به نام الله
مسئله عصمت
امیدوارم اقای شیعه ما را محکوم به تغییر موضوع نکنند
زیرا من اختلاف اصلی بین شیعه و سنی در موضوع عصمت را در برداشت از ان
و معنی و مفهوم ان و همچنین اینکه این عصمت از کجا سرچشمه می گیرد می دانم
اعتقاد به عصمت در میان برخی از مسلمانان ریشه بسیاری از اختلافات وانحرافات فکری
وعملی را بوجود آورده است .برخی انبیاء را معصوم می دانند و برخی انبیاء و پیامبر اسلام
وگروهی از خانواده ایشان (مجموعا چهارده معصوم) مینامند که اینها مبری از گناه
هستند و توانائی انجام گناه را ندارند پس اطاعت از آنان واجب است !!حال باید ببینیم این
عقیده از نظر عقل وکتاب خدا چگونه می باشد! انسان ذاتا موجودی مختار آفریده شده
وافعالی از او سر می زند که می تواند گناه ویا ثواب باشد.اگر انسانی توانائی انجام گناه
نداشته باشد جزا وپاداشی در انتظار او نخواهد بود.وانسانی که ذاتا معصوم است با
اشیائی که آنها نیز ذاتا معصوم هستند وتوانائی انجام گناه ندارند فرقی ندارند!...مسلما
تمام مسلمانان حضرت رسول اکرم(ص) را برترین آفریده ی خدا می دانند اگر خدا به پیامبر
عصمتی را که شیعیان ادعای آن را می کنند اعطا نکرده باشد پس منطقا می توان گفت
که ائمه نیز معصوم نیستند!
اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست.
بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط است . همانطور
که ما نمی توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون
این نا بینا به نامحرم نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم
نگاه کند چه بسا اگر بینا بود نگاه می کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد
چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!
اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:
1_سوره مبارکه عبس:
عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..
عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست
شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...
این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز پیامبر !داستان از
این قرار است که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای مسلمین سخن می گفت ناگهان
نابینائی وارد مسجد شد وبا سر وصدا سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای
بیمورد آن مرد ناراحت می شود وچهره در هم می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند
این رفتار رسول را به او تذکر می دهد.
2_سوره نصر:
اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک
واستغفره انه کان توابا
این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید به راستی خدا در این آیات چه کسی را مخاطب
قرار داده؟ از چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟از پیامبر؟!!! اگر پیامبر معصوم است
دیگر استغفار چرا؟ ای پیامبر توبه کن
مگر پیامبر چه کرده ؟!
قبل از فتح مکه پیامبر هر از چند گاهی از ستم وآزار مشرکین اندوهگین می شد وخدا
ایشان را ازاین کار منع می کرد وحال پس از فتح مکه توسط رسول الله خداوند آن روزها را
به یاد حضرت می آورد واز ایشان می خواهد که استغفار کند.
3_سوره فتح:
انا فتحنا لک فتحا مبینا .لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر ویتم نعمته علیک ویهدیک صراطا مستقیما .وینصرک الله نصرا عزیزا
حقا که ما فتح نمایانی برای تو پیش آوردیم.تا خدا گناه متقدم ومتاخر ترا بیامرزد ونعمتش
را بر تو تمام گرداند وتورا براه راست هدایت کند . وخدا تورا نصرت دهد نصرتی ارجمند.
4_سوره محمد آیه 19 :
فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمومنین والمومنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم
پس بدانکه نیست معبودئی جز الله وبرای گناه خود آمرزش بخواه وبرای مومنین ومومنات طلب آمرزش کن وخدا می داند جای رفتن وجای ماندنتان را.
5_ سوره تحریم:
یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم
ای پیامبر چرا حرام می کنی آنچه خدا برای تو حلال کرده است خشنودی زنانت را می جوئی وخدا آمرزنده رحیم است.
