همين ميگويم كه يك صحابه ي عالم كه بعد از حجة الوداع رفته به سمت آفريقا و در انجا اقامت گزيده و تبليغ دين مينمايد هيچ نيازي به امام معصوم ندارد كه درمورد مسائل با او مشورت كند!!

فقط كافيست احاديث رسول الله و كتاب الله را به ياد داشته باشد تا بتواند اجتهاد كند و براي هر اجتهادش نيز الله تعالي اجر خواهد داد.

 

براي بار nام مي نويسم مجتهد مثالي شما موظفه كه تو مسائل از قرآن و سنت پيروي كنه و فتوا بده . اما تو مسائل جديدالوقوع چي ؟ خواهشا اگر مي خواي بازم همه حرفامو بي خيال شي و رو يه حرفم زوم كني فقط اين خط رو جواب بده .

وظيفه مجتهد مثالي شما تو مسائل جديدالوقوعي كه تو زمان حيات رسول الله صلي الله عليه و آله سلم تبيين نشده بود و تو قرآن ذكر نشده چيه ؟ آيا همون قياس هستش كه من قبلا جوابشو دادم ؟ اگر جواب شما مثبته پس جوابيه منو در رابطه با قياس نقد كن و پيشينه قياس رو براي همه بنويس تا رفع شبهه بشه .

 

شما نوشتي :

شما قبلاً گفته بوديد براي اينكه سنت رسول الله براي ديگران دست نخورده برسه حتماً بايد معصومي باشه!! اما اينجا داريد ميگيد [مبلغين سنت در زمان خود پيامبر معصوم نبودند پس چطور مشكلات حل ميشد؟!]

 

شما سعي كردي كه بين اين دو حرف يه تناقض قائل بشي . در صورتي كه بين اين دو حرف من اصلا تناقض وجود نداره .

چون معصوم عليه السلام دقيقا مثل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم مرجعي براي مبلغان و مبينان و مجتهدين رو دارن . حالا بين اين دو شما چه تناقضي مي بينيد .

هر كجا تناقض هست با بيان علت براي ما بنويسين تا از نظر شما آگاه بشيم . فقط بنويسيد . البته خواهشا .

در اين باره مي خواستم به شما توضيحاتي بدم ولي ترجيح دادم بعد از نظر شما باشه .

 

شما نوشتي :

كداميك از امامانتان جنگها را اداره كرده است؟! اصلاً كداميك (بغير از حضرت علي و حسن رضي الله عنهم) به حكومت رسيدند كه بخواهد جنگي را اداره كند؟!

 

لازمه اداره اوضاع جنگ و جهاد فقط به حكومت رسيدن نيست . بلكه مي شه با دادن مشورت و دادن نظر جنگ رو اداره كرد . كه از اين قبيل مسائل و اتفاقات ما تو تاريخ كم نداريم .

شما فكر مي كني كه براي كوچكترين تاثير گذاري روي جامعه اسلام بايد حتما به حكومت رسيد . همونطور كه ما مي بينيم خلفا از اميرالمومنين عليه السلام مشورت و شور مي گرفتن و دقيقا اون رو به كار مي بستن و اين درحالي بود كه شخص ديگه اي ظاهرا به حكومت رسيده بود .

 

 

و ديگه اينكه نوشتيد :

و گفتيد:

[حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي . ]

لطفاً شما ديگه ادعاي اسلام ناب نكنيد كه...!

 

اين حرف شما در نهايت تعصب و بي منطقي بود . اتفاقا اين شيعه هستش كه بايد ادعاي اسلام ناب بكنه . به همون دلايلي كه از بدو تاسيس اين وبلاگ اهل تشيع اقامه كردن . به همون دلايلي كه طي تاريخ علماي شيعه در مقابل علماي اهل سنت اقامه دليل كردن .

شما تا حالا به غير از كتب خودتون كتب مناظره شيعه مثل المراجعات يا شبهاي پيشاور رو مطالعه كردين ؟ كه تو اين كتب مذهب جعفري بوسيله كتب اهل سنت اثبات مي شه ؟

در هر حال اين حرف شما بدون دليل بود و خيلي زننده بود و نشون از تعصب شما داشت . خواهشا يا اقامه دليل كن يا معذرت خواهي . كه هر كدوم از اين حالات از حالت فعلي شما بهتر هستن .

و مطلب آخر اينكه خواهشا جواباي قبلي منو نقد كنيد تا همه بدونن شما در برابر حرف تشيع دليلي داريد يا نه .

در ضمن به قسمت نظرات هم سري بزنيد كه اونجا هم براي شما مطالبي هستش .

يا حق ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:51 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم .

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جواد هستم .

و اما برسيم سراغ جواب به آقا عبدالله كه فكر مي كنم جوابي كه ايشون از من درخواست كرده اظهر من الشمس هستش .

آقا عبدالله در رابطه با سير مباحثه مطالبي رو نوشتين كه خوش نداشتم در رابطه با اونها هم بحث كنم . ولي حالا كه قضيه يادآوري و از اينجور صحبتا مطرح شد منم چيزايي رو به شما يادآوري مي كنم .

شما نوشتي :

شما در آغاز بحث عثمت اين را گفتيد :

اين شخص (امام) بايد تو جامعه مسلمين علمش از همه بالاتر باشه كه بواسطه اين علم بالا جواب انواع شبهات و سوالات رو پيرامون اسلام بده و اذهان عمومي رو از انحراف نجات بده

شما اينجا داريد علم امام را پيش ميكشيد يا بنده؟!

من اين رو به اين خاطر نوشتم كه علم امام ناشي از عصمت امام هستش و خواستم يكي از ويژگي هاي پيشواي امت كه همون افضليت هست رو پيش بكشم .

اگر شما هم يه ذره دقت كني مي بيني كه وقتي من اين سطر رو كنار ادله ديگم نوشتم شما فقط و فقط رو اين موضوع زوم كردي و من چند دفعه به شما گفتم كه اين قضيه رو بي خيال شيد تا بعد از موضوع عصمت امام بهش رسيدگي كنيم . اما شما نوشتي كه نه اين بحث حتما لازمه و ...

در صورتيكه به راحتي مي شد در رابطه با بحث عصمت صحبت كنيم و بعدش بريم سراغ علم .

شما نوشتي :

و در جوايه بعديتان گفتيد كه :

بحث ، بحث علم امام هستش همون بحثي كه عزيزان اهل سنت باهاش كمي مشكل دارن و نمي تونن قبول كنن كه اينها علم غيب دارن

كه در اينجا علم غيب را نيز براي امامان قائل شديد! بگذريم ...

نه خير نگذريم .

اولا بحث علم امام بخاطر اصرار خود شما بود و من اين سطر بالائي رو به خاطر شما نوشتم . كه شما اومدي از بين اون همه حرف در رابطه با عصمت يكي دو خط رو در رابطه با علم امام از من سوال كردي و با وجود تذكر من رو حرف خودتون پا فشاري كردي و عاقبت بحث به علم كشيده شد . (كه البته من مشكلي ندارم)

ثانيا ما تو قسمت علم اين عزيزان بوديم كه شما روش رو گام به گام كردي و فقط موضوع اجتهاد رو نقد مي كردي و من هم جواب مي دادم .

اين نوشته شما با توجه به اون علامت تعجبي كه تو جمله گذاشتين نشون ميده كه شما منكر علم امام هستين . من مشكلي ندارم و مي تونم در رابطه با علم امام هم صحبت كنم . ولي قبل از بحث در رابطه با موضوع مورد نظر خواهشا طوري مطالبتو ننويس كه تو غالب نيم خط ،شخص خوننده فكر كنه كه اين موضوع اصلا صحت نداره .

بله من علم غيب رو براي امامان عليهم السلام قائلم . نه من بلكه همه شيعيان اين عقيده رو دارن كه اگه شما طالب باشي حاضر به توضيح اون هستم . شما منو از چي مي ترسوني ؟ فقط زمان بذار تا دربارش صحبت كنيم . همه چيز با شماست .

شما نوشتي :

هم اكنون زياد ناراحت اين نباشيد كه بحث منحرف شده! چون همه ي بحث هاي انجام شده مرتبط با عصمت هستند جز آيه ي تطهير و حديث ثقلين و نوح و ... كه جاي بحث آنها بعد از اثبات وجود عصمت است.

خيلي جالبه ، شما خواهان اثبات عصمت هستي بدون اينكه بدون مراجعه به قرآن و احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم داشته باشيم . درصورتيكه اين دو مرجع همونطور كه قبلا بيان شد جزء مهمترين منابع اسلام هستن و بايد اولين نقطه اتكاء ما رو اونها باشه . نه اينكه براي اثبات مسئله اي كتاب الله و سنت رو كنار بذاريم . راستي ببينم مگه به شما اهل سنت نمي گن ؟!!!

 

و اما جواب نقد شما :

ببين آقا عبدالله فكر نمي كنم حرف من اينقدر نا مفهوم بوده باشه . خواهشا با بازي با كلمات سعي نكن از زير جواب شونه خالي كني .

الان مطلب رو طوري براي شما مي نويسم و نقد شما رو جواب ميدم كه ديگه جاي بحث توش نباشه .

من يه چيزي نوشتم به مضمون زير :

آقا جون رحمت خدا باعث شد كه خدا براي ما هادياني بفرسته كه با گوش دادن به دستورات اون هاديها همه رستگار بشن (( و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين )) 107 انبياء

اين قضيه با اومدن پيامبرا تا زمان پيامبر ما (عليهم السلام) سر جاش بود و اين غرض خدا پا بر جا بود .

حرف حساب من اينه . به طور قطع بعد از از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين اراده خدا و اين غرض خدا هنوز ادامه داشت و هنوز هم داره .

يعني اينكه شما نمي توني بگي كه اين رحمت خدا به واسطه از دنيا رفتن پيامبر از بين رفت .

اين قضيه رو تا اينجا داشته باش .

از طرفي با اومدن وجود نازنين رسول خاتم نبوت ختم شد و بعد از ايشون در وحي بسته شد . پس اراده رحمت خداوند بايد از طريق كس ديگه اي به جز نبي به مردم تعلق بگيره .

و اون دقيقا همون پيشواي مردم بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش كه وصي اون حضرته .

اگر شما بگي كه با رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم خدا ديگه اون قصد و غرض قبلي رو نداشت اشتباه كردي چون در اين صورت تو حق ما نسلهاي بعد ظلم شده و از رحمت خدا بي بهره مونديم . در صورتيكه و ما ربك بظلام للعبيد (46 فصلت).

اگر بگي براي ما هم همون شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكم رحمت خداوند رو داره تا حدي درست گفتيد . اما باز هم بهره و استفاده ما از اين رحمت خدا به حد اقل خودش مي رسه . چون اولا ما تو دوران ايشون نبوديم تا درك حضور ايشون رو داشته باشيم و از بركات وجود نازنين ايشون بهره مند بشيم . ثانيا بعد از ايشون چه احاديثي كه به اون حضرت نبستن !!! ثالثا تو دوران بعد از رسول از چه كسي بايد پيروي كرد ؟ اصولا همونطور كه قبلا گفتم براي اوامر حكومتي كسي در راس امور هستش كه مرجع حكومتي حساب مي شه . اهميت مسائل شرعي هم كمتر از اهميت مسائل حكومتي نيست بلكه بالاتر از اون هستش .

پس كسي هم بايد براي مسائل شرعي محل رجوع باشه .

سوال من اينه اين شخص بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چه كسي هستش ؟

طبق آيه قرآن داريم : اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم .

اين اولي الامر چه كساني هستن كه قرآن اطاعت از اونها رو در كنار اطاعت از خدا و رسول مطرح كرده ؟ ( آيا اينها همش خيالات اهل تشيع هستش؟ )

خواهشا نگو كه مراد از اينها مجتهدين هستن چون در صورت گفتن شما مجبورم از عقل و نقل براي شما اثبات كنم كه اين حرف حرف بي پايه و اساسيه .

همونطور كه قبلا مطرح كردم يه سري از مشكلها بودن كه فقط با نيروي غيب حل مي شدن . خوب بعد از رسول الله كي بايد اين مشكلات رو حل كنه ؟ به چه طريقي ؟

پس با آيه لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه چه كنيم ؟

الان رسول الله رو از كجا گيربياريم تا ببينيم ايشون با مسائل به چه طريقي برخورد مي كردن ؟

از رو احاديث ابو هريره ؟ كه صحيحين مملو از اون هستن ؟!!!!!!!!!!!!!!!

با حوادث جديد چكار كنيم ؟

در رابطه با حوادث جديد كه آقاي ابوهريره كه ديگه حديث صحيح !!!!!!! نقل نكرده كه ؟

بابا وظيفه من الان چيه ؟

از كي بايد پيروي كنم ؟

از مالك بن انس ؟ يا احمد بن حنبل ؟ يا ... تو اعتقادات بايد از كي پيروي كنم ؟ اشعري بشم يا معتزلي ؟

هيچ كدوم از اينها تو زندگي معصوم نبودن . البته به گفته خود شما .

پس سزاوار نيستن كه بعنوان اولي الامر مطرح بشن و اطاعت اونها در كنار اطاعت از خدا و رسول به صورت اطاعت مطلق بيان بشه. و هيچ نصي تو پيروي از اينها نداريم .

اما در رابطه با پيروي از اهل البيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تا دل شما بخواد نصوصي تو كتب شما موجود هستش كه اگر و فقط اگر شما لب تر كني به پاي تمام شما اهل سنت عزيز مي ريزمش .

اهل بيتي كه به گواهي قرآن عاري از ((((هر نوع بدي ونقص )))) هستن .

اهل بيتي كه علاوه بر دلايل عقلي غير قابل انكار فوج فوج دليل نقلي بر عصمت اونها و لزوم اطاعت محض از اونها داريم . فعلا قصد ندارم از طريق نقل وارد بشم . چون اگر وارد بشم ديگه خدا مي دونه كي از اين بحث بيام بيرون .

واقعا فكر نمي كنم مطلب تا اين اندازه گنگ باشه .

بعنوان طرف مناظره كننده از شما درخواست مي كنم كه به تك تك حرفام پاسخ بدين . دقيقا همون كاري كه من دار انجام ميدم . و از شما اين مسئله رو مي خوام كه به دور از هر گونه تعصب و حاشيه رفتن جواب كلام من رو بدي .

همونطور كه قبلا بيان كردم اين ايرادات شما بخاطر اينه كه پيشوايان شما طي تاريخ و به گواهي كتب اهل سنت (كتب خود شما) مفتضح شدن . و شما كسي رو بين پيشوايان خودتون پيدا نمي كنين كه معصوم باشن و درنتيجه مصداق بسياري از آيات و از جمله همين آيه مذكور باشن .

يه بار ديگه آيه رو مي نويسم :

(((((( يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم )))))) (59 نساء)

در ضمن

هر پيامبري هر پادشاهي هر سلطاني هر فرماندهي هر گنده اي واسه خودش يه جانشين داره . ... خوب ؟

يعني چي ؟

يعني اينكه مي دونه بعد از خودش يه نفر بايد باشه تا افكارو اعمال اون شخص به افكار و اعمال خودش كاملا نزديك باشه تا بعد از اين نبي يا اين پادشاه به جامعه شوك وارد نشه و به مسير طبيعي خودش ادامه بده . (بهترين انتخاب)

طبيعتا خدا و رسول هم به فكر جامعه بدون رسول الله بودن . نبودن؟

و اون اشخاص كه تو سقيفه جمع شدن و واسه خودشون خليفه تعيين كردن ، كار بي خودي كردن . كه به راحتي آب خوردن بي خود بودن و مستبد و بي ادبانه و بي شرمانه و غير شرعي بودن اين كار بي پايه و اساس مشخص مي شه .

اگر شما قائل به اين باشين كه خدا و رسول به فكر جامعه بدون رسول نبودن :

اولا دروغ گفتي

ثانيا به خدا و رسول تهمت زدي

ثالثا اونها رو در نهايت بي فكري معرفي كردي

رابعا به اونها اهانت كردي .

به حول و قوه خدا اگر خواستي اونقدر براي شما دليل ميارم تا بدوني كه خداوند خليفة الرسول رو معين كرده بود .

حالا اين خليفه و اين جانشين به حق كسي هستش كه حتما معصومه .

اگر از من بپرسي به چه دليل براي اين شخص عصمت قائلي علاوه بر دلايل نقلي اينو به شما مي گم كه :

شما برو ببين اين فرد رو كي انتخابش كرده . همين .

اون وقت مشخص مي شه كه آيا اين شخص معصوم هستش يانه .

اگر معصوم نباشه پس عدالت خدا زير سوال مي ره .

چون به واسطه معصوم نبودن همونطور كه قبلا به شما گفتم بايد بگيم كه :

خدا شخصي رو بالاسر امت گذاشته كه به مردم جواب اشتباه مي ده . (ولو در يك مورد) يعني خدا تو همون يه مورد باعث ظلم به بنده شده .

وقتي دلايل عقلي در مرحله اول امكان عصمت پيشوا و در در جه دوم لزوم عصمت پيشوا رو به ما مي رسونه و وقتي با دلايل نقلي به عصمت اين شخص تصريح مي شه و روش صحه گذاشته مي شه و اون شخص معرف حضور امت ميشه پس ديگه چه دليلي براي شما باقي مي مونه كه اولا از كس ديگه اي پيروي كنين ثانيا بگين اين شخص نبايد معصوم باشه ؟

اوصياء رسول الله عليهم السلام مشخص شدن و همه اينها معصوم بودن . البته به گواهي تاريخ .

حالا به گواهي تاريخ يعني چي ؟

يعني اينكه تو اين دنيا كوچكترين عدد ((يك)) هستش و به اندازه همين كوچكترين عدد از اونها گناه و معصيت و مكروهي سراغ نداريم . اگه شما سراغ داريد بياريد .

(قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين)

در ضمن در رابطه با دو حديث سفينه نوح و حديث ثقلين شما گفته بودي كه اين دو حديث غيرمعتبر هستند . يا يه چيز تو همين مايه ها .

اگر غير معتبر هستن برامون بنويسد چرا ؟ و دلايل منو تو متواتر و معتبر بودن اونها رد كنين .

اما اگر معتبر هستن :

اولا : چرا شما گفتي نا معتبر هستن ؟

ثانيا : چرا نبايد تو قسمت اثبات عصمت از اونها استفاده كنم ؟ آيا شما مخالفي براي توضيح يه مطلب به يه حديث صحيح و متواتر و متقن و محكم و مستدل متمسك بشيم ؟

در هر حال اين قضيه رو هم توضيخ بدين كه منتظرم ببينم چرا شما اين حرفو زدين ؟ آيا قراره هر چي ما گفتيم شما بدون تفكر و تامل و تحقيق انكارشون كنين ؟

حالا مي خوام جواب سوالاي شما رو بدم :

سوال اول شما از من :

اولاً: بعد از حجة الوداع بسياري از مسلمانان دسته دسته به سرزمينها مختلف براي تبليغ دين سفر كردند.

آيا همه ي آنها معصوم بودند؟!...... قطعاً نبودند.

پس واضح است كه كسيكه ميخواهد سنت رسول الله را به ديگران انتقال دهد لزومي ندارد كه معصوم باشد بلكه بايد مؤمن باشد و امانت دار.

آيا تو صحبتاي من حرفي از حجة الوداع بود ؟ يا اينكه آيا تو صحبتاي من حرفي از معصوم بودن مبلغان دين بود ؟

1- من بعد از از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو به شما گفتم نه بعد از حجة الوداع . و فرق اين دو در اينه كه بعد از حجة الوداع هنوز رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميون امت بودن .

2- كسي نگفته كه مبلغان دين بايد معصوم باشن . مبلغان به چند دسته تقسيم مي شن . اونها ئي كه مسائل كلي رو بيان مي كنن . مثل اصول دين ، كه به راحتي ميشه با استفاده از بيانات قرآن و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به تبيين و توضيح اونها پرداخت . و اين از دست هر مسلموني بر مياد .

يه دسته هم هستن كه جزئيات اسلام رو بيان مي كنن . مثل احكام و ... كه تو اين زمينه نياز هستش كه مبلغ نظر خودش رو با معصوم هماهنگ كنه . يعني مردم از نظر معصوم عليه السلام مطلع مي شن البته با واسطه . و به قول شما اين واسطه بايد مومن و امانت دار باشه .

اما فكر نمي كنم كه كسي گفته باشه كه مبلغ دين بايد بايد معصوم باشه .

البته اين حرفم به اون معني نيست كه معصومين مبلغ دين نيستن . بلكه كار تبليغ دين از طرف معصومين عليهم السلام علاوه بر تبليغ به صورت شخصي و فردي ، تربيت مبلغاني هستش كه بحث فعلي ما سر اونها هستش .

فكر مي كنم بحث معصوم و عصمت و تبليغ و مبلغ رو خوب توضيح داده باشم .

 

سوال دوم شما از من :

ثانياً: آيا مجتهدين كساني نيستند كه مسائل را دقيقاً طبق سنت رسول الله به مردم تفهيم ميكنند؟!

آقا عبدالله چرا شما وقت رو به تكرار مطالب مي گيريد ؟

قبلا كه اين مبحث رو توضيح داده بودم كه .

بازم براي اطلاع شما مي گم كه :

بله وظيفه يه مجتهد چيزي غير از اين نيست .

اگر شما مي خواي با تكرار اين حرف بگي كه مجتهدين تو زمينه اجتهاد نياز به امام رو از بين مي برن قبلا من جواب رو به شما دادم .

و گفتم كه اولا حرف امامان دقيقا در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش يعني جزء سنت محسوب مي شه .

و ثانيا اين مجتهدين هستن كه بايد تو مسائل جديد بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نظر معصوم رو جويا بشن و با اونها هماهنگ بشن .

حالا شما بايد اين جواب منو نقد كني نه اينكه دوباره برگردي و سوال رو تكرار كني . ببخشيد كه اين ريختي صحبت مي كنم . اما ديگه چي بگم آخه ؟

 

سوال سوم شما از من :

ثالثاً: امام معصومي كه شما ميگوييد فوقش براي مردم يك شهر ميتواند مفيد باشد! پس مردم شهرها و سرزمين هاي ديگر چي؟! آيا آنها بايد از رحمت خداوند محروم باشند؟!

يا اينكه نمايندگاني در هر شهر داشته باشند! ولي آيا نمايندگانش نيز معصوم هستند؟!.....قطعاً نيستند!

پس معصوم بودن اين امام به چه درد مردم شهرهاي ديگر ميخورد؟!

اولا همونطور كه گفتم نمايندگان معصومين عليهم السلام مسائل و دساتير مورد نياز مردم رو از زبون امام معصوم براي اونها نقل مي كنه و نمي دونم ديگه شما دارين از چي ايراد مي گيرين .

ثانيا مي تونم از شما بپرسم پس حكم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم چي بود ؟

ايشون هم يك نفر بيشتر نبودن كه. پس اين مشكلات زمان اون حضرت چطور حل مي شد ؟

ثالثا امام وظايف خطير و حساس ديگه اي رو هم داره .

مثلاحل مشكلات گريبانگير جامعه اعم از پاسخ به سوالات و اداره جنگها .

حفاظت از اصل اسلام و رسوندن و معرفي اسلام ناب به نسلهاي بعدي .

و اينكه مردم ادوار بعدي به ولايت اونها چنگ بزنن و با شناخت اون بزرگواران از مرگ جاهليت نجات پيدا كنن .

و بازم همونطور كه قبلا گفتم مسائل مشكلات مردم از طريق نمايندگان به دست امام معصوم حل مي شه .

و ... و ... و...

كه تو اين مسائل هيچ كسي محتاج به ديدن جسم امام عليه السلام نيست .

فكر مي كنم كه تا حدي اداي مطلب كرده باشم .

فعلا منتظر نقد و جواب شما به دونه دونه مسائل و خط به خط نوشته هاي بالا هستم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:47 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جوادم

آقا عبدالله ديگه واقعا داري شما بي لطفي ميكني .

اگه شما يادت باشه بحث اوليه ما در رابطه با عصمت بود كه خيلي از شما اهل سنت تو اين وبلاگ خواستار مباحثه و مناظره در اين رابطه بودين . از اونجائي هم كه شيعيان از ابراز عقايدشون به هيچ عنوان ترسي ندارن و با قرآن و كتب اهل سنت اون رو به راحتي اثبات مي كنن قرار به اين شد كه در رابطه با عصمت بحث كنيم . بعد شما خواستار شدي كه از عصمت فعلا دست بكشيم و بريم سراغ علم امام .

بعد از علم امام شما روش رو گام به گام كردي و در رابطه با اجتهاد و وجود امام معصوم بحث كردين .

الان هم دوباره شما برگشتي سراغ عصمت كه اين دفه شما خواهان هستي كه دلايل عقلي رو براي شما در رابطه با عصمت بيان كنم و از مطرح كردن دلايل نقلي خودداري كنم .

همونطور كه گفتم ما مشكلي نداريم كه اعتقادات حقه شيعه رو بيان كنيم اما واقعا فكر نمي كنم كه اين طريقه مباحثه باشه . مي شد يه مطلب رو به آخر رسوند و بعدش رفت سراغ مطلب بعدي .

در هر حال اين جواب شماست از طرف من به نوبه خودم .

اگه بخوايم از اول شروع كنيم بايد اينطور بگم :

1- رحمت خدا باعث شد تا خدا براي ما پيامبرهايي رو مبعوث كنه تا بوسيله اونها مقصود خودش رو اعم از اوامر و نواهي بدون كم و زياد و كاستي و غلو و ... به بنده ها برسونه تا بوسيله اين دستورات الهي، بنده ها راه رو از بيراه تشخيص بدن و تو هر دوره اي از نظر پروردگارشون در قبال مسائل آگاه باشن تا نتيجتا به فلاح و رستگاري برسن .

اما نبوت به وجود نازنين پيامبر رحمت حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم ختم شد .

از طرفي بعد از رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم همون غرض خدا هنوز پا بر جا بود و خدا هنوز مي خواست كه بنده ها راه رو از بيراهه تشخيص بدن . حالا تكليف چيه ؟

به حكم عقل اون شخصي كه پشوائي امت بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به دوشش هست بايد مسائل رو دقيقا عين رسول الله تو هر موردي تبيين كنه تا غرض خدا عملي بشه و اين رحمت شامل حال بنده هاي نسلهاي بعدي هم بشه وگرنه در حق آيندگان ظلم مي شه .

و امام نمي تونه اين مسائل رو دقيقا عين رسول الله تبيين كنه مگر اينكه معصوم باشه .

2- بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از هر طرف مخصوصا از طرف يونان و ايران و هند و جوامع متمدن اون روز انواع شبهه ها به اسلام وارد مي شد . از طرفي خيلي از حقيقت جويان طبق اخبار كتب آسماني سلف مي خواستن در رابطه با اسلام تحقيق كنن از طرف ديگه امام بايد جوابگوي انواع مسائل سياسي و اجتماعي و شرعي اعم از اعتقادات و احكام باشه و در صورت بروز تشنج و حمله به كشورهاي ديگه يا احيانا حمله كشورهاي ديگه به سرزمين اسلام مسائل و مشكلات رو با رهبري خودش و با تسلطي كه به روي امور داره حل كنه كه البته تسلط به همه امور ممكن نيست مگر اتصال به علم غير تحصيلي . پس شك نكن كه بايد معصوم باشه تا بتونه با استفاده از علم لدني جواب هر سوالي رو بده و هر مشكلي رو حل كنه . همونطور كه قبلا گفته بودم يه سري مسائل بودن كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اونها رو فقط با علم غيب حل مي كردن . حالا اينكه مسائل اين ريختي با از دنيا رفتن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا نرفتن .

3- طبق نص داريم :

لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنه .

يعني امت بايد از رو رفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نت برداري كنن وتو زندگي روزمره به كار ببندن .

حالا تكليف نسلهاي بعدي كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو نديدن چيه ؟ شايد شما بگي كه احاديث موجود اين اشكال من رو رفع مي كنن . اما بايد بگم همونطور كه قبلا گفتم مسائل جديد گريبانگير جامعه بوده و كسي برخورد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو با اين مسائل نديده از طرفي ما ريز به ريز كاراي حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم رو نداريم . پس اينجا پيشواي بعد از رسول بايد دقيقا مثل خود پيامبر معصوم و عاري از هرگونه رجس و پليدي و آلودگي باشه تا تو آينه خليفةالرسول ، امت شخص رسول رو ببينن و با اخلاق ايشون آشنا بشن .

4- اگر قبول كنيم كه خدا امام رو نصب كرده پس بواسطه عظمت و عدالت و خيرخواهي انتخاب كننده و به ضمانت و پشت گرمي اون شخص حتما انتخاب شونده معصوم هستش .

چون اگر خلاف اين رو معتقد باشيم بايد بگيم خدا كسي رو انتخاب كرده كه مردم رو تو اشتباه مي ندازه ( ولو در يك موضوع ) .

از طرفي اگر خدا شخصي رو براي ما انتخاب كنه كه اون شخص بواسطه عصمت نداشته بعضي از مسائل رو درست تبيين نكنه اولا به ما ظلم كرده ثانيا همونطور كه قبلا تشريح كردم حجت رو بر ما تموم نكرده در صورتي كه داريم : فلله الحجة البالغه .

5- نصب امام يه لطف از طرف خدا هستش . بله لطفه . چون همونطور كه قبلا اشاره هايي كردم امام بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مثل ايشون آمر به معروف و ناهي از منكر هستش و امر مي كنه مردم رو به عبادت و طاعت و نهي مي كنه اونها رو از معاصي و دين خدا رو محافظت مي كنه تا اولا خللي به پيكر دين وارد نشه و ثانيا در اثر اين عدم خلل به دين اعتقادات مردم سالم بمونه . و ...

پس به اهل عقل پوشيده نيست كه نصب يه همچين امامي كه مسلط به قوانين و احكام الهي باشه و تو مواقع مختلف حكم الله رو بدونه كه بوسيله اون امت هدايت بشن و هرچه بهتر خدا رو پرستش كنن يه لطفيه از طرف خدا كه قطعا مردم از انتخاب يه همچين شخصي عاجز هستن .

و از طرفي لطف بر خدا واجبه چون اگر لطفي از دستش بر بياد و انجام نده در حق بنده ها ظلم كرده . در صورتي كه طبق نص داريم كه خدا هيچ موقع به بنده ها ظلم نمي كنه .

براي تحقيق بيشتر شما مي توني به كتاب قيّم (( الفين )) نوشته علامه مرحوم حلي رحمت الله عليه مراجعه كنيد و ببينيد كه اين عالم تيز هوش و بزرگوار دو هزار دليل عقلي و نقلي در اثبات عقيده اماميه در امر امامت آورده .

فكر مي كنم همين مقدار كافي باشه و بهتره منتظر جواب شما باشم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:24 |

اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اعوذ بالله ان يحضرون ان الله هو السميع العليم

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

جوادم

و اما جواب قسمت اول نوشته هاي آقا عبدالله .

درسته شما چندين دفعه نوشتي روش گام به گام و من هم چندين دفعه خوندم .

اما درست نيست كه يه سري از مسائل كلي ، به اين صورت مطرح بشه . شما زير سايه طرح مطلب به صورت گام به گام اعتقاد شيعيان رو زير سوال بردي .

مگه اين حرف شما نيست ؟

و اما حرف بنده اين بود:

با وجود مجتهد چه نيازي به امام معصوم است؟!

اگه منظور شما از حرف بالا اشكال فقط در زمينه اجتهاد بود جاداشت كه بهتر بيان كنين . در ضمن اون توضيح من يه توضيح عليحده بود كه من براي اطلاع كسايي نوشتم كه احتمالا با حرف شما روبرو مي شدن و تو ذهنشون دو دستگي ايجاد مي شد .

همين ...

 

و جواب قسمت دوم نوشته هاي شما :

شما نوشتي :

ياد آوري: مجتهد به احاديث رسول الله نياز دارد نه خود رسول الله!

و من مي نويسم :

از ياد آوري شما ممنونم اما بايد به عرضتون برسونم فكر كنم اين مساله احتياجي به يادآوري نداشت . چون همه مي دونيم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا رفتن .

الحمد لله من قبلا تو دو سه خط بعد از همين تيكه كه شما اونو از حرفام جدا كردي نوشتم :

اصلا جزء منابع يه مجتهد ((قول و فعل و تقرير)) هستش . و اگه بخواد اين مسائل رو از تو منابعش حذف كنه كه ديگه ((علي الاجتهاد سلام)) ...

فكر كنم نوشته بالا دقيقا مشخص مي كنه كه منظور من چي بوده .

اين پائيني حرف شماس آقا عبدالله :

دقت كنيد كه در فقه تشيع مجتهد براي اجتهاد نياز به چهار چيز دارد:

كتاب الله (قرآن), سنت (احاديث نبوي), اجماع و عقل.

در اين چهار چيز چيزي به نام امام و يا امامت و يا امام معصوم و يا رجوع به امام ديده نميشود. پس شما چگونه ميگوييد يكي از منابع مهم، ائمه هستند!!!

بنده احساس ميكنم چون جوابي نداريد خودتان داريد اجتهاد ميكنيد!!! بايد بخاطر داشته باشيد كه:

« إن الله عليم بذات الصدور »

و حالا اين يكي حرف منه :

تو دسته بندي منابع فقه شيعه حرف شما درسته اما يه مساله هست كه به اعتقادات برميگرده و اعتقادات هم قهرا بايد به آيات و روايات برگردن كه ان شاء الله تعالي مطلب رو به نوبه خودم تشريح مي كنم . اما قبلش يه توضيحاتي براي شما دارم .

اولا :

شما جواب خودتون رو از لابلاي حرفاي من كشيدي بيرون ولي متوجه نشدين .

اون هم اين بود :

[امام هم دقيقا حكمش همينه . يعني آقايان مجتهد بايد به اونها رجوع كنن . چون يكي از منابع مهم ائمه هستن كه قول اونها قول رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم هستش .]

شما اين حرف منو از بين حرفام گلچين كردي غافل از اينكه جواب خود شما تو اين حرف گنجونده شده .

ثانيا :

اگه هنوز بازم مطلب بر شما مشتبه شده بايد به عرضتون برسونم كه امامت جزء سنت هستش . قبلا به شما گفتم اما فكر نمي كردم كه شما متوجهش نشي و دوباره اشكال كني . در هر حال خدمتتون عارضم كه احاديث امامان معصوم عليهم السلام در حكم احاديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستن .

تو مسئله فقه شيعه اين يه مساله بارز و آشكار هستش كه يكي از وجوه تمايز بارز بين فقه شيعه و فقه بقيه مذاهب هستش .

همونطور كه قبلا توضيح دادم اراده خدا مبني بر بردن هرگونه بدي و رجس شامل حال اين ذوات مقدسه شده و اونها از هر عيب و بدي و رجس مبرا هستن .

و بازم همونطور كه قبلا عرض كردم طبق دو حديث مشهور و متواتر و صحيح و مستدل و مستحكم و متقن و قابل اعتماد ((ثقلين)) و ((كشتي نوح علي نبينا و آله و عليه السلام)) براي گمراه نشدن در هر امري (( بايد )) از اين عزيزان پيروي كرد .

چه اينكه اين عزيزان عدل قرآن هستن و به تضمين همين يك حديث ثقلين متوجه مي شيم كه اينها از هر عيب و نقص و آلايشي پاك و طاهر و مبرا هستن . پس طبق اين دلايل و دلايل بسيار زياد ديگه حرف معصومين در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش و گفتار اين عزيزان در منابع فقه شيعه جزء سنت محسوب ميشه .

الان اگر شما بخواي اشكالي وارد كني بايد به اين حرف من وارد كني كه گفتم ((حرف اونها در حكم حرف رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستش .))

كه البته اجوبه فرواووني مي شه بهش داد . فعلا منتظر متن شما هستم .

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

اللهم عجل لوليك الفرج .

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:57 |

بسم الله الرحمن الرحيم

من در اين پست به صورت مختصر مي خواهم صحبتهاي خانم امة الله رو كمي نقد كنم و در ادامه از بزرگواران خواهش كنم در مورد عصمت مباحث را ادامه بدهند به خاطر مشغله ي شديد وقت بسياري براي تحقيق كردن ندارم لذا از دوستان خواهش ميكنم در اين امر همت گمارند و اين بحث را به سر منزلي برسانند.

اما در مورد مباحث بيان شده از طرف خانم امة الله كه از طرفي مظلوم نمايي كردند با عباراتي چون"اى كاش كمى مهربانتر بوديم ( به خودم هم هستم! )
اى كاش براى جمع شدن مى آمدين نه براى تفرقه و دعوا!
و نيز در جايي صحبت از بي تعصبي كرديد اما ... الله اعلم.

البته من اصلا قصد جسارت ندارم اما من به عنوان مباحثه كننده مجبور به باز كردن اين موضوعات هستم.

خانم امة الله  شمايي كه صحبت از اتحاد ميزنيد در پستي نوشتيد كه تشيع عامل تمام اين مشكلات است؟؟؟ شما در ادامه فرموديد تشيع مفهومى جز تفرقه ندارد و بهمين سبب كتاب الله ما را از شيعه شدن شديداً برحذر داشته است:

الذين فرقوا دينهم و كانوا شيعَاً لست منهم في شيئ إنما أمرهم إلى الله ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون.

سوره الإنعام - آيه ۱۵۹

کسانى که خود را به فرقه هاى مختلف تقسيم مى کنند، با تو ( محمد ) نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از تمام اعمالى که انجام دادند، آگاه خواهد کرد.

 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 13:16   البته نمي دانم ارتباط اين آيه با تشيع چيست؟؟؟

شما فراوان شيعيان را مشرك كافر و اهل بدعت در نامه هايتان خوانديد شما در حالي كه از احكام تشيع نمي دانيد گفتيد تشيع نماز جمعه را رها كردند و دعاي ندبه را براي خود واجب كردند

 نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:57 

شما بارها به شيعه تهمت زديد و آن را باطل و حاميان آن را كذاب و جاهل و جعل كننده خوانديد.

 نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 13:42 

در جايي ديگر چنين فرموديد اين اهل باطل( تشيع) است كه از روشن شدن حقايق مى ترسند و جلو حقيقت را مهار مى كنند. دوشنبه 19 شهریور1386 ساعت: 21:2

وموضوعات ديگر كه فعلا حوصله تفصيل نيست البته اينها مهم نيست اما اينكه اينگونه مظلوم نمايي كرديد، وخود را مقيد به اتحاد و مهرباني با يكديگر خوانديد. گفتم ياد آور شوم در اين نوع مناظرات(كه طرفين به دنبال حقيقتند) منصفانه نيست با سيستم يه بام و دو هوا پيش رفت.

شما در پست ديگرتان باز از امامت گفتيد.  نمي دانم اين براي تعصب است يا متوجه نشدن موضوعات چون من در پست يكي مانده به آخرم تقريبا(تا جايي كه شما را كفايت كند) اين موضوع را بررسي كردم. اگر در دفعه قبل قادر به مطالعه آن پست نشده ايد تقاضا ميكنم بر روي اسم من كليك كنيد تا پستهاي من بيايد http://monazere2.blogfa.com/author-monazere22.aspx

  و پستي كه با نام مباحث كلي است را يكبار مطالعه كنيد(خواهشا در اين مورد نامردي نكنيد) . من بار ديگر عرض ميكنم تعصب در موضوع ديني باعث بسته شدن درهاي حقيقت برروي انسان مي شود و باز يادآور صحبت گوته مي شوم كه گفت: هيچ كس نمي تواند مثل خودمان ما را فريب دهد.

اما در پستتان گفتيد حضرت علي (ع) سكوت كردند پس موافق اين امر بودند در اين مورد بايد عرض كنم اولا سكوت حضرت علي (ع) به معناي موافقت نبود بلكه به چند دليل بود.اول اجازه دهيد ببينيم _به صورت مختصر_ حضرت علي(ع) موافق بودند يا نه؟

ببينيد عزيزان من نمي دانم شما آيا احاديث را كامل نمي خوانيد كه متوجه اين موضوع نمي شويد ويا...

به هر حال اينكه حضرت علي(ع) مخالف بيعت با خلفا بود يك امر واضح است.

نمي دانم ازكدام قسمت ماجرا را شروع كنم كه طولاني هم نشود نمي دانم از چگونگي اجماع گويم نمي دانم از كجا بگويم؟اصلا چگونه بگويم؟ در حالي كه پيامبر دستور به غسل و كفن كردن جسم مباركشان داده بودند عده اي دايه دلسوز تر از مادر شدند و پيكر پيامبر خدا را رها كرده و در سقيفه بني ساعده به نزاع براي خلافت پرداختند و تمامي دستورات پيامبر را رها كردند و پيراهن خلافت را  خود به تن كردند. و گويا بر اساس آيه 144 سوره آل عمران كه معروف به آيه انقلاب است عمل كردند"‹ و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم›"(محمد-ص- جز يك پيامبر نيست كه پيامبراني قبل از او آمده اند، پس هرگاه او بميرد يا كشته شود آيا شما به گذشته خويش بر ميگرديد) آري آنها فكر كردند كه خداوند امر خلافت را كه اينقدر مهم است رها كرده تا آنها با دعوا براي خود انتخاب كنند- عجب قانون جنگلي- آري چه زود انقلاب كردند . هنوز جنازه پيامبر خدا بر روي زمين بود. حضرت امير(ع) كه در نهج السعاده ج2 مي فرمايد: از زماني كه پيامبر (ص) از دنيا رفت به من ستم شده است در حال غسل و كفن كردن پيامبر بودند. و عده اي ديگر آيه شوري را براي خود حجت قرار دادند و غصب را آغاز كردند. البته گويا در آن لحظه آيه 83 سوره نساء را فراموش كرده بودند. "‹و لوردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم›"( اگر موضوعات- موارد تصميم گرفته شده- را به پيامبر يااولي الامر- پيشواي خود- ارجاع دهند ،از ريشه هاي مسائل آگاه ميشوند) آري آنها خود را الي الامر خواندند و دستور پيامبر هم منكر شدند و آنگونه كه مي خواستند  تصميم گيري كردند حال چه كسي مي تواند ادعا كند كه تصميم آنها صد در صد درست بوده است. آري عده اي اينگونه شروع كردند و خلافت را هم مشروع دانستند!!!

 آري آنها خليفه بودند اما نه خليفه ي رسول خدا چون آنها را رسول خدا انتخاب نكرده بود. لذا عقل من قبول نمي كند كه خداوند  در چند جاي قرآن بفرمايد از اولي الامرتان پيروي كنيد وپيامبر آن را مشخص نكند و هركس خواست بيايد و خود را اولي الامر بخواند. آنها كه اين نظر را دارند كه پيامبر اولي الامر را انتخاب نكرد و آن را رها كرد تا خود مردم بفهمند مي شود پاسخ دهند چرا پيامبر نماز را به مردم گفت چرا حج را به مردم گفت و... يعني چرا پيامبر اين را نيز رها نكرد تا مردم بفهمند. هان؟

 چطور شد اينها درست بود اما- اولي الامر- كه باعث فهماندن محكمات و متشابهات و دستورات مهم بود راپيامبر رها كرد تا مردم خود انتخاب كنند . عجب و صدها عجب. (اگر مايل بوديد از اشتباه هاي خلفا و امامان اهل سنت مثل ابوحنيفه و... و همچنين اوامر و دستورات درست اهل بيت پيامبر در رد آنها و... عرض ميكنم تا ببينيم كدام اعلم و دانا تر بودند)

حضرت مهدي(عج)در پاسخ سعد بن عبد الله قمي كه پرسيد چرا امام را خداوند بايد انتخاب كند نه مردم؟ فرمود: حضرت موسي(ع) با اين كه پيامبر بود هفتاد نفر از بهترين افراد را انتخاب كرد، در عين حال آنان تقاضاي ديدن خدارا كردند كه خداوند همه آنها را از بين برد و موسي (ع) مدهوش شد پس وقتي كه منتخبين حضرت موسي صلاحيت نداشته باشند آيا منتخبين مردم صلاحيت براي امامت را دارا هستند.

 آنها براي خود آيه شوري را دليل قرار داند بايد عرض كنم"‹ و ان تطق اكثر من في الارض يلوك›" اگر از اكثر مردم روي زمين پيروي كني تو را گمراه مي كنند سوره انعام آيه 116. شايد بگوييد آنها ياران پيامبر بودند خب ببينم آيا علي(ع) از ياران پيامبر نبود آيا سلمان  مقداد ابوذر و... از ياران پيامبر نبودند مگر گفته نشده كه به پيامبر و اولي المرتان بگوييد( آيه 83 نساء)  پس اين اولي الامر چه كسي بود.

 نكنه مي خواهيد بگوييد ابوبكر بود. ببينم همين جناب ابوبكر مگر نگفت مرا رها كنيد چرا كه من شيطان دروني دارم و...  مگر همين آقاي ابوبكر آنهمه سال بت پرستي نكرده بود و براي خدا شريك قرار نداده بود مگر شرك به خدا و بت پرستي ظلم عظيم نيست" ان الشرك لظلم عظيم” همانا شرك ظلم بزرگي است لقمان  13  و نيز مگر نه اينكه عهد خداوند( يعني امامت كه در سوره بقره ا آيه 124 توضيح كامل داده شده) به ظالمين نمي رسد" و لا ينال عهدي الظالمين"  پيمان- امامت- من به ظالمين نمي رسد. اولا من گفتم خلفا، خليفه هاي پيامبر نبودند چون پيامبر آنها را انتخاب نكرده بود و دوما من بر اساس آيات قرآن هرگز نمي توانم آنها را بر خود امام قرار دهم پس امام من كسي است كه از همان كودكي در دامان پيامبر خدا به خدا پرستي معروف بود يعني در زماني كه خلفا در حال شرب خمر و ... بودند ايشان در حال خدا پرستي بود. من منكر نمي شوم كه خلفا خود را خليفه ناميدند بله آنها هم خليفه شدند اما مثل باقي حكومت كنندگان بودند آنها امام امت نبودند. آيا بودند؟؟؟

نكنه مي خواهيد بگوييد اين نوع خليفه شدن درست بوده است. عجب!!!

ببينم اگر پيامبر خليفه را تعيين نكرد و گفت اينگونه مشورت كنند آيا براي آنها شرايطي هم در نظر گرفت يا گفت با هم دعوا كنيد هر كس زورش بيشتر بود خليفه.

خب چه جالب پيامبر شرايط هم تعيين كرد. مي شود بفرماييد آن شرايط چه شرايطي بود.و چرا در سقيفه بني ساعده هيچ كس به آن استناد نكرد؟؟؟

 اگر انتخاب ابو بكر مطابق شرايطى بود كه پيامبر اكرم ( ص ) بيان فرموده ، چرا ابو بكر گفت : بيعت من يك امر اتّفاقى و ناگهانى و بدون تدبير صورت گرفت و خداوند شرّ آن را دفع نمود قال أبو بكر في أوائل خلافته : إنّ بيعتي كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشيت الفتنة . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 47 بتحقيق محمد ابوالفضل ؛ أنساب الأشراف للبلاذري ، ج 1 ص 590  

 ابن اثير مى‏گويد : اين چنين بيعتى ، طبيعتاً شرّ خيز است‏ قال ابن الأثير : أراد بالفلتة الفجأة ، ومثل هذه البيعة جديرة بأن تكون مهيّجة للشرّ . النهاية في غريب الحديث ، ج 3 ص 467

و همين عبارت را عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر بيان كرد و گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ، محكوم به مرگ خواهد شد : « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد ، ج 2 ص 26 ، و ر . ك : صحيح البخارى ، ج 8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين ، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 55

يك سوال . اگر اين كار مطابق سنت بوده چرا جناب عمر گفتند: « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه »

ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت ، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند : « والفلتة كلّ شي‏ء من غير رويّة وإنّما بودر بها خوف انتشار الأمر » النهاية في غريب الحديث  ج 3 ص 467

اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم ( ص ) معيّن فرموده بود؟

يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟

انتشار خلافتى را كه رسول گرامى ( ص ) معيّن نموده بود ، نه تنها ترسى نداشت ، بلكه ضامن صلاح ملّت بود وبر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر ( ص ) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند.

چي بگم؟؟؟

نمي خواهم بحث را طولاني كنم در هرچه كه هنوز كلمه اي از كتاب مظلوميت علي(ع) نگفته ام.

بسنده مي كنم به شرح نهج البلاغه ج 9 ص305 كه حضرت امير المؤمنين علي(ع) فرمود:مخالفان و دشمنان اسلام منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و اتفاق بر اين جهت نمودند كه در امر خلافت كه مخصوص من است با من نزاع كنند.

حالا آيا حضرت علي (ع)- مظلوم تاريخ- با آنها موافق بود. اجازه دهيد بررسي مختصري كنيم.

*  عزيزان شما را به خدا ، اين چه بيعتى است كه على (ع) را كشان كشان به مسجد مى‏برند و با تهديد به قتل او را وادار به بيعت مى‏كنند؟!! و حضرت اشك مى‏ريزد و ناله مى‏كند فرياد بر مى‏آورد و به رسول گرامى شكوه مى‏كند: «فأخرجوا عليا ومضوا به إلى أبي بكر فقالوا له : بايع ، فقال : إن لم أفعل فمه ؟ قالوا : إذا واللّه الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك ، قال : إذا تقتلون عبد اللّه وأخا رسوله . قال عمر : أما عبد اللّه فنعم ، وأما أخا رسوله فلا ، وأبو بكر ساكت لا يتكلّم . فقال عمر : ألا تأمر فيه بأمرك ؟ فقال : لا أكرهه على شئ ما كان فاطمة إلى جنبه . فلحق علي بقبر رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يصيح ويبكي وينادي : يا ابن أم إن القوم استضعفوني وكادوا يقتلونني‏الإمامة والسياسة ص 12 ، باب كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب

 *  و اين چه بيعتى است شمشير بر گردن على عليه السلام نهاده و او را به بيعت وا مى‏دارند . «وفي رواية المخالف  فبايعت واللج على قفي‏الصراط المستقيم لعلي بن يونس العاملي المتوفى 877 ، ج 3 ص 117 ، بتحقيق محمد باقر البهبودي ، ط . المكتبة المرتضويّة .

قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل يا علي سبيلاً إلى نفسك ، فإنّه السيف لا غير»الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 45 ، تحقيق الزيني ج 1 ص‏31 .

*  در كجاى عالم سابقه دارد كه حاكم جامعه بعنوان بيعت دست خود را بر دست بسته شهروندى بكشد : «فقالوا له : مد يدك فبايع! فأبى عليهم فمدّوا يده كرهاً ، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا ، فمسح عليها أبو بكر وهي مضمومة»إثبات الوصيّة ص 146 ، الشافي ج 3 ص 244 ، علم اليقين ج 2 ص 386 بيت الأحزان ص 118 ، الأسرار الفاطميّة للشيخ محمد فاضل المسعودي : 122 .

 *  مگر خود على عليه السلام فرياد نمى‏زند : اگر عمويم حمزه و برادرم جعفر زنده بودند هرگز به اجبار تسليم بيعت نمى‏شدم ولى چه كنم گرفتار عباس و عقيل شده‏ام كه آگاهى آنچنانى از اسلام ندارند . كشف المحجة سيد بن طاووس ص‏180 ، فصل 155 ، چاپ المطبعة الحيدرية في النجف  ورجوع شود به  المسترشد محمد بن جرير الطبري ص 417 ، باتحقيق محمودي ، نهج السعادة للشيخ المحمودي ج 5 ص219 ، معادن الحكمة لعلم الهدى : ج1 ص33 وبحار الأنوار : ج30ص15 .

 *  مگر على عليه السلام نيست كه به هنگام خطبه خواندن ، صداى مظلومى را مى‏شنود كه ناله «وا مظلمتاه» سر مى‏دهد ، حضرت او را به نزد خود مى‏خواند و مى‏گويد : اگر به تو يك ظلم روا شده ، در حق من به تعداد تمام ذرّات عالم ستم روا گرديده . بيا باهم فرياد «وا مظلوماه» سر دهيم .

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 4 ص 106 . الغارات ج 2 ص 768 ، كتاب الأربعين محمد طاهر القمي الشيرازي ص 191

و نيز در همين باب به  الشافي في الإمامة ج 3 ص 110 ، شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ج 20 ص 283  ورجوع شود به  الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ج 1 ص 68 ، تحقيق الزيني ج 1ص 49، شرح نهج البلاغة ج 9 ص 306 . ، بحار الأنوار ج 29 ص628 مراجعه شود.

*  كار مظلوميت على عليه السلام به جايى رسيده كه عمر بن خطاب نيز بدان اعتراف كرده است . آنجا كه ابن عباس مى‏گويد در كوچه‏هاى مدينه با عمر قدم مى‏زديم كه ناگهان گفت : اى ابن عباس! رفيقت على را مظلوم مى‏بينم ، من به وى گفتم اگر اينچنيين مى‏پندارى پس چرا حق اورا به وى بر نمى‏گردانى؟

پاسخ داد : مردم براى اينكه على جوان و سن او كم بود ، شايسته اين مقام ندانستند .

به وى گفتم : به خدا سوگند ، روزى كه خداوند دستور داد سوره برائت را از رفيقت ابوبكر بگير وبراى مردم مكه خواند ، سن او را كوچك نشمرد . وى از اين سخن بى‏پرواى من ، آزرده شده و از من جدا گرديد و به راهش ادامه

داد.  شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 6 ص 45 و ج 12ص 46 ، ط مصر ، بتحقيق محمد أبو الفضل ، السقيفة وفدك جوهري ص 72 ، كشف اليقين علامه حلى ص 461 ح 561

 *  كتاب شافي في الامامة را نگاه كنيد و اين عبارت را بنگريد: «وفيما أشرنا إليه كفاية ودلالة على أنّ البيعة لم تكن عن رضى واختيار»الشافي في الإمامة : ج 3 ص 244 .

