تبليغاتX
تبليغات X

مناظره شیعه وسنی - ایا کسی علم غیب می داند ؟ (در جواب ققنوس)

موضوع دوم : منابع دریافت از علم غیب یا دسترسی به یکسری اخبار غیبی کدامند ( سوال سه تا شش ایشان)؟

 

نمی دانم علت کشاندن مبحث به این قسمت از طرف ققنوس چه می باشد این موضوع ربطی به علم ندارد و فقط به راههای دریافت اخبار اسمانی مربوط میگردد حالا بر فرض ثابت کردی که کسانی مثلا به یکی از این راهها می توانند دسترسی داشته باشند باز که علم نمی شه !!!!!!!!

 

وحی و انواع راههای ان :

 

أبو اسحاق مي­گويد:

«وأصل الوحي في اللغة کلها إعلام في خفاء، لذلک صار إلهام یسمي وحیاً.»

«و اصل وحی در لغت، یعنی خبر دادن و اعلام در خفا است و به همین دلیل الهام وحی نامیده شده است.»                                                                                                                                       

کلمه­ی الوحی در قرآن کریم قریب به 80 مرتبه با الفاظ متفاوت و مختلف به کار رفته است

)وَمَا کانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللهُ الّا وَحیَاً أو مِن وَرَآیءِ حِجَابٍ أو یُرسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بإِذنِهِ مَا یَشَآءُ إنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ( الشوری (51)

«هيچ انساني را نسزد كه خدا I با او سخن بگويد، مگر از طريق وحي (به قلب، به گونه­ي الهام در بيداري، و يا خواب در غير بيداري) يا از پس پرده­اي (از موانع طبيعي) و يا اينكه خداوند I قاصدي را (به نام جبرئيل) بفرستد و به او فرمان آفريدگار آنچه را كه خدا I مي­خواهد (به پيغمبران) وحي كند، وي والا و كار به جا است.»

صابونی در«صفوة التفاسیر» می­گوید:

«برای انسان مقدور نیست که خداوند I با او سخن گوید مگر:

1- از طریق وحی، در خواب یا به الهام، زیرا خواب پیامبران همانطورکه برای ابراهیم خلیلu و همچنین برای یوسف u و پیامبر r پیش آمد، حق و درست است (و پیامبر r یکی از نشانه­های نبوتش قبل از نزول وحی، دیدن خوابها و رؤیاهای صادقانه بود) که ابراهیم u گفت:)إني أری في المنام أني أذبحک(صافات (102).«من در خواب چنان مي­بينم كه بايد تو را سر ببرم (و قربانيت كنم).»                                                                                         

2- یا از پشت حجاب و حایل با او سخن می­گوید، همانطور که با حضرت موسی u سخن گفت.

3- یا اینکه فرشته­ای اعزام می­دارد تا وحی را به پیامبر ابلاغ کند تا هرچه را خدا I بخواهد تبلیغ کند، همانطور که جبرئیل u وحی را بر پیامبران نازل می­­کرد.»     صفوه­­التفاسير (146/3)                                                                                    

در التسهیل آمده است:

«خدا I  در این آیه مشخص مي­كند که به سه روش با انسان سخن  می­گوید:

اول؛ وحی که به طریق الهام یا خواب است.

دوم؛ (رسول) کلام خدا I را از پشت پرده و حجاب می­شنود.

سوم؛ عبارتست از وحی بوسیله­ی فرشته و این نوع مخصوص پیامبران است. و قسمت دوم مخصوص حضرت موسی u  و حضرت محمد r  است، زیرا در شب إسراء خداوند I  با پیامبر r (از پشت حجاب) سخن گفت. و نوع اول برای پیامبران و اولیاء پیش می­آید.» التسهیل (4/24)                                                                                       

صاوی گفته است:

«الهام برای غیر پیامبر صورت پذیر است، مانند الهام به اولیاء جز اینکه گاهی شیاطین در الهام اولیاء اختلاط ایجاد می­کنند، زیرا اولیاء معصوم نیستند (و ممکن است الهامی از طرف شیاطین برای آنها بیاید) بر خلاف پیامبران که الهامشان از خلط شیاطین مصون است.» صاوی (4/42)                                                                                                                                 