پس می بینیم که از سوی رسول گرامی اسلام خطا هائی سرزده که خداوند بوسیله
وحی پیامبر را از آنها آگاه نموده حال اگر از سوی ائمه خطای سهوی رخ داده باشد چگونه
آنها می توانستند مطلع شده واصلاح کنند چون به آنها که وحی نمی شده !!!
البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده !!!درصورتیکه
خداوند در سوره ضحی این فریضیه را رد نموده ومی فرماید:
الم یجدک یتیما فآو.ووجدک ضالا فهدی
آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت وهدایتت کرد.. گرچه متعصبین وقتی به این
آیه می رسند اینگونه تفسیر می کنند که منظور از ضالا فهدی یعنی اینکه پیامبر در
کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!!!گرچه این استدلال
بسیار کودکانه وخنده دار است زیرا که هر کودکی ممکن است در بچگی گم شود واین
مسئله چندان مهم نبوده که خداوند بر سر پیامبر خود منت گذارد ودر قرآن بیان کند!!!!ولی
اگر ضالا را گم شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه سوره حمد
بگویم :ولا الضالین یعنی خدایا ما را از کسانیکه در کودکی در کوچه ها گم شده اند قرار
نده!!!!
چند نکته مهم باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد. مجموعه مطالب فوق الذکر به هیچ عنوان
مخدوش کننده ضرورت پیروی از سنت پیامبر(ص) نیست.بلکه بر عکس تایید کننده این
امراست که سنت نبوی توسط خداوند متعال تایید ودر صورت لزوم تصحیح گردیده
است وبنابراین قطعی ولازم الاجراء است.هیچکس نمی تواند ادعا کند که این امر به این
معنی است که پیامبر عمدا حکمی بر خلاف حکم خداوند صادر فرمودند بلکه پیامبر اکرم
دقیقا در جهت اجرای فرمان الهی مبنی بر قضاوت وحکم کردن برمبنای احکام الهی از
احکام موجود وفعلی استفاده نموده حکمی صادر فرمودند اما ندرتا اجتهاد ایشان مورد
تایید الهی قرار نگرفته است پس حرجی هم برایشان نیست .به این ترتیب نه خدشه ای
برساحت وحرمت پیامبر اکرم(ص) وارد می آید ونه با غلو وافراط در مقام شامخ نبوت
نسبتی به ایشان داده می شود که مورد تایید قرآن کریم نباشد.
در اینجا ممکن است سئوال شود چرا خداوند متعال فردی معصوم وعاری از اشتباه را
برای الگو واسوه بودن نفرستاده تا حتی همین موارد معدود اشتباه در اجتهاد نیز وجود
نداشته باشد.در جواب همانطور که گفته شد یک الگو ونمونه باید دو شرط مهم واساسی
داشته باشد.اول اینکه بین الگو وافرادی که قرار است از او پیروی کنند سنخیتی وجود
داشته باشد. قرآن کریم در چندین آیه به این نکته ظریف اشاره دارد.مثلا در آیه 94 سوره
اسراء میفرماید که کافران اعتراض داشتند چرا خداوند بشری را به پیامبری مبعوث
فرموده !در آیه بعد به این اعتراض پاسخ می دهد که اگر فرشتگان برروی زمین زندگی
می کردند ونیازمند هدایت بودند آنوقت او برایشان فرشته ای به پیامبری می
فرستاد.ولی اکنون که انسانها روی زمین زندگی می کنند لاجرم پیامبر آنان نیز باید
همجنس آنان باشد. به همین طریق اگر خداوند پیامبری می فرستاد که علیرغم انسان
بودن فطرتا مصون ومبرا از هرنوع خطا واشتباه بود نه فقط این امر باعث تقویت احتمال
تبعیت از آن پیامبر نمی شد بلکه در این حالت کافران وفاسقان ادعا می کردند که اگر
پیامبرشان فرد صالح ومتقی است بدلیل اینست که امکان اشتباه ندارد واگر او هم مانند
افراد عادی دارای امکان خطا می بود او هم خطا می کرد وبه این ترتیب اصل تبعیت والگو
بودن آن پیامبر زیر سئوال می بردند. دوم الگو واسوه بودن صحت اعمال وگفتار وخدا
پسندانه بودن آنهاست که این امر از طریق وحی الهی وافزایش علم پیامبر(قل رب زدنی
علما) محقق می گردد واز آنجائی که فرآیند صحه گذاری الهی امری مستمر ومداوم بود
(فانک باعیننا) تطابق سنت نبوی با احکام الهی برای همیشه تضمین می گردد.