آيا صحبت از اختيار در بيعت است؟

تا آنجا كه بى پرده مى نويسد : على عليه السلام با كدام رضايت بيعت نمود؟ و كدام اجماعى در ميان بود؟ كسى كه مورد تهديد و كشتار قرار گرفته ، مگر مى‏شود گفت : به اختيار خود تسليم شد؟

فأيّ رضى هاهنا؟ وأيّ إجماع؟ وكيف يكون مختاراً من يهدّد بالقتل والجهاد؟»الشافي ج 4 ص 211

مگر نه اينكه ميگوييد علي(ع) با بيعت خلفا موافقت كرد  مي شود پاسخ دهيد چه شد كه حضرت زهرا (س) را شبانه به خاك سپرد و خود بر آن حضرت نماز خواند و ابوبكر و عمر را در اين امر خبر نكرد

اصلا مگر نه اينه در کتاب صحیح بخاری آمده است که حضرت محمد (ص) ، حضرت فاطمه (ص) را به عنوان ((سیدة نساء العالمین))،((سیدة نساء اهل الجنة)) ملقب می فرماید. صحیح بخاری ،ج3 ص96 کتاب اصحاب النبی ، باب مناقب فاطمه(س

و بخاری آوردهفاطمه (س) بر ابوبکرو عمر غضب کرد پس با آنها قهر کرد و با آنها سخنی نگفت تا وفات نمود و بعد از پیغمبرشش ماه زندگی کرد... صحيح بخاري ج3 ص253 كتاب المغازلي باب 155 ح 704

و از امام و خلیفه وقتش ابوبکرقهر کرده تا در حال غضب بر ابو بکرو عمر از دنیا برود؟ و به مقتضای احادیث: « من مات و لم یعرف امام زمانه ملت میته جاهلیة».(هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت  مرده است ویا:«من مات ولیس فی عنعه بیعة مات میته جاهلیة» (هر کس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلیت مرده است. و یا:« من خرج السلطان شبراً فمات الا مات میته جاهلیه»(هر کس از فرمان حاکم و سلطان وجبی بیرون رود پس به مرگ جاهلیت مرده است. صحیح مسلم ، ج3 ، کتاب الامارة باب الامر بلزوم الجماعة  و صحيح بخاري ج4 كتاب الفتن ، باب قول النبي سترون بعدي امورا

آیا  سیدة نساء اهل الجنة ((نستجیر بالله)) ماتت میته الجاهلیه ؟ آیا فاطمه به مرگ جاهلیت مرده است؟؟؟!!!

و یا حضرت زهرا (س) حضرت علی (ع) را به عنوان امام زمان و خلیفه پدرش و حاکم شناخته و با او بیعت کرده و وجبی از فرمانش بیرون نگریده بود.

نه تنها حضرت علي موافق نبود بلكه ابن حجر و بلاذري و يعقوبي در تاريخشان و ابن عبدالبر در استيعاب و ديگران مثل محمد خاوند شاه در روضه الصفا و... مي نويسند خيلي هاي ديگر هم با اين بيعت موافق نبودند تا جايي كه سعد بن عباده و طايفه خزرج و طايفه اي از قريش و چندين نفر از كبائر صحابه نيز با ابوبكر بيعت نكردند مثل سلمان فارسي. ابوذر غفاري. مقدادبن اسود. عمار ياسر.خالد بن سعيد بن العاص. بريد الاسلمي عباس بن عبدالمطلب.ابي بن كعب. خزيمة بن ذو الشهادتين. ابو ايوب انصاري. عثمان بن حنيف ذو الشهادتين. سهل بن حنيف جابر بن عبدالله انصاري و... كه در اينجا موضوع فشار حكومت براي بيعت پيش مي آيد و موضوع خالد بن وليد ... كه فعلا حوصله شرح نيست

 پس بر انسانهاي عاقل اين مشهود است كه حضرت علي(ع) موافق با اين امر نبود اما اينكه چرا قوي ترين و بي باك ترين مرد عرب اينگونه سكوت كرد و در مقابل آن اتفاق ها جنگ نكرد و... بايد عرض كنم.

ببينيد عزيزان در اينكه حضرت علي (ع) قوي ترين مرد عرب بود شكي نيست اما موضوع مهم شرايط اسلام است.  منظورم را متوجه مي شويد؟

اجازه دهيد جرياني را عرض كنم در سال ششم هجري رسول گرامي اسلام(ص) با اصحابشان براي مناسك حج در سرزميني به نام حديبيه با كفار مواجه شدند كفار راه را بر پيامبر بستند. با وجود آنكه در ميان عرب حضرت رسول به شجاعي شمشير زن معروف بود اما جنگ نكردند و آنرا صلاح اسلام ندانستند بلكه صلح را ترجيح دادند كه بعدها به نام صلح حديبيه معروف شد.

پس صلاح اسلام مهم است نه جنگ كردن.

اما اينكه چرا حضرت علي(ع) در آن زمان واكنشي انجام ندادند براي اين بود كه ايشان آن را صلاح جامعه ي مسلمين نمي دانستند همانطور كه خود حضرت علي به حضرت فاطمه(س) اينگونه فرمودند كه من بين خودم و اسلام – يعني گرفتن حق خودم و دفاع از اسلام- بايد يكي را انتخاب كنم احتجاج ج 1 ص107

حالا منظور حضرت از اين فرمايش چيست؟

 ببينيد دوستان بعد از فوت حضرت رسول(ص) تمامي منافقان داخلي منتظر فرستي بودند تا نقشه هاي شومشان را اجرا كنند يعني اگر در قضاياي غصب فدك و خلافت حضرت دست به شمشير مي بردند به نفع منافقين و ضرر اسلام بود.

و نيز كشور هاي خارجي كه از دست اسلام ناراحت بودند مثل ايران (يعني خسرو پرويز) روم ومخالفان ديگري كه اسامه بن زيد براي مقابله با آنها رفته بود كه  كاري با ماجرا نداريم اما آنها منتظر جنگ داخلي اسلام بودند تا به اسلام حمله و صداي اسلام را خاموش كنند.

و نيز در همان زمان مدعيان دروغيني مثل مسيلمه كه ادعاي پيامبري ميكردند نيز منتظر اين وضعيت بودند.

آري حضرت علي (ع) با خلفا موافق نبود بلكه ناراحت اسلام بود به واقع او در حالي سكوت كرد كه خار در چشم و استخوان در گلو داشت.

آري ايشان در خطبه 6 ، مى‏فرمايد : به خدا سوگند مرا همواره از حق خويش محروم كردند و از هنگام وفات رسول خدا تا امروزحق مرا از من باز داشته اند : «فواللّه مازلت مدفوعاً عن حقّي ، مستأثراً علىّ منذ قبض اللّه نبيّه حتّى يوم الناس هذا

البته خودم به خوبي آگاهم بر اينكه از بسياري  صحبتها فروگذار شدم تا سر شما عزيزان را بدرد نياورم اميد است به خاطر اين كاستي ها و نواقص در نوشتن ها بزرگان ديده منت نهند و مارا در درياي رحمت خود مورد بخشش قرار دهند.

اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم . والسلام

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 15:43 |

بسم الله الرحمن الرحيم

با تبريك به مناسبت عيد سعيد و بزرگ غديروروز اكمال دين و اتمام نعمت و روزي كه خداوند به برکت آن روز فرمود از از اسلام شما راضي هستم . بايد عرض كنم دو روزي را تعطيل ديدم گفتم سري به وبلاگ بزنم . وضعيت غريبي را مشاهده كردم.

اولا در مورد سانسور وبلاگ اهل سنت عرض كنم من به هر دو آدرس نوشته شده سر زدم اما هيچ كدام را فيلتر نيافتم .

و ما موضوعمان در مورد عصمت را بيان كرديم، گويا چون در لينك نظرات بود آقاي فاروق متوجه آن نشدند. آن مطلب را اينجا مي نويسيم

"... مطالبي هم دوستمان آقاي فاروق نوشته بودند بايد اين مطالب باز و نقد شود . البته من الان وقت نوشتن مطلب ندارم اما از دوستان مثل آقاي عليخواني و... مي خواهم اين مبحث را كامل كنند. من فقط اگر اجازه باشد مي خواهم خيلي مختصر اين مطالب نوشته شده توسط آقاي فاروق رو بررسي اجمالي كنم تا ايشان پاسخ دهند و ما بهتر بدانيم كه ايشان چه رويه اي را مي خواهند دنبال كنند.

اولا ايشان فرموده بودند كه يكي از مشكلات عصمت كه من بيان كردم مختلف بودن نظرات است بايد عرض كنم اگر توجه كنيد تمام نظرات يك هدف را دنبال مي كرد و آن عصمت بود و تا جايي كه من مي دانم هيچ نظري مخالف باقي نظرات نبود البته در ‹بحث عصمت› اين موضوع كاملا روشن است و اگر شخصي در اين مورد شك و شبهه اي دارد مي تواند دوباره اين موضوع را مطالعه كند و يا اگر مشكلي باقي بود از دوستان ديگر مثل آقاي عليخواني سوال شود چرا كه ايشان بيش از ما مي دانند.

اما موضوع بعدي كه آقاي فاروق فرمودند اين بود كه ما يك تعريف واحد را بگوييم خب در اين مورد هم بايد عرض كنم ما  تعريف مشخصي از عصمت عرض كرديم فكر مي كنم ساده و روان بود . نمي دانم منظورتان از اينكه يك نظر مشخص بياوريد چيست؟ اگر ممكن است يك بار ديگر مطالب را بخوانيد. آيا نظرات با هم مخالف بودند؟؟؟

و اما در مورد مطالب بعدي ايشان بايد عرض كنم كه اگر ممكن است بحث پيامبر را با باقي مردم يكسان فرض نكنيد و اينكه در ضرب المثلي مردم جايز الخطا خوانده مي شوند پس از پيامبر هم بايد خطايي سرزه باشد فكر نمي كنم عبارت درستي باشد. شايد من اين مطلب را خوب متوجه نشده ام چون در آيه 2 سوره نجم اين مطلب رد شده است يعني در جايي كه خداوند مي فرمايند « ما ضل صاحبكم و ما غوي» ‹ صاحب شما- دوست شما، پيامبر- هيچ گاه در گمراهي و ضلالت نبوده است› كه خداوند مي خواهد با اين عبارت هرگونه اشتباه يا عقيده اي كه اشتباه باشد را از پيامبر نفي كند و مثال هاي قرآني ديگر، كه وقت نوشتن را ندارم.

خب دوست عزيزم آقاي  فاروق مسئله عصمت فكر مي كنم بسيار مشخص باشد فقط شما موضوعي كه فرموديد اين بود كه پس اين موضوع يك امر اكتسابي بايد باشد.

اولا دوست من در آخر مطالب در مورد عصمت به اين موضوع اشاره شد و دوما نظرتان با آيه تطهير يعني 33 احزاب چيست؟ در آنجايي كه خداوند مي فرمايند«انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» يعني ‹ جز اين نيست كه خداوند مي خواهد تا هر گونه پليدي را از شما اهل بيت ببرد و پاكتان كند- پاك كردني-›

يعني اگر در آيه به خوبي نگاه كنيد كلمه" يريد" اشاره به اراده تكويني پروردگار دارد نه اكتساب انساني وگر نه همه مردم موظف به پاك بودن هستند خب اگر اين آيه هم تشريعي است پس چرا خداوند اين آيه را با كلمه انما و اهل بيت  منحصر كرده است و اين را در مورد همه نفرموده است. البته در مورد جبر يا اختياري بودن اين موضوع هم اگر مشكلي داريد بار ديگر توضيح عصمت را مطالعه فرماييد."

در اين مورد خانم امة الله مطلبي بنوشتند كه بايد عرض كنيم كه اگر مي خواهيد در مورد آيه تطهير پاسخ دهيد كامل پاسخ دهيد و مغلطه كاري نكنيد . اگر شما مشكلتان با اين آيه اين است كه اين آيه در مورد اهل بيت پيامبر نازل نشد و در مورد زنان پيامبر نازل شده اين را به زودي مورد بررسي قرار مي دهيم( بعد از امتحاناتم. ان شاء الله) و حتي اگر همين صحبت شما – كه اين آيه در مورد زنان پيامبر است-  را هم صحيح قلمداد كنيم باز به نكته اي بر مي خريم قابل تامل يعني ما اگر در اين آيه با اهل بيت كاري نداشته باشيم بلاخره اين آيه به پيامبر هم بر مي گردد نظرتان در مورد اين چيست؟

و در مورد بعدي موضوعات جالبي را ديدم

آقاي انصاف را ديدم كه مطالبي در مورد متعه نوشته بودند و مي خواستند با اين موضوعات اساس  شيعه را رد كنند اما چند نكته اصلا واضح نبود و آن اينكه اولا آقاي انصاف ميخواهد متعه را رد كنيد يا مي خواهد احاديث را زشت نشان دهد و يا مي خواهيد شخصيت زن را در اسلام بد نشان دهد. نمي دانم از كجا كپي كرديد اما مباحث را به بيراهه كشانده بوديد. يك بررسي مختصر مي كنم( در هرچه كه حسين خان پاسخ كامل  فرمودند و مثالهاي جالبي بيان كردند).

اما ما عرض كنيم اولا اگر مي خواهيد در مورد متعه بحث كنيد بايد آن را به صورت كامل مورد بحث و تحليل قرار دهيد نه اينكه از اين شاخه به آن شاخه بپريد. كه همانطور كه مي دانيد در مورد متعه روايات فراواني از طرق اهل سنت نقل شده است مخصوصا در تفسير سوره نساء آيه 24 كه فعلا من در اين مورد وارد بحث نمي شوم تا از بحث اصلي خارج نشويم.

و موضوع بعدي كه شما گفتيد احاديثي بود كه از تفسير منهاج الصادقين و من لا يحضر الفقيه و... بود. در آن مورد هم بايد عرض كنم اولا شما احاديثي را كه از اهل بيت در مورد متعه در منهاج آورديد را اي كاش خودتان خوانده بوديد چون ملا كاشاني قبل از نقل احاديث شيعه احاديث بسياري از طريق اهل سنت را در همين موارد آورده اند.

و در مورد حديثي كه شما نوشته بوديد اگر كسي صيغه نكند و بميرد خداوند از او راضي نيست و امثال اين.  ببينيد عزيز دل برادر اين شرايط دارد مثل حج نمي دانم شما در مورد حج چه نظري داري اما تاجايي كه من مي دانم اگر شخصي بميرد و حج انجام ندهد به عنوان مسلمان نمي ميرد خب حالا آيا اين مطلق هست؟ مسلما خير اين فقط براي كسي عملي است كه استطاعت مالي داشته باشد اما حج نرود نه براي همه در مورد صيغه هم همينطور يعني اگر شخصي احتياج مبرم داشت... نه اينكه اجبار باشد براي هر شخصي. و  حتي در بعضي از اوقات اين تشويق ها نشده و به افرادي كه احتياج به اين كار ندارند ( و متاهل هستند و محتاج آن نيستند)  تا حدودي از اين كار منع شده يعني در جايي كه امام كاظم(ع) به علي بن يقطين فرمود:

 «تو را با نکاح متعه چه کار و حال آنکه خداوند تو را از آن بى‏نیاز کرده است

 واما در مورد حديث ديگري كه آورده بوديد كه امام صادق (ع) فرموده بودند"" كه اگر كسي صيغه و رجعت را قبول نداشته باشد از ما نيست"". خب اين مسلم است نمي دانم چرا اين حديث را به عنوان حجت براي ما آورديد خب شما صيغه و رجعت را قبول نداريد و اقوال متواتر اهل بيت پيامبر هم در اين مورد (حتي از كتب اهل سنت) رد مي كنيد آن وقت چه توقعي داريد و نمي دانم گِله شما از چه چيزي است؟

 و حديث ديگري هم در اين باب آورديد كه امام صادق (ع) فرمودند متعه جزئي از دين ما و دين اجداد ماست و ثواب و تشويق مردمي كه توانايي ازدواج را ندارند و يا دور از شهر خود هستند هم پس از اتمام بحث عصمت اگر مايل بوديد ان شاء الله  نقد و بررسي مي كنيم.

 و در مورد احاديث ديگرتان بايد عرض كنم  اولا چطور وقتي ما از شما حديثي نقل مي كنيم حتي به پسر خاله راوي هم گير مي دهيد و اگر روزي حتي نگاهي به نامحرم كرده باشد آن حديث را قبول نمي كنيد اما وقتي مي خواهيد حديث ازمصادر شيعه نقل كنيد از ما توقع داريد كه همه را قبول كنيم و احاديث را براي ما مثل حجت قرار مي دهيد. ببينيد عزيزان دل همانطور كه مي دانيد بسياري از مواردي كه در مورد صيغه موقت آورديد را علما و مراجع در رساله هايشان ننوشته اند و حتي برخي از آن احاديث را رد كرده اند خب اين گواه بر اين است كه اين احاديث طرز فكر شيعه را بيان نمي كند و علما آن احاديث را ضعيف يافته اند.  مي خواهيد براي شما احاديث فراوان از كتبتان بياورم كه خودتان حتما مي گوييد آن احاديث جعلي است. پس اينكه روايتي بياوريم و آن را حجت قرار دهيم كار درستي نيست در حالي كه گفته شده در زمان غيبت ما به روات مراجعه كنيديعني روايت شده « و ما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة أحاديثنا » وفيه أولا ضعف الرواية كما قلنا ، وثانيا : لا شك في وجوب الرجوع في كل واقعة إلى العلماء ولا حاجة فيه إلى التمسك بالروايات الضعيفة مع تصريح آيات القرآن العظيم والروايات المتواترة و... شرح اصول كافي ج 10 پاورقي ص99 و...

و اما نكته بعدي اينكه اگر مي خواهيد شخصيت زن را در اسلام خراب نشان دهيد بد نيست يك نگاه به كتاب نظام حقوق زن در اسلام از شهيد مطهري  و يا كتاب زن از ديدگاه امام خميني كه نقد صحبنهاي امام خميني در اين موضوع است و يا بسياري كتب  مثل زن در اسلام و... را بيندازيد تا بيشتر متوجه شويد و مثل كساني كه مي خواهند اسلام را رد كنند و خداوند را قبول ندارند صحبت نكنيد.

راستي آقاي انصاف از آقاي عبد الرحمن عمر چه خبر مثل اينكه خيلي از دست شما ناراحت بود.

دوستان اگر كوتاهي بود به بزرگي خودتان ببخشيد. و لحظات شادی را برایتان خواستارم

به اميد خشنودی خداوند از ما و هدایت ما به  صراط مستقیم الهی

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين...

 

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه هشتم دی 1386 و ساعت 1:54 |

بسم الله الرحمن الرحيم

چنانچه من هنوز در حين بحث در مورد عصمت هستم و هنوز منتظر جواب براي ادامه بحث هستم. اما در حاشيه مباحثي به گوشم خورد كه با خودم گفتم اگر اين مباحث باز نشود ممكن است دچار ابهام شود

البته اين مطالب من كامل نيست و از دوستان بزرگوارم مثل آقاي عليخواني و آقاي حامد و باقي دوستان استدعا بر كامل كردن مطالب دارم.

اول به بحث عصمت (تا به اينجا) نگاهي بيندازيم.

بعد از مطالب نوشته شده در مورد عصمت دوستمان آقاي فاروق فرمودند:

البته به صورت مختصر بيان شده است

نویسنده: فاروق به مسعود

دوشنبه 5 آذر1386 ساعت: 7:12

با سلام
نوشتار شما را خواندم.
ای کاش تعریف مورد قبول خود را می نوشتید تا بر اساس ان در باره نظر شما قضاوت شود !

و من عرض كردم

نویسنده: مسعود

دوشنبه 5 آذر1386 ساعت: 12:21

با سلام

و نکته بعدی این که ببینید من داشتم نظرات دوستان را مطالعه می کردم دیدم نوشته شده بود عصمت مهم ترین موضوع شیعه است که شیعه برآن استوار است.
من می خواستم اگر اجازه باشد (به نظر من) این تعبیر نادرست را اصلاح کنیم
چیزی که شیعه بر آن استوار است توحید نبوت عدل معاد و امامت است نه عصمت
و نکته بعدی اینکه عصمت بیشتر یک بحث فلسفی است یعنی اگر کسی عصمت تام را قبول نداشته فکر نمی کنم که مشکلی برای او باشد مثلا شیخ صدوق نظریه ای دیگر در این مقال دارد و می گوید کسانی که عصمت تام را قائل هستند حتی غالی اند البته ایشان هم تصریح بر اینکه عصمت بر اساس آیه تطهیر و بر اساس دستورات یعنی راهنما از طرف خدا نباید خود گناه کار باشد دارند و ... دارند
اما به هر حال این نظریه ها در مورد عصمت بسیار است البته من هم با توجه به موضوعات مختلفی که بیان شد و آیاتی که آنها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم و همچنین احادیث مخصوصا ثقلین نظرم بر عصمت رساننده دستورات الهی به مردم برای مصونیت از اشتباه و گمراه کردن مردم است هست
با تشکر مسعود

و چندي بعد خانم امة الله اينگونه فرمودند

نویسنده: أمة الله به آقاى مسعود

پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 20:39

السلام عليكم
لطف كنيد آيات قرآن را با درج آيات قبل وبعد معنى و تفسير كنيد.
متأسفانه عادت تشيع اينست كه آيات را بريده و از هم جدا خوانده و تفسيرى براى خود مى كنند !

شكى نيست كه ايمان نعمتى ست ارجمند و تمامى مؤمنين از انبياء علیهم السلام تا صالحین به این حقیقت اعتراف و ایمان را لطفی خدایی می خواندند.زیرا توفیق و اثر ایمان بر قلب انسان خود لطف و رحمتی ست الهی.
و اینکه یوسف علیه السلام طلب یاری ومدد از سوی خدا می کند ، همين اظهار بندگی و اعتراف به لطف خدایی ست نه اینکه می خواسته بی اختیار و اتوماتیکی معصوم شود و اختیار از دستش رها شود !!
پس همانطور که ما طلب ثبات در ایمان را از الله تعالی داریم ، انبياءو رسولان الهي نيز طلب ثبات در ايمان و عمل صالح داشتند .
اين يك وجه مشترك انساني بين انبياء عليهم السلام و مؤمنين براى اينست كه يقين كنيم كه خداوند از ميان انسانهايى شبيه به خودمان برايمان مبعوث مى فرستاده تا الگوی ما باشند.
و الگو بودن خود یک نوع هم جنسی و تشابه در نوعیت است و الا معنای الگو اثرش را از دست خواهد داد!
اگر انبیا و رسولان فوق بشر می بودند که انسانها به آنان اقتدا نکرده و مدعی می شدند که : شما که مثل ما نیستید پس چطور بمانند شما عمل کنیم !؟

پس عصمت در انبياء عليهم السلام يك حالت غير عادي نبوده است بلكه از دو راه مفهوم و نسبى بوده است:
1- توسط فرشته ى وحى راهنمايي مى شدند تا از خطا بدور شوند.
2- رسالتى را كه براى مردمان آورده بودند ايجاب مى كرد كه خود ابتدا الگوی عملی بدان باشند.

اگر عصمت پیامبران را مطلق بدانید با قرآن در جنگ خواهید افتاد که بسیار از خطاها و اشتباهات پیامبران مثالها آورده است.
و این مثالها نقص در کمال و سلامتی رسالت آنان نیست و برعکس اثبات این حقیقت قرآنی ست که انبیاء و رسولان خدایي از بشر بودند و بشر ، کامل نیست و نقص در او به سبب محدودیت های جسمی و مادی اوست که بایستی بواسطه ی شریعت همیشه مورد رقابت قرار گیرد.
آيا ازدواج آنان جز يك حاجت انساني ست؟
آيا غذا خوردنشان يك حاجت انساني نبود؟
آيا خوابيدنشان جز حاجتى ست مادى كه انسان طبيعتاً خسته مى شود و خسته احتياج به خواب و آرامش دارد

و من عرض كردم

نویسنده: مسعود

جمعه 9 آذر1386 ساعت: 12:2

بسم الله الرحمن الرحيم
خانم امة الله خدا وكيلي مطالب نوشته شده را خوانديد و اينگونه نتيجه گيري كرديد
من در كجا گفتم كه پيامبر و پيامبران جزو بشر نبوده اند من در كجا گفتم كه عصمت جبري است كه شما آن را رد كرديد من مگر نگفتم «... خداوند رجس و پليدي را از معصوم دور مي‏كند و در حق او لطفي انجام مي‏دهد، كه با آن خود معصوم دست از قبايح برمي‏دارد...» و آن نشأت گرفته شده از علم است.
در ضمن آن كه شما گفتيد، كه من گفته بودم معصوم از جنس بشر نيست و آن را رد كرديد را من كجا گفتم، براي آگاهيتان بايد بگويم اشاعره اين را مي گفتند كه اين صحبت سرو پا اشكال است مگر در قرآن نيامده است(قُلْ إنَّما أنا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إلَيَّ)؛[18] «بگو اي پيامبر! من بشري همانند شمايم كه بر من وحي مي‏شود.» و يا همان موضوعي كه خودتان گفتيد پيامبر زماني اسوه حسنه نام مي گيرد كه از جنس بشر باشد
اما شما گويا اين را اشتباه فرض كرديد يعني بر اين فرض كرديد كه پيامبر زماني اسوه حسنه مي شود كه گناه كند! اين چنين است؟ شما احتمالا منظورتان از بشر بودن گناه كار بودن است چون من در هيچ كجا نگفتم كه پيامبر بشر نبوده اما گفتم پيامبر گناه كار نبوده و شما اين صحبت من را بر اين گرفتيد كه پيامبر بشر نبوده!!!
اما در مورد عصمت پيامبران كه من عرضه داشتم كه عصمت علم است و... نگاهي به قرآن مي كنيم
"عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا . إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ..."سوره جن آيه 26 و27
‹او داناي غيب عالم است و هيچكس بر علم غيب او آگاه نيست* مگر آن را كه به پيامبري بر گزيده ، زيرا كه از پيش روي و از پشت سرش نگهباني گسيل مي دارد
"وَعَلَّمَ آَدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَ...ا"بقره 31
به آدم تمام اسماءخود را آموخت و...
"وَلَقَدْ آَتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ . وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ" نمل آيه 15 و 16

ما به سليمان و داود دانش داديم و گفتند: سپاس ويژه خداوندي است كه مارا بر بسياري از بندگان مومنش فزوني بخشيد* سليمان(رهبري و علم را) از داود به ارث برد و گفت: اي مردم به ما سخن پرندگان آموختند و از هر چيزي به ما دادند و اين همان افزوني نمايان است.
"...وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ" بقره آيه 145
و اگر بعد از آن دانشي كه به تو رسيد از تمايلات آنان پيروي كني تو بيشك در آن صورت از ستمكاران باشي. و...
و اما شما در مورد عصمت گفتيد كه ممكن است اين امر مبتني بردو حالت زير باشد
1- توسط فرشته ى وحى راهنمايي مى شدند تا از خطا بدور شوند.
2- رسالتى را كه براى مردمان آورده بودند ايجاب مى كرد كه خود ابتدا الگوی عملی بدان باشند.
در حالت اول بايد بگوييم درست است و گفته قرآن هم همين است البته اجبار از اين قضيه بايد بر داشته شود و از اذهان زدوده شود
و در مورد دوم . اين همان صحبت موضوع عصمتي است كه ما مي گوييم يعني پيامبر نبايد خود گناه كند و...
و اما شما گفتيد كه ما تكه اي از قرآن استفاده مي كنيم.!!!؟؟؟
اين ديگر جالب ترين موضوعي است كه تا به حال شنيده ام.
اولا آري ما هستيم كه مي گوييم كه حسبنا كتاب الله و كلمات اطيعوا رسول را رسما نا ديده مي گيريم .
آري ما هستيم كه براي خداوند جسم قائليم و باقي آياتي كه اين را رد كرده اند را نمي بينيم
و...
و نكته بعدي چطور شد زماني كه آقاي انصاف آيه بيعت رضوان را آورد و با آن آيه قضيه شهادت حضرت فاطمه را رد كردند كسي چنين حرفي نزد كه در آيه 10 همان سوره گفته شده كه همه كساني كه در اين روز بيعت مي كنند بر بيعتشان نمي مانند و برخي بيعتشان را مي شكنند و شرط خداوند هم نشكستن بيعت هست. و حالا همه يو هو به اين فكر افتادند كه چطور و چطور از قرآن آيات را بياور. اگر مي خواهيد هر وقت كه مي خواستم آياتي از قرآن بياورم يك بار كامل قرآن را با سه ترجمه و دو تفسير بنويسم كه شما ناراحت نشويد.
از اينكه بد صحبت كردم مرا ببخشيد اما واقعا بعضي از صحبتهايتان چون توهين بود مرا برآشفت و براي روشن شدن موضوع اينگونه جواب دادم

و ايشان در نامه اي محترمانه فرمودند:

نویسنده: أمة الله به آقاى مسعود

جمعه 9 آذر1386 ساعت: 15:21

السلام عليكم
ابتدا طلب عذر و بخشش دارم اگر سخنم توهین آمیز بوده است.
و البته متأسفم که کمبود وقت باعث شد جواب ناقص بنویسم و شاید همین باعث ناراحتی و اشتباه فهمیدن مطلبم شده است.
الله تعالی بارها رسول الله صلی الله علیه و سلم را از شرک و نفاق و ظلم برحذر داشته است و این به معنای این نیست که رسول الله به شرک و نفاق یا ظلم مشغول بوده یا در آینده امکان این صفات بوده است!
اما در باره ی بیعت رضوان و مهاجرین و انصار مخصوصا سابقین آیات بسیاری در تأکید مقام و ایمانشان نازل شده است
و ناسخی بر آن آیات نیست.
شما برادر مسلم دارید منافقین را که خداوند آنان را با نام و شخصیت برای رسول الله معرفی کرده بود را با اصحاب اشتباه می گیرید.
در حالیکه قرآن در تسلسل آیات خیلی زیبا منافقین را معرفی می کند و حتی مکان آنان را نیز معرفی کرده است.