ابن کثیر در تفسیر آیه فوق می­گوید:

«اینها انواع وحی از جانب خداوند I می­باشند، نوع اول مانند اینکه خداوند I گاهی در قلب پیامبر r چیزی می­انداخت، که شکی نداشت كه آن از طرف خداوند I است (زیرا پیامبر r معصوم بود). همانند آنچه که در حدیث صحیح که ابن حبان روایت نموده، از پیامبر r  آمده است که فرمود:

«إنَّ روح القدس نفث فی روعي أن نفساً لن تموت حتی تستکمل رزقها و أجلها، فاتقوا الله و أجملوا في طلب» روح القدس همان جبریل u است.

و(نوع دوم) مانند سخن خداوند I:) أو مِن وَرَاء حِجَاب(. همانند آنچه با موسی u صحبت نمود و موسی u درخواست رؤیت و دیدن پروردگار را در هنگام صحبت با او نمود، پس از آن محجوب شد (نتوانست خدا I را ببیند).

(نوع سوم) فرموده­ی خداوند I است: )أو یُرسِلَ رَسولاً فَیُوحِیَ بإذنه ما یشاء(. همانند نزول جبرئیل u و غیر او از ملائکه بر انبیاء.» ابن کثیر(7/165)                                                                                

خداوند I  مي­فرمايد:

)و إذ أَوحَیتُ إلی الحَوَارِیِّنَ أن ءامِنُوا بِی و بِرَسُولِی قَالوا ءَامَنَّا وَ اشهَد بِأَنَّنَا مُسلِمون( مائده (111)«و(خاطر نشان­ساز) آنگاه را كه به حواريّون الهام كردم كه به من و فرستاده­ي من (عيسي) ايمان بياوريد. (آنان پذيرفتند و) گفتند: ايمان آورده­ايم و (پروردگارا!) گواه باش كه ما مخلص و منقاد (اوامر تو) هستيم.»

ابن کثیر در تفسیر این آیه می­گوید:

«گفته شده است مراد از این وحی، وحی الهام است همانطور که خداوند I می­فرماید:

)و أوحینا إلَی أُمِّ موسَی أن أرضِعِیه( قصص(7).

«ما به مادر موسي الهام كرديم كه موسي را شير بده.»

و اختلافی در میان علما نیست که این وحی، وحی الهام است، همانطور که خداوند I می­فرماید:

)وَ أوحَی رَبُّکَ إلَی النَّحلِ أن اتَّخِذِی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتاً وَ مِنَ الشَّجَر و مِمّا يَعرِشُون( النحل (68)

«پروردگارت به زنبوران عسل (راه زندگي و طرز معيشت) الهام كرد (و بدانگونه كه تنها خود مي­داند به دلشان انداخت) كه از كوه­ها ودرخت­ها و داربست­هايي كه مردمان مي­سازند خانه­هايي برگزينيد»

و مراد از وحی در اینجا الهام و هدایت و ارشاد زنبور است... یعنی خداوند I منافع و مصالح زنبور عسل را به او الهام نمود. و نیز بعضی از سلف در مورد این آیه (مائده 111) می­گویند: یعنی (حواريون) به آن کار الهام شدند، پس تسلیم آنچه که به آنها الهام شد، گردیدند و ایمان آوردند.                                                                                         

حسن بصری می­گوید:

«خداوند I به آنها الهام نمود.»