کسی که امکان گناه وخطا را داشته ولی هرگز در عمرش کوچکترین گناهی به عمد
مرتکب نشده است(مانند پیامبر اسلام) بسیار قابل تقدیر است بنابراین اعتقاد به معصوم
نبودن پیامبر نه فقط توهینی به آن بزرگوار نیست بلکه اعاده حیثیت وموجب اعتلای آن
جناب نیز هست.
یکی از اثرات مهمی که رسالت پیامبران بر گزیده وزیر نظر خداوند در مقایسه با پیامبران معصوم ومبرا از اشتباه وخطا وجود دارد اینست که پیامبران نمونه ها والگوهای نیکوئی هستند که مردم باید از آنها سرمشق بگیرند .اما آیا جزء اینست که مردم عادی خواه ناخواه اشتباهات وگناهانی در طول زندگیشان مرتکب می شوند؟ آیا اینان نیاز به یک الگو ندارند تا بدانند که چگونه با اشتباهاتشان برخورد نمایند؟ آیا خطاهای اندک ومحدود پیامبران ونحوه برخوردشان باآنها نمی تواند پاسخگوی این نیاز باشد؟؟ نگاه دقیق به قرآن کریم نشان می دهد که پیامبران بزرگوار الهی نه فقط در اعمال صالحشان بلکه در برخورد شان بالغزشها هم الگو ونمونه هستند.ذکر اشتباهات پیامبران در قرآن در همین راستا می باشد. به برخی از نمونه های آن توجه فرمایید.سوره هود آیات 45و46 در مورد در خواست حضرت نوع(ع)برای آمرزش پسرش که عرض کرد :پروردگارا براستی پسر من از اهل من است وبدرستیکه وعده تو حق است وتوبهترین حکم نندگانی.خداوند فرمود:ای نوح براستیکه او از اهل تونیست زیرا اوعمل ناصالح است پس آنچه را که برای تو علمی به آن نیست از من سئوال مکن براستیکه من تورا پند می دهم تا مبادا از جاهلین باشی!ودر آیه بعد نوع(ع) می گوید پروردگارا اگر مرا نیامرزی ورحم نکنی از زیانکاران می باشم!!
یا در سوره ص آیه 24 قضاوت عجولانه داوود(ع) میان دو برادر متخاصم که بعد از پی بردن به اشتباهش از پروردگارش آمرزش خواست فاستغفرربه وخر راکعا واناب.
وباز در همین سوره آیات 30 الی 33 که در مورد قضا شدن نماز سلیمان(ع) است .اما افسوس که تحمیل متعصبانه نظریه عصمت انبیاء براین آیات در ترجمه های رایج در کشورمان عملا پیام اصلی این آیات را از بین برده است.مثلا در مورد قضا شدن نماز سلیمان(ع) آقایان کلمه ردوها در آیه 33سوره ص را به فرمان باز گرداندن خورشید ترجمه کرده اند تا بگویند که علیرغم مشغول شدن سلیمان با غیر خدا بابازگشت خورشید او توانست نماز عصر را پس از قضا شدن سر وقت بخواند!!