البته اینکه فکر می کنید من پیامبران را گناهکار خواندم باز مقداری عدم فهم شما را برایم آشکار ساخت .
خطاهای انبیا و رسولان الهی مورد نکوهش شدید خداوند و توبه ی عمیق و خالصانه ی این بندگان صالح خداوند می شده است.
سخن و مثل معروفی از تابعین هست بدین معنا که : گناهان بندگان خالص خداوند ثواب های ماست !
یعنی اینکه عبارت خطا و گناه هر چند بر هر اشتباهی که موجب خشم خداوند باشد اطلاق می شود ولی بسیار فرق است بین قاتل و زانی و مشرک که مورد خشم خداوند هست و بین عمل رسول الله که تحریم حلال بود و در آن عمل نیتش خوشنودی زنانش بود.
پس شدت گناه و اصرار بر گناه حد فاصل و راه شناخت گناهکاران است.
بندگان صالح ( پیامبران )ممکن است سهوا یا اشتباه کنند یا به عملی دست زنند که موجب نکوهش خداوند واقع شود.
و این بدین معنا نیست که ما پیامبران را هم ردیف گناهکاران دانیم .
منظور من اینست که پیامبران از جنس بشر بودند و بشر محدودیت خاصی دارد که ممکن است صبر و تحملش کم و زیاد شود و یا فراموشی کند .
و برای همین است که یونس علیه السلام مورد ابتلای شدید خداوند واقع شد در حالیکه از تسبیح کنندگان و بهترین عبادت کنندگان بود.
و سلیمان علیه السلام خودش را بخاطر علاقه به اسب های خود گناهکار مى شناخت زیرا این علاقه را سبب دوری اش از ذکر خداوند دانست.
و داوود علیه السلام بخاطر عجله در حکم بین دو خصم خودش را آنقدر گنه کار می بیند که با سرشکستگی به سجده و توبه مشغول می شود.

 

نویسنده: مسعود به خانم امه الله

شنبه 10 آذر1386 ساعت: 1:45

بسم الله الرحمن الرحيم
خانم امة الله شما در مورد بيعت رضوان فرموديد . بايد عرض كنم اين موضوع را قبلا توضيح دادم اما براي روشن تر شدن موضوع يك بار ديگر به صورت مختصر بيان مي كنم
ماهيت بيعت يك نوع قرار داد و معاهده اي ميان بيعت كننده از يكسو و بيعت پذير از سوي ديگر است و محتواي آن اطاعت وپيروي وحمايت و دفاع از بيعت شونده است و بر طبق شرايطي كه در آن ذكر مي كنند درجات مختلفي دارد. از لحن آيات و روايات استفاده مي شود كه بيعت يك نوع عقد لازم از سوي بيعت كننده است كه عمل بر طبق آن واجب است و بنابراين مشمول قانون كلي " اوفوا بالعقود"مائه آيه1 است. بنابراين بيعت كننده حق فسخ را ندارد ولي بيعت پذير چنانچه صلاح بداند مي تواند بيعت را بر دارد و فسخش كند
اگر اشتباه نكنم در تفسير در المنثور است كه مطلبي در ذيل همين آيه نوشته شده است كه: چنين نيست كه همه آنهايي كه بيعت كردند داخل آتش نشوند ، بلكه تنها مشمولين سكينت چنين هستند ، دليلش هم آيه قبل است كه مي فرمايد: " ان الذين يبايعونك انما يبايعون..."(آنان كه با تو بيعت مي كنند در حقيقت با خداوند بيعت مي كنند، دست خدا بالاي دست ايشان است، پس هر كس كه بيعتش را بشكند جز اين نيست كه بر خودزيان كرده و هر كس به عهدش وفا كند بزودي او را مزدي بزرگ خواهد بود) آيه 10 سوره فتح. و از آن بر مي آيد كه بيعت كنندگان در آن روز همه بر بيعت خود وفا نكردند و بعضي بيعتشان را شكستند ، چون شرط رضايت خداوند از آنها نشكستن بيعت بود.
البته اينجا بحث مدح خداوند از بني اسرائيل در قرآن نيز پيش مي آيد (كه خداوند بارها در قرآن فرموده است:ما شما بني اسرائيل را عزت داديم و بهترينتان در ميان بشر قرارداديم) كه با تمام اينها همين بني اسرائيل چه كار هايي كه با پيامبران خدا كه نكردند پس يعني تمجيد با شرايط خاص دليل بر بي گناهي كل بني اسرائيل نيست و در خبر جالب نيز آمده (علاءبن مسيب از پدرش نقل مي كند كه گفت : براءبن عازب(رض) را ديدم به او گفتم: خوشا به حالت همراه پيامبر بودي و در زير درخت با او بيعت كردي(بيعت رضوان). او گفت: برادر زاده ؛ نمي داني پس از او چه بدعت ها در دين گذاشتيم . صحيح بخاري ج3 ص30 غزوه خيبر)

اما در مورد سهو النبي
اولا بايد عرض كنم شما اگر اشتباه نكنم يك حديث را بر عكس آورديد و با آن نتيجه گيري ديگري كرديد
يعني شما فرموديد: گناهان بزرگان ثواب براي ماست
اگر اجازه دهيد حديث كاملش را بيان كنم : حسنات الابرار سيئات المقربين
يعني نيكي هاي ابرار براي مقربين مثل گناه است نه اينكه گناه هاي مقربين براي ما ثواب است.
يك نكته بسيار ريز در اين مطلب نهفته است.
و اما در مورد سهو النبي بايد عرض كنم ترك اولي با معصيت و گناه فرق دارد يعني حتما كساني كه ترك اولي مي كنند گناه كار نيستند اما گناه كاران ترك اولي مي كنند.
اجازه دهيد مثالي عرض كنم مثلا به ما دستور داده شده است نماز شب بخوانيم خب اگر مثلا من نماز شب نخوانم گناهي انجام نداده ام اما ترك اولي كرده ام .
البته براي اينكه اشتباه برداشت نشود بايد بيان كنم كه دستورات خداوند به بشر به دو نوع است(البته در اين بحث مورد نظر) نوع اول تحريمي و نوع دوم تنزيهي
نوع اول دستوري است كه خداوند دستور مي دهد و اگر كسي خلاف آن را انجام دهد گناهكار است مثلا خداوند دستور مي دهد كه ربا نخوريد اگر كسي ربا خوار باشد او مطمئنا گناهكار است و...
اما موضوع دوم كه تنزيهي است اين است كه به شما دستور كاري داده مي شود مثل روزه مستحبي خب بد نيست انساني تمام روزهاي عمرش را روزه باشد( به جز روزهاي حرام) اما اگر كسي اين كار را انجام ندهد گناه كار نيست.
اميد وارم متوجه شده باشيد كه ترك اولي نفي عصمت را به دنبال ندارد و در عين حال عصمت و پيامبري لازم و ملزوم همديگر هستند.
البته قضيه ها متفاوت است كه فعلا حوصله تفضيل نيست مثلا درمورد پيامبران اولوالعزم برخي ها همين ترك اولي را هم رد كرده اند و برخي رد نكرده اند (البته كساني كه رد كرده اند بر اساس اين گفته اند كه هر كاري خداوند ازاين پيامبران خواسته را انجام داده اند مثلا پيامبر اسلام كه در قرآن آمده است پيامبر از خودش هيچ سخني نمي گويد و هر چيزي هست به جز وحي نيست و امثال اينها كه حوصله تفصيل نيست.) كه البته فعلا به آنها كاري نداريم و موضوع اصلي عصمت پيامبر است. و...

 اين مختصري از بحث عصمت بود كه احتمالا توسط دوستان شيعه و سني ادامه پيدا مي كند.

مطالب حاشيه اي اول موضوع امام زمان كه دوستان سني مي فرمايند امام زمان نيست

و موضوع دوم قرآن كه دوستان سني مي فرمايند كه قرآن كامل است و احتياجي به تفسير و توضيح ندارد. كه البته در اين مورد آقاي عليخاني پاسخ كاملي لطف فرمودند كه از ايشان هم مي خواهم مطلبشان را به وبلاگ بفرستند.

اما در مورد امام زمان خانم امةالله فرمودند

''''در باره ی روایت زنی که بسوی رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده و رسول الله او را به باز آمدن دعوت می کند ، آن زن مي گوید: و إن لم آجدک؟
اگر تو را نیافتم؟
و رسول الله به زبان آن زمان جواب می دهد که بسوی ابوبکر بیا.
آنان بمانند شماها خیاباف نبودند که خیال کنند کسی هزار و چند سال عمر می کند و مرگ را خیلی عادی درک می کردند!
حال اين تشيع است كه بايستى كمى به عقلهاى خداداى شان احترام قائل شوند و بفرمايند كه اين شخص غايب هزار و چند ساله کجاست و چگونه فعالیت می کند و از چه راهی تشیع از او منتفع می شود!؟''''

 در اين عبارات واضحه منظور امام زمان است. البته به اين در قبل پاسخ گفته شده بود اما باز براي ياد آوري مطالبي خدمت دوستان عرض مي كنيم.

اولا شما در حديثي كه آورديد نوشته شده بود پيامبر(ص) فرمودند: اگر من نبودم به سوي ابوبكر برويد؟؟؟!!!

بايد عرض كنم مي دانيد شيعه چرا از نظر من كه به دنبال حقيقت هستم قابل قبولتر است؟ چون شيعه از كتب خودش براي كسي كه كتبش را قبول ندارد روايتي نمياورد وروايات را از كتب خود ايشان و مصادر قابل قبول مي آورد. اما من هيچ كجا در روايات شيعه اين را نديده ام و فقط اين روايت در كتابهاي اهل سنت است كه البته اين براي يك شيعه اصلا حجت قابل قبولي نيست.

البته اجازه دهيد همين حديث را بررسي كنيم

شما فرموديد كه پيامبر (ص) دستور به پيروي از ابوبكر بعد از ايشان را داده اند. اولا بايد عرض كنم تقريبا همه اهل سنت بر اين قائل هستند كه پيامبر كسي را جانشين خودشان نكرده اند اما حالا اين حديث كجا بوده كه تا به حال علما نديده اند و به اين حديث استدلال نكرده اند را نمي دانم. نظر من اين است كه شما اين حديث را به بزرگانتان بدهيد تا از اين پس به اين حديث استدلال كنند.

و در نكته بعدي بايد عرض كنم بيش از صدها برابر از اين حديثي كه شما بر آن استدلال كرديد را پيامبر در مورد حضرت علي(ع) فرمودند كه من برخي از آنها را عرض مي كنم

آيا ايه 214 سوره الشعرا را خوانده ايد در اين آيه به انذر عشيرك الاقربين بر مي خوريم . البته چون همه دوستان اين موضوع را مي دانند من به صورت مختصر مي آورم.در اوايل اسلام خداوند به پيامبر دستور داد خويشاوندانت را جمع كن و براي آنها از اسلام بگو. پس از اتفاق هاي آن روز كه شما عزيزان از آن مطلع هستيد پيامبر فرمودند كداميك از شمامرا در پيشبرد چنين امر مهمي ياري مي كند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟ هيچيك پاسخ مثبت ندادند.تا اينكه علي (ع) كه عرض كرد من اي رسول خدا تورا در اين مهم ياري مي كنم آنگاه پيامبر رو به حاضران كرد و فرمود:

 ان هذا اخي و خليفتي فيكم؛ فاسمعوا له و اطيعوا. يعني اين برادر و وصي و خليفه و جانشين من در ميان شما خواهد بود گوش به فرمانش دهيد و مطيع او باشيد. تاريخ طبري ج1ص1172 تاريخ ابن عساكرتحقيق محمد باقر محمودي ج1 در شرح حال امام، تاريخ ابن كثير ج2ص222 ،  شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديدج3ص263 و ج13ص210و212، تاريخ الامم و الملوك ص217 ،  تاريخ ابن كثير ج3ص39 كه سخن پيامبر در باره علي(ع) را با كلمه«كذا وكذا» نقل كرده است كنز العمال متقي هندي ج15ص100و115و116و130، سيره حلبيه ج1ص285 تاريخ كامل ج2ص40و41، مسند احمد ج1ص111،خصائص العلويه ص6 به نقل از ابن عباس حاكم ص 132 جزء سوم مستدرك كه حوصله تكثير سند نيست البته اگر كسي باز هم مي خواهد مي تواند به كتب باقي تارخ نويسان مثل ابن اسحاق ابن جرير ابن ابي حاتم ابن مردويه ابي نعيم بيهقي و ثعلبي كه اين مطلب را نوشته اند نگاهي بيندازد.

براي شما كافي استآنچه را داود طيالسي بنابر نقل الاستيعاب از ابن عباس نقل مي كند كه رسول خدا به علي (ع) فرمود:تو پس از من ولي تمام مؤمنين هستي. ابي داود و افراد ديگري از اصحاب سنن اين روايت را نقل كرده اند تمام راويان مورد اعتماد هستند.

 و پيامبر(ص) فرمود: «أعلم امّت بعد از من علي بن ابي طالب است». مناقب خوارزمي، ص 40.
ترمذي از رسول خدا(ص) نقل كرده كه فرمود: «من خانه حكمتم و علي درب آن است». صحيح ترمذي، ج 5، ص 637.

 و يا پيامبر(ص) فرمود: «من شهر علمم و علي درب آن است، پس هر كس طالب علم من است بايد از درب آن وارد شود.» المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 127. مناقب ابن مغازلي ص80و85 و كفايت الطالب گنجي باب58 و تاريخ بغداد ج2 ص377وج4ص348وج7ص173وج11ص204، تاريخ ابن عساكرج2 ص464، بازهم بگم مستدرك نيشابوري ج3 ص126تا129 ، كنز العمال ج5ص30 و152 ، ينابيع المودهص28 و65 و282 فتح الملك العلي ص22 البداية النهايه ج7ص358 لسان الميزان عسقلاني ج1ص198، تاريخ الخلفا ص66و تهذيب التهذيب ج6 ص149و227 و.........

و نيز ابن عباس نقل مي‏كند: يهودي‏اي به نام «نعثل» خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: اي محمّد! از تو درباره اموري سؤال مي‏كنم كه در خاطرم وارد شده، اگر جواب دهي به تو ايمان مي‏آورم. اي محمّد! به من بگو كه جانشين تو كيست؟ زيرا هيچ پيامبري نيست، مگر آن كه جانشيني داشته است. و جانشين نبي ما (موسي بن عمران)، يوشع بن نون است. پيامبر(ص) فرمود: همانا وصيّ من علي بن ابي طالب و بعد از او دو سبط من حسن و حسين، بعد از آن دو، نُه امام از صُلب حسين است. ينابيع المودة، باب 76، حديث 1.

و نيز سلمان فارسي از رسول خدا(ص) سؤال كرد: اي رسول خدا! براي هر پيامبري وصيّي است، وصيّ تو كيست؟ پيامبر بعد از لحظاتي فرمود: آيا مي‏داني وصيّ موسي كيست؟ سلمان گفت: يوشع بن نون. فرمود: براي چه او وصيّ شد؟ عرض كرد: زيرا او اعلم مردم در آن زمان بود. پيامبر(ص) فرمود: «همانا وصي و موضع سرّ من و بهترين كسي كه براي بعد از خود مي‏گذارم، كسي كه به وعده من عمل كرده و حكم به دينم خواهد كرد، علي بن ابي طالب است. كنز العمال، ج 11، ص 610، ح 32953 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 113 و 114.
 و بريده نيز از رسول خدا(ص) نقل مي‏كند كه فرمود: «براي هر پيامبري وصي و وارث است، و همانا عليّ وصي و وارث من است.» الرياض النضرة، ج 3، ص 138.

عايشه مي‏گويد: رسول خدا(ص) هنگام وفات خود فرمود: حبيبم را صدا بزنيد كه بيايد. ابوبكر را صدا زدند. تا نگاه رسول خدا(ص) به او افتاد سر خود را به زير افكند. باز صدا زد: حبيبم را بگوييد تا بيايد. عمر را خواستند. هنگامي كه پيامبر(ص) نگاهش به او افتاد سر را به زير افكند. سوّمين بار فرمود: حبيبم را بگوييد تا بيايد. علي(ع) را صدا زدند. هنگامي كه آمد، كنار خود نشانيد و او را در پارچه‏اي كه بر رويش بود، گرفت در اين حال بود تا آن كه رسول خدا(ص) دست در دستان علي(ع) از دنيا رحلت نمود. الرياض النضرة، ص 26؛ ذخائر العقبي، ص 72.

و باز ابن عباس مي‏گويد: «در اول خلافت عمر بر او وارد شدم... رو به من كرده گفت: بر تو باد خون‏هاي شتران اگر آن‏چه از تو سؤال مي‏كنم كتمان نمايي! آيا هنوز علي در امر خلافت، خود را بر حق مي‏داند؟ آيا گمان مي‏كند كه رسول خدا(ص) بر او نصّ نموده است؟ گفتم: آري. اين را از پدرم سؤال كردم؛ او نيز تصديق كرد... عمر گفت: به تو بگويم: پيامبر(ص) در بيماريش خواست تصريح به اسم عليّ به عنوان امام و خليفه كند، من مانع شدم... .» شرح ابن ابي الحديد، ج 12، ص 21
ابي علقمه مي‏گويد: به سعد بن عباده ـ هنگام تمايل مردم به بيعت با ابي بكر ـ گفتم: آيا همانند بقيه با ابي بكر بيعت نمي‏كني؟ گفتك نزديك بيا، به خدا سوگند! از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‏فرمود: وقتي كه از دنيا مي‏روم، هواي نفس [بر مردم] غلبه كرده و آنها را به جاهليت برمي‏گرداند، حقّ در آن روز با عليّ است و كتاب خدا به دست اوست، با كسي غير از او بيعت مكن.» احقاق الحقّ، ج 2، ص 296، به نقل از كتاب المواهب طبري شافعي.

ترمذي از عبدالله بن عمر نقل مي‏كند كه پيامبر اكرم(ص) بين اصحاب خود عقد اخوت بست. علي(ع) در حالي كه گريان بود خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض كرد: اي رسول خدا، بين اصحاب خود عقد اخوّت بستيد ولي ميان من و كسي عقد اخوت نبستيد؟
رسول خدا(ص) فرمود: «تو برادر من در دنيا و آخرتي!»
توجه خاص پيامبر(ص) به علي(ع) جهتي جز آماده كردن علي(ع) براي خلافت نداشت، و اينكه نشان دهد تنها كسي كه براي اين پست و مقام قابليّت دارد امام علي(ع) است.

استاد خالد محمّد خالد مصري مي‏نويسد: «چه مي‏گوييد در حق شخصي كه رسول خدا(ص) او را از بين اصحابش انتخاب نمود تا آن كه در روز عقد اخوّت او را برادر خود برگزيد. چه بسيار ابعاد و اعماق ايمان آن حضرت گسترده بود،كه پيامبر(ص) او را بر ساير صحابه مقدم داشته و به عنوان برادر برگزيده است».في رحاب علي(ع)
استاد عبدالكريم خطيب مصري مي‏نويسد: «اين اخوت و برادري را كه پيامبر(ص) تنها به علي(ع) مرحمت نمود بي‏جهت نبود، بلكه به امر خداوند و به جهت فضل او بوده است». علي بن ابي طالب(ع)، بقية النبوة و خاتم الخلافة، ص 110.
ترمذي به سندش از انس بن مالك نقل كرده كه فرمود: نزد رسول خدا(ص) پرنده‏اي بريان شده قرار داشت، پيامبر(ص) عرض كرد: بار خدايا محبوب‏ترين خلقت را به سوي من بفرست تا با من از اين پرنده ميل نمايد، در اين هنگام علي آمد و با پيامبر(ص) تناول نمود. صحيح ترمذي، ج 5، ص 595.
استاد احمد حسن باقوري مي‏نويسد: «اگر كسي از تو سؤال كند كه به چه دليل مردم علي را دوست مي‏دارند؟ بر توست كه در جواب او بگويي: بدان جهت است كه خدا علي(ع) را دوست مي‏دارد.» علي امام الأئمة، ص 107

عايشه مي‏گويد: «علي اعلم مردم به سنت است». تاريخ ابن عساكر، ج 5، ص 62؛ اسد الغابة، ج 4، ص 22.

و در روايتى كه بعضى از بزرگان اهل سنت ( حموينى ) نيز نقل كرده اند آمده است كه ابوبكر و عمر از جابر خاستند و از رسول خدا ( ص ) پرسيدند كه آيا اين ولايت , مخصوص على است؟ حضرت فرمود :

  مخصوص على و اوصيائ من تا روز قيامت است . پرسيدند : اوصيائ شما چه كسانى هستند؟ فرمودند :

 على اخى و وزيرى و وارثى و وصيى و خليفتى فى امتى و ولى كل موئمن من بعدى , ثم ابنى الحسن , ثم النى الحسين , ثم تسعة من ولد ابنى الحسين واحداً بعد واحد , القرآن معهم و هم مع القرآن , لايفارقونه و لا يفارفهم حتى يردوا على الحوض  غاية المرام باب 58 حديث 4 بنقل از فرائد حمويني .

فخر رازي مي نويسد: (من اقتدي في دينه به علي فقد اهتدي لان النبي قال ...)هركس در دينش به علي(ع) اقتدا كند رستگار مي شود چرا كه پيامبر(ص) فرمود خداوندا! علي هرگونه باشد حق را بر محور وجودش بچرخان.تفسير فخر رازي ج1ص111
 و حديث ولايت: «و هو وليّ كلّ مؤمن بعدي». المعجم الكبير، ج 12، ص 78.
 و  حديث وصايت: « انّ لكلّ نبيّ وصيّاً و وارثاً و إنّ عليّاً وصيّي و وارثي». تاريخ دمشق، ج 42، ص 392.
 و  حديث منزلت؛ پيامبر(ص) به علي(ع) فرمود: « أنت منّي بمنزلة هارون من موسي إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي». صحيح ترمذي، ج 5، ص 641، ح 3730.
 و  حديث سفينه: « مثل اهل بيتي كسفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها زخّ في النار». نهايه، ابن اثير، ماده زخّ.
 و  حديث امان: « النجوم أمان لأهل السماء و أهل بيتي أمان لأمّتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس». مستدرك حاكم، ج 3، ص 149.
 و  حديث حق: « عليّ مع الحقّ و الحقّ مع عليّ يدور حيثما دار». مستدرك حاكم ، ج 3، ص 135؛ صحيح ترمذي، ج 5، ص 592.
هنوز موضوع غزوه تبوك، حديث ثقلين و غدير كه به خدا قسم هر كدام اينها به تنهايي خود حجتند را نگفته ام و فقط در حد اجمال و بسيار بسيار مختصر بيان كردم.

خب به بحث خودمان باز گرديم آيا جايي شده پيامبر دو حرف مخالف بزنند يعني بفرمايند اين كار را انجام بده و در جايي ديگر بفرمايند نه اين كار را انجام نده اگر بگوييم آري شك نكنيد با قرآن جنگ به سر جنگ افتاديم يعني آيه "ما ينطق عن الهوي و..."  را زير سوال برديم . بهتر بگويم يعني خداوند در دستوراتش اشتباه مي كند؟؟؟!!! خب آيا مي شود در جايي بفرمايند به علي اقتدا كنيد و در جايي ديگر بفرمايند نه به ابوبكر اقتدا كنيد؟؟؟!!! از يك نفر بي تعصب مي خواهم اين را به من بفرمايد تا ما بفهميم آخر يعني چه؟
خب اما شما در ادامه حديثتان به امام زمان ايراد گرفتيدو گفتيد كه ايشان اصلا به دنيا نيامده

اولا من اين را پاسخ دادم اما بازهم كوتاه عرض مي كنم.

اجازه بدهيد با مقدمه اي وارد بحث شويم.

امام احمد بن حنبل از جابر بن سمره نقل كرده مى گويد: شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

يَكُونُ بَعدى اِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً كُلُّهُمْ مِنْ قُريْشٍ؛

بعد از من دوازده نفر خليفه خواهند بود كه همه آنان از قريش هستند)). مسند احمد بن حنبل ، ج 5، ص 92.