الله I مي­فرمايد:

)إذ أَوحَینَآ إلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی أَنِ اقذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقذِفِیهِ فِی الیَمِّ فَلیُلقِهِ الیَمُّ بالسَّاحِلِ یَأخُذهُ عَدُوٌّ لَّهُ... الآیة(. طه (38-39)

«بدانگاه كه آنچه را كه لازم بود (توسط فرشتگان) به مادرت الهام كرديم. (الهام كرديم) كه او را در صندوقي بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آن را به ساحل بيفكند، (و آن وقت فرعون) دشمن من و دشمن او، آن را (از آب) بگيرد.»                                                                                         

دکتر وهبة الزحیلی در مجلد  16 تفسیر«المنیر» در ذیل این آیه می­گوید:

«وحی از جانب خداوند I برای مادر موسی u به ساختن صندوق و انداختن آن در بحر، الهام یا رؤیایی بود که او آن را در خواب دید. علما اتفاق دارند که مادر موسی u از انبیاء و رسل نبود و جایز نیست که گفته­شود مراد از این وحی، وحی­ای است که به انبیاء می­شود، بدلیل این قول خداوند I:

)وَمَآ أَرسَلَا قَبلَکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیهِم(. انبیاء(7)

«(تنها تو نيستي كه پيغمبري و در عين حال انسان. بلكه) پيش از تو جز مرداني را برنينگيخته­ايم كه بديشان(دين آسماني را) وحي كرده­ايم.»

و نیز در قرآن وحی­اي که به معنی نبوت نیست در چندین جای آمده­است، از جمله )وَ أَوحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحلِ أنِ اتَّخِذِی مِنَ الجِبَالِ بُیُوتاً...» نحل (68)

 و نیز«وَ إذ أوحَیتُ إِلَی الحَوَاریّينَ...( مائده (111) بنابراین قول صحیح و راجح در مورد وحی مورد نظر در آیه، الهام یا رؤیای صادقه است.»        

امام فخر رازی به تمام شبهات دراین باره و همچنین احتمالات ممکن در تفسیر کبیر پاسخ گفته

 

الهام در اصطلاح عبارتست از:

 

«إیقاع شیء في القلب یثلج له الصدر من غیر استدلال بوحی و لانظر في حجة عقلیة، یختص الله به من یشاء من خلقه.»

«افتادن چیزی در قلب که با آن نفس آرام می­گیرد، بدون استدلال به وحی و یا بدون نظرکردن در دلیل و حجت عقلی، که خداوند I این را به هرکدام از مخلوقاتش که بخواهد اختصاص می­دهد.» أضواء البیان جلد (2/418) مانند اینکه کسی بگوید: در دلم افتاده فلان کار را بکنم و...   

در اصول آمده­است که استدلال به الهام اولیاء، در مورد هیچ مسأله­ای جایز نیست.

علّامه ­شنقیطی می­گوید:

«از اصول است که بدلیل معصوم نبودن اولياء و نیز نبودن دلیلی بر استدلال به الهام اولیاء و همچنين بدلیل وجود مدرک برای عدم استدلال به الهام و عدم جایز بودن آن، استدلال به الهام آنها در هیچ مسأله­ای صحیح نیست.

«اگر منظور از الهام و پیروی آن، الهام اولیاء باشد، آدمی را به بیابان گمراهی می­کشاند، همانطور که بعضی از اهل تصوف اینگونه شده­اند، اما الهام و وحی به پیامبران واجب الإتباع است، زیرا آنها معصوم­اند.»

بطور کل الهام دو نوع است: الهام از جانب خداوند I و الهام از جانب شیطان.

 

از کسی که آگاهی و شناخت عمیق نسبت به دین اسلام داشته­باشد، مخفی نیست که هیچ طریقی برای شناخت اوامر و نواهی الهی و آنچه انسان را به پروردگار نزدیک مي­کند، أعم از انجام دادن یا ندادن، غير از طریق وحی و نبوت وجود ندارد. پس هرکس ادعا نمايد که از پيروي از آنچه که خداوند I بوسيله­ي آن از پیامبران راضی شده­است، و نیز معتقد باشد كه از آنچه که پیامبران با آن فرستاده شده­اند ـ حتي در مسائل جزئي ـ  بی­نیاز است، و بگوید من از قلب خودم استفتاء می­کنم و نیازی به پیامبران و روش آنها ندارم، در زندیق بودنش شکی نیست. آیات و احادیث دال بر این مسئله (احتیاج قطعی به انبیاء و رسل) زیادند كه در ادامه آنها را ذكر مي­كنيم.