حال اگر یک جوان مسلمان امروزی بپرسد که من که نمی توانم خورشید را باز گردانم اگر درادای فریضه نماز کوتاهی کردم
ونماز قضا شد چه باید بکنم؟! البته اینگونه خرافات را برای ائمه هم نوشته اند که روزی حضرت علی نماز عصرش قضا شد وخداوند خورشید را برای خاطر او برگرداند تا او نماز عصرش را بخواند!!!!
در صورتیکه راوی جعال وکذاب نمی دانست که خورشید در حرکت نیست که بر گردد بلکه این زمین است که به دور خود می چرخد !واگر بنای بازگشتی هم بود باید زمین به طور برعکس می چرخید!!!
به هرحال ما باید افکار وعقایدمان را با قرآن تطبیق دهیم وقرآن را اصل بدانیم وسعی نکنیم که عقاید باطل خود را بر قرآن تحمیل نماییم!
علمای شیعه می گویند اگر ما نتوانیم عصمت پیامبران را ثابت کنیم، اعتمادمان نسبت به انها کم می شود زیرا ممکن است در وحی الهی هم دخل و تصرفی کرده باشند و چون چنین افکاری را الگوی ذهنی خود قرار داده اند، آن لغزشهایی را که قرآن کریم از انبیاء مطرح می کند به انحای گوناگون تاویل کرده معنای دیگری از آن آیات استخراج می کنند بدین ترتیب به جای اصلاح افکار خویش و انطباق آن با کتاب خدا افکار بشری خود را به قران تحمیل کرده اند!!
شکی نیست که پیامبران در ابلاغ وحی معصوم بوده اند و نمی توانستند تغییری در وحی الهی بدهند، چنانکه در قرآن در سوره جن، آیه 27 و 28 می خوانیم: " (و برای ان رسول) از پیش رو و پشت سر(خداوند) نگهبانانی (از قوای ملکوتی) قرار داده است تا بداند که آنها رسالات پروردگارشان را ابلاغ کرده اند و خداوند به آنچه نزد رسولان است احاطه دارد و حساب هر چیز در اختیار اوست"
این آیه دقیقا نشان می دهد که پیامبران در گرفتن وحی و رساندن آن به مردم معصوم بوده اند چنانکه در مورد حضرت عیسی(ع) در سوره بقره آیه 253 می فرماید: "ما او را (در رسالت خود) با روح پاک و مقدسی تائید و(تقویت) کردیم"
اما سوال اصلی این است که آیا پیامبران ممکن است خارج از حوزه وحی الهی مرتکب اشتباه و لغزش شوند؟
با توجه به پاسخ شما که فرمودید: "در ضمن معناي عصمت واضح است عصمت از هر گونه گناه ولغزش و خطا وحتي فكر گناه و...."
باید عرض کنم که قرآن خلاف گقته های شما را مورد تصدیق قرار می دهد!! و این عقیده شما خلاف قرآن می باشد!!