اين حديث در سطح عجيبى از آن حضرت نقل شده كه به هيچ وجه قابل شك و ترديد نيست و اهل حديث به متواتر بودن آن اذعان كرده اند؛ مثلاً احمد بن حنبل آن را در مسند خويش ، ج 5، با 34 سند از جابر بن سمره نقل مى كند بدين طريق : ج 5، ص 86 با يك سند، ص 87 با دو سند، ص 88 با دو سند، ص 89 با يك سند، ص 90 با سه سند، ص 92 با دو سند، ص 93 با سه سند، ص 94 با يك سند، ص 95 با يك سند، ص 96 با دو سند، ص 97 با يك سند، ص 98 با چهار سند، ص 99 با سه سند، ص 100 با يك سند، ص 101 با دو سند، ص 106 با دو سند، ص 107 با دو سند، ص 108 با يك سند و در بعضى از آنها به جاى ((خليفه )) كلمه ((امير)) ذكر شده است . مى شود گفت : مسند جابر بن سمره را در نقل احمد بن حنبل نوعاً اين حديث تشكيل مى دهد نگارنده اين مطلب را اوّل بار در كتاب منتخب الاثر، ص 12 ديدم ، آنگاه به مسنداحمد مراجعه كرده ومحلهايش را شمردم ، مطابق نقل منتخب الاثر، 34 طريق بود. . و در ينابيع الموده ، باب 77، ص 445. نقل شده است كه ((كُلُّهُمْ مِنْ بَنِى هاشِمٍ؛ همه آنان از بنى هاشم هستند)).

اين حديث در صحيح بخارى ، ج 9، قبل از باب اخراج الخصوم ، ص 101. از جابر بن سمره چنين نقل شده است

((قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِىَّ يَقُولُ: يَكُونُ اِثْنا عَشَرَ اَمِيراً فَقَالَ كَلِمَةً لَمْ اَسْمَعْها فَقالَ اَبِى اِنَّهُ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ)).

 (شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: دوازده نفر امير خواهند بود، كلمه ديگرى فرمود كه من نشيندم ، پدرم گفت : پيامبر فرمود: همه آنان از قريش خواهند بود).

ابو ميساى ترمذى آن را در صحيح خود ، ج 4، كتاب الفتن ، باب ما جاء فى الخلفاء، ص 501.  عبارت : ((يَكُونُ بَعْدِى اِثْنا عَشَرَ أَمِيراً... كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ)) نقل كرده و اضافه مى كند كه حديثى است حسن و صحيح و مى افزايد كه اين حديث از ابن مسعود و عبداللّه بن عمر نيز نقل شده است
كه اين حديث احتياجي به تكثير سند ندارد در مورد اين حديث بايد بگويم كه منظور پيامبر 12 خليفه تا قيامت بوده است مگر اينكه كسي بخواهد با نص صريح روايت جنگ كند چنانچه حافظ ابن حجر در، صواعق محرقه ، فصل سوم از باب اول ، ص 18 و 19  و جلال الدين سيوطى در تاريخ الخلفاء، فصل : مدت خلافت در اسلام ، ص 12  بر اين مطلب تصريح كرده اند .  و مسلم در صحيح  ج3ص1453 حديث1821مي نويسد: اين دين تا قيام قيامت و تا هنگامي كه دوازده نفر خليفه بر سر شما باشند اين دين استوار و برپاست و يا مثلا در تاريخ ابن كثير ج6ص 458 وكنز العمال ج13ص27 وشواهد التنزيل ج1ص455 نوشته شده خلفاي بعد از من به تعداد اصحاب موسي هستند(12 نفر) اگر توجه كنيد منظور اين حديث تا قيامت. اگر توجه كنيد احاديث مشخص است يكون بعدي اثنا عشر خليفه كلهم من قريش يعني بعد از من 12 خليفه هست كه همشان از قريش هستند

خب و اما در مورد صحت حديث هيچ شكي نيست فقط مطلب مهم اين است كه منظور پيامبر از اين اشخاص چيست؟

 بايد عرض كنيم خلفاى بنى اميّه به تنهايي نمى شود مراد باشند؛ زيرا آنان چهارده نفر بودند نه دوازده نفر

خلفاى بنى عباس نيز يقيناً منظور نيستند؛ زيرا آنان 37 نفر بودند و از طرف ديگر كسانى كه غير از اينان خلافت كرده اند عددشان به دوازده نفر نمى رسد. بنابراين بايد اين دوازده نفر را مشخص كرد؛ زيرا قطعاً رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ چيز گزافى نفرموده و نيز قصد معماگويى هم - نعوذباللّه - نداشته است .

البته علماي اهل سنت هم براين موضوع تفكراتي كرده اند كه خدمتتان مختصرا بيان مي كنم مثلا ابن عربي شارح سنن ترمذي گويد : ما اميران بعداز رسول خدا را بر شمرديم ديديم ابوبكر،عمر،عثمان،علي،حسن،معاويه ،يزيد، معاويه،مروان،عبدالملك مروان، وليد، سليمان، عمربن عبدالعزيز، يزيدبن عبدالملك و... . پس از آن 27 نفر از خلفاي عباسي تا عصر خود را بر شمرده و گويد . اگر از مجموع آنها دوازده نفر را به صورت ظاهر شماره كنيم آخرين آنها سليمان بن عبدالملك است و اگر به معناي واقعي خليفه در نظر بگيريم تنها 5 نفر براي ما باقي مي ماند: خلفاي چهارگانه و عمر بن عبدالعزيز.

بنابراين من معنايي براي اين حديث نمي بينم. شرح ابن عربي بر سنن ترمذي ج9 ص68 و69

قاضي عياشي مي گويد :اين اعتراض نادرستي است .زيرا پيامبر فرمود: تنها 12نفر به ولايت مي رسند .البته اين تعداد به ولايت رسيده اند و اين مطلب از اضافه شدن بر تعداد آنها منع نمي كند. فتح الباري ج16 ص339

سيوطي در جواب عياشي مي گويد: مراد حديث وجود 12 نفر خليفه در طول تاريخ اسلام تا قيامت است كه عامل بر حق باشند . تاريخ خلفا ص12

در فتح الباري آمده است: يقينا اين تعداد (12 نفر) خلفاي چهرگانه در گذشته اند ، و بقيه به ناچار بايد تا پيش از برپايي قيامت تكميل گردد. فتح الباريج6ص341

البته اين نوع قول ها بسيار گوناگون است كه ما حوصله تفصيل را نداريم

فقط در پايان و براي نتيجه گيري لازم است اين سخن را از زبان يكى از برادران اهل سنّت بشنويم ، حافظ قندوزى حنفى در ينابيع المودّه ، باب 77، ص 446. مى گويد: بعضى از محقّقين گفته اند كه شرح زمان و تعريف كون و مكان نشان داده كه مراد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حديث ((اثنا عشر خليفه)) دوازده نفر از اهل بيت و عترت آن حضرت است ؛ زيرا اين حديث بر خلفايى كه از صحابه بودند حمل نمى شود؛ چون آنان از دوازده كمتر بودند، بر خلفاى اموى نيز قابل حمل نيست ؛ چون آنان از دوازده نفر بيشتر بودند، وانگهى همه ستمگر فاحش بودند بجز عمر بن عبدالعزيز؛ و نيز آنان از بنى هاشم نبودند و حال آنكه آن حضرت فرموده : ((كُلُّهُمْ مِنْ بَنِى هاشِمْ)) چنانكه در روايت جابر آمده است ...

ونيز نمى شود بر ملوك عبّاسى حمل نمود؛ چون از دوازده نفر بيشتر بودند و آيه( قُلْ لا أ سئلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً...)انعام 90  و حديث كساء را مراعات نكردند. پس ناچار بايد اين حديث بر دوازده نفر از اهل بيت آن حضرت حمل شود؛ چون آنان اعلم اهل زمان و اجلّ و اتقى و اورع از همه بودند و در نسب از همه بالاتر و در حسب افضل و در نزد خدا محترمتر بودند و علومشان به سبب وراثت و لدنى بودن ، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متصل بود.

دليل ديگر اين حمل ، حديث ثقلين و احاديث ديگرى است كه به طور وافر در اين كتاب (ينابيع المودّه ) و در كتاب هاى ديگر نقل شده است ... به عقيده نويسنده ، ترديدى نيست كه منظور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از همه اين احاديث ، دوازده امام ، يعنى : على و اولاد

البته اين اقوال فقط به نظرات علما ختم نمي شود و احاديث پيامبر هم بر اين ها صحه گزارده و اينهارا تاييد مي كند

مثلا شيخ الاسلام محمد بن ابراهيم حمّوئى شافعى از عبداللّه بن عباس نقل مى كند كه :

((قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : اِنَّ خُلَفائِى وَاَوْصِيائِى وَحُجَجَ اللّهِ عَلى الْخَلْقِ بَعْدِى لاَِثْنا عَشَرَ، اَوَّلُهُمْ اَخِى وَآخِرُهُمْ ولَدِى ، قِيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَمَنْ اَخُوكَ؟ قا لَ: عَلِىُّ بْنُ أَبِى طالِب ، قِيلَ: وَمَنْ وَلَدُكَ؟ قَالَ: الْمَهْدِىُّ الّذِى يَمْلاُ اْلاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً)).

خلفا و اوصياى من و حجتهاى خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند، اوّل آنان برادر من و آخرشان پسر من است ، گفته شد: يا رسول اللّه ! برادر شما كيست ؟ فرمود: على بن ابى طالب ، گفته شد: فرزند شما كيست ؟ فرمود: مهدى و او همان است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده باشد)). شيخ الاسلام ابراهيم حمّوئى ، فرائدالسمطين ، ج 2، ص 312، حديث 562.  حافظ سليمان قندوزى حنفى اين حديث را در ينابيع المودّه ، باب 94، ص 487 به نقل از غاية المرام به نقل از فرائدالسمطين . نقل مى كند، بنابراين ، خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ((اثناعشر)) را بيان فرموده كه منظور، امامان دوازده گانه يعنى : على بن ابى طالب و فرزندان او عليهم السّلام هستند.

 على بن شهاب همدانى شافعى در كتاب مودّة القربى به نقل از ينابيع الموده ، باب 56 (موّدة عاشره )، ص 258. و شيخ الاسلام حمّوئى شافعى در فرائد السمطين فرائد السمطين ، ج 2، ص 313، حديث 564. از عبداللّه بن عباس نقل مى كند كه :(قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : اَناَ سيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَعَلِىُّ بْنُ اَبِى طالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَاِنَّ اَوْصِيائِى بَعْدِى اِثْنا عَشَرَاَوَّلُهُمْ عَلِىُّ بْنُ اَبِى طالِبٍ وَآخِرُهُمْ اَلْقائِمُ)).

 ((من آقاى پيامبرانم و على بن ابى طالب آقاى اوصياست و اوصياى من بعد از من دوازده نفرند كه اوّل آنان على بن ابى طالب و آخرشان مهدى قائم است )).

حافظ قندوزى حنفى ، همين حديث را در ينابيع المودّه باب 78، ص 447. از فرائد و در باب 94، ص ‍ 487 از غاية المرام از فرائد نقل كرده است و حديث شريف ، تفسير حديث ((يَكُونُ بَعْدِى اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً)) مى باشد.

و ايضاً در ينابيع المودّه باب 94، ص 493. از مناقب از على بن ابى طالب عليه السّلام نقل مى كند كه :((قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : اَلاَئِمَةُ بَعْدِى اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ اَنْتَ ياعَلِىُّ وَ آخِرُهُمْ الْقائِمُ الّذِى يَفْتَحُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى يَدَيْهِ - مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغاربَها)).

 

حال حديث اثني عشر كه قبلا گفته شد و خانم امةالله بر آن ايراد گرفت توضيح مختصري داده شد اما شايد بپرسيد ربط اين حديث و اثبات آن با موضوع ما چيست؟ بايد عرض كنم تا قيامت (بنا به روايت صحيح پيامبر) اسلام عزتش بر12 خليفه اي كه همواره مردم مشكلاتشان را از آنها بپرسند و آنها مردم را در راه خداوند ياري كنند استمرار دارد. يعني حتي بنا به حديث مشهور ثقلين هم كه دو چيز از هم جدا نمي شوند اولين آن كتاب خدا و دومين آن اهل بيت من بايد اهل بيت پيامبر كه خليفه مردم هستند همواره در كنار قرآن باشد.و بهتر بگوييم اسلام از جنبه نظري در قرآن بيان شده است و وجود و تجسم خارجي آن در سيره اهل بيت (ع) عمل شده است. «بنا بر احاديث» يعني وقتي امامت قرآن در جنبه نظري را پذيرا شديم امامت اهل بيت را در جنبه عملي نيز بايد بپذيريم. والسلام

علاوه بر اين از آنجا كه به فرموده پيامبر هدايت منحصر در اين دو ميراث گرانقدر است و مي دانيم هدايت قرآن در كليات مسائل اعتقادي ، اخلاقي و عملي اسلام است پس ناگزير توضيح و تبيين اسلامي قرآن وظيفه اهل بيت (ع) خواهد بود تا هدايت اتمام پذيرد و كامل گردد. اگر اين مطلب را كامل متوجه شويد آيه اكملت لكم دينكم كه در روز غدير نازل شده است را نيز به صورت كامل متوجه مي شويد.

خب البته حديث ثقلين در اين باب كامل است اما من حيفم مياد حديث«عليّ مع القرآن و القرآن مع عليّ». مستدرك حاكم ، ج 3، ص 34. و كنز العمال، ج 12، ص 201 حديث 1130 چاپ هند 1384. را نگويم

پس با اين حساب بايد يكي از اهل بيت همواره تا قيامت در كنار آن باشد. تا اني جاعل في الارض خليفه هم معناي كامل خود را برساند.

و اما خانم امة الله فرمودند كه امام زمان وجود ندارد و به دنيا نيامده.

اولا بايد ايشان را ياد آور احاديث قبلي نقل شده بياندازيم .

و نكته بعدي اينكه گويا براي ايشان غيبت امام خيلي سخت و دشوار است

بايد عرض كنم: حضرت امير المؤمنين در بالاي منبر در كوفه فرمودند : واعملواان الارض لاتخلوا من حجة لله عزوجل وليكن الله سيعمي خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علي انفسهم. يعني بدانيد كه زمين از حجت خدا خالي نمي شود اما خداوند در اثر ظلم و ستم مردم آنان را از ديدن او كور و محروم خواهد ساخت.يعني حجتش را از چشمان خلق پنهان مي كند. البته به معجزات هم تك اشاره اي مي شود.

اما اين شعر را احتمالا همه شنيده ايد كه :

گفتم كه روي ماهت از من چرا نهان است                                      گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است

در شرح تجريد الاعتقاد ص 285 علامه حلي  و در كلمات المحققين ص 532از مرحوم سيد مرتضي رضوان الله تعالي عليه در كلماتي تقريبا مشابه  مي فرمايند (منظور هر دو بزرگوار يك معني است كه ما معني را آورديم) سبب في الغيبة هو اخافة الظالمين له و منعهم يده ... يعني سبب غيبت امام (عج) آن است كه ستمكاران ايشان را مثل پدران بزرگوارشان شهيد كنند و بهره مردم از نعمت امامت (به صورت كامل) آن است كه مردم ايشان را بخواهند و ايشان زمام امور را به دست بگيرند.

فكر مي كنم بسيار شنيده باشيد كه اهل بيت فرموده اند(ائم از امام صادق) مهدي ما ظهور نمي كند مگر اينكه ياران با وفايي پيدا كند. منظورم همين است كه براي ظهور امام احتياج به حداقل 313 نفر يار با وفا است كه من براي خودم متاسفم كه تا به حال براي امامم با وفا نبوده ام .

اما براي جا افتادن مطلب به گفته آقاي يوسف احتجاج مي كنم . ايشان گفتند اگر كسي بيايد و بگويد من امامم و شيعه بر حق است ايشان را مي كشيم . مي دانيد در دنيا چند مليارد نفر همين صحبت را مي كنند حتي اكثر شيعيان مثل خودم هم اسممان شيعه است و پيرو به معني واقعي نيستم . آيا بازهم شكايت كنيم كه چرا امام خودش را به ما نشان نمي دهد

و براي آخر اين مطلبم از شيخ طوسي بيان مي كنم كه ايشان فرمودند :  هيچ انگيزه اي مانع از ظهور آنحضرت نمي شود مگر ترس از جانشان زيرا اگر چيزي جز قتل در كار بود هرگز اختفا و غيبت برحضرت روا نبود و همه سختي ها و اذيت ها را تحمل مي كردند چنانچه ائمه و پيامبران همين سختي ها را به خاطر خداوند به جان خريدند. البته اينها كامل نيست و اگر شخصي سوالي داشت بپرسد تا بسته به سوال ايشان كامل توسط حقير و دوستان پاسخ داده شود.

داستاني نقل مي كنم كه به خداوندي خدا به تمام مقدساتم اين داستان حقيقت است اگر مي خواهيد باور نكنيد (قبول كردن يا نكردن اين داستان مهم نيست) من ايشان را تا حدودي مي شناسم. وليد بن عباس شخصي است از عربستان سعودي در حجاز (ايشان اول جزو اهل سنت بودند و سپس به تشيع گرويدند) ايشان نقل كردند ما دختري داشتيم به نام فاطمه (البته مي گفت در عربستان رسم نيست اسم دختر بچه را فاطمه و زينب بگذارند ولي من به تقاضاي مكرر همسرم اين كار را انجام دادم) دخترم در سه ، چهارسالگي سالگي مريض شد او را خدمت قبر رسول اكرم برديم و از ايشان شفا خواستيم بعد از برگشتن دخترم خوابيد ، خوابش طولاني شد هرچه صدايش زديم بيدار نشد . او مرده بود . دخترم را با اشك و آه و شكايت از رسول به غسالخانه برديم . بعد از چند دقيقه ديدم دخترم بلند شد و از من آب خواست به او آب دادم و او را بغل كردم .دخترم گفت: بابا خواب ديدم كه مردي آمد دو ركعت نماز خواند و دست مباركش را بر سرم گذاشت و گفت: بلند شو شما فعلا نمي ميريد فقط من يك نكته مي گويم كه به بابايت بگو شيعه و پيرو ما شويد. بعد از اين ماجرا ايشان به مسجد جمكران آمدند و...

اما  بازهم براي اينكه مطلبي باقي نماند به احاديث اهل سنت هم مراجعه مي شود و بررسي مي شود.

محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده ،مى گويد:

((دَخَلْتُ عَلَى النَّبِىِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاِذاَ الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَفاهُ وَيَقُولُ: اَنْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ، اَنْتَاِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ، اَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ أ بو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائمُهُمْ)).

(به محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف شدم ناگاه ديدم كه حسين عليه السّلام بر روى زانوى آن حضرت است ، حضرت چشمها و دهان حسين را مى بوسيد و مى فرمود: تو آقا و فرزند آقايى ، تو امام و پسر امامى ، تو حجت و فرزند حجّتى ، پدر نُه نفر حجت كه همه از صلب تو هستند و نهم آنان قائم آنان است ) محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى ، باب دوّم ، ص 139.

اين حديث  در اينكه مهدى موعود عليه السّلام نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام است صراحت دارد على هذا مهدى موعود متولد شده است . اگر شخصي با انصاف باشد مي بيند كه بنابراين حديث ، نمى شود گفت : (معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولّد نشده است )

 ((عَنْ سَلْمانَ قالَ: دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يُقَبِّلُ فاهُ وَيَقُول : انْتَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ وَاَنْتَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ وَاَنْتَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجِ تِسْعَةٍ تاسِعُهُمْ قائمُهُمْ. اَخْرَجهُ فِى الْمَوَدَّةِ السَّيِّدُ عَلِىُّ الْهَمَدانِيُّ الشَّافِعِيُّ وَاَخْطَبُ فِي الْمَناقِبِ)).

اين حديث شريف ، همان حديث قبلى است و عبداللّه بسمل پس از نقل آن اضافه مى كند كه صاحب مودّة القربى سيّد على همدانى شافعى و اخطب خوارزمى نيز آن را در مناقب نقل كرده اند.

 ابو المؤ يد، موفق خوارزمى حنفى (متوفاى 568) حديث فوق را با كمى تفاوت از سليم بن قيس از سلمان محمّدى چنين نقل مى كند:

((قَالَ دَخَلْتُ عَلَى النَّبِىِّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وَ اِذاَ الْحُسَيْنُ عَلى فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثَمُ فاهُ وَ يَقُولُ: اِنّكَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ اَبُو سادَة اِنَّكَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ اَبُو أَئمَّةٍ، اِنَّكَ حُجَّةٌ اِبْنُ حُجَّةٍ اَبُو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ)). مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين ، ص 146.

 .خلاصه حديث شريف آن است كه : مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - در كلام رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم به احسن وجه تعيين شده وآن نهمين فرزندامام حسين عليه السّلام است .

 و باز حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى ، حديث فوق را در ينابيع المودّه ، باب 54، ص 168. و نيز در باب 56، ص 258 از كتاب مودة القربى تأ ليف سيدعلى بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) نقل كرده است . و نيز در باب 77 ص 445 باز از مودّة القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد عليه السّلام از پدرش امام حسين عليه السّلام نقل كرده كه دوّمى چنين است :

((عَنْ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ اَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِي عليهماالسّلام قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى جَدّى رَسُولِ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فَاَجْلَسَنِى عَلَى فَخِذِهِ وَقالَ لِى : اِنَّ اللّهَ اِخْتارَ مِنْ صُلْبِكَ يا حُسَيْنُ تِسْعَةَ اَئمَّةٍ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ وَكُلُّهُمْ فِى الْفَضْلِ وَالْمَنْزِلَةِ عِنْدَاللّهِ سَوَاءٌ)). (امام مى فرمايد: به محضر جدّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدم ، مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود: خداوند از صلب تو نُه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنان قائم آنان است و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند).

بنابراين ، مهدى عليه السّلام يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين عليه السّلام است .

ناگفته نماند كه كتاب ((مودة ذوى القربى )) تأ ليف سيدعلى بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) حاوى چهارده فصل است و شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در ينابيع المودّه آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان ((المودّة العاشرة فى عدد الائمة وانّ المهدى منهم )) حديث مبارك فوق راچنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل كرده است .

بنابراين ، مهدى موعود عليه السّلام فرزند نهم امام حسين عليه السّلام است .

حمّوئى جوينى شافعى از عبداللّه بن عبّاس نقل كرده كه گفت :

((سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يَقُولُ: اَنا وَ عَلِيُّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَتِسْعَةٌ مِنْ وِلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ)).

 (شنيدم كه حضرت مى فرمود: من ، على ، حسن ، حسين و نُه نفر از فرزندان حسين همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستيم ) فرائد السمطين ، ج 2، ص 132، حديث 430.

و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبداللّه بن عبّاس نقل كرده است همان مدرك ، ج 2، ص 313، حديث 563 . همچنين حديث فوق در ينابيع المودّه باب 58، ص 258 از كتاب مودّة القربى (مودّت دهم ) و از فرائد السمطين باب 77، ص 445 نقل شده است .

از اين حديث نيز روشن مى شود كه مهدى موعود - صلوات اللّه عليه - فرزند نهم امام حسين عليه السّلام است .

 آقا يوسف در نوشته هايشان گفتند: چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعداً در آخرالزمان متولّد شود؟! مى گوييم : به قرينه روايات گذشته و روايات آينده ، نه نفر پشت سر هم منظورند؛ يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين عليه السّلام است

شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيّه مصر، ص 146 و165. و ابن صبّاغ مالكى در فصول المهمّه فصل 8، ص 265 نقل مى كنند كه دعبل بن على خزاعى مى گويد: چون به محضر حضرت رضا عليه السّلام رسيدم و در ضمن قصيده خود، اين دو شعر را خواندم كه :

خُرُوجُ اِمامٍ لا مَحالَةَ خارِجٌ                                                                      يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللّهِ وَالْبَرَكاتِ

يُمَيِّزُ فِينا كُلَّ حَقٍّ وَ باطِلٍ                                                                       وَ يَجْزِى عَلَى النَّعْماءِ وَالْنَّقَماتِ

حضرت رضا عليه السّلام با گريه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل ! در اين دو شعر جبرئيل به زبان تو سخن گفته است ، آيا مى دانى آن كدام امام است كه قيام مى كند؟ گفتم : نمى دانم فقط شنيده ام كه امامى از شما اهل بيت ، قيام مى كند و زمين را پر از عدل خواهد كرد.

((فَقالَ: يا دِعْبِلُ! اَلاِْمامُ بَعْدِيِ مُحَمَّدٌ اِبْنِى ، وَبَعْدَهُ عَلِيُّ اِبْنُهُ، وَبَعْدَهُ اِبْنُهُ الْحَسَنُ وَبَعْدَالْحَسَنِ اِبْنُهُ الْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظرُ فِى غَيْبَتِهِ الْمُطاعُ فِى ظُهُورِهِ وَلَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ يَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلِكَ الْيَوْمَ حَتّى يَخْرُجَ فَيَمْلا اْلاَرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً)).(اى دعبل ! امام بعد از من پسرم محمّد و بعد از او پسر اوست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجّت كه در زمان غيبت او، انتظارش كشيده مى شود - و وقتى ظهور كند، مورد اطاعت خواهد بود، اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز، خدا آن روز را طولانى خواهد كرد تا خروج نموده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همانطور كه از ظلم پر شده باشد) فرائد السمطين ، ج 2، ص 337، حديث 591 و ينابيع المودّه ، باب 80، ص 454.