خداوند I می­فرماید:

)وَما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبعَثَ رَسُولاً( إسراء (15).

«و ما (هيچ شخص و قومي را) مجازات نخواهيم كرد، مگر اينكه پيغمبري (براي آنان مبعوث و) روان سازيم.»

و خداوند I نفرموده است، مگر اينكه در قلوب الهام ­نمائیم.

و همچنین I می­فرماید:

)رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنذِرینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی الله حُجَّةُم بَعدَ الرُّسُل( نساء ( 165).

«ما پيغمبران را فرستاديم تا (مؤمنان را به ثواب) مژده رسان، و (كافران را از عذاب) بيم­دهنده باشند، و بعد از آمدن پيغمبران حجت و دليلي بر خدا I براي مردمان باقي نماند (و نگويند كه اگر پيغمبري به سوي ما مي­فرستادي، ايمان مي­آورديم و راه طاعت و عبادت در پيش  مي­گرفتيم).»

وخداوند I می­فرماید:

)وَ لَو أَنَّا أهلَکناهُم بِعَذابٍ مِّن قَبلِهِ لَقَالُوا رَبَّنا لَولَآ أرسَلتَ إلَینَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَاتِکَ مِن قَبلِ أن نَّذِلَّ و نخزَی( طه (134).

«اگر ما پيش از نزول قرآن و آمدن پيغمبر اسلام ايشان را با عذابي نابود مي­كرديم، (روز قيامت) مي­گفتند: پروردگارا! چرا (در دنيا) پيغمبري براي ما نفرستادي، تا از آيات تو پيروي كنيم، پيش از آنكه (در آخرت) خوار و رسوا شويم (و به دوزخ گرفتار آييم)؟»

 

اجماع سَلَف و خَلَف بر این است که هیچ طریقی برای معرفت و آگاهی از احکام الله I، که همان اوامر و نواهی اوست، غير از طریق پیامبران و رسل وجود ندارد. پس هر کس بگوید طریق دیگری غیر از طریق پیامبران وجود دارد، که از آن طریق، امر و نهی الهي شناخته می­شود، به نحوی که نياز به پیامبران مرتفع ­گردد، چنین شخصی زندیق و کافر است و بدون در خواست توبه به قتل می­رسد. و هیچ احتیاجی به سؤال و جواب از او نیست. چون گفتن این مطالب، اثبات و اعتراف به وجود انبیاء بعد از محمّد r خاتم الأنبیاء و المرسلین است. زیرا هر کسی بگوید: «از قلبش الهام دریافت می­کند و آنچه که در قلبش می­افتد و به او الهام می­شود، حکم خداوند I  است و اینکه او به اقتضای آن عمل می­کند و با وجود این الهام­ها دیگر احتیاجی به کتاب و سنت ندارد، بحقیقت برای نفس خویش نبوت اختصاص داده­است و این سخن همانند آن است که پیامبر r فرمود:

«إنَّ جبریلَ نَفَثَ في رَوعي أن نفساً لن تموت حتی تستکمل رزقها و أجلها، فاتقوا الله و اجملوا الطلب» صحیح (2085)

«براستیکه جبریل در قلبم انداخت که هیچ نفسی نمی­میرد تا اینکه رزق اوکامل گردد و اجلش بسر آید, تقوی خداوند را داشته باشید و طلب و درخواستتان را کم کنید.»

 

الهام  از طریق شیاطین :     

                           

)... و إن الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إلَی أولِیآئِهِم لِیُجادِلُوکُم....الآیة( انعام (121).

«بي­گمان اهريمنان و شيطان صفتان، مطالب وسوسه­انگيزي به­طور مخفيانه به دوستان خود القاء مي­كنند تا اينكه با شما منازعه ومجادله كنند (و بكوشند كه شما را به تحريم آنچه خدا I حلال كرده است وادارند).»                                                    

ابن کثیر در تفسیر این آیه می­گوید:

«ابن ابی حاتم از أبی اسحاق روایت می­کند که گفت: مردی به ابن عمرt گفت: مختار(مختار بن ابی عبید الثقفی که بعد از پیامبر r و خلفای راشدین y ادعای نبوت کرد) گمان می­کند که به او وحی می­شود (وحی دریافت می­کند). ابن عمر t گفت: راست می­گوید و این آیه را تلاوت کرد:

)وَ إن الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أولِیائِهِم(.