خطای حضرت موسی(ع): حضرت موسی(ع) پس از گرفتن وحی و بازگشت از کوه به میان قوم خود، آنها را مشرک یافت و به تصور این که مبادا برادرش هارون(ع) کوتاهی کرده باشد، به اعتراض سر و ریش او را کشید که چرا کوتاهی کردی؟ هارون(ع) جواب داد: من در غیاب تو مردم را به توحید دعوت کردم و آنها را از شرک باز می داشتم تا جایی که نزدیک بود مرا بکشند.چون خشم موسی(ع) فرو نشست به اشتباه خویش پی برد و از خداوند برای خود طلب مغفرت نمود.(سوره طه، آیه 94)
خطای پیامبر اکرم(ص):
در قرآن سوره نساء آیه 105 می خوانیم: "ای پیامبر ما این کتاب را بحق بسوی تو نازل کردیم تا بنابرآنچه خدا نشانت داده بین مردم حکم کنی، پس مدافع خائنین مباش"
از ابتدای آیه مشخص می شود که مورد خطاب، شخص رسول اکرم است.پیامبر(ص) بر طبق روال افکار بشری نسبت به مسلمانان حسن نیت داشت و نسبت به یهودیان بدبین بود.سرقتی پیش آمده بود که مردی یهودی نسبت به آن بی گناه بود، ولی پیامبر خدا و مسلمانان جز این فکر می کردند، اگر رسول خدا(ص) در این قضاوت اشتباه می کرد، ممکن بود خللی بر "اسوه" بودن جهانی او وارد شود از این رو پیک وحی حاضر شده و او را هوشیار ساخت و متعاقبا می فرماید: "(ای پیامبر) از خداوند طلب آمرش کن که او بسیار غفور و مهربان است"
باز هم خطای پیامبر اکرم(ص):
خداوند در ایه اول سوره تحریم می فرماید: "ای پیامبر چرا چیزی را که خداوند برایت حلال کرده، در بدست آوردن خشنودی همسرانت، بر خود حرام می داری؟"
از افتخارات اسلام یکی همین مسئله صداقت و راستگویی پیامبراکرم(ص) است که حتی انتقادات خداوند را هم بر خودش کاملا ابلاغ کرده است.پیامبر خدا(ص) امری را که برایش جایز بود بخاطر زنانش بر خود حرام کرده بود که شاید دیگران به او تاسی می جستند و حلال خدایی حرام می شد. از این جهت پیک وحی اشتباه او را تصحیح کرد.
ایضا خطای پیامبر(ص):
پیامبر اسلام(ص) سران و ثروتمندان قبائل را جمع کرده و در مقام ارشاد سخنانی می گفت تا شاید آنها ایمان آورند و در نتیجه پیروان آنها نیز به تبیعت از بزرگانشان ایمان بیاورند.رسول خدا(ص) گرم تبلیغ بود که عبدالله بن ام مکتوم که مرد کوری بود وارد شد، به پیامبر(ص) گفت: "یا رسول الله من مشتری سخن حق هستم، به من آنچه را خدا به تو وحی کرده بیاموز" پیامبر خدا(ص) روی در هم کشید و به او توجه ننمود!!
در تفاسیر شیعه سعی کرده اند که این قضیه را به نوعی حل کنند و گفته اند عثمان آنجا نشسته بود و او اخم کرد و بنابراین خداوند عثمان را شماتت کرده است، نه پیامبر را! در صورتی که آیه می فرماید: "و اما من جاءک یسعی" یعنی "و اما کسیکه شتابان بسوی تو می آید" " و هو یخشی" یعنی "در حالیکه از خدا ترس دارد" "فانت عنه تلهی" یعنی "پس تو از او غفلت می ورزی"
این آیات به وضوح نشان می دهند که روی سخن با رسول خدا(ص) بوده است، نه عثمان.
پس این آیات حکایت از آن دارد که پیامبر خدا(ص) خارج از محیط وحی مرتکب اشتباه شده بود، اگرچه اشتباه او برای دین خدا و از روی دلسوزی بود ولی بالاخره اشتباه بود.
و باز هم خطای رسول خدا(ص)
در قرآن کریم "ذنب" بمعنی گناه به پیامبر(ص) نسبت داده شده، چنانکه آیه 19 سوره محمد می فرماید: "فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات" یعنی "پس بدان که جز خدا معبودی نیست و برای گناه خودت و گناه مردان و زنان مومن آمرزش بخواه"
البته گناه پیامبر(ص) در ردیف گناه دیگر مردم نیست، که در آن صورت او شایسته مقام رسالت نبود، گناه پیامبران چون اخم کردن به کور،بی صبری، نزدیک شدن به قضاوت عجولانه و نظائر آن است که شایسته بود آن پیامبر دارای خلق عظیم، آنها را نیز ترک کند و درمواقعی نیز قبل از مرتکب شدن به گناه توسط وحی جلوی ایشان گرفته شده و حکم موضوع بیان شده که لازمه رساندن رسالت بوده .
لا اله الا الله