در كتاب مطالب السئول في مناقب آل رسولج2 ص152و153باب12 محمدبن الحسن خالص (حضرت مهدي‹عج›) در سامرا متولد شد كنيه اش ابوالقاسم و لقبش حجت، خلف صالح و بنا برقولي منتظر است.
ابن صباغ در كتابش فصول المهمه ص273-474 در باب دوازدهم در احوال امام مهدي (عج) ونور الابصار ص 341و342و المقاة في شرح المشكاةج10 ص 336و337 مي نويسد ابوالقاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص در سامرا در نيمه شب پانزدهم شعبان 255هجري به دنيا آمد از حيث پدر و مادر چنين است: ابوالقاسم محمد بن الحسن الخالصي بن الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقربنعلي بن الحسين بن علي بن ابي طالب ... صفات آن حضرت چنين است جواني ميان بالا و خوش سيما با موهايي تا شانه آويخته. كارگزار او محمد بن عثمان است.و اين مطلب را سبط ابن جوزي در تذكرة الخواص الائمه ص88بيان كرده و فتوحات المكيه باب366 و الشذرات الذهبيه ص 117و118 و تاريخ الخميس ج2ص288و العبر في الخبر ن غير ج1ص381و در كتاب ينابيع المودة ب76 فتوحات شيخ محي الدين باب336 در مناقب بيان ميكند كه مهدي موعود فرزند بلافصل امام حسن عسكري است.
و بسيار احاديث كه مثلا مي گويد مهدي (عج) فرزند بلافصل حسن عسكري است و او از شروع غيبتش تا كنون زنده و باقي است البيان الاخبار صاحب الزمان ‹گنجي شافعي› ص 336ب25 كفايت الطالب ص 312ينابيع المودة ص471.عهدةالطالب ص186.مرآةالجنان ج2 ص107و172 تاريخ الاسلام ص113

و... كه ديگر حوصله تفصيل نيست

و درنكته آخر آقاي انصاف فرمودند كه

""در ضمن آقای اسلامی(اثابه الله)هرگز معتقد به فقط و فقط قرآن نیستند بلکه اگر فقط اندکی در مورد عقاید اهل سنت مطالعه می کردید می دانستید که منکر سنت در نزد ما کافر است "
_و نيز در ادامه خانم امة الله فرمودند

" در لغت قرآن كه لغت روشن و واضح عربى ست ، تشبيه و مستعار وجود ندارد و هر كلمه اى به همان منظور ياد شده است حقيقت اينست كه قرآن لغت جديد و مفهوم جديدى را نياورد و الا عرب آن زمان از نفهميدن آن ناله ها بسر مى دادند!
و طبق آيات الله ، قرآن به زبان قومش( قوم عرب خاصة قريش ) نازل شده است.
و مردم در آن زمان لهجه و يا قرائت هايي داشتند كه مورد توافق قرآن و رسول الله بود و به قرائت سبعه معروف است و در آن نه تنها مفهوم آيات عوض نمى شود بلكه آشكارتر مى شود."

_و سپس خود شما هم  در گفته آقاي عليخواني مبني بر استفاده از احاديث براي فهم قرآن فرموديد

نخیر اهل سنت هرگز چنین ننگ و اهانتی به قرآن را نمی پذیرند بی شک این خبر را شیعیان برای بی ارزش کردن قرآن و دور نمودن امت از آن جعل کرده اند تا ما حتی برای فهمیدن ساده ترین و محکم ترین آیات قرآن هم به احادیث رجوع کنیم تا معنای خلاف ظاهر آنها را هم بدانیم!(معاذالله).

در گفته اولتان گفتيد كه ما از سنت كه همان احاديث پيامبر است هم استفاده مي كنيم و منكر اين را كافر مي دانيم

و در گفته هاي بعديتان دقيقا حرف اولتان را رد كرديد و گفتيد كه ننگ است كه براي فهم قرآن به چيز ديگري مراجعه كنيم!!!!!!!!!!!! . اگر ممكن است يك نظر واحد بيان كنيد تا ما با آن نظر بيان شده بحثمان را ادامه دهيم.

اما به صورت مختصر این هم بيان مي شود.

در اين مورد كه خود قرآن روشن واضح محكم ساده و روان نازل شده است شكي نداريم اما اينها براي روشن دلان و مسلمانان واقعي اينگونه است و كساني كه قرضي داشته باشند يا مريض قلب باشند قرآن را هرگونه كه بخواهند تفسير مي كنند كه در ادامه توضيح كامل داده مي شود حال براي اينكه از اينگونه خطاها دور بشويم بايد به كل قرآن و احاديث پيامبر رجوع كنيم  چون تنها چيزي كه ما را مي تواند كمك كند پيروي از قرآن و احاديث نقل شده مخصوصا از پيامبر است  و البته به نظر من اشتباه است كسي بگويد احاديث براي ما نيازي نيست و قرآن براي ما كافي اگر اينطور است پس پيامبر چرا روايت كرده؟ پس چرا خداوند در قرآن پيروي از دستور پيامبر را پيروي از خود خوانده و فرموده:'«اطيعواالله و الرسول» انفال آيه 1 و20 و 46 ،آل عمران آيه 32 و 132، مجادله 13 و نيز '«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول»'‹ نساء59، مائده 92  محمد 33 ، تغابن 12 نور 54 و نيز '« واطيعوا الرسول» در سوره نور 59 و امثال اينها كه حوصله تفصيل نيست و شما خود بهتر از من مي دانيد كه كسي كه از امر رسول پيروي نكند دقيقا از امر خدا وند پيروي نكرده است '«و من يطع الرسول فقد اطاع الله»' ‹كسي كه از پيامبر خدا اطاعت كند از خدا اطاعت كرده› نساء80 ، و '« و من يعص الله و رسوله فان له نا جهنم»' ‹ وهر كس از فرمان خدا و رسولش سرپيچي كند ، پاداش او آتش جهنم باشد› جن 80 و امثال اينها من نمي دانم چرا بعضي ها مي گويند پيامبر ممكن است مخالف قرآن صحبت كند حال آنكه قرآن اين را رد كرده است و در سوره نجم آيه 3 و4 آمده است '«ما ينطق عن الهوي * ان هو الا وحي يوحي »' ‹پيامبر از روي هواي نفس سخن نمي گويد و آنچه مي گويد ، چيزي جز وحي كه بر او نازل شده است نيست ›  پس پيامبر از خودش سخن نمي گويد كه مخالف قرآن باشد مگر اينكه بگوييم وحي ها با هم مخالف بوده است كه در اين صورت كافريم.  پس كسي كه بگويد سخن پيامبر با قرآن مخالف است يا از روي تعصب است و يا از روي ناداني و جاهل بودن  به مقام پيامبر(ص) - رحمته للعالمين-.

 آخر مگرمي شود پيامبر دستور به قرآن بدهد و سپس خود مخالف آن سخن بگويد. من به شخصه روايتي كه در اين باب ديدم به اين گونه بود كه شخصي خدمت پيامبر عرض مي كند كه به ما روايات زيادي  از شما مي شنويم ما از كجا بدانيم كه كدام آن درست و كدام نادرست است ايشان  فرمودند: آن را با قرآن بسنج اگر مطابق آن بود از آن پيروي كن در غير اين صورت آن را به سينه ديوار بزن يعني به آن اعتنا نكن كه آن حديث را دروغ گويان به من نسبت داده اند وگرنه من خودم به شخصه نديده ام كه پيامبر فرموده باشند: من مخالف قرآن صحبت مي كنم پس هرجا ديديد كه سخنم با قرآن نسنجيد آن سخن مرا به سينه ديوار بزنيد البته از اين نوع احاديث از امامان مثل امام صادق (ع) نيز نقل شده است. و در كل اينكه بگويم فقط قرآن براي ما كافي است نيز سخن اشتباهي است چرا كه در قرآن گفته شده نماز بخوانيد اما گفته نشده چند ركعت تا انكه آن را پيامبر شرح داده اند گفته شده حج انجام دهيد اما مناسك مثل چند دور طواف در آن توضيح داده نشده تا آنكه پيامبر آن را ياد داده اند آيه زكات نازل شد اما مقدارش معين نشد تا آنكه آن را پيامبر فرموده چرا كسي به اينها متذكر نمي شود در قرآن چند نوع سوره داريم محكم و متشابه .

 '«و الذي أنزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن أم الكتاب وأخر متشابهات فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا وما يذكر إلا أولو الألباب»'‹ اوست خدايي كه قرآن را به تو فرستاد كه برخي از آن كتاب آيات محكم است كه آنها و مرجع ساير آيات كتاب خواهد بود و برخي ديگر آياتي است متشابه تا آنانكه در دلشان ميل باطل است از پي متشابه رفته و امتحان شوند تا بتاويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه گري پديد آرند در صورتي كه تاويل آن را كسي جز خداوند ندانند و اهل دانش گويند ما بهمه آن كتاب گرويديم كه همه محكم و متشابه قرآن از جانب پروردگار ما آمده و بر اين معني تنها خردمندان عالم آگاهند› سوره آل عمران آيه 7

از اين آيه مشخص مي شود كه آيات قرآن دو شكل محكم و متشابه هستند كه منظور از محكم چيزي است كه با نگاه به آن معني دقيق آن مشخص مي شود مثل'«ان الله لا يظلم الناس شيئا»'‹خداوند به مردم ظلم نمي كند› يونس آيه 44  كه معني آيه كاملا مشخص است. و منظور از متشابه چيزي است كه معني آنها به راحتي يافت نمي شود و گاهي احتمالات مختلف-درست يا نا درست- درباره آن داده مي شود مثل '« و ما كان في هذه اعمي فهو في الاخرة اعمي و اضل سبيلا»'‹هر كس در اين جهان نابينا گردد در عالم آخرت نيز نابينا و گمراه خواهد بود›  در اين آيه اين سوال پيش مي آيد كه آيا واقعا هر كس نابينا و كور است در آن دنيا در جهنم مي رود؟ به چه جرمي؟ ( البته در اين مورد خانم امة الله داستان جالبي گفتند كه قرآن بنا به دستورات عربي است و عربها منظور اين موضوعات را مي فهمند ، خب از ايشان سوال مي كنم آيا اگر پيامبر اصول نماز و... را به مردم نمي فرمود مردم خودشان مي فهميدند؟ آيامردم از كجا مي دانند كه آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا ... در مورد كيست ؟ نكنه اينها هم اصطلاح كه در زبان عربي اگر گفته شود همه مي فهمند كه وليشان كيست؟ آيا مردم مي فهمند كهيعصق يعني چه؟)  پس در اينجاست كه بايد به روايات و باقي آيات نگاه كنيم و از همين آيه استدلال نكنيم و خيلي افراد هستند كه يك آيه را مي گيرند و به آن استدلال مي كنند در حالي كه همان آيه در جايي ديگر در قران واضحا توضيح داده شده مثل'« الي ربها ناظره»'‹به سمت پروردگارشان نگاه مي كنند› قيامت آيه23 و در جايي ديگر آمده است'«لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار»'‹ چشمها او را نمي بيند و او چشمها  و ديدگان را مي بيند›انعام آيه103 كه اگر توجه كنيد آيه اول متشابه است و آيه دوم محكم اگر ما بخواهيم با آيه اول استدلال كنيم فكر مي كنيم كه ما مي توانيم خداوند را به صورت ظاهري ببينيم مثلا خداوند يك شخصي است كه ما به او نگاه مي كنيم  اما آيه دوم اين را رد مي كند و نيز داريم كه '«ليس كمثله شيء»'‹هيچ چيزي مثل او نيست› شوري آيه 11 و نيز '« سبحان الله عما يصفون»'‹ منزه است خداوند از آنچه تو صيفش مي كنند›  مومنون آيه 91 و صافات 159 و زخرف 82 و امثال اينها كه كم نيستند. كه البته اينها موضوع  مورد بحث ما نيست و ما در مورد آيات متشابه و محكم بحث مي كنيم . در كل، آيات محكم مثل شاهراه و آيات متشابه مثل جاده هاي فرعي و اگر انساني در آن جاده فرعي راهش را گم كرد سعي مي كند كه خود را به شاهراه برساند و يك انسان حقيقت بين، چاره اي ندارد جز اينكه همه آيات قرآن را كنار هم بگذارد و از آنها و روايات كه ازراسخون كه در آيه اي به اهل الذكر(اهل بيت) هم آمده اند كه از آنها بپرسيد(نحل43 و انبياء7) استفاده كند و اگر بر ظواهر برخي آيات فقط نگاه كند ممكن است گمراه شود و بايد باقي آيات و تفاسير وارده را نيز بنگرد. كه ديگر حوصله تفصيل امثال نيست .

فكر مي كنم با اين مختصر بيان مشخص شد كه روايات را نبايد رها كرد همان طور كه در بالا عرض كرديم اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و... و البته براي اينكه ديگر جاي شبهه اي باقي نماند چند روايت مختصر هم از پيامبر در همين مورد مي آورم. دراسد الغالبه ج4ص411، جوامع السيرة ص280، تقريب التهذيب ج2 ص272  سنن ترمذي، سنن ابن ماجه ، سنن دارمي و مسند احمد از پيامبر روايت شده كه فرمودند: ‹ اين را بدانيد كه بر من قرآن نازل شده و به همراه آن همانندش سنت است. آگاه باشيد كه دور نيست مردي كه شكمش سير نشده ، راحت بر جايگاهش تكيه داده و مي گويد: تنها قرآن را دريابيد و هرچه در آن حلال ديديد، حلالش كنيد و هرچه حرام ديديد حرامش بشماريد.

در سنن ترمذي در ادامه حديث چنين آمده: ‹در حالي كه بي گمان هر چه را كه رسول خدا حرام كرده ،مثل آن است كه خدا حرام فرموده›. در مسند احمد ار مقدام بن معدي كرب روايت شده‹ رسول خدا در جنگ خيبر چيزهايي را حرام كردنند و فرمودند: دور نيست كه بعض از شما در مقام تكذيب من برآيند، در حالي كه راحت بر بالش خود تكيه داده ايد، حديث مرا براي آنها مي خوانند و او بگويد: ميان ما و شما كتاب خدا وجود دارد. آنچه در آن حلال ديديد، حلالش كنيد و هرچه حرام ديديد حرامش بشماريد. در حالي كه بي گمان هر چه را كه رسول خدا حرام كرده ،مثل آن است كه خدا حرام فرموده.  در سنن ترمذي،سنن ابن ماجا ،مسند احمد و سنن ابو داود از قول عبيد الله بن ابي رافع نقل كردند كه رسول الله فرمودند: آگاه باشيد؛ نبينم يكي از شما را كه راحت بر مسندش تكيه داده و امري را كه من به انجام آن دستور داده يا از آن نهي نموده ام بر او عرضه كنند و او بگويد :نمي دانم من آنچه را در كتاب خدا ببينم عمل مي كنم.  جمله آخر در مسند احمد اين است: من اين را در كتاب خدا نمي بينم.

شاید بگویید این مطلب را قبلا شنیده بودید(نوشته بودم) بله من برای یاد آوری این را دوباره نوشتم.

در پايان شما را به مناظره هشام با عمرو بن عبيد جلب مي كنم كه در همين مورد لزوم استفاده از دستورات امام تعيين شده از طرف خداوند است

در كتاب كافي جلد اول ص 169مرحوم كلينى از على بن ابراهيم از پدرش‏از حسن بن ابراهيم از يونس بن يعقوب روايت مى‏كند كه: در نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السلام جماعتى از اصحاب بودند كه از آنجمله حمران بن اعين ومحمد بن نعمان و هشام بن سالم و طيار و جماعتى كه در ميان آنان جوانى برومند بنام هشام بن حكم بود.

حضرت به هشام بن حكم فرمودنداى هشام!آيا خبر مى‏دهى به ما از آن مناظره و مكالمه‏اى كه بين تو و بين عمرو بن عبيد واقع شد؟

هشام گفت: يابن رسول الله مقام و منزلت تو بالاتر از آنست كه من در مقابل شما لب بگشايم، و مناظره خود را باز گويم، من از شما حيا مى‏كنم و در پيشگاه شما زبان من قادر به حركت و سخن گفتن نيست.

حضرت فرمودند: زمانيكه شما را به كارى امر نموديم بايد بجا آوريد!

هشام در اين حال لب به سخن گشود و گفت داستان عمرو بن عبيد و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسيار ناگوار آمد، براى ملاقات و مناظره با او حركت نموده و به بصره وارد شدم.

روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم ديدم كه حلقه وسيعى از جماعت مردم مجتمعند و در ميان آنان عمرو بن عبيد مشغول سخن گفتن است، مردم سئوال مى‏كنند و او جواب مى‏گويد.

عمرو بن عبيد يك شمله سياهى از پشم بر كمر خود بسته و شمله ديگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست.

من از مردم تقاضا نمودم كه راهى براى من باز كنند، تا خود را بدو رسانم، مردم راه دادند، من از ميان انبوه جمعيت عبور نموده در آخر آنان نزديك عمرو بن عبيد دو زانو به زمين نشستم، سپس گفتم:اى مرد دانشمند!من مردى هستم غريب، مرا رخصت مى‏دهى سئوالى بنمايم؟گفت‏بلى

گفتم: آيا چشم دارى؟     گفت‏: اى فرزند اين چه سئوالى است؟تو مى‏بينى من چشم دارم ديگر چگونه از آن سئوال مى‏كنى؟      گفتم: مسئله من همين بود كه سئوال كردم آيا پاسخ مى‏دهى؟     گفت:اى فرزند سئوال كن و اگر چه اين سئوال تو احمقانه است!     گفتم: جواب مرا بگو     گفت: ‏سئوال كن     گفتم: آيا چشم دارى؟     گفت‏: بلى

 گفتم: با چشمت چه مى‏كنى؟     گفت‏: با آن رنگها و اشخاص را مى‏بينم       گفتم: آيا بينى دارى؟     گفت‏: بلى

گفتم: با بينى‏ات چه مى‏كنى؟      گفت: بوها را استشمام ميكنم. گفتم آيا دهان دارى؟      گفتم: با دهانت چه مى‏كنى؟       گفت: طعم و مزه غذاها را مى‏چشم        گفتم: آيا گوش دارى؟     گفت: بلى      گفتم: با گوش‏ات چه ميكنى؟

گفت: صداها را گوشم مى‏شنوم       گفتم: آيا قوه ادراك و مغز مفكر دارى؟      گفت: بلى    گفتم: با آن چه مى‏كنى؟      گفت: با آن هر چه را كه از راه حواس بر من وارد شود تميز مى‏دهم     گفتم: آيا اين حواس و اعضاء بى‏نياز از مغز و قواى دراكه نيستند؟گفت: نه       گفتم: چگونه نيازمند به مغز و قواى مفكره هستند، در حاليكه همه آنها صحيح و سالمند، عيب و نقصى در آنها نيست؟       گفت:اى فرزند اين جوارح و حواس چون در واقعيت چيزى را كه ببينند يا بو كنند يا بچشند يا بشنوند شك بنمايند آنها را به مغز و قواى دراكه معرفى مى‏كنند، و مغز است كه صحيح را تشخيص مى‏دهد و بر آن تكيه مى‏كند و مشكوك را باطل نموده مطرود مى‏نمايد!     

هشام مى‏گويد: به او گفتم بنابراين خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفريده است؟       گفت: آرى

گفتم: براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مى‏مانند؟     گفت: آرى      گفتم:اى ابا مروان خداوند تبارك و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنكه براى آنان امامى قرار داده كه آنچه را كه حواس به صحت تحويل دهند تصديق كند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد، و بر واردات صحيح اعتماد و بر غير صحيح مهر بطلان زند، چگونه اين خلق را در حيرت و ضلال باقى گذارده، تمامى افراد انسان را در شك و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى كه رافع شبهه و شك آنان باشد و آنان را از حيرت و سرگردانى خارج كند معين نفرموده است؟  و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معين فرمايد تا حيرت و شك را از حواس تو بردارد؟ و...

اين روايت را نيز در بحارالانوار ج 7 ص 3 از «اكمال الدين‏» و «علل الشرايع‏» و «امالى‏» صدوق نقل مى‏كند.

از اينكه مطلبم طولاني بود عذر مرا بپذيريد اما واقعا عرض مي كنم كه تمامي مطالب را به صورت مختصر نوشتم تا سرتان درد نگيرد. و در آخر اينكه شايد من چند وقتي به صورت جدي در مناظرات شركت نكنم چون 20روز ديگر امتحاناتم شروع مي شود. البته گهگداري به وبلاگ سر مي زنم. از دوستان شيعه و سنی هم خواهش مي كنم اگر در مباحث كوتاهي هست به بزرگواريشان ببخشند و از دوستان شیعه می خواهم آن را كامل كنند و به ادامه مباحثات برسند.

با تشكر مسعود

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 1:18 |

بسم الله الرحمن الرحيم

در اول بحث عصمت نكته اي كه از اولين روز براي من نا مفهوم است را مي خواستم بيان كنم و در مورد آن بدانم  و آن اينكه سكوت شما در بحث به چه معنا است آيا منظورتان از سكوت در بحث موافقت با موضوع است و يا بي احترامي به بحث كننده. چون من در چند مورد قبلي مثل همان موردي كه سرش دعوا بود كه خانم امة الله نوشته يا آقاي مدير(مبني بر اينكه فقط و فقط قرآن) صحبت كردم اما كسي پيگيري نكرد و يا همين موضوع شهادت حضرت فاطمه(س) كه آنهم به بي ادامه ماند بدانم.

اما در مورد عصمت

فكر نمي كنم كه اين عادلانه باشد كه شما كه خود موضوع را بيان كرديد دلايلتان را نگوييد و بگوييد كه ما دلايلمان را ارائه كنيم . ما مي گوييم هست اگر شما مي گوييد نيست پس شما بايد دليل براي اين بيانتان داشته باشيد نه اينكه شما موضوعي را بگوييد كه ما دلايلمان را بيان كنيم و در آخر هم شما نتيجه گيري كنيد.

اما فعلا اينها مهم نيست ما كه با هم جنگ نداريم فقط مي خواهيم به صورت منطقي نظر فيلسوفين و متفكرين را مورد نقد قرار دهيم من هم در نوشته هايم سعي كردم همين كار را انجام دهم يعني با منباي منطقي بر نظريه هاي فيلسوفين بحث كنم.

عصمت در لغت
عصمت در لغت به معناي مصونيت و نگهداري و منع به كار رفته است.
فيروزآبادي مي‏گويد: «عصم يعصم» يعني اكتساب كرد، منع كرد، نگه‏داري نمود... و عصمت به كسر به معناي منع است. قاموس المحيط، ماده «عصم».
ابن منظور مي‏گويد: «عصمت در كلام عرب به معناي منع به كار رفته است.» لسان العرب، ج 12، ص 402.
عصمت در اصطلاح
1ـ شيخ مفيد مي‏فرمايد: «عصمت لطفي است كه خداوند متعال در حقّ مكلّفي انجام مي‏دهد كه با آن، وقوع معصيت و ترك طاعت از او ممتنع مي‏گردد؛ با وجود قدرت بر اين دو.»  النكت الاعتقادية
2ـ شيخ طوسي(ره) مي‏گويد: «عصمت امري است كه با وجود آن، معصيت از مكلّف ممتنع مي‏گردد، در حالي كه اختيار فعل معصيت را دارد... .»   توفيق التطبيق، ص 16.
3ـ قاضي بيضاوي شافعي مي‏گويد: «عصمت ملكه‏اي نفساني است كه مانع از فسق و فجور مي‏شود و متوقف بر علم به عواقب گناهان و مناقب طاعات است.»   طوالع الانوار علي هامش المواقف، ج 1، ص 564.
4ـ فاضل مقداد مي‏فرمايد: «عصمت عبارت است از لطفي كه خداوند متعال در حقّ مكلّف انجام مي‏دهد، به نحوي كه با آن لطف، انگيزه‏اي به ترك طاعت و انجام معصيت ندارد؛ با وجود قدرت بر آن.» إرشاد الطالبين، ص 301.
5ـ علامه طباطبايي(ره) مي‏گويد: «مقصود ما از عصمت لطفي است در وجود انسان معصوم كه او را از وقوع كارهايي كه جايز نيست؛ مانند خطايا و معصيت باز مي‏دارد.» الميزان، ج 2، ص 134.

اجازه دهيد كمي عقلي در مورد عصمت بحث كنيم

ببينيد من يك آدم گناه كار كه مثلا پيامبر هستم به شما مي گويم اين كار را انجام بدهيد و يا اين كار را انجام ندهيد در حالي كه خودم آن گناه را انجام مي دهم بهتر بگويم آيا من مي توانم اسوه حسنه باشم در حالي كه خودم هنوز گناه (حتي صغيره) انجام مي دهم و ممكن است فردي بهتر از من بيايد و هنوز من به درجه بالاي انسانيت نرسيده ام  و نيز نظرتان  در مورد پيامبري كه به پيروانش مي گويد اصلا گناه نكنيد اما خودش گناه مي كند چيست آيا او اسوه حسنه است (واقعا چگونه او بهترين الگو است) و يا مشمول آيه" كبرمقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون" « در پيشگاه خدا گناه بزرگي و دشمني بزرگي است آنچه مي گوييد را عمل نمي كنيد » سوره صف آيه 3

اگر فردي را به عنوان گناه كار بشناسيد هرگز از او سوال ديني نمي كنيد حالا چگونه است كه ما بياييم و ريش دو دنيا مان را به چنين فردي بدهيم . اگر پيامبر دچار سهو و اشتباه مي شدند پس آيا مطمئن هستيد كه ايشان تمامي احكام را بدون اشتباه آورده اند و يا در جايي با ميلشان چيزي را وارد نكرده اند آيا از نظرعقلي،  منطقي است كه فردي كه دچار سهو و اشتباه مي شود را به عنوان كسي كه در آوردن و رساندن وحي هاي خداوند واسطه ما است را در او شك نكنيم كه نكند اين را اشتباه آورده است و يا نكند اين احكام را جابجا و يا از روي هوا و هوس آورده باشد . اجازه دهيد به نظر برخي از صاحب نظران نگاهي بيندازيم.
خواجه نصيرالدين طوسي در بحث لزوم عصمت پيامبران يادآور شده است. «و يجب في النبي العصمة، ليحصل الوثوق، فيحصل الغرض». تجريد الاعتقاد، مبحث نبوت. (عصمت براي پيامبر واجب است براي حاصل شدن اطمينان از اينكه غرضي ويا خطايي در كارش نباشد) از اين بحثها بر مي آيد كه اشتباه در حق پيامبران الهي، بي‏پايه و نادرست است. خواه سهو و نسيان در گفتار باشد يا در افعال، و خواه در امور شرعي باشد يا در امور عادي، زيرا سهو و نسيان در برخي از امور ياد شده به ابلاغ پيامهاي الهي خدشه وارد مي‏سازد، و در برخي ديگر با اصل وثوق و اطمينان لازم در باب نبوت منافات دارد. فاضل مقداد در اين باره چنين گفته است: «و لا يجوز علي النبي السهو مطلقا، اي في الشرع و غيره، أما في الشرع فلجواز أن لا يؤدي جميع ما أمر به فلا يحصل المقصود من البعثة، و اما في غيره فانّه ينفر عنه» ارشاد الطالبين: ص 305.   سهو بر پيامبر، چه در شرع و چه در غيرشرع، جايز نيست، زيرا سهو در شرع باعث مي‏شود كه همه پيامهاي الهي را به مردم نرساند. و در نتيجه مقصود از نبوت حاصل نخواهد شد، و سهو در غيرشرع سبب نفرت مي‏گردد (به وثوق و اطمينان مردم به پيامبر آسيب مي‏رساند)

اما اينكه عصمت از كجا آمده است
بي‏شك عصمت كمالي نفساني و داراي آثاري خاص است، ولي چيزي كه سؤال برانگيز است اين كه: آيا اين كمال موهبتي است كه خداوند متعال به بندگان مخلص خود مي‏دهد يا اين كه امري است اكتسابي كه با كوشش خود بنده فراهم مي‏گردد؟
ظاهر كلمات متكلمان آن است كه عصمت موهبتي است كه خداوند متعال به برخي از بندگانش به جهت وظايف خاصي كه با قابليت‏هاي خاص بر عهده دارند، مرحمت مي‏فرمايد.
شيخ مفيد مي‏فرمايد: «عصمت از جانب خداوند بر حجت‏هايش همان توفيق و لطف است كه به سبب آن از گناه و اشتباه در دين باز داشته مي‏شود. عصمت تفضّلي از خداوند بر هر كسي است كه خداوند مي‏داند او به آن عصمت متمسّك مي‏گردد. اين نگهداري از خود معصوم است و عصمت هيچ‏گاه مانع از قدرت معصوم بر قبيح نيست و او را بر كار نيك وادار و مضطرّ نمي‏كند.»  تصحيح الاعتقاد، ص 128.