ابن ابی حاتم می­گوید: پدرم برای من روایت نموده از ابن أبي زمیل، که گفت: من در نزد ابن عباس t نشسته­بودم، مردی به نزد ابن عباس t آمد پس گفت: ای ابن عباس، أبو اسحاق (همان مختار ثقفی) گمان کرده که شب برای او وحی شده است، ابن عباسt گفت: راست می­گوید. (آن مرد گفت) من بدم آمد، با خود گفتم ابن عباس t می­گوید راست می­گوید؟ پس ابن عباس t گفت: دو وحی وجود دارد: وحی اللهI  و وحی شیطان، پس وحی اللهI  به محمد r است و وحی شیطان به أولیائش است و سپس این آیه را خواند:

)وَ إنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إلی أولیائِهِم( تفسیر ابن کثیر (3/237).                  

بنابراین روشن می­شود که شیاطین نیز به انسان­ها وحی و الهام می­کنند. و گاهی خود شیاطین هم بر آنها به شکل آدمی نازل می­شوند. خداوند I مي­فرمايد:

)هَل أُنَبِّئِکُم عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیاطِین( شعراء (221).

«آيا به شما خبر بدهم شياطين بر چه كسي نازل مي­شوند (و القاء وسوسه مي­كنند؟).»

خداوند I مي­فرمايد:

)وَ کَذَلِکَ جَعَلنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوّاً شَیَاطِینَ الإِنسِ و الجِنِّ یُوحِی بَعضُهُم إلَی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُروراً... الآیة( أنعام (112).

«همان گونه (كه اينان كه در صدد هدايت ايشان هستي با تو دشمني و ستيزه مي­ورزند) دشمناني از انسانهاي متمرد و جنيان سركش را در برابر هر پيغمبري عَلَم كرده­ايم. گروهي از آنها سخنان فريبنده­ي بي اساسي را نهاني به گروه ديگري پيام مي­داده­اند تا ايشان را (با ياوه­سرايي­هاي رنگين و وسوسه­هاي دروغين) بفريبند.»       

ابن الجوزی در تفسیر زاد المسیر می­گوید:

«فرموده­ی خداوند I: )یوحی بعضهم إلی بعض( یعنی گمراهی و شر را به یکدیگر إلقاء می­کنند. )زخرف القول غروراً( یعنی گفتار آراسته و اباطیل مزین را به یکدیگر وسوسه و إلقاء می­کردند تا انسانها را فریب داده و آنها را گول بزنند. مقاتل(از بزرگان تابعین) گفته­است: ابلیس، شیاطینی را مأمور کرده­است تا انسان­ها را گمراه کنند. هر وقت شیاطین انس به شیاطین جن برخورد کنند، یکی از آن دو به دیگری می­گوید: من رفیق خود را چنین و چنان از راه به­دربردم تو هم رفیقت را چنین و چنان گمراه کن. این امر در بین آنها ردُّ و بدل می­شود و آن را به یکدیگر وحی می­کنند.» زاد المسير( 3/109)                                                                                     

ابن کثیر در تفسیرمی­گوید:

«عکرمه در مورد آیه­ )یُوحی بَعضُهُم إلَی بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرُوراً ( می­گوید:

در میان انسانها شیاطینی وجود دارند ودر میان جنی­ها نیز شیاطینی وجود دارند (یعنی بعضی از انس شیطان و بعضی از جن شیطان(باید توجه نمود که شیطان اسم عامی است که ابلیس را هم شامل می­شود و ابلیس بزرگ و رهبر شیاطین است و شیطان به هر آنچه که انسان را از راه خدا گمراه نماید, گفته می­شود.)هستند) پس شیاطين انس به شیطان جن می­رسند، پس به همدیگر حرفهای مزین و اباطیل را إلقاء و وحی می­کنند. شیاطین انس، انسان­ها را گمراه می­کنند و شیاطین جن، جنها را. و با هم ملاقات می­کنند، پس هر یک از آنها به دیگری می­گوید: من رفیقم را فلان­طور و فلان­طور گمراه کردم، پس تو هم یارت را اینطور گمراه کن. پس بعضی از آنها از بعضی دیگر می­آموزند.                                                                               

ابن کثیر در ادامه می­گوید: ابن جریح به نقل از مجاهد گفته­است: در تفسیر این آیه، کفار جن، شیاطین هستند که به شیاطین إنس که کفار إنس هستند حرف­های مزیَّن و باطل را وحی می­کنند.(ابن کثیر می­گوید:) )یُوحِی بعضهم إلَی بَعضٍ زخرف القول غرورا (یعنی بعضی از آنها به بعضی دیگر اقوال مزین و مزخرف را إلقاء می­کنند، که با ذوق جور در می­آیند به نحوی که شنونده را به خاطر جهلش به این امر گول می­زند.» ابن كثير( 3/231-232)                                                                                                                                                  

با توجه به آیات سوره­ی «الناس» و آیات کثیر دیگری که در قرآن کریم آمده­اند، روشن است که شیاطین می­توانند در دل انسان إلقاء و الهام و وسوسه ایجاد کنند، پس اگر الهامی یا القائی در قلب فردي پديدار شد باید آن را با کتاب خدا I و سنت رسولش r بسنجد، اگر با آن همخوانی داشت می­فهمد که این إلقاء از جانب خداوند I است و در غیر اینصورت از جانب شیاطین است، پس اولیاء چون معصوم نیستند شیطان بر آنها تسلط پیدا می­کند و گاهی به آنها الهام یا إلقاء می­کند، اما پیامبران معصومند و هر الهامی که به آنها می­شود حق و از جانب خداوند I  است. بنابراین استدلال به الهام اولیاء صحیح نیست مگر اینکه آن الهام مطابق شریعت باشد.                                                                                       

در حدیثی که امام مسلم در صحیحش آورده است، پیامبر r می­فرماید:

«ما منکم من أحد إلا و قد وکّل به قرینه من الجن و قرینه من الملائکة. قالوا: و إیاک یا رسول الله ؟ قال: و إیای، ولکن الله عزوجل أعاننی علیه فلا یأمرني إلّا بالحق» و یجیءُ بلفظ آخر«أعاننی علیه فأسلم»

«هیچ یک از شما نیست مگر اینکه قرین و همتایي از جن و ملائکه برای او قرار داده شده­اند. گفتند: و شما نیز ای رسول خداr  ؟ فرمود: و من هم، اما خداوند I من را بر شیطانم (جن) یاری داد پس جز به حق به من امر و إلقاء نمی­کند.» و در لفظ دیگری «پس خداوند I من را بر او یاری داد و او (شیطانم) تسلیم شد.»                                                                                                                       

پس هر فردی قرین و همتایی از شیاطین و ملائکه دارد، که آنها به او إلقاء و الهام می­کنند و چون این شیاطین فقط برای فرد معصوم (پیامبران) امر به سوء نمی­کنند، بنابراین بربقیه­ی بشر تأثير دارند و می­توانند به آنها الهام نمایند. ملائکه نیز إلقاء و الهام (به معنی در دل انداختن) به نیکی می­کنند و چون معیار و میزان خاصی نیست که این دو الهام برای شخص غیر معصوم جدا و شناخته­شوند، ناچاراً باید به آنچه که در کتاب و سنت صحیح نبوی r است رجوع نمود و الهام را با آن سنجید.                                                                              

 در این امت هرگاه الهامی به او شود، به آنچه که به او الهام گردیده حکم نمی­کند بلکه باید آن را با قرآن بسنجد، پس اگر موافق قرآن و سنت بود به آن عمل می­نمايد. در غیر اینصورت عمل به آن را ترک می­نماید. و این امر یعنی وجود کسی که به او الهام شود، اگرچه جایز و ممکن است اما هرکسی باید آن را با کتاب و سنت بسنجد..الي آخر.» الفتح الباری شرح صحیح بخاری (9/52)  