 فاضل مقداد نيز مي‏فرمايد: «عصمت عبارت است از لطفي كه خداوند در حق مكلف انجام مي‏دهد... .»   ارشادالطالبين، ص 301.
 سيد مرتضي مي‏فرمايد: «عصمت لطفي است كه خداوند بر بنده‏اش مي‏كند و معصوم با آن به اختيار خود، از قبيح دست برمي‏دارد.»    رسائل الشريف المرتضي، ج 3، ص 325.
شيخ طوسي مي‏فرمايد: «عصمت در لغت به معناي منع از آفت است و معصوم در دين كسي است كه به سبب لطف خداوند از فعل قبيح بازداشته مي‏شود، نه به اين نحو كه خداوند بين او و معصيت حائل گردد، بلكه اين كار به اختيار خود اوست.»   التبيان، ج 5، ص 490.
همو در جايي ديگر مي‏فرمايد: «... يا اين كه خداوند رجس و پليدي را از معصوم دور مي‏كند و در حق او لطفي انجام مي‏دهد، كه با آن خود معصوم دست از قبايح برمي‏دارد...»  التبيان، ج 8، ص 340.

ـ ابن ابي الحديد مي‏گويد: «اكثر اهل نظر معتقدند: معصوم مختار و متمكّن از فعل معصيت و طاعت است... و اصحاب ما معتزله نيز معتقدند: عصمت لطفي است كه با وجود آن مكلف با اختيار خودش از فعل قبيح دست برمي‏دارد.»  شرح ابن ابي الحديد، ج 7، ص 7ـ8.

موضوعي كه اصولا بسيار مورد نقد قرار مي گيرد اين است كه خب شما گفتيد و براي آن دليل  آورديد حال آيا اين عصمت اختياري است و يا اجباري

 3ـ آيات قرآن به اختياري‏بودن عصمت صحّه گذارده است؛ آن‏جا كه مي‏فرمايد:
الف) (قُلْ أ غَيْرَ اللَّهِ أتَّخِذُ وَلِيّاً فاطِرِ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ قُلْ إنّى اُمِرْتُ أنْ أكُونَ أوَّلَ مَنْ أسْلَمَ وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكينَ * قُلْ إنّى أخافُ إنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ)؛ انعام (6)، آيه 14ـ15 « بگو اي پيامبر! آيا غير از خدا را به ياري و دوستي برگزينيم؟ [در صورتي كه] آفريننده آسمان‏ها و زمين خداست. او به خلق طعام و روزي مي‏خوراند و خود از طعام بي‏نياز است. بگو اي رسول، من مأمورم اولين كسي باشم كه تسليم حكم خداست و البته از گروهي نباشم كه به خدا شرك مي‏آورد. بگو اگر من نافرماني كنم، از عذاب آن روز بزرگ سخت مي‏ترسم.»
صريح آيه آن است كه پيامبر اكرم(ص) از معصيت مي‏ترسد، زيرا منجر به عذاب قيامت مي‏گردد. او اگر قدرت بر معصيت نداشت چگونه ممكن است كه از معصيت خوف داشته باشد.
ب) (وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإنْ فَعَلْتَ فَإنَّكَ إذًا مِنَ الظّالِمينَ)؛ يونس (10)، آيه 106.  «و غير از خداي يكتا هيچ‏يك از اين خدايان باطل كه به حال تو سود و ضرري ندارد، به خدايي مخوان وگرنه از ستمكاران خواهي بود.»
كسي كه اختيار ندارد، آيا صحيح است كه درباره او گفته شود: «اگر انجام دهي...؟».

و امثال اينها كه كم نيستند.

روشن شد كه عصمت هرگز موجب سلب اختيار از انسان معصوم در فعل يا ترك نمي‏شود، زيرا انسان عاقلي كه از وجود نيروي برق در سيم كابل اطلاع دارد، هرگز به آن دست نمي‏زند. و نيز كسي كه از سمّ در كاسه خبر دارد، و عواقب آن را نيز مي‏داند، هرگز از آن نمي‏خورد، ولو در خوردن سمّ و دست زدن به سيم برق مختار است، از هيمن‏رو كساني كه قصد خودكشي دارند، اين كار را انجام مي‏دهند، همچنين است مورد عصمت از گناه، زيرا كسي كه به سرانجامِ گناهان و آثار و بركات طاعات آگاه است، هرگز ميل به گناه و ترك طاعت ندارد، ولو در انجام آن مختار است؛ همان طوري كه خداوند متعال با قدرتش بر ظلم و عدوان بر بندگان، به كسي ظلم و تعدّي نمي‏كند.
علامه طباطبايي(ره) مي‏فرمايد: «ملكه عصمت هرگز طبيعت مختار انسان را در افعال ارادي، تغيير نمي‏دهد و آن را به اجبار و اضطرار نمي‏كشاند، چگونه چنين كند، در صورتي كه علم ـ كه منشأ عصمت است ـ از مبادي و مقدمات اختيار است و به تنهايي قوت علم، موجب قوت اراده است... .»  الميزان، ج 11، ص 179.

و حال اينجا اين موضوع پيش مي آيد كه بلا خره عصمت عمل است يا علم يعني كسي كه معصوم است چگونه مرحمتي از جانب خدا بر او قرار شده است كه او معصوم است در حالي كه اختيار گناه را دارد

و اما اينكه عصمت عمل است يا علم با يد بگوييم كه عصمت از علم ناشي مي شود

عصمت نتيجه علم قطعي به عواقب معاصي و مصالح طاعات است
در مورد عصمت مساله اي كه بيان شده اين است كه عصمت اجباري نيست.  بلكه از علل تحقق عالي‏ترين درجه تقوا نشأت گرفته است. حقيقت اين نظريه عبارت است از وجود علم قطعي و يقيني به عواقب معاصي، به اين معنا كه علم انسان به درجه‏اي برسد كه در اين دنيا لوازم اعمال و آثار آنها را به طور يقين درك كند؛ همان‏گونه كه قرآن كريم مي‏فرمايد: (كَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ)؛ تكاثر (102)، آيات 5ـ6. «به راستي اگر به طور يقين مي‏دانستيد، البته دوزخ را مشاهده خواهيد كرد.»
اميرالمؤمنين(ع) در وصف متّقين مي‏فرمايد: «و هم و الجنّة كمن قد رآها و هم فيها منعّمون. و هم و النار كمن قد رآها و هم فيها معذّبون؛ نهج‏البلاغه، خطبه 188. متقين نسبت به بهشت همانند كساني‏اند كه آن را ديده و در آن متنعم‏اند و نسبت به جهنم همانند كساني‏اند كه آن را ديده و در آن معذب هستند.»
تعبير بيضاوي نيز به همين معنا اشاره دارد: «عصمت ملكه‏اي نفساني است كه از فجور مانع مي‏گردد و متوقف است بر علم به عواقب گناهان و مناقب طاعات.»  طوالع الانوار، ج 1، ص 564.
فاضل مقداد مي‏نويسد: «... اين ملكه ـ عصمت ـ متوقف است بر علم به عواقب گناهان و مناقب طاعت‏ها، زيرا عفّت هرگاه در جوهر نفس حاصل گردد و به آن علم تام به آنچه در معصيت است از شقاوت و آنچه در طاعت است از سعادت، ضميمه شود، آن علم موجب رسوخ آن ملكه در نفس گشته و به مقام عصمت مي‏رسد.» اللوامع الالهيه، ص 170.
علامه طباطبايي(ره) نيز مي‏فرمايد: «امري كه عصمت به آن تحقق مي‏يابد نوعي از علم است كه صاحبش را از وقوع در معصيت و خطا باز مي‏دارد؛ همان‏گونه كه ساير حالات؛ مثل: شجاعت، عفت و سخاوت، هنگامي كه صورت علميِ راسخ به خود بگيرد، آثارش در انسان ظاهر مي‏گردد و هرگز آن انسان به اضداد اين صفات متلبس نمي‏گردد... .»  الميزان، ج 5، ص 78.
همو در جايي ديگر مي‏فرمايد: «عصمت ازجانب خداوند متعال امري است در وجود پيامبر كه سبب مي‏شود او به اختيار خود مطيع خداوند گردد و آن نوعي از علم است كه در انسان رسوخ كرده است.» همان، ج 2، ص 139.
و اما اينكه چگونه علم منشأ عصمت است؟
منشأ تمام افعال ارادي و اختياري انسان صورت‏هاي علمي است كه در وجود انسان نقش مي‏بندد؛ اگر آنها نبود هرگز از انسان فعلي با اختيار صادر نمي‏گشت، زيرا انسان قبل از آن كه از او فعلي صادر شود آن را در ذهن خود تصور مي‏كند، غرض و اهداف را نيز در نظر مي‏گيرد؛ آن‏گاه در او شوق به فعل حاصل شده، سپس آن را انجام مي‏دهد. هم‏چنين كسي كه مي‏خواهد فعلي را ترك كند، ابتدا آن را در ذهن خود تصور كرده، غايت آن را ملاحظه مي‏كند؛ آن‏گاه آن فعل را ترك مي‏كند؛ مثل خوردن سمّ، اتصال با برق و... .
از اين جا به خوبي روشن مي‏شود كه  ضرورت فعل يا ترك با اختيار منافاتي ندارد، زيرا كسي كه سمّ را مي‏شناسد و عواقب شرب آن را نيز مي‏داند، هرگز از آن نمي‏خورد، با آن كه در خوردنش مختار است.  شايد بگوييد خب همه مسلمانان عواقب گناه را مي دانند پس چرا گناه مي كنند و زماني كه موضوع پيامبر پيش آمد با دانستن موضوع گناه حل شد كه در اين مورد بايد عرض كنم ما همانند بچه اي هستيم كه فقط به ما گفته شده اتش خطر ناك است اما هنوز ما طعم آتش را تجربه نكرده ايم و اين دانستن ما با دانستن شخص بزرگ تر كه خود از آن آتش ما را منع مي كند بسيار فرق مي كند.
هم‏چنين پر واضح است كه سبب عصمت، علم قطعي به عواقب اخروي معاصي و اخلاق رذيله است.
قرآن نيز بر اين حقيت تأكيد مي‏كند كه منشأ عصمت علم راسخ و يقيني به عواقب و حقايق امور است:
الف) خداوند متعال از قول حضرت يوسف(ع) مي‏فرمايد: (قالَ رَبِّ السِّجْنُ أحَبُّ إلَيَّ مِمّا يَدْعُونَني إلَيْهِ وَ إلاّ تَصْرِفْ عَنّى كَيْدَهُنَّ أصْبُ إلَيْهِنَّ وَ أكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ)؛ يوسف (12)، آيه 33.  «يوسف گفت: اي خدا! مرا رنج زندان خوش‏تر از اين كار زشتي است كه زنان از من تقاضا دارند و اگر تو حيله اينان را به لطف و عنايت از من دفع نفرمايي به آنان ميل كرده و از جاهلان خواهم گشت.»
آيه تصريح دارد به اين كه منشأ ميل به گناه و معصيت جهل است. (وَ أكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ) پس در نتيجه، منشأ عصمت، همان علم است كه در مقابل جهل قرار دارد.
مرحوم علامه طباطبايي مي‏فرمايد: «اين قوه قدسيّه (عصمت) همانند علوم و معارف است؛ خداوند متعال فرمود: (وَ أكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ) و نفرمود: «اكن من الظالمين». الميزان، ج 11، ص 154.  پس از اين آيه به خوبي استفاده مي‏شود كه منشأ عصمت علم است نه عمل، همان‏گونه كه منشأ گناه جهل است نه ظلم.
ب) خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ أنْ يُضِلُّوكَ وَ ما يُضِلُّونَ إلاّ أنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيماً)؛ نساء (4)، آيه 113.«و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نمي‏بود گروهي از آنان همّت بر آن گماشته بودند كه تو را از راه صواب دور سازند ولي آنها خود را از راه صواب دور ساخته و به تو هيچ زياني نتوانند رساند و خدا بر تو اين كتاب و مقام حكمت و نبوت را عطا كرد و آنچه را نمي‏دانستي به تو ياد داد كه لطف و عنايت خدا بر تو بي‏اندازه است.»
از اين آيه به خوبي استفاده مي‏شود كه منافقان به هيچ نحو، توانايي گمراه كردن پيامبر را ندارند، به دليل علم خاصي كه خداوند به پيامبر مرحمت نموده است.

خب عزيزان ما تا جايي كه در توانمان بود(البته مختصر) از لحاظ عقلي و منطقي در مورد عصمت گفتيم البته موضوع عصمت موضوعي است فوق العاده فلسفي و منطقي كه حتما بايد در مورد آن بسيار تفكر كرد.

منتظر نظرات دوستان عزيزمان در مورد اين بحثها هستيم. البته ما با كسي دشمني نداريم فقط در پي مناظره عادلانه و منصفانه هستيم كه نظرات متقدمين و متأخرين را نقد كنيم.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم. والسلام

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 14:27 |

بسم الله الرحمن الرحيم

عزيزان اگر موافق هستيد وبلاگ رو از بي رونقي در بياريم

ما هم دوباره به بحث برگشتيم و انشاءالله باقي عزيزان هم تشريف فرما مي شوند و ديگر كسي با مشكلي مواجه نمي شود (به ياري خدا)

من چند وقتي در بحث نبودم و با شيعه و مدير وبلاگ مذاكره مي كردم ، چيزي كه من متوجه شدم اين بود كه آقاي اسلامي انسان شريف و خوبي است .

اما از آن لحاظ كه برخي از دوستان شيعه فرموده بودند كه آقاي اسلامي مطالبشون رو سانسور و... كردند بايد عرض كنم : ببينيد عزيزان آيا يك بت پرست و يا حتي گاو پرست اجازه مي دهد كه كسي به مقدساتش اهانت كند مسلما خير . حال با اين صورت كه همه ما مسلمان هستيم و خداوند و پيامبر عزيز اسلام را قبول داريم و موظف به وحدت هم هستيم پس از هر دو طرف خواهش مي كنم كه از اهانت به شخص  يا اشخاص پرهيز كنيد.

تا مشكلي خدايي ناكرده پيش نيايد و در حدود قراني و حديثي و منطقي بحث كنيم.

اما موضوع بعدي كه بايد دقيق همه آن را قبول كنند(براي بحث خوب و زيبا) اين است كه همه عناد را كنار گذارند و اگر واقعا مطلبي درست بود با آن موافقت كنند و يا حداقل با آن لجاجت نكنند.

كساني كه مطالب زيبا و جالب دارند (البته مطالبي بدون اهانت) مي توانند بر روي صفحه اصلي وبلاگ قرار دهند

اگر كسي هم مي خواست با آقاي اسلامي صحبت كند به آدرس     mm10236@yahoo.com ايميل بفرستد

و اگر كسي هم با من كاري داشت مي تواند به آدرس masoud110213@gmail.com   ايميل بفرستد

به اميد خشنودي خداوند از همه ما

التماس دعا

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در چهارشنبه سی ام آبان 1386 و ساعت 4:8 |

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام به دوستان من اين نامه را براي شيعيان اللخصوص براي محسن و فاضل كه گفته بودند من سني هستم نوشتم .

آيا اين را از ته دل گفتيد اگر از ته دل گفتيد خدا از گناهتان بگذرد. چرا شما به مدير وبلاگ و انصاف و من سوء ظن پيدا كرديد . من در اين مقاله اصلا كاري با اهل سنت ندارم و مخاطب من شيعيان است شما به چه حكمي به من تهمت زديد آيا اين گناه نيست .

اگر ممكن است كمي ديدتان را باز كنيد من به چه حكمي براي لغو تحريم منافق هستم آيا اهل بيت از ما اين را مي خواهند كه تا چيزي ديديم سريع حكم تحريم بدهيم  واقعا با اين تحريم اولين كسي كه ضرر مي كنه كيه؟ آيا از اين مشكلات براي علامه اميني نبوده پس چرا ايشان تحريم كتاب الغدير را انجام نداده اند آيا براي شيخ احمد معتصم اينها نبوده ايشان كه در سرزمين وهابيت بزرگ شده پس چرا حكم تحريم كتبشان را نداده اند . آيا جايي شنيده ايد كه اهل بيت فرموده باشند اين نوع مسائل كه همه مردم مي بينند به خاطر اين نوع  كارها تحريم كنيد و سكوت كنيد تا حق و حقيقت گفته نشود( و اين موضوع اصلا ربطي به تقيه ندارد و اينها دو مقوله جدا هستند).

آيا كتاب شبهاي پيشاور را نخوانده ايد كه چگونه شيخ سلطان الواعظين با اين نوع مسائل برخورد مي كند .

اين بچه بازيها رو كنار بگزاريد و يا دليل منطقي براي اين تحريمتان بياريد و اينجوري هم از اين كارها دفاع نكنيد .

آيا با اين كار اهل سنت نمي گويند: ديديد شيعيان كم آوردند براي اينكه ضايع نشوند اين كار رو انجام دادند.

به من دليل قاطع براي تحريم بدهيد تا من هم تحريم كنم . بعدشم اين تحريم تا كي؟

براي اينكه فكر نكنيد من سني هستم برخي از مباحثي كه در شبهاي قبل بيان شد رو اينجا مي نويسم تا ببينيد و بخونيد.

خانم امة الله در چهار شنبه 18 مهر ساعت 00:33 اين نامه را نوشت( البته من خلاصه را آوردم)

نویسنده: أمة الله

چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 0:33

عجيب است كه ايمان به امام 12 را بر خود واجب كرده ايد در حاليكه استاد احمد كاتب تمام ملاهاى شيعه را عاجز كرد !

استاد كاتب ثابت كرد كه امام 12 بدنيا نيامده و حتى ولادتش وهمى بيش نيست و كتابهايتان شاهد است.

ملاها براى اين عجز قصه هاى وهمى تراشيدند تا حدى كه او را عيسى و معجزات عيسى تشبيه كردند و سرانجام تولدش را امرى غير عادى كه حتى احدى آنرا نه ديد و نه شنيد!!

مگر مى شود ما را ملزم به ايمان به فردى كنيد كه در كتابهاى خودتان مجهول است!؟

و من در ساعت 4:5 دقيقه اين جواب را براي ايشان نوشتم

نویسنده: مسعود

چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 4:5

بسم الله الرحمن الرحيم
خانم يا آقاي هدايت(امةالله) از اينكه من نتوانستم صبر كنم تا 3 شوال مرا ببخشيد مي خواستم تا وقتي كه همه مي آيند صبر كنم و سپس بحث را شروع كنم اما اين مطالب شما كه يا از روي عناد با اهل بيت بود و يا از روي ناداني به احاديث خودتان صبر را از من گرفت من مطالب شما را ساعت 45دقيقه بامداد خواندم و خواب مرا فرانگرفت تا اين را بر شما نوشتم اميد وارم اين مطلب مختصر كه حداقل آتش دل مرا فرو خواباند شما را متوجه كند .
حال مختصر براي رفع حاجت نگاهي به كتب اهل سنت مي كنيم و نظرات آنها را جويا مي شويم. تا ببينيم حرفهاي بي اساس و پايه شما درست است يا علماي شما البته من فكر مي كنم شما خوابتان دير شده بود يه چيز پرانديد.
از اينجا بحث را شروع مي كنيم كه تمام مسلمانان حتي شما به ظهور فردي اعتقاد داريد. حال آن بزرگوار كيست؟
پيامبر (ص)فرمود: دنيا پايان نگيرد تا مردي از اهل بيت من كه همنام من است حاكم عرب گردد. سنن ترمذي ج9ص74. سنن ابوداود ج2 ص7ح4282. حليةالاولياج5 ص75. مسند احمد ج1 ص375. تاريخ بغدادج 4ص 388و... .و خدري نقل كند از پيامبر: قيامت نشود مگر اينكه مردي از اهل بيت من ظهور كند و عالم را پر از عدل و داد نمايد مستدرك حاكم ج4ص557. حليةالاوليا ج3ص101. مسند احمدج3ص36 تفسير سيوطي ذيل آيه '«فهل ينظرون الا الساعة»' ج6ص58 و... كه حوصله تفصيل زيادي احاديث نيست.
در سنن ابوداود از ام سلمه نقل شده كه از پيامبر شنيدم كه فرمود: مهدي(عج)از عترت من است واز فرزندان فاطمه(س). صحيح ابوداود كتاب المهدي ج4ص7ح4284. سنن ابوداود ج ج7ص134. صحيح ابن ماجا ابواب الفتن. ميزان الاعتدال ذهبي ج2ص24 تفسير سيوطي ج 6ص58.عقدالدرص23صحيح ترمذي ج4ص505 ح2231.مستدرك حاكم ج4 ص557 و...

مهدي (عج) از فرزندان اهل بيت است ذخائرالعقبي ص136.كنز العمال ج7 ص261. در كتاب مطالب السئول في مناقب آل رسولج2 ص152و153باب12 محمدبن الحسن خالص (حضرت مهدي‹عج›) در سامرا متولد شد كنيه اش ابوالقاسم و لقبش حجت، خلف صالح و بنا برقولي منتظر است.
ابن صباغ در كتابش فصول المهمه ص273-474 در باب دوازدهم در احوال امام مهدي (عج) ونور الابصار ص 341و342و المقاة في شرح المشكاةج10 ص 336و337 مي نويسد ابوالقاسم محمد الحجة بن الحسن الخالص در سامرا در نيمه شب پانزدهم شعبان 255هجري به دنيا آمد از حيث پدر و مادر چنين است: ابوالقاسم محمد بن الحسن الخالصي بن الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقربنعلي بن الحسين بن علي بن ابي طالب ... صفات آن حضرت چنين است جواني ميان بالا و خوش سيما با موهايي تا شانه آويخته. كارگزار او محمد بن عثمان است.و اين مطلب را سبط ابن جوزي در تذكرة الخواص الائمه ص88بيان كرده و فتوحات المكيه باب366 و الشذرات الذهبيه ص 117و118 و تاريخ الخميس ج2ص288و العبر في الخبر ن غير ج1ص381و در كتاب ينابيع المودة ب76 فتوحات شيخ محي الدين باب336 در مناقب بيان ميكند كه مهدي موعود فرزند بلافصل امام حسن عسكري است.
و بسيار احاديث كه مثلا مي گويد مهدي (عج) فرزند بلافصل حسن عسكري است و او از شروع غيبتش تا كنون زنده و باقي است البيان الاخبار صاحب الزمان ‹گنجي شافعي› ص 336ب25 كفايت الطالب ص 312ينابيع المودة ص471.عهدةالطالب ص186.مرآةالجنان ج2 ص107و172 تاريخ الاسلام ص113و...
فكر مي كنم فعلا كفايت كند در آخر شعري از مولوي كه شيخ سلمان در ينابيع المودة ص473 گويد: مولوي اين اشعار را درباره اهل بيت(ع) مخصوصا (مهدي منتظر) سروده است البته در آن بخش شيخ سلمان بسياري شعر در وصف اهل بيت گرد آوري كرده كه ما شعر مولوي را انتخاب كرديم :
4:7

أي سرور مردان على مردان سلامت مى كنند * وى صفدر مردان على مردان سلامت مى كنند
تا آنجا كه مي گويد : با قاتل كفار گو با دين وبا ديندار گو * با حيدر كرار گو مستان سلامت مى كنند
با درج دو گوهر بگو با برج دو اختر بگو * با شبر وشبير گو مستان سلامت مى كنند
با زين دين عابد بگو با نور دين باقر بگو * با جعفر صادق بگو مستان سلامت مى كنند
با موس كاظم بگو با طوسي عالم بگو * با تقى قائم بگو مستان سلامت مى كنند
با مير دين هادي بگو با عسكري مهدى بگو * با آن ولى مهدى بگو مستان سلامت مى كنند
باباد نوروزى بگو بابخت فيروزي بگو * با شمس تبريزي بگو مستان سلامت مى كند
فكر مي كنم مقصودمان را رسانده باشيم و ديگر فعلا تفصيل نمي دهيم فقط بگويم در كتابهايي كه هم از اسناد شيعه و هم سني مثل منتخب الاثر استبه شرح زير بيان شده است حضرت مهدي(عج)از اهل بيت پيامبر است 390حديث -از فرزندان علي (ع) است210 حديث- از فرزندان فاطمه است 190 حديث – نهمين فرزند از اولاد حسين(ع) است 150 حديث- دوازدهمين امام از اهل بيت است 130 ح- گزارش از ولادت او و اينكه متولد شده 210ح- عمر او طولاني است 320 ح. و...
البته همه اينها احتياج به تفصيل دارد اين كه چرا حضرت غايب هستند و يا چرا عمرشان طولاني و يا چرا اينگونه متولد شدندچرا پيامبر متواترفرموده اند كه خلفاي بعد ارز من 12 نفر هستند كه انشاءالله زماني كه زمانش شد توضيح مي دهيم.