 

امام ابن­جوزی حدیث ذکر شده در مورد عمر t را آورده و می­گوید:

کسی که به او الهام می­شود، اگر آن الهام مخالف کتاب و سنت باشد، جایز نیست که به آن عمل نماید. و اما خضر u  (که اعمالش در ابتدا مخالف شرع تظاهر می­نمود) نبی بوده است و اطلاع به عواقب امور با وحی برای انبیاء انکار نمی­شود. و الهام اصلاً علم نیست تا گفته شود هرکس که به او الهام شد دارای علمی از جانب خداوند I است. بلکه الهام فقط ثمره­ی علم و تقوی است، پس صاحب علم و تقوی بوسیله­ی الهام، به راه خیر هدایت می­شود و بوسیله­ی آن به انجام خیر موفق می­گردد. اما اگر شخصی که به او الهام می­شود علم و فراگیری آن را ترک کند و بگوید که اعتماد بر الهام و القائات نموده است، این کار به هیچ وجه عمل صحیح و معقولی نیست و هیچ اعتمادی بر آن نیست. چه بسا اگر علم قرآن و سنت (علم نقلی) نباشد، مشخص نمی­شود آنچه که به قلب الهام می­شود و در آن می­افتد، از الهام به­خیر است یا وسواس و الهام شیاطین است، زیرا معیار سنجش خیر و شر، کتاب خدا I و سنت پیامبرش r است.» تلبیس ابلیس (415) با کمی اختصار                                                                                     

در این کلام، بیان روشن است و ادعاي کسانی از اهل تصوف را که «حدثنی قلبی عن ربی» را جایگزین قرآن و سنت نموده­اند و از صراط مستقیم منحرف گشته­اند وگمان می­کنند علمشان را مستقیماً از خداوند I دریافت می­کنند و از شریعت و قرآن و سنت بی­نیاز هستند، رد مي­كند. ابن الجوزی در صفحات 412-415

  

در سوره کهف در اخر ماجراها خضر به موسی میگوید

" و ما فعلته عن امری"

یعنی من به دستور خودم این کارها را نکردم ( خودسرانه این کارها را نکردم و به دستور پروردگارم این کارها را کردم)

یعنی به من وحی می شد که این کارها را بکنم انهم  برای مواخزه موسی بود

 

یعنی فقط به امر خداوند I آن را انجام دادم. و امر خداوند I فقط از طریق وحی صورت می­پذیرد، زیرا هیچ راه دیگری غير از طریق وحی از جانب خداوند I نیست که از راه آن اوامر و نواهی خداوند I شناخته ­شود. مخصوصاً در مورد افعالی که خضرu انجام داد، از جمله در مورد قتل نفس بی­گناه (در ظاهر امر اینگونه بود) و یا شکستن کشتی مردم و عیب­دار نمودن آن که از جمله­ی دست­درازی به جان و مال مردم است و قتل نفس نيز امری است که به­مجرد ظن و گمان و یا به مجرد الهام وخیال، انجام دادن آن جایز نیست و فقط  از طریق وحی و امر قطعی و یقینی از طرف خداوند I مي­توانيم اينكار را انجام دهيم. و می­دانیم که شيوه إنذار و آگاه نمودن از طریق خداوند I، فقط در وحی منحصر شده است، همانطور که الله I می­فرماید:

)قُل إنَّمَآ أَُنذِرُکُم بِالوَحیِ( انبیاء (45)

«بگو: (اي كافران! من از پيش خود چيزي نمي­گويم و با سخنان خود شما را بيم نمي­دهم. بلكه) شما را با وحي (و كلام آسماني قرآن) بيم مي­دهم.»

و «إنَّمَا» صیغه­ی حصر است (به معني فقط). أضواء البیان (جلد2 صفحه­ی 418)   

علم لدنی مقتضی وحی است) و عَلَّمناه من لَّدُنَّا علماً(.

 او به موسی چیزهایی آموخته است و پیغمبر هم جز از پیغمبر کسب علم نمی­کند

                 

اگر موسی و خضر هردو علم غیب داشتند( از نظر شیعه موسی به خاطر پیامبریش) دلیل اختلافشان چه بود

همیشه از هر چیزی با خبر داشته باشند

سلیمان با ان عظمتش از حال هدهدش بی خبر بود!

یعقوب که از پیامبران بود از حال یوسف خبر نداشت!

شما اگر پیش این دعا نویس ها بروید گاهی پیش گویی هایشان درست در می اید و خیلی چیز ها می گویند که در مورد شما صدق می کند!

اگر خداوند به پیامبران علم غیب می داد که دیگر نیازی به وحی وغیره نبود ؟

و نباید اختلافی بین موسی و خضر وجود می داشت واینجا  قول شیعه یعنی مامور به ظاهر معنیش را از دست می دهد؟

خضر از موسی می پرسد موسی بنی اسرائیل ؟ و موسی می گوید بلی

در آيه 25 سوره كهف مشاهده می نمائيم كه اصحاب كهف كه از اولياء خا بوده اند مدت 309 سال در آن غار قبض روح شده و پس از آن زنده شدند و در اين مدت كه قبپ روح شده بودند از حال خود خبر نداشتند.
خداوند در آيه 101 سوره توبه می فرمايد: ”در اطراف شما از اعراب منافق هستند و از اهل مدينه بر نفاق باقی مانده اند تو آنها را نميشناسی

در اين آيه مشاهده می نمائيم كه پيامبر(ص) در زمان حياتش به منافقان مدينه و منافقان اطرافش آگاهی نداشته و اگر ميبينيم كه پيغمبر(ص) همسرش را به افشاء نمودن رازی كه آن زن افشاء نموده خبر ميدهد در اثر خبری بوده كه خداوند توسط جبرئيل به پيغمبر داده و پيغمبر مومن به غيب بوده نه عالم به غیب

 

حضرت علی در مورد مرگ پیامبر این چنین می گوید

" بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء  " و...            

یعنی پدر و مادرم فدایت باد ای پیامبر خدا اخبار اسمانی که با مرگ دیگر پیامبران قطع نگردید با مرگ تو قطع گردید

قدر مسلّم و اجماع مسلمین این است که علم امام به تعلیم و تعلّم از رسول خداr است چنانکه امیرالمؤمنینu مکرّر فرموده علّمنی رسول الله و أخبرنی رسول الله و در خطبة 100 نهج‌البلاغه فرموده : «إنّ الّذی أنبّئکم به عن النّبیّ r» یعنی آنچه را به شما خبر می‌دهم از پیغمبر نقل می‌نمایم که أمّی بوده و در خطبة 201 فرموده : «و کان لا یمرّبی من ذلک شیء إلّا سألته عنه و حفظته». یعنی بر من چیزی نمی‌گذشت مگر اینکه از آن حضرت سوال نموده و حفظ می‌نمودم.

 

پیغمبر اسلامr طبق آیاتیکه ذکر شد چیزی از خود نمی‌دانست مگر آنچه به او وحی می‌شد و آنچه خدا به او وحی کرده فرموده قلیل است و در تفسیر سورة کهف آیة 23 وارد شده که مسائلی از رسول خداr سئوال کردند وعده داد جواب دهد و چون إنشاءالله نگفت تا چهل روز وحی نیامد و آن حضرت ندانست و نتوانست جواب دهد

ودراین مورد اجماع است که به امام وحی نمی‌شود و شیخ مفید فرموده:«من قال بالوحی اللإمام فهو خارج عن الإسلام». یعنی کسیکه بگوید به امام وحی می‌شود از اسلام خارج است

 

پس ثابت شد

- که هیچ کس علم غیب ندارد

- ابلاغ اخبار غیبیمربوط به دین به پیامبران از طریق وحی ( انواع وحی) بوده  و با حضرت محمد خاتم یافته

 

 -------------------------------------------------------

 

 لا اله الا الله                                                                                                                                               



 

+ نوشته شده توسط یوسف (سنی) در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 1:43 |