يك نكته در آخر بگويم و آن اينكه پيامبر فرمودند:من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه‹هر كس اما زمانش را نشناسد و از دنيا برود به مرگ جاهليت مرده است› اين روايت به قدري متواتر است كه احتياجي به سند نيست اما براي رفع شبهه صحيح بخاري باب دوم كتاب الفتن . صحيح مسلم در باب امر بلزم الجماعة. اين روايت را همه قبول دارند فقط يك نكته آن هم اينكه اگر عزيزان اهل سنت قائل به اين هستند كه مهدي موعود در دوره آخر الزمان به دنيا ميآيد پس آنها چگونه مي خواهند ايشان را بشناسند كسي كه هنوز به دنيا نيامده را چگونه مي توان شناخت الان امام زمان شما چه كسي است ؟....
ببخشيد اما خودتان مرا مجبور كرديد اينگونه صحبت كنم ما بايد وحدت را حفظ كنيم اما بقول علامه طباطبايي از حقمان بايد دفاع كنيم . البته اين همه صحبت ما نبود من انشاء الله در جلسه رسمي شركت مي كنم.
اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم . والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 

يوسف در ساعت 7:40 دقيقه اين مطلب را نوشت (البته من به صورت خلاصه بيان كردم)

نویسنده: یوسف - بیان 3 موضوع + جواب به مسعود

چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت: 7:40

به نام الله
صلاح دیدم سه موضوع را خدمت مناظره کنندگان به صورت مختصر عرض کنم که انشاء الله
در جای خود تفضیلا بررسی می گردد
1. منابع اهل سنت
2. مهدویت از نظر اهل سنت
3. حدیث هر کس امام زمان خودش رو نشناسه به مرگ جاهلیت رفته است
در مبحث اول اکثر دوستان شیعه دچار انحراف برداشتی شده اند من قبلا هم توضیح دادم که منابع اهل سنت 3 چیز است قران+ حدیث صحیح + فهم صحابه که باید همه را باهم بررسی نمود یعنی در بررسی یک موضوع اهل سنت همه ایات و احادیث و فهم صحابه را در نظر می گیرند

ولی متاسفانه یا بهتر است بگویم خوشبختانه اکثر قریب به اتفاق احادیث و کتب استنادی شیعه از اهل سنت کتب و احادیثی هستند که در هیچ کدام از منابع ذکر شده قرار نمی گیرند نه ازتفاسیر معتبر هستند نه از احادیث صحیح هستند و نه از اجماع صحابه نشئت گرفته اند بلکه احادیث ضعیف و تاریخ غیر معتبر و اقوال مختلفه بوده که جمع اوری شده اند مثلا اگر در یک جایی یک عالمی گفته باشد که در موضوع فلان بعضی ها این چنین عقیده ای دارند اهل تشیع بنا را بر درستی موضوع گرفته اند یا اگر جایی در کتابی حدیثی روایت شده باشد و به پیامبر یا صحابه ای برسد باز بنا را بر درستی گرفته اند
***** در مبحث حدیث بنا را بر صحت گذاشته اند یعنی اگر میگویند فلان حدیث در فلان جا وجود دارد فکر می کنند شق القمر کرده اند و به قول خودشان از منابع اهل سنت دلیل و برهان ارائه داده اند واقعا من گیج شده ام که ایا به این موضوع جاهلند یا بی توجه ********

لذا ما اهل سنت در درجه اول هیچ حجتی را بر خود در باب احادیث ضعیفه و احادیثی که اجماع امت بر ان نباشد نمی دانیم و قابل استناد نیز نیست
اگر ادمی پیدابشه که بخواد حق بگه ما همراهش هستیم حال می خواد اسمش مهدی باشه یا هیتلر هیچ فرقی ندارد
اگر مهدی یا هر کس دیگری امروز ظهور کنه و عملی مرتکب بشه که خلاف قران وسنت باشه ما اهل سنت باهاش مخالفت می کنیم و اون را سر جای خودش مینشانیم زیرا معتقدیم که قران وسنت تغییر پذیر نیست بر خلافه عقیده شیعه که میگویند حضرت مهدی ظهور کنه ...
پیروی از قران وسنت + کمک به هرکس که در این جهت حرکت کند
و من با تحقیقی که داشته ام متوجه این موضوع شده ام که برداشت اشتباه شیعه در این موضوع ناشی از پیش ذهنیات شان بوده
چون بین مصلح اخر زمان با امام زمان فکر می کنند تشابه اسمی است
من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه (هر كس اما زمانش را نشناسد و از دنيا برود به مرگ جاهليت مرده است)
خوب یک بررسی کوچکی رو حدیث داشته باشیم فعلا
1. امام زمانه یعنی امام زمان خویش چطور همه کلمات رو تر جمه می کنید ولی امام رو ترجمه نمی کنید می خواهید یک تشابه اسمی بین امام زمانه و امام زمان پیدا بشه
پس معنی حدیث این است هر کس رهبر ی زمان خویش رو نشناسد به مرگ جاهلیت رفته
2. دلیل دوم که باعث برداشت شما شده اینه که امامت رو یک مقام که انتخابی از طرف خداست گرفته اید
پس اینچنین نتیجه گرفته اید که هر کس امام زمان رو یا امام زمان خودش رو که خدا اون رو انتخاب کرده نشناسد به مرگ جاهلیت رفته
1. رهبری جامعه اسلامی یک مقام اکتسابی است که هر کسی می تواند به این مقام برسی مانند امام خمینی در ایران
2. مردم در جامعه اسلامی >> وظیفه << دارند که نسبت به رهبر جامعه بیتفاوت نباشند و از ان شناخت حاصل کنند که ایا ظالم است یا عادل است توانایی دارد یا ندارد و این گونه نباشد که هرکس امد و شد رهبر جامعه بگویند به ما چه به ما ربطی ندارد
در نتیجه معنی حدیث با خودش است
که ای مردم ( من و شما ) نسبت به رهبر جامعه و سکان دار ان بی تفاوت و بی شناخت نباشید و اینگونه نباشد که ادم ظالمی بر شما رهبری کند یا جامعه مسلمین رو نا لایقی اداره کند که حق را به حق دار نر ساند
این که دیگه جای بحث نداره پیروی از رهبر ظالم و کافر انسان رو به کفر می کشونه و مبارزه با اون از واجبات دینه
اگر رسول می خواست با این حدیث امامت 12 نفر رو بیان کند از لفظ امام که به هر کسی می تونه اطلاق شه استفاده نمی کرد و از کسی هم نمی ترسید و هدفش مسئله طرح کردن هم نبوده
اگر پیامبر عقیده شیعه را مد نظر داشت راحت می گفت این 12 نفر افراد انتخابی از طرف خدا هستند و پیروی ازشون واجبه

و من در ساعت 1:9 دقيقه بامداد اين را نوشتم

نویسنده: مسعود

پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت: 1:9

بسم الله الرحمن الرحيم
دوست عزيزم آقاي يوسف اميد وارم مطالب مرا و دليل نوشتن مطالب مرا خوانده باشيد من با اين دو صفحه نمي خواستم مهدويت را براي شما ثابت كنم چرا كه آن احتياج به حوصله دارد و اميد وارم كه خداوند چشمان همه مارا بر روي حقيقت باز كند و بر قلب هيچ كدام از ما قفل ننهد .
خانم هدايت گفته بود كه حضرت مهدي(عج) به دنيا نيامده و گفته بود اسناد شيعه هم در اين شك دارند ومن بخشي از اسناد اهل سنت را در اختيار ايشان گذاشتم تا انشاء الله به آنها نگاه كنند تا اينگونه نگويند.
اما در مورد مطالب شما گفتيد احاديث جعلي را قبول نداريد و همه اين احاديث را جعلي خوانديد ، فكر مي كنم تعريف شما از احاديث جعلي چيز ديگري باشد و آن اينكه احاديثي كه مطابق خواست شما نباشد را احاديث جعلي مي خوانيد و اصلا هم به تواتر حديثي كاري نداريد هر قدر كه حديث داشته باشيم (كه درآخر مطالب قبلي به آن اشاره كردم. 210 حديث و...)واگر حديثي مطابق ميل شما نباشد آن حديث جعلي است البته اين موضوع را بعدا، مفصلا مورد بحث قرار مي دهيم كه احاديث جعلي به چه نوع احاديثي مي گويند.
اما در مورد حضرت مهدي (عج) من نمي خواهم وارد اين بحث شوم و براي من هنوز انما يريد الله جا نيوفتاده .
و مي خواهم در آن مورد بحث كنيم اما شما مطالبي فرموديد من هم مكلف به جواب و بحث هستم.
منظور شما در مورد تفسير حديث من مات ولم يعرف... كه گفتيد" که ای مردم ( من و شما ) نسبت به رهبر جامعه و سکان دار ان بی تفاوت و بی شناخت نباشید و اینگونه نباشد که ادم ظالمی بر شما رهبری کند یا جامعه مسلمین رو نا لایقی اداره کند که حق را به حق دار نر ساند "
 فكر مي كنم اين بود كه پيامبر فرمود: بعد از من زمامداراني بر شما مساط مي شوند كه معروف را منكر و منكر را معروف مي كنند و... گفتند: با آنها بجنگيم رسول خدا فرمودند: تا ماداميكه نماز مي خوانند با آنها جنگ نكنيد . كه مسلم اين مطلب را در جلد دوم صحيحش بيان كرده است يعني اگر زمامدار مسلمان (حتي ظاهر مسلمان) بر شما حاكم شد از او تبعيت كنيد كه البته در اينجا موضوع جنگ امام حسين(ع) و صلح امام حسن و حضرت علي(ع) پيش مي آيد كه فعلا كاري به آنها نداريم

اين حديث را پيامبر فرمودند اما خود ايشان دوست نداشتند كه اين اتفاق براي امت بيافتد. پيامبر مردم را به صراط مستقيم هدايت ميكردند ولي اين پيش بيني را نيز كرده بودند و براي همين موضوع به مردم فرموده بودند كه با زمامداران مسلمان و ظاهر مسلمان نجنگيد كه اسلام از بين مي رود(اين مورد بعدا توضيح داده مي شود) ايشان نفرمودند كه هركس بر شما زمامدار شد امام زمان شماست. فكر ميكنم كه شما در مورد تفسير امام با زمامدار كمي دچار اشتباه شديد. در سوره بقره آيه124 خداوند اينگونه بيان مي كند'«و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمت فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين»'‹ هنگامي كه پروردگار ابراهيم او را به اموري چند امتحان كرد و آنها را انجام داد گفت: من تو را امام (پيشوا)مردم قرار دادم، گفت: فرزندان من (هم قرار ده) گفت ميثاق من به ظالمين نمي رسد› ديديم كه پس از چندين امتحان خداوند ابراهيم را امام قرار داد. حالا شما مي فرماييد :منظور پيامبر از حديث من مات ... يعني هر ننه قمري كه زمامدار حكومت ما شد او امام ماست و اگر او را نشناسيم به مرگ جاهليت ميميريم؟ جالبه!!!؟؟؟

اما در مورد اينكه اين امام واقعي كه پيامبر دستور به شناخت او داده اند كيست؟ شما فرموديد كه پيامبر مردم را سفارش به اهل بيتشان (علي و اولادش‹ع›) نكردند جالب است! آيا پيامبر نفرمود علي مني و انا من علي پيامبر نفرموده در صحيح مسلم كه يا علي حبك ايمان و بغضك كفر و نفاق پيامبر نفرموده يا علي انت مني بمنزله هارون من موسي پيامبر نفرموده من كنت مولا فهذا علي مولا پيامبر نفرموده اللهم وال من والا و عاد من عادا وخذل من خذل ونصر من نصر ايا ابن عساكر ننوشته نزل في علي ثلاثمائةآيه در مدح علي (ع)بيش از 300 آيه نازل شده دوستان توجه داشته باشيد كه آيا در مناقب خوارزمي ص18 از پيامبر نقل نشده اگر درختان قلم شوند و درياها مركب و جن شماره گر و انسان نويسنده، نمي توانند فضائل علي بن ابي طالب را شمارش كنند عزيزان توجه كنيد كه آيا از عايشه در شواهد ج1 ص22 نقل نشده كه شخصي امد پيش عايشه و گفت براي من از مناقب علي بگو و عايشه گفت: من براي تو از مناقب علي نمي گويم؛زيرا مناقب حضرت بيش از آن است كه شماره شود. و امثال اينها كه شافعي مي گويد من تعجب ميكنم از شخصي كه (علي) دشمنان او احاديثش را برعكس مي كنند و دوستان او از ترس دشمنانش آن را نقل نمي كند اما بازهم تمام آسمان و زمين پر است از مناقب ايشان و...
كه البته در مورد اهل بيت حديث ثقلين كه در آن پيامبر فرمودند كتاب الله و عترتي اهل بيتي كه فكر مي كنم اين حديث خودش از بزرگترين مناقبي است كه مي توان براي اهل بيت نقل كرد.
و امادر مورد سنتي كه فرموديد اگر امام زمان بيايد و مخالف سنت ما رفتار كند ما با او مي جنگيم اگر اجازه دهيد در زمانش بحث مي شود.

و اما در بالا عرض كردم كه پيامبر دقد قه اش هدايت امت بوده و اما اينكه در اين مورد چكاري ايشان انجام داده اند به يك حديث از ايشان بسنده مي كنيم (البته فعلا كاري به غدير و ... نداريم) در صحيح مسلم ج 6 ص 2 ح1821 از جابربن سمره نقل شده كه پيامبر فرمود:لايزال الاسلام عزيزا الي اثني عشر.اسلام به دوازده خليفه و پيشوا عزيز خواهد بود. صحيح بخاري ج4ص165، سنن ترمذي باب ماجا في الخلفاء من ابوواب الفتن ، سنن ابو داود ج3ص106، كتاب المهدي مسند طيالسي ح 767و1278، مسند احمد ج13ص26و27 حلية الاولياء ابو نعيم ج4ص333منتخب العمال ج5 ص321و.... كه اين دوازده خليفه احتياجي به توضيح ندارند.
از آن كه دير شد مرا ببخشيد براي من كاري پيش آمد و اينكه التماس دعا دارم از همه شما عزيزان. شايد به دعاي خير شما بندگان صالح خداوند از اين بنده حقير گناه كار بگذرد و نيز از اينكه مطلبم را خوب ننوشتم عذرخواهي مرا بپذيريد.
اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم والسلام عليكم ورحمته الله وبركاته

كه البته باز هم  بود كه اگر بخواهيد ادامه را هم بيان مي كنم . مثلا شخصي به نام سهراب در منابع اشكال كرد كه مختصري هم به ايشان پاسخ داده شد و در مورد انتخابي بودن امام هم عرض شد.

فكر مي كنم كه كافي باشد همين مقدار. ببينيد عزيزان من نه عالم هستم نه طلبه و نه آخوند و حتي مي ترسم كه اسم خودم را شيعه بگذارم (اگر بخواهيد توضيح داده مي شود) اگر ممكن است مرا به اسم محب اهل بيت صدا بزنيد. اما به من تهمت و افترا نزنيد.

 به اميد آن روز كه هدايت شويم.

اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم والسلام عليكم ورحمته الله وبركاته

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 13:28 |

                                            بسم الله الرحمن الرحيم

" فبشر عباد الذين يستمعون..."  ‹ پس بشارت بده بندگاني را كه به سخنان (گوناگون) گوش فرا مي دهند و بهترين آن را پيروي مي كنند؛ اينانند كه خدايشان هدايت فرموده و اينان همان خردمندانند.› زمر17و18

با سلام  به تمام عزيزان و دوست داران راه حق من مسعود19ساله ازتهران كه دوست دارم اگر به من اجازه مي دهيد من هم در مناظره شما شركت كنم البته من بعضي از مطالب عزيزان را خواندم بسيار خوب و جالب بود .

از خدا مي خواهم كه كمكم كند تا در بحثهايم به عناد به چيزي نگاه نكنم و از روي تعصب نتيجه گيري نكنم و همواره تصديق حق و حقانيت را بكنم . ان شاءالله

حقيقت ،هدف بلندي است كه تمام آزاد مردان آن را دنبال مي كنند و من از اينكه با شما آزاد مردان بحث مي كنم بسيار خوشحال هستم .

ما اگر تاريخ اسلام را بررسي كنيم مي بينيم كه تنها ريشه اختلاف مسلمانان ، دفاع از عقيده گذشتگان و برخي اوقات از روي تعصب و عناد بوده است و واقعا اگر تمام مسلمانان بدون عناد تعصب و دشمني با هم ديگر بحث كنند حقيقت آشكار مي شود.

البته دليل اينكه خيلي ها ايگونه هستند و درهر صورت مي خواهند عقيده خود را حفظ كنند ترس است، ترس از شكست اما نمي دانند كه پيروي از راه حق شكست نيست بلكه عين پيروزي است اما هيهات از شيطان.

دوستان اگر كسي مي خواهد متعصبانه بحث كند  يعني با خود عهد كند كه من در هيچ وجه نبايد كم بياورم و... لطفا اعلام كند كه ما بدانيم موضع دوستان چيست. چون ما مي خواهيم بدون تعصب بحث كنيم و اگر حقيقتي پيدا شد به آن بگرويم.  

عزيزان ما نه خلفا نه علي و نه پيامبر (ص) را نديده ايم و با هيچ كدام از آنها هم صحبت نشده ايم و اين يك تعصب جاهلانه است كه بگوييم چون پدرانمان به آنها(خلفا يا اهل بيت) اقتدا كردند ما هم بايد در هر شرايط  به آنها اقتدا كنيم و در اين صورت ممكن است مشمول « قال مترفوها إنا وجدنا آباءنا على أمة وإنا على آثارهم مقتدون»'

گفتند: ما پدرانمان را بر ديني يافتيم ، و ما پيرو آنها هستيم› و نيز‌‍'«قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا أولو كان آباؤهم لا يعلمون شيئا ولا يهتدون»'‹ گويند: روشي كه پدران خويش را بر آن يافته ايم ما را كافي است، اگر چه اگر چه پدرانشان چيزي نمي دانسته اند و هدايت نيافته بودند› و نيز'« قالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا »'‹ گويند:پروردگارا ما مهتران و بزرگان مان را اطاعت كرديم و آنها ما را گمراه كردند› 23زخرف، 104 مائده و 67 احزاب. پس بدون تعصب بحث كنيم اميد است كه خداوند ما را هدايت كند.

اين نكته را اول عرض كنيم: در اين مورد كه خود قرآن روشن واضح محكم ساده و روان نازل شده است شكي نداريم اما اينها براي روشن دلان و مسلمانان واقعي اينگونه است و كساني كه قرضي داشته باشند يا مريض قلب باشند قرآن را هرگونه كه بخواهند تفسير مي كنند كه در ادامه توضيح كامل داده مي شود حال براي اينكه از اينگونه خطاها دور بشويم بايد به كل قرآن و احاديث پيامبر رجوع كنيم  چون تنها چيزي كه ما را مي تواند كمك كند پيروي از قرآن و احاديث نقل شده مخصوصا از پيامبر است (كه در اينجا چرايئت بيان حديث ثقلين پيش ميآيد كه فعلا موضوع بحث ما را شامل نمي شود) و البته به نظر من اشتباه است كسي بگويد احاديث براي ما نيازي نيست و قرآن براي ما كافي اگر اينطور است پس پيامبر چرا روايت كرده؟ پس چرا خداوند در قرآن پيروي از دستور پيامبر را پيروي از خود خوانده و فرموده:'«اطيعواالله و الرسول» انفال آيه 1 و20 و 46 ،آل عمران آيه 32 و 132، مجادله 13 و نيز '«اطيعوا الله و اطيعوا الرسول»'‹ نساء59، مائده 92  محمد 33 ، تغابن 12 نور 54 و نيز '« واطيعوا الرسول» در سوره نور 59 و امثال اينها كه حوصله تفصيل نيست و شما خود بهتر از من مي دانيد كه كسي كه از امر رسول پيروي نكند دقيقا از امر خدا وند پيروي نكرده است '«و من يطع الرسول فقد اطاع الله»' ‹كسي كه از پيامبر خدا اطاعت كند از خدا اطاعت كرده› نساء80 ، و '« و من يعص الله و رسوله فان له نا جهنم»' ‹ وهر كس از فرمان خدا و رسولش سرپيچي كند ، پاداش او آتش جهنم باشد› جن 80 و امثال اينها من نمي دانم چرا بعضي ها مي گويند پيامبر ممكن است مخالف قرآن صحبت كند حال آنكه قرآن اين را رد كرده است و در سوره نجم آيه 3 و4 آمده است '«ما ينطق عن الهوي * ان هو الا وحي يوحي »' ‹پيامبر از روي هواي نفس سخن نمي گويد و آنچه مي گويد ، چيزي جز وحي كه بر او نازل شده است نيست ›  پس پيامبر از خودش سخن نمي گويد كه مخالف قرآن باشد مگر اينكه بگوييم وحي ها با هم مخالف بوده است كه در اين صورت كافريم.  پس كسي كه بگويد سخن پيامبر با قرآن مخالف است يا از روي تعصب است و يا از روي ناداني و جاهل بودن  به مقام پيامبر(ص) - رحمته للعالمين-.  البته به نظر من.

 آخر مگرمي شود پيامبر دستور به قرآن بدهد و سپس خود مخالف آن سخن بگويد. من به شخصه روايتي كه در اين باب ديدم به اين گونه بود كه شخصي خدمت پيامبر عرض مي كند كه به ما روايات زيادي  از شما مي شنويم ما از كجا بدانيم كه كدام آن درست و كدام نادرست است ايشان  فرمودند: آن را با قرآن بسنج اگر مطابق آن بود از آن پيروي كن در غير اين صورت آن را به سينه ديوار بزن يعني به آن اعتنا نكن كه آن حديث را دروغ گويان به من نسبت داده اند وگرنه من خودم به شخصه نديده ام كه پيامبر فرموده باشند: من مخالف قرآن صحبت مي كنم پس هرجا ديديد كه سخنم با قرآن نسنجيد آن سخن مرا به سينه ديوار بزنيد البته از اين نوع احاديث از امامان مثل امام صادق (ع) نيز نقل شده است. و در كل اينكه بگويم فقط قرآن براي ما كافي است نيز به نظر من سخن اشتباهي است چرا كه در قرآن گفته شده نماز بخوانيد اما گفته نشده چند ركعت تا انكه آن را پيامبر شرح داده اند گفته شده حج انجام دهيد اما مناسك مثل چند دور طواف در آن توضيح داده نشده تا آنكه پيامبر آن را ياد داده اند آيه زكات نازل شد اما مقدارش معين نشد تا آنكه آن را پيامبر فرموده چرا كسي به اينها متذكر نمي شود در قرآن چند نوع سوره داريم محكم و متشابه .

 '«و الذي أنزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن أم الكتاب وأخر متشابهات فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا وما يذكر إلا أولو الألباب»'‹ اوست خدايي كه قرآن را به تو فرستاد كه برخي از آن كتاب آيات محكم است كه آنها و مرجع ساير آيات كتاب خواهد بود و برخي ديگر آياتي است متشابه تا آنانكه در دلشان ميل باطل است از پي متشابه رفته و امتحان شوند تا بتاويل كردن آن در دين راه شبهه و فتنه گري پديد آرند در صورتي كه تاويل آن را كسي جز خداوند ندانند و اهل دانش گويند ما بهمه آن كتاب گرويديم كه همه محكم و متشابه قرآن از جانب پروردگار ما آمده و بر اين معني تنها خردمندان عالم آگاهند› سوره آل عمران آيه 7

از اين آيه مشخص مي شود كه آيات قرآن دو شكل محكم و متشابه هستند كه منظور از محكم چيزي است كه با نگاه به آن معني دقيق آن مشخص مي شود مثل'«ان الله لا يظلم الناس شيئا»'‹خداوند به مردم ظلم نمي كند› يونس آيه 44  كه معني آيه كاملا مشخص است. و منظور از متشابه چيزي است كه معني آنها به راحتي يافت نمي شود و گاهي احتمالات مختلف-درست يا نا درست- درباره آن داده مي شود مثل '« و ما كان في هذه اعمي فهو في الاخرة اعمي و اضل سبيلا»'‹هر كس در اين جهان نابينا گردد در عالم آخرت نيز نابينا و گمراه خواهد بود›  در اين آيه اين سوال پيش مي آيد كه آيا واقعا هر كس نابينا و كور است در آن دنيا در جهنم مي رود؟ به چه جرمي؟

پس در اينجاست كه بايد به روايات و باقي آيات نگاه كنيم و از همين آيه استدلال نكنيم. و خيلي افراد هستند كه يك آيه را مي گيرند و به آن استدلال مي كنند در حالي كه همان آيه در جايي ديگر در قران واضحا توضيح داده شده مثل'« الي ربها ناظره»'‹به سمت پروردگارشان نگاه مي كنند› قيامت آيه23 و در جايي ديگر آمده است'«لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار»'‹ چشمها او را نمي بيند و او چشمها  و ديدگان را مي بيند›انعام آيه103 كه اگر توجه كنيد آيه اول متشابه است و آيه دوم محكم اگر ما بخواهيم با آيه اول استدلال كنيم فكر مي كنيم كه ما مي توانيم خداوند را به صورت ظاهري ببينيم مثلا خداوند يك شخصي است كه ما به او نگاه مي كنيم  اما آيه دوم اين را رد مي كند و نيز داريم كه '«ليس كمثله شيء»'‹هيچ چيزي مثل او نيست› شوري آيه 11 و نيز '« سبحان الله عما يصفون»'‹ منزه است خداوند از آنچه تو صيفش مي كنند›  مومنون آيه 91 و صافات 159 و زخرف 82 و امثال اينها كه كم نيستند. كه البته اينها موضوع  مورد بحث ما نيست و ما در مورد آيات متشابه و محكم بحث مي كنيم . در كل، آيات محكم مثل شاهراه و آيات متشابه مثل جاده هاي فرعي و اگر انساني در آن جاده فرعي راهش را گم كرد سعي مي كند كه خود را به شاهراه برساند و يك انسان حقيقت بين، چاره اي ندارد جز اينكه همه آيات قرآن را كنار هم بگذارد و از آنها و روايات كه ازراسخون كه در آيه اي به اهل الذكر هم آمده اند كه از آنها بپرسيد(نحل43 و انبياء7) استفاده كند و اگر بر ظواهر برخي آيات فقط نگاه كند ممكن است گمراه شود و بايد باقي آيات را نيز بنگرد. كه ديگر حوصله تفصيل امثال نيست .

فكر مي كنم با اين مختصر بيان مشخص شد كه روايات را نبايد رها كرد همان طور كه در بالا عرض كرديم اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و... و البته براي اينكه ديگر جاي شبهه اي باقي نماند چند روايت مختصر هم از پيامبر در همين مورد مي آورم. دراسد الغالبه ج4ص411، جوامع السيرة ص280، تقريب التهذيب ج2 ص272  سنن ترمذي، سنن ابن ماجه ، سنن دارمي و مسند احمد از پيامبر روايت شده كه فرمودند: ‹ اين را بدانيد كه بر من قرآن نازل شده و به همراه آن همانندش سنت است. آگاه باشيد كه دور نيست مردي كه شكمش سير نشده ، راحت بر جايگاهش تكيه داده و مي گويد: تنها قرآن را دريابيد و هرچه در آن حلال ديديد، حلالش كنيد و هرچه حرام ديديد حرامش بشماريد.

در سنن ترمذي در ادامه حديث چنين آمده: ‹در حالي كه بي گمان هر چه را كه رسول خدا حرام كرده ،مثل آن است كه خدا حرام فرموده›. در مسند احمد ار مقدام بن معدي كرب روايت شده‹ رسول خدا در جنگ خيبر چيزهايي را حرام كردنند و فرمودند: دور نيست كه بعض از شما در مقام تكذيب من برآيند، در حالي كه راحت بر بالش خود تكيه داده ايد، حديث مرا براي آنها مي خوانند و او بگويد: ميان ما و شما كتاب خدا وجود دارد. آنچه در آن حلال ديديد، حلالش كنيد و هرچه حرام ديديد حرامش بشماريد. در حالي كه بي گمان هر چه را كه رسول خدا حرام كرده ،مثل آن است كه خدا حرام فرموده.  در سنن ترمذي،سنن ابن ماجا ،مسند احمد و سنن ابو داود از قول عبيد الله بن ابي رافع نقل كردند كه رسول الله فرمودند: آگاه باشيد؛ نبينم يكي از شما را كه راحت بر مسندش تكيه داده و امري را كه من به انجام آن دستور داده يا از آن نهي نموده ام بر او عرضه كنند و او بگويد :نمي دانم من آنچه را در كتاب خدا ببينم عمل مي كنم.  جمله آخر در مسند احمد اين است: من اين را در كتاب خدا نمي بينم.

ببخشيد سرتان را درد آوردم اميدوارم مطلب را به شما رسانيده باشم.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم والسلام عليكم و رحمة الله و بركاة

+ نوشته شده توسط مسعود(شیعه) در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 1:21 